بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

دفتر جغجغه

فصل سوم: علی و فاطمه

سه شنبه, ۹ شهریور ۱۳۸۹، ۰۷:۵۵ ب.ظ

در کتاب کهنه های پدر دنبال یک کتاب به درد بخور میگشتم. کتابی به قطع جیبی با کاغذ کاهی. جلدی مقوایی و پوسیده. اولین چیزی که چشمم را گرفت آن کلمه¬ی "قصه¬ی" بود که درشت و خوش خط به خط نستعلیق روی کتاب نوشته شده بود و کمی ریزتر زیر آن نوشته بود حسن و محبوبه. لحظه¬ای درنگ کردم. دیدم که عاشق و معشوقه¬ای، حسن و محبوبه¬ای نام، نمیشناسم. به سرعت کتاب و تورق کردم و به پشت جلد که رسیدم دست نوشته¬ی انتهای کتاب برایم آشنا آمد. دوباره به جلد کتاب آمدم و بسم اللهی که بالای جلد سمت چپ بود برایم خیلی آشنا بود. پایین جلد را نگاه کردم و حدسم درست از آب درآمد ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

داستان کوتاه

فصل سوم: مصیبت دوم

يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۸۹، ۱۰:۴۳ ق.ظ

از مصیبت گفتن خودش مصیبتی است که از مصیبت اولی مصیبت تر است.

مثل این است که طنابی دور گردنت انداخته اند و میفشارند تا خفه ات کنند و تو بخواهی در هوای خودت به توصیف این طناب و دلیل خفه شدنت بپردازی. چه احمقانه. که چه؟ که یک مشت دری وری به یک سری بد بخت تر از خودت گفته باشی که آنوقت چه؟ ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

چهارشنبه، ساعت حوالی 18

قرار بود با دوستان اردویی برویم به قرار نفری 10هزار تومان. بنده هنوز مقرری ام را پرداخت نکرده بودم و روانه خانه محمد اعتمادی تا نقداً با هم کنار بیاییم. خانه محمد که رسیدم دو باری تعارف زد و از آنجایی که بگیر نگیر دارد و بار اول نگیرد بالاخره دوم می­گیرد ما هم گرفتیم و مستقیم سر به زیر انداختیم و رفتیم. حیاطی با چند درخت و حوض آبی در وسط و درخت سرو یا کاجی ایستاده با قدی رعنا . راهروی خانه به هال باز میشد و قبل از هال ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

ساعت شده بود 2 و تازه رسیدم خانه. بعد از یک استراحت مختصر درون دستشویی، سر سفره ناهار مامان غافلگیرم کرد و گفت: ساعت پنج و نیم کلاس داری.

فکر میکنم بر اثر عملکرد اعصاب سمپاتیک بود که حس کردم مردمک چشمم گشاد شد و دنیا به چشمم تیره و تار. رو کردم به مامان و گفتم: من همین الان از کتابخونه اومدم، خسته ام، خوابم میاد، حوصله ندارم، این کلاسا چیه گرفتین؟ مامان همانطور که داشت غذا میخورد جواب داد: ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

داستان کوتاه

فصل سوم: بی خوابی

جمعه, ۶ شهریور ۱۳۸۸، ۰۴:۰۸ ق.ظ

تابستونا کلا جغد می‌شوم. شب ها بیدار، خواب مشغله‌ی روز! اما تابستان امسال فرق دارد. تابستان امسال تابستان سرنوشته.باید مثل احمق ها شب که میخواهم بخوابم یک هول و وله ای در خودم بیاندازم که بتوانم صبح سر ساعت 8 بلند شوم بنشینم فلان درس را بخوانم. توی این گیری ویری، رمضان هم شده قوز بالا قوز. آنقدَر خوابیدن در شب های رمضان برایم سخت است که بعضی وقت ها فکر می‌کنم رب الکریم مقدر فرموده که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: اختتام

يكشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۸۷، ۰۱:۰۳ ق.ظ

چندی پیش وقتی برخی از نوشته های قدیمی وبلاگم را مرور میکردم تبسم میزدم اما لبخندم نه از روی تمسخر بود بلکه از روی دلتنگی بود. یاد آن نگارش ساده و بی آلایش ، آن غلطهای املایی ، آن خاطرات به خیر. یاد متن مامان بزرگ به خیر.

آن اوایل بازدیدکنندگان بیشتر مرا مسخره میکردند...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: بدون شرح!

پنجشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۸۷، ۱۱:۵۴ ب.ظ

دوشنبه –نیمه اول شهریور– تهران – طبقه چهارم آپارتمان مادر بزرگ

دو روز است آمده ام تهران ولی هنوز جایی نرفته ام. مثل همیشه . بعد از عمری آدم مسافرت میرود آخر چون وسیله ندارد باید بشیند در خانه و همچنان اوقات را به بطالت بگذراند.

هیچ کاری هم که نیست. فقط من و مادر بزرگ در خانه نشستیم.

دلم هوای چرخ سواری کرده ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: در قطار

چهارشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۸۷، ۱۲:۲۰ ق.ظ

به هر سرزمینی خواهی راهی است ...

تهران ... مشهد ... زنجان ... شیراز ... یا ...

  تلق تلق !!!

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: به یاد 21 مرداد

دوشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۸۷، ۰۴:۲۹ ب.ظ

یک روز به شیدایی در زلف تو آمیزم

خود را چو فرو ریزم  با خاک در آمیزم ...

وگرنه من همان خاکم که هستم ...

صبح زود ساعت 5:30 ... هوای خنک  ... ایوان ... تخت ... اشک ...

 

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: سینما یا شیپور ؟!

شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۸۷، ۰۵:۰۹ ب.ظ

یادم میاید سن 9 سالگی ام را ... من هم مانند خیلی ها به برنامه سینمای حرفه ای علاقه داشتم ... هروقت شبکه دو سیما سینمای حرفه ای میگذاشت مینشستم و آن چنان مبحوت جلوه های ویژه میشدم که یادم میرفت نصف شب شده ... سینمای حرفه ای جلوه های عجیب و غریب فیلم ماتریکس را داشت کنکاش و بررسی میکرد ... با خودم میگویم ... عجب فیلمی ... چقدر تمیز در آورده اند ... آدم جزوی از فیلم میشود ... چجوری نئو اینقدر باهوشه ؟ ... چجوری نئو میتونه این کارا رو بکنه ؟ ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: بیا بریم امامزاده ... !

يكشنبه, ۶ مرداد ۱۳۸۷، ۰۹:۲۳ ب.ظ

شب جمعه ساعت حول 10 ...

فردا امتحان آمادگی دفاعی دارم ... الان حدود 3هفته است که معلم میگوید هفته بعد امتحان دارید ... این بخشها را دیگر حفظ شده ام از بس خوانده ام ... حوصله ام سر رفته ... توی این شهر گور به گور شده .نه کسی را داریم که لااقل در روزهای تعطیلی تنهاییمان را با آنها تقسیم کنیم نه جایی با صفایی هست که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: هنر نزد ایرانیان است و بس

جمعه, ۴ مرداد ۱۳۸۷، ۰۹:۲۲ ب.ظ

داشتم تو آرشیو نقاشی های خودم چرخی میزدم ...

چشمم افتاد به طرحی که از ماتریکس کشیده بودم ...

یادش بخیر ... کلاس اول راهنمایی بودم ... 

کمی که فکر میکنم ... با خودم میگویم ...

یا خدا ... من در سن ۱۲ سالگی همچین هنری داشتم؟؟؟ ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: Believe on Your Self

يكشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۸۷، ۰۱:۴۵ ب.ظ

 Kung Fu Panda

کلا از فیلمها و کارتونهایی به سبک چینی و هندی بدم میاد. نفرت خاصی دارم.

وقتی تعریفات فراوان منتقدان را از انیمیشن کونگ فو پاندا شنیدم در عجب بودم که مگه میشه یک انیمیشن اونم از نوع بزن بزنهای چرت و پرت اینقدر تعریف داشته باشه که منتقدی بگه این انیمیشن تحولی در زمینه انیمیشن سازی باشه؟ ...

بالاخره من هم مثل خیلی ها مشتاق شدم ببینم که چه میکنه این پو؟Kung Fu Panda 5

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: رو که نیست ... سنگ پا قزوینه

سه شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۸۷، ۰۳:۳۸ ب.ظ

تازه امتحان را داده ام...

سوار خط واحد شدم و دارم میام خونه...

رو میدان ابوذر یک عده دختر دبیرستانی قد و نیم قد یکدفعه میریزن توی خط ...

ماشاالله رو که نیست... سنگ پا قزوینه ... آنقدر میایند توی قسمت مردانه که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: خرداد

شنبه, ۲۲ تیر ۱۳۸۷، ۰۸:۴۹ ق.ظ

یک سال درس و مدرسه به خرداد رسید. سال دوم دبیرستان به آخر رسید. در اوج نوجوانی و شور شعف و انرژی باید درس بخوانی آن هم سخت ترین و حجیم ترین درسهای دوران تحصیلی. همیشه از خواهرم و بچه های عمه هایم میشنیدم که وقتی ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: ششم تیر

سه شنبه, ۱۱ تیر ۱۳۸۷، ۱۱:۳۶ ق.ظ

۵ تیر ساعت ۷ بعد از ظهر

روز هفتم تیر مسابقات بسکتبال سمپاد شروع میشه. یک هفته است که تمرین میکنیم. من و ابوالفضل و علی و سید مهدی و ... .  الان از تمرین دارم بر میگردم.

چند روزه همش دنبال برخی کارهای عقب مانده هستم و کلافه شدم. خیلی سرم شلوغ شده.

هنوز نماز ظهرم را نخوانده ام.

سوار اتوبوس خط واحد میشوم به امید آنکه ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: صف نانوایی

دوشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۸۷، ۰۷:۴۵ ب.ظ

سر صف ایستاده ام.

یک یارو با سنی حدود ۵۰ پشتم میاد با بچه اش.

از اون آدمهای بی حوصله و خود خواه و از همه مهمتر شکم گنده!

یک دختر کوچولو اومد . بعد ازاینکه ۲ یا ۳ نفر نون برداشتند دختر کوچولو خواست نون برداره که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: دو کلمه حرف حساب

يكشنبه, ۲ تیر ۱۳۸۷، ۱۲:۴۲ ب.ظ

اللهم اشرح لی صدری و یسرلی امری والحلل عقده من لسانی یفقهوا القولی.

یا به زبون خودمون: خدایا ! کاری کن حرفامو بفهمن!

چند روزه مامان بهم گیر داده که الا و بلا باید منو از این مدرسه بیاره بیرون و مدرسه امام حسین ثبت نام کنه.

قبل از اینکه اجازه بده من حرف بزنم شروع میکنه به گفتن: ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: آریان یا Chris De Burgh ؟

جمعه, ۳۱ خرداد ۱۳۸۷، ۰۴:۲۴ ب.ظ

یک هفته است mp4 player حامد رو گرفتم میخوام آهنگاشو بریزم رو کامپیوتر هی یادم میره.

بالاخره امروز صبح این کار رو کردم.

آلبوم جدید آریان تو لیست آلبوماش هست. یادم میاد اون اولین آلبومشون رو. گل آفتاب گردن. من کلاس اول راهنمایی بودم. چه خاطراتی که با اون آهنگا داشتم

گل آفتاب گردون هر روز ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند

                                          چون به خلوت میروند ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir