بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

دفتر جغجغه

فصل دوم: در قطار

چهارشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۸۷، ۱۲:۲۰ ق.ظ

به هر سرزمینی خواهی راهی است ...

تهران ... مشهد ... زنجان ... شیراز ... یا ...

  تلق تلق !!!

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: به یاد 21 مرداد

دوشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۸۷، ۰۴:۲۹ ب.ظ

یک روز به شیدایی در زلف تو آمیزم

خود را چو فرو ریزم  با خاک در آمیزم ...

وگرنه من همان خاکم که هستم ...

صبح زود ساعت 5:30 ... هوای خنک  ... ایوان ... تخت ... اشک ...

 

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: سینما یا شیپور ؟!

شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۸۷، ۰۵:۰۹ ب.ظ

یادم میاید سن 9 سالگی ام را ... من هم مانند خیلی ها به برنامه سینمای حرفه ای علاقه داشتم ... هروقت شبکه دو سیما سینمای حرفه ای میگذاشت مینشستم و آن چنان مبحوت جلوه های ویژه میشدم که یادم میرفت نصف شب شده ... سینمای حرفه ای جلوه های عجیب و غریب فیلم ماتریکس را داشت کنکاش و بررسی میکرد ... با خودم میگویم ... عجب فیلمی ... چقدر تمیز در آورده اند ... آدم جزوی از فیلم میشود ... چجوری نئو اینقدر باهوشه ؟ ... چجوری نئو میتونه این کارا رو بکنه ؟ ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: بیا بریم امامزاده ... !

يكشنبه, ۶ مرداد ۱۳۸۷، ۰۹:۲۳ ب.ظ

شب جمعه ساعت حول 10 ...

فردا امتحان آمادگی دفاعی دارم ... الان حدود 3هفته است که معلم میگوید هفته بعد امتحان دارید ... این بخشها را دیگر حفظ شده ام از بس خوانده ام ... حوصله ام سر رفته ... توی این شهر گور به گور شده .نه کسی را داریم که لااقل در روزهای تعطیلی تنهاییمان را با آنها تقسیم کنیم نه جایی با صفایی هست که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: هنر نزد ایرانیان است و بس

جمعه, ۴ مرداد ۱۳۸۷، ۰۹:۲۲ ب.ظ

داشتم تو آرشیو نقاشی های خودم چرخی میزدم ...

چشمم افتاد به طرحی که از ماتریکس کشیده بودم ...

یادش بخیر ... کلاس اول راهنمایی بودم ... 

کمی که فکر میکنم ... با خودم میگویم ...

یا خدا ... من در سن ۱۲ سالگی همچین هنری داشتم؟؟؟ ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: Believe on Your Self

يكشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۸۷، ۰۱:۴۵ ب.ظ

 Kung Fu Panda

کلا از فیلمها و کارتونهایی به سبک چینی و هندی بدم میاد. نفرت خاصی دارم.

وقتی تعریفات فراوان منتقدان را از انیمیشن کونگ فو پاندا شنیدم در عجب بودم که مگه میشه یک انیمیشن اونم از نوع بزن بزنهای چرت و پرت اینقدر تعریف داشته باشه که منتقدی بگه این انیمیشن تحولی در زمینه انیمیشن سازی باشه؟ ...

بالاخره من هم مثل خیلی ها مشتاق شدم ببینم که چه میکنه این پو؟Kung Fu Panda 5

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: رو که نیست ... سنگ پا قزوینه

سه شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۸۷، ۰۳:۳۸ ب.ظ

تازه امتحان را داده ام...

سوار خط واحد شدم و دارم میام خونه...

رو میدان ابوذر یک عده دختر دبیرستانی قد و نیم قد یکدفعه میریزن توی خط ...

ماشاالله رو که نیست... سنگ پا قزوینه ... آنقدر میایند توی قسمت مردانه که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: خرداد

شنبه, ۲۲ تیر ۱۳۸۷، ۰۸:۴۹ ق.ظ

یک سال درس و مدرسه به خرداد رسید. سال دوم دبیرستان به آخر رسید. در اوج نوجوانی و شور شعف و انرژی باید درس بخوانی آن هم سخت ترین و حجیم ترین درسهای دوران تحصیلی. همیشه از خواهرم و بچه های عمه هایم میشنیدم که وقتی ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: ششم تیر

سه شنبه, ۱۱ تیر ۱۳۸۷، ۱۱:۳۶ ق.ظ

۵ تیر ساعت ۷ بعد از ظهر

روز هفتم تیر مسابقات بسکتبال سمپاد شروع میشه. یک هفته است که تمرین میکنیم. من و ابوالفضل و علی و سید مهدی و ... .  الان از تمرین دارم بر میگردم.

چند روزه همش دنبال برخی کارهای عقب مانده هستم و کلافه شدم. خیلی سرم شلوغ شده.

هنوز نماز ظهرم را نخوانده ام.

سوار اتوبوس خط واحد میشوم به امید آنکه ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: صف نانوایی

دوشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۸۷، ۰۷:۴۵ ب.ظ

سر صف ایستاده ام.

یک یارو با سنی حدود ۵۰ پشتم میاد با بچه اش.

از اون آدمهای بی حوصله و خود خواه و از همه مهمتر شکم گنده!

یک دختر کوچولو اومد . بعد ازاینکه ۲ یا ۳ نفر نون برداشتند دختر کوچولو خواست نون برداره که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: دو کلمه حرف حساب

يكشنبه, ۲ تیر ۱۳۸۷، ۱۲:۴۲ ب.ظ

اللهم اشرح لی صدری و یسرلی امری والحلل عقده من لسانی یفقهوا القولی.

یا به زبون خودمون: خدایا ! کاری کن حرفامو بفهمن!

چند روزه مامان بهم گیر داده که الا و بلا باید منو از این مدرسه بیاره بیرون و مدرسه امام حسین ثبت نام کنه.

قبل از اینکه اجازه بده من حرف بزنم شروع میکنه به گفتن: ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: آریان یا Chris De Burgh ؟

جمعه, ۳۱ خرداد ۱۳۸۷، ۰۴:۲۴ ب.ظ

یک هفته است mp4 player حامد رو گرفتم میخوام آهنگاشو بریزم رو کامپیوتر هی یادم میره.

بالاخره امروز صبح این کار رو کردم.

آلبوم جدید آریان تو لیست آلبوماش هست. یادم میاد اون اولین آلبومشون رو. گل آفتاب گردن. من کلاس اول راهنمایی بودم. چه خاطراتی که با اون آهنگا داشتم

گل آفتاب گردون هر روز ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند

                                          چون به خلوت میروند ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: دوراهی

چهارشنبه, ۸ خرداد ۱۳۸۷، ۰۶:۱۹ ب.ظ

اول جوابش را نمیدادم.

اصرار میکرد.

دلم میسوخت.جوابی میدادم بلکه...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: خداحافظ تا نزدیکترین زمان

دوشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۸۷، ۰۳:۳۳ ب.ظ

یکی از من پرسید عشق رو تعریف کن.

 به قول یلدا عشق بادمجون نیست که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: روز نو یا سال نو؟؟؟

پنجشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۸۶، ۰۵:۰۸ ب.ظ

هفته آخر سال ۸۶

همه سختی های درس خواندن یک طرف سختی درس خوندن توی این یک هفته یک طرف! اصلا حس درس خواندن نیست. آدم حال و هوای رقص دارد تا درس! بد تر اینکه هر روز هفته یک امتحان باشد .

از طرفی حال و هوای خرید. از طرفی دیگر اصلا چیزی توی این دوگوله نمیره.

یادم میاد از تابستون برای عید لحظه شماری میکردم.  ولی حالا که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: موزیک

جمعه, ۱۷ اسفند ۱۳۸۶، ۰۴:۳۸ ب.ظ

سه شنبه ساعت ۴:۱۶. من و خواهرم در ماشین به طرف جلسه امتحان

نشسته ام روی صندلی کمک راننده و خواهرم کنارم. برگه ای که کلمات زبان را خلاصه کرده ام رو مرور میکنم. خدا خدا میکنم که خواهرم آهنگ نذاره که من بتونم یک دور دیگه بخونم و از طرفی دلم میخواد یک آهنگ بذاره که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: سپندار مزد

پنجشنبه, ۲ اسفند ۱۳۸۶، ۰۴:۱۴ ب.ظ

آتش در دل فکن برپا کن صد شرر

                                     سوزان کوبان شکن بر کش جامی دگر

                                                                              زین شام و زین پگاه

                                                                                                      جانی دیوانه خواه

.

.

.

 

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: کلاس بیولوژی

جمعه, ۱۹ بهمن ۱۳۸۶، ۰۴:۱۷ ب.ظ

زنگ خورده است. بچه ها تک تک و تک و توک میان به کلاس.

معلم وارد میشود. مانند همیشه آرام و ساکت و سربه زیر مستقیم به پشت میز خود میرود.بچه ها هنوز از ورود معلم با خبر نشده اند!

معلم لب به سخن باز نکرده بچه ها آنقدر معلم را با سوال های خود میپیچانند که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: حماسه

يكشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۸۶، ۰۹:۵۷ ب.ظ

مردم مثل گله بوفالو میروند جلو.

همین که صدای تیر میاد همه میخوابن. یکدیگر رو هول میدهند و بعضی مواقع بر میگردند.

نظامیان دلشان نمیاید تیر بزنند.اینها برادرانشان هستند. هم شهری ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir