بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

دنبال کنندگان: ‎+۱۰۰ نفر
بنده را دنبال کنید

آتش در دل فکن برپا کن صد شرر

                                     سوزان کوبان شکن بر کش جامی دگر

                                                                              زین شام و زین پگاه

                                                                                                      جانی دیوانه خواه

.

.

.

 

زنگ خورده است. بچه ها تک تک و تک و توک میان به کلاس.

معلم وارد میشود. مانند همیشه آرام و ساکت و سربه زیر مستقیم به پشت میز خود میرود.بچه ها هنوز از ورود معلم با خبر نشده اند!

معلم لب به سخن باز نکرده بچه ها آنقدر معلم را با سوال های خود میپیچانند که ...

مردم مثل گله بوفالو میروند جلو.

همین که صدای تیر میاد همه میخوابن. یکدیگر رو هول میدهند و بعضی مواقع بر میگردند.

نظامیان دلشان نمیاید تیر بزنند.اینها برادرانشان هستند. هم شهری ...

جغجغه

پیر آدمی که دیگه داره کوله بارشو جمع میکنه.

فرد میانسالی که داره آخرین تلاشهاشو برای کسب مال میکنه

فرد جوانی که داره با شور و نشاط به آینده ای درخشان نگاه میکنه.

نوجوانی که ...

                                         -ـ محرم ـ-

میخواستم هر روز از واقعه ایی که در اون روز اتفاق افتاده بنویسم. مطالبی پراکنده پیدا کردم ولی نتونستم تاریخی مناسب بیابم. پس به همین دلیل از وقایع خودم تو این ۱۰ روز مینویسم. کسانی که مشتاق به جمع آوری اطلاعات از امام حسین هستند میتونن به این سایت مراجعه کنند.(www.emamhossein.com)

۱.روز اول : مدرسه که رفتم دیدم همه سیاه پوشیدن.منم بی خبر از دنیا و ...

سه شنبه شب از باشگاه علمی پژوهشی جوان بر می گشتم خونه.  سر مجاهدین منتظر یک تاکسی بودم. بالاخره یک تاکسی پیدا شد توی این شهر خراب شده!(قصد توهین به یزد رو ندارم)

یک پیکان مدل 57. سفید . یک راننده و یک بغلدست راننده با کتهای چرمی مشکی و موهای فوکولی. یکی سیبیل پر پشت داشت یکی هم  3 تیغ کرده بود.چشم بسته هم میشد فهمید که ...

وقتی از همه بریدی.دردی بزرگ توی سینه ات هست که میخوای به یکی بگی ولی به کی؟ هر چقدر فکر میکنی میبینی که نه. به هیچ کی نمیتونی بگی. چیکار میکنی؟

وقتی یک خواهشی داری که هیچ کس نمیتونه انجامش بده. چیکار میکنی؟

میخوام لذت یک شب با خدا رو بهت نشون بدم. همون یک نفری که ...

یک شب یلدای ایده آل:

شده شب یلدا. میریم خونه مامان بزرگ. زنگ میزنیم:

- کیه؟

-ماییم!

-بفرمایید!

میریم تو. به به...

 پریروز با حسن داشتم چت میکردم. حسن اطلاعات جالبی درباره خدا و از این چیزا داره. چند تا سوال کردم و جواب شنیدم.

شاید جالب نباشه. ولی خودم معتقدم از خیلی از مطالب کپی شده که در خیلی از وبلاگها نوشته میشه و هیچ گونه بار علمی نداره بهتره. حداقل وقتی میخونی اگه سودی نبری این احساس رو هم نمیکنی که وقتت تلف شده که آدم در خیلی وبلاگها همچنین احساسی را دارد.

ممنون

جعفر


jaffar: salam

hasan : salam

jaffar: che khabara

.

.

.

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود پسری بود به اسم جعفر...

روزی از روزها مامان بزرگش اومده از سفر...

آره... مامان بزرگ اومده

-چی چی آورده؟ نخود و ...

پس از کلاس زبان قرار بود برای متین عروسکی بگیرم تا در نمایشش از آن استفاده کند. سوار خط واحد بودم.

جایی که قرار بود پیاده شوم یادم رفت. مجبور شدم کلی راه ...

کاش تمام نمیشد!

چقدر حال میده!

ساعت ۱۰:۵۰ از خونه بزنی بیرون با چرخ... کتت را تن میکنی تو هوای خنک. چقدر با حاله...

رکاب میزنی. رکاب. میری جلو. جلوتر. mp3 player تو گوشت ...

دیروز بود. آری دیروز

    دیروز در کلاس زبان بود. دیروز بود که برگه های پرداخت پول کانون زبان را بین بچه ها پخش میکردند. دیروز بود. آری دیروز بود که گفتند ۳۶هزار تومان به حساب بریزید برای ثبت نام ترم جدید. ولی همین دیروز بود. همین دیروز بود که ...

به نام خدا

به نام خدا شروع کردم دفتری نو.دفتری دو.

جغجغه!!!

اول از اصغر پرسیدم چه اسمی برای دفترم بگذارم. گفت جغجغه.پرسیدم چرا؟گفت همینجوری.ولی چقدر با معنی بود این کلمه. جغجغه!

جغجغه. وسیله ای که وقتی بچه گریه میکند . باعث آرامشش میشود. حالا فهمیدید چقدر معنی داشت؟اینقدر این کلمه هماهنگ است با وضع ما و خدایمان که من اگر توصیفش کنم حتما کم میاورم.

چقدر زیبا گفت اصغر.

جغجغه

 

<