بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

دفتر جغجغه

فصل دوم: ششم تیر

سه شنبه, ۱۱ تیر ۱۳۸۷، ۱۱:۳۶ ق.ظ

۵ تیر ساعت ۷ بعد از ظهر

روز هفتم تیر مسابقات بسکتبال سمپاد شروع میشه. یک هفته است که تمرین میکنیم. من و ابوالفضل و علی و سید مهدی و ... .  الان از تمرین دارم بر میگردم.

چند روزه همش دنبال برخی کارهای عقب مانده هستم و کلافه شدم. خیلی سرم شلوغ شده.

هنوز نماز ظهرم را نخوانده ام.

سوار اتوبوس خط واحد میشوم به امید آنکه ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: صف نانوایی

دوشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۸۷، ۰۷:۴۵ ب.ظ

سر صف ایستاده ام.

یک یارو با سنی حدود ۵۰ پشتم میاد با بچه اش.

از اون آدمهای بی حوصله و خود خواه و از همه مهمتر شکم گنده!

یک دختر کوچولو اومد . بعد ازاینکه ۲ یا ۳ نفر نون برداشتند دختر کوچولو خواست نون برداره که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: دو کلمه حرف حساب

يكشنبه, ۲ تیر ۱۳۸۷، ۱۲:۴۲ ب.ظ

اللهم اشرح لی صدری و یسرلی امری والحلل عقده من لسانی یفقهوا القولی.

یا به زبون خودمون: خدایا ! کاری کن حرفامو بفهمن!

چند روزه مامان بهم گیر داده که الا و بلا باید منو از این مدرسه بیاره بیرون و مدرسه امام حسین ثبت نام کنه.

قبل از اینکه اجازه بده من حرف بزنم شروع میکنه به گفتن: ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: آریان یا Chris De Burgh ؟

جمعه, ۳۱ خرداد ۱۳۸۷، ۰۴:۲۴ ب.ظ

یک هفته است mp4 player حامد رو گرفتم میخوام آهنگاشو بریزم رو کامپیوتر هی یادم میره.

بالاخره امروز صبح این کار رو کردم.

آلبوم جدید آریان تو لیست آلبوماش هست. یادم میاد اون اولین آلبومشون رو. گل آفتاب گردن. من کلاس اول راهنمایی بودم. چه خاطراتی که با اون آهنگا داشتم

گل آفتاب گردون هر روز ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند

                                          چون به خلوت میروند ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل دوم: دوراهی

چهارشنبه, ۸ خرداد ۱۳۸۷، ۰۶:۱۹ ب.ظ

اول جوابش را نمیدادم.

اصرار میکرد.

دلم میسوخت.جوابی میدادم بلکه...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: خداحافظ تا نزدیکترین زمان

دوشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۸۷، ۰۳:۳۳ ب.ظ

یکی از من پرسید عشق رو تعریف کن.

 به قول یلدا عشق بادمجون نیست که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: روز نو یا سال نو؟؟؟

پنجشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۸۶، ۰۵:۰۸ ب.ظ

هفته آخر سال ۸۶

همه سختی های درس خواندن یک طرف سختی درس خوندن توی این یک هفته یک طرف! اصلا حس درس خواندن نیست. آدم حال و هوای رقص دارد تا درس! بد تر اینکه هر روز هفته یک امتحان باشد .

از طرفی حال و هوای خرید. از طرفی دیگر اصلا چیزی توی این دوگوله نمیره.

یادم میاد از تابستون برای عید لحظه شماری میکردم.  ولی حالا که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: موزیک

جمعه, ۱۷ اسفند ۱۳۸۶، ۰۴:۳۸ ب.ظ

سه شنبه ساعت ۴:۱۶. من و خواهرم در ماشین به طرف جلسه امتحان

نشسته ام روی صندلی کمک راننده و خواهرم کنارم. برگه ای که کلمات زبان را خلاصه کرده ام رو مرور میکنم. خدا خدا میکنم که خواهرم آهنگ نذاره که من بتونم یک دور دیگه بخونم و از طرفی دلم میخواد یک آهنگ بذاره که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: سپندار مزد

پنجشنبه, ۲ اسفند ۱۳۸۶، ۰۴:۱۴ ب.ظ

آتش در دل فکن برپا کن صد شرر

                                     سوزان کوبان شکن بر کش جامی دگر

                                                                              زین شام و زین پگاه

                                                                                                      جانی دیوانه خواه

.

.

.

 

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: کلاس بیولوژی

جمعه, ۱۹ بهمن ۱۳۸۶، ۰۴:۱۷ ب.ظ

زنگ خورده است. بچه ها تک تک و تک و توک میان به کلاس.

معلم وارد میشود. مانند همیشه آرام و ساکت و سربه زیر مستقیم به پشت میز خود میرود.بچه ها هنوز از ورود معلم با خبر نشده اند!

معلم لب به سخن باز نکرده بچه ها آنقدر معلم را با سوال های خود میپیچانند که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: حماسه

يكشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۸۶، ۰۹:۵۷ ب.ظ

مردم مثل گله بوفالو میروند جلو.

همین که صدای تیر میاد همه میخوابن. یکدیگر رو هول میدهند و بعضی مواقع بر میگردند.

نظامیان دلشان نمیاید تیر بزنند.اینها برادرانشان هستند. هم شهری ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: همه به جغجغه نیاز دارند

پنجشنبه, ۴ بهمن ۱۳۸۶، ۰۵:۱۹ ب.ظ

جغجغه

پیر آدمی که دیگه داره کوله بارشو جمع میکنه.

فرد میانسالی که داره آخرین تلاشهاشو برای کسب مال میکنه

فرد جوانی که داره با شور و نشاط به آینده ای درخشان نگاه میکنه.

نوجوانی که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: 10 روز با حسین

پنجشنبه, ۲۰ دی ۱۳۸۶، ۰۹:۰۳ ب.ظ

                                         -ـ محرم ـ-

میخواستم هر روز از واقعه ایی که در اون روز اتفاق افتاده بنویسم. مطالبی پراکنده پیدا کردم ولی نتونستم تاریخی مناسب بیابم. پس به همین دلیل از وقایع خودم تو این ۱۰ روز مینویسم. کسانی که مشتاق به جمع آوری اطلاعات از امام حسین هستند میتونن به این سایت مراجعه کنند.(www.emamhossein.com)

۱.روز اول : مدرسه که رفتم دیدم همه سیاه پوشیدن.منم بی خبر از دنیا و ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: Good Bye My Leader

شنبه, ۱۵ دی ۱۳۸۶، ۰۸:۰۱ ب.ظ

سه شنبه شب از باشگاه علمی پژوهشی جوان بر می گشتم خونه.  سر مجاهدین منتظر یک تاکسی بودم. بالاخره یک تاکسی پیدا شد توی این شهر خراب شده!(قصد توهین به یزد رو ندارم)

یک پیکان مدل 57. سفید . یک راننده و یک بغلدست راننده با کتهای چرمی مشکی و موهای فوکولی. یکی سیبیل پر پشت داشت یکی هم  3 تیغ کرده بود.چشم بسته هم میشد فهمید که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: نماز شب

جمعه, ۷ دی ۱۳۸۶، ۱۰:۴۶ ب.ظ

وقتی از همه بریدی.دردی بزرگ توی سینه ات هست که میخوای به یکی بگی ولی به کی؟ هر چقدر فکر میکنی میبینی که نه. به هیچ کی نمیتونی بگی. چیکار میکنی؟

وقتی یک خواهشی داری که هیچ کس نمیتونه انجامش بده. چیکار میکنی؟

میخوام لذت یک شب با خدا رو بهت نشون بدم. همون یک نفری که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: شب یلدا

شنبه, ۱ دی ۱۳۸۶، ۰۹:۰۱ ب.ظ

یک شب یلدای ایده آل:

شده شب یلدا. میریم خونه مامان بزرگ. زنگ میزنیم:

- کیه؟

-ماییم!

-بفرمایید!

میریم تو. به به...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: چقدر بد بختی خدا سرمون ریخته!!!

چهارشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۸۶، ۰۲:۴۷ ب.ظ

 پریروز با حسن داشتم چت میکردم. حسن اطلاعات جالبی درباره خدا و از این چیزا داره. چند تا سوال کردم و جواب شنیدم.

شاید جالب نباشه. ولی خودم معتقدم از خیلی از مطالب کپی شده که در خیلی از وبلاگها نوشته میشه و هیچ گونه بار علمی نداره بهتره. حداقل وقتی میخونی اگه سودی نبری این احساس رو هم نمیکنی که وقتت تلف شده که آدم در خیلی وبلاگها همچنین احساسی را دارد.

ممنون

جعفر


jaffar: salam

hasan : salam

jaffar: che khabara

.

.

.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود پسری بود به اسم جعفر...

روزی از روزها مامان بزرگش اومده از سفر...

آره... مامان بزرگ اومده

-چی چی آورده؟ نخود و ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: بستنی

پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۸۶، ۰۶:۵۸ ب.ظ

پس از کلاس زبان قرار بود برای متین عروسکی بگیرم تا در نمایشش از آن استفاده کند. سوار خط واحد بودم.

جایی که قرار بود پیاده شوم یادم رفت. مجبور شدم کلی راه ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir