بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود پسری بود به اسم جعفر...

روزی از روزها مامان بزرگش اومده از سفر...

آره... مامان بزرگ اومده

-چی چی آورده؟ نخود و ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: بستنی

پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۸۶، ۰۶:۵۸ ب.ظ

پس از کلاس زبان قرار بود برای متین عروسکی بگیرم تا در نمایشش از آن استفاده کند. سوار خط واحد بودم.

جایی که قرار بود پیاده شوم یادم رفت. مجبور شدم کلی راه ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: you should run away . Enrique says. پاییز...

چهارشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۸۶، ۰۳:۱۸ ب.ظ

کاش تمام نمیشد!

چقدر حال میده!

ساعت ۱۰:۵۰ از خونه بزنی بیرون با چرخ... کتت را تن میکنی تو هوای خنک. چقدر با حاله...

رکاب میزنی. رکاب. میری جلو. جلوتر. mp3 player تو گوشت ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: گذر

پنجشنبه, ۸ آذر ۱۳۸۶، ۰۲:۴۴ ب.ظ

دیروز بود. آری دیروز

    دیروز در کلاس زبان بود. دیروز بود که برگه های پرداخت پول کانون زبان را بین بچه ها پخش میکردند. دیروز بود. آری دیروز بود که گفتند ۳۶هزار تومان به حساب بریزید برای ثبت نام ترم جدید. ولی همین دیروز بود. همین دیروز بود که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

به نام خدا

چهارشنبه, ۷ آذر ۱۳۸۶، ۰۲:۲۷ ب.ظ

به نام خدا

به نام خدا شروع کردم دفتری نو.دفتری دو.

جغجغه!!!

اول از اصغر پرسیدم چه اسمی برای دفترم بگذارم. گفت جغجغه.پرسیدم چرا؟گفت همینجوری.ولی چقدر با معنی بود این کلمه. جغجغه!

جغجغه. وسیله ای که وقتی بچه گریه میکند . باعث آرامشش میشود. حالا فهمیدید چقدر معنی داشت؟اینقدر این کلمه هماهنگ است با وضع ما و خدایمان که من اگر توصیفش کنم حتما کم میاورم.

چقدر زیبا گفت اصغر.

جغجغه

 

<


@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir