بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

دفتر جغجغه

فصل اوّل: خداحافظ تا نزدیکترین زمان

دوشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۸۷، ۰۳:۳۳ ب.ظ

یکی از من پرسید عشق رو تعریف کن.

 به قول یلدا عشق بادمجون نیست که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: روز نو یا سال نو؟؟؟

پنجشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۸۶، ۰۵:۰۸ ب.ظ

هفته آخر سال ۸۶

همه سختی های درس خواندن یک طرف سختی درس خوندن توی این یک هفته یک طرف! اصلا حس درس خواندن نیست. آدم حال و هوای رقص دارد تا درس! بد تر اینکه هر روز هفته یک امتحان باشد .

از طرفی حال و هوای خرید. از طرفی دیگر اصلا چیزی توی این دوگوله نمیره.

یادم میاد از تابستون برای عید لحظه شماری میکردم.  ولی حالا که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: موزیک

جمعه, ۱۷ اسفند ۱۳۸۶، ۰۴:۳۸ ب.ظ

سه شنبه ساعت ۴:۱۶. من و خواهرم در ماشین به طرف جلسه امتحان

نشسته ام روی صندلی کمک راننده و خواهرم کنارم. برگه ای که کلمات زبان را خلاصه کرده ام رو مرور میکنم. خدا خدا میکنم که خواهرم آهنگ نذاره که من بتونم یک دور دیگه بخونم و از طرفی دلم میخواد یک آهنگ بذاره که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: سپندار مزد

پنجشنبه, ۲ اسفند ۱۳۸۶، ۰۴:۱۴ ب.ظ

آتش در دل فکن برپا کن صد شرر

                                     سوزان کوبان شکن بر کش جامی دگر

                                                                              زین شام و زین پگاه

                                                                                                      جانی دیوانه خواه

.

.

.

 

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: کلاس بیولوژی

جمعه, ۱۹ بهمن ۱۳۸۶، ۰۴:۱۷ ب.ظ

زنگ خورده است. بچه ها تک تک و تک و توک میان به کلاس.

معلم وارد میشود. مانند همیشه آرام و ساکت و سربه زیر مستقیم به پشت میز خود میرود.بچه ها هنوز از ورود معلم با خبر نشده اند!

معلم لب به سخن باز نکرده بچه ها آنقدر معلم را با سوال های خود میپیچانند که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: حماسه

يكشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۸۶، ۰۹:۵۷ ب.ظ

مردم مثل گله بوفالو میروند جلو.

همین که صدای تیر میاد همه میخوابن. یکدیگر رو هول میدهند و بعضی مواقع بر میگردند.

نظامیان دلشان نمیاید تیر بزنند.اینها برادرانشان هستند. هم شهری ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: همه به جغجغه نیاز دارند

پنجشنبه, ۴ بهمن ۱۳۸۶، ۰۵:۱۹ ب.ظ

جغجغه

پیر آدمی که دیگه داره کوله بارشو جمع میکنه.

فرد میانسالی که داره آخرین تلاشهاشو برای کسب مال میکنه

فرد جوانی که داره با شور و نشاط به آینده ای درخشان نگاه میکنه.

نوجوانی که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: 10 روز با حسین

پنجشنبه, ۲۰ دی ۱۳۸۶، ۰۹:۰۳ ب.ظ

                                         -ـ محرم ـ-

میخواستم هر روز از واقعه ایی که در اون روز اتفاق افتاده بنویسم. مطالبی پراکنده پیدا کردم ولی نتونستم تاریخی مناسب بیابم. پس به همین دلیل از وقایع خودم تو این ۱۰ روز مینویسم. کسانی که مشتاق به جمع آوری اطلاعات از امام حسین هستند میتونن به این سایت مراجعه کنند.(www.emamhossein.com)

۱.روز اول : مدرسه که رفتم دیدم همه سیاه پوشیدن.منم بی خبر از دنیا و ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: Good Bye My Leader

شنبه, ۱۵ دی ۱۳۸۶، ۰۸:۰۱ ب.ظ

سه شنبه شب از باشگاه علمی پژوهشی جوان بر می گشتم خونه.  سر مجاهدین منتظر یک تاکسی بودم. بالاخره یک تاکسی پیدا شد توی این شهر خراب شده!(قصد توهین به یزد رو ندارم)

یک پیکان مدل 57. سفید . یک راننده و یک بغلدست راننده با کتهای چرمی مشکی و موهای فوکولی. یکی سیبیل پر پشت داشت یکی هم  3 تیغ کرده بود.چشم بسته هم میشد فهمید که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: نماز شب

جمعه, ۷ دی ۱۳۸۶، ۱۰:۴۶ ب.ظ

وقتی از همه بریدی.دردی بزرگ توی سینه ات هست که میخوای به یکی بگی ولی به کی؟ هر چقدر فکر میکنی میبینی که نه. به هیچ کی نمیتونی بگی. چیکار میکنی؟

وقتی یک خواهشی داری که هیچ کس نمیتونه انجامش بده. چیکار میکنی؟

میخوام لذت یک شب با خدا رو بهت نشون بدم. همون یک نفری که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: شب یلدا

شنبه, ۱ دی ۱۳۸۶، ۰۹:۰۱ ب.ظ

یک شب یلدای ایده آل:

شده شب یلدا. میریم خونه مامان بزرگ. زنگ میزنیم:

- کیه؟

-ماییم!

-بفرمایید!

میریم تو. به به...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: چقدر بد بختی خدا سرمون ریخته!!!

چهارشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۸۶، ۰۲:۴۷ ب.ظ

 پریروز با حسن داشتم چت میکردم. حسن اطلاعات جالبی درباره خدا و از این چیزا داره. چند تا سوال کردم و جواب شنیدم.

شاید جالب نباشه. ولی خودم معتقدم از خیلی از مطالب کپی شده که در خیلی از وبلاگها نوشته میشه و هیچ گونه بار علمی نداره بهتره. حداقل وقتی میخونی اگه سودی نبری این احساس رو هم نمیکنی که وقتت تلف شده که آدم در خیلی وبلاگها همچنین احساسی را دارد.

ممنون

جعفر


jaffar: salam

hasan : salam

jaffar: che khabara

.

.

.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود پسری بود به اسم جعفر...

روزی از روزها مامان بزرگش اومده از سفر...

آره... مامان بزرگ اومده

-چی چی آورده؟ نخود و ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: بستنی

پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۸۶، ۰۶:۵۸ ب.ظ

پس از کلاس زبان قرار بود برای متین عروسکی بگیرم تا در نمایشش از آن استفاده کند. سوار خط واحد بودم.

جایی که قرار بود پیاده شوم یادم رفت. مجبور شدم کلی راه ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: you should run away . Enrique says. پاییز...

چهارشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۸۶، ۰۳:۱۸ ب.ظ

کاش تمام نمیشد!

چقدر حال میده!

ساعت ۱۰:۵۰ از خونه بزنی بیرون با چرخ... کتت را تن میکنی تو هوای خنک. چقدر با حاله...

رکاب میزنی. رکاب. میری جلو. جلوتر. mp3 player تو گوشت ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

فصل اوّل: گذر

پنجشنبه, ۸ آذر ۱۳۸۶، ۰۲:۴۴ ب.ظ

دیروز بود. آری دیروز

    دیروز در کلاس زبان بود. دیروز بود که برگه های پرداخت پول کانون زبان را بین بچه ها پخش میکردند. دیروز بود. آری دیروز بود که گفتند ۳۶هزار تومان به حساب بریزید برای ثبت نام ترم جدید. ولی همین دیروز بود. همین دیروز بود که ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

دفتر جغجغه

به نام خدا

چهارشنبه, ۷ آذر ۱۳۸۶، ۰۲:۲۷ ب.ظ

به نام خدا

به نام خدا شروع کردم دفتری نو.دفتری دو.

جغجغه!!!

اول از اصغر پرسیدم چه اسمی برای دفترم بگذارم. گفت جغجغه.پرسیدم چرا؟گفت همینجوری.ولی چقدر با معنی بود این کلمه. جغجغه!

جغجغه. وسیله ای که وقتی بچه گریه میکند . باعث آرامشش میشود. حالا فهمیدید چقدر معنی داشت؟اینقدر این کلمه هماهنگ است با وضع ما و خدایمان که من اگر توصیفش کنم حتما کم میاورم.

چقدر زیبا گفت اصغر.

جغجغه

 

<


@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir