بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

صبح در مسجد قدیم بودیم. یعنی از حدود ساعت بیست و سه­ی دیشب تا اذانِ صبح را در مسجد بودیم. در روضه­ی مطهره[1] برای پدر و مادر و برادران و ملتمسین دعا نماز خواندم. و بعد در محراب تهجد، که الآن محراب را برداشته­اند، یک نماز شب خواندم و در محل دکّه الآغوات[2]نشستم به خواندن و نوشتن. مسجد قدیم صفایش بیشتر است. با آن­که تجملش هم بیشتر است. مسجد پر از ستون است. چرایش را نمی­دانم. فقط می­دانم که مسجد از اوّل سقف نداشته و کم­کم با برگ نخل برایش سقف درست کرده­اند. پس ممکن است که سقف زدن برای اعراب کار سختی ­بوده و برایِ نگه داشتنِ سقف، از ستون­هایِ زیادی استفاده می­کردند. احتمالاً یکی از دلایل فرموده­ی خدا در قرآن که آسمان سقفی است بدون ستون، همین باشد! سقفِ مسجد نقاشی شده و رنگی­ است. دیوارهایِ خانه­ی پیغمبر و فاطمه(س)، فلزی و بلند است به رنگ طلایی و سبز. به نظرم آمد که زندان زیبایی است! درب خانه­ی پیغمبر و حضرت علی و فاطمه به سمتِ مسجد پیدا نیست امّا درب خانه­ی حضرت فاطمه به سمتِ کوچه، که الآن نیز داخل مسجد است، پیدا است. کنارِ باب جبرئیل می­شود و اکثراً باب بسته است و پرده ­ای کشیدند.

نقشه مسجدالنبی - مسجد پیغمبر - مسجدالنبی - مسجد قدیمتصویر 9

دیدم که یک جوان ایرانی به خیال خودش زرنگی کرد و دروبین به دست از کنار پرده رفت داخل تا از درب خانه حضرت زهرا عکس بگیرد! به­اَش گفتم نکن، حداقلش این است که با این­همه دوربین که اطراف است، می­بینندت. گوش نکرد. به نظرم از من سنّ بیشتری داشت امّا مثل بچه­ها لوس بود. نمازم را بستم ولی دیدم که شرطه­ی عرب آمد و یخه­ی جوان را گرفت و مثل بچه گربه از آنجا انداخت بیرون و او را با خود برد. بعد از نماز از بغل­دستی­ام که ایرانی بود پرسیدم: چی شد؟ مرد میانسال و جا افتاده­ای می­نمود. گفت: «منم بِهِش گفتم نکن، گوش نکرد! بُردَنِش. لااقل وقتی شُرطه آمد باید سریع نماز می­بست! آنقدر نماز می­خواند تا شرطه خسته شود و برود!» گفتم: «چی کارِش می­کنن؟» گفت: «احتمالاً چن ساعتی نگهِش می­دارن و وِلِش می­کنن.» بعد از تمام شدن نمازهایم مردِ جا افتاده گفت: «ولش کردن.» ادامه داد که: «رفتم پیشش گفت اشتباه کردم! بِهِش گفتم که به غلط کردمش می­ارزید؟ آن هم جلوی این وهابی­ها؟» گذشتم. سحری را قبل از اذانِ صبح خوردیم، نماز صبح را خواندیم و رفتیم. با آنکه مسافریم ولی روزهای چهارشنبه، پنج­شنبه و جمعه، روزه گرفتن مستحب است. بعد از نماز صبح با کاروان رفتیم بقیع. بقیع را فقط بعد از نماز صبح باز می­کنند آن هم فقط برای مردان.

روضه مطهره - مسجدالنبیتصویر 10- نمای کلی از روضه­ی شریفه. در منتها الیه سمت راست تصویر کمی از منبر پیامبر را می­بینید و همان­طور که به سمت چپ می­روید مقداری از محراب پیامبر به رنگ سیاه سفید دیده می­شود و در منتها الیه چپِ تصویر، کمی از دیوارِ خانه حضرت محمد و داماد و دختر گرامی­شان به رنگ تیره دیده میشود. با وجودی­که نیمه شب است امّا مردم برای نمازخواندن در این روضه حاضر هستند و این قسمت مملو از جمعیت است. متاسفانه به دلیل ستون­های بسیار زیادِ مسجد، تصویری بهتر از این برای نشان دادن منبر و محراب و دیوار خانه­ی پیغمبر در یک نما، نتوانستم تهیه کنم. با تطبیق عکس و تصویر 9 می­توانید حدود مسجد و روضه را تصدیق کنید.

 محراب تهجد - باب جبرئیل - مسجدالنبی تصویر 11-پشتِ خانه­ی حضرت زهرا(س) و محل محراب تهجد. اثری از محرابی نیست. دور تا دور خانه ها را با کتابخانه فلزی از قرآن محصور کرده­اند. در وسط تصویر، جایی که میانِ نواری است که مردم در حال خواندن نماز شب هستند، محرابِ تهجد قرار داشته که پیامبر نماز شبشان را در آنجا (یعنی پشت خانه­ی حضرت علی و زهرا) می­خواندند. در عقبِ این نوار و سمتِ چپِ تصویر، در جایی که افرادی در حال قرائت قرآن­اند، محل دکه الاغوات است. در قسمت انتهایی این راهرو نیز پرده­ای است که همان پرده­ی کذایی است و پشتِ آن بابِ جبرئیل دیده می­شود که محل ورود جبرئیل به مسجد پیامبر بوده و از کنار خانه حضرت علی و فاطمه می­گذشته. ورود از این درب سفارش شده است ولی متاسفانه در اکثر اوقات به همین شکلی که دیده میشود، راهِ ورود بسته است. با تطبیق عکس و تصویر 9 می­توانید حدود مسجد و محراب تهجد را تصدیق کنید.

قبرستان بقیع - نقشه قبرستان بقیعتصویر 12- محل نشانه­ ی شماره­ ی 5 که مربوط به قبر امّ البنین است را می­توانید با تصویر شماره 8 تصدیق کنید.

در بین ­الحرمین[3] به دعا خواندن نشستیم که شرطه­ها گیر دادند. ایستادیم به دعا خواندن، گیر دادند. در حرکت خواندیم، گیر دادند! خلاصه دعا خواندنمان منتفی شد. وارد بقیع شدیم. تابلوهای بزرگی بود که روی آن­ها بزرگ و به زبان­های مختلف اندرز! نوشته شده بود. منکراتشان کتابهای فارسی می­دادند، شرطه­هایشان گیر! نمی­گذاشتند توقف کنیم، بالای سر هیچ قبری. باید می­دیدیم و می­رفتیم.[4] امّا آخوندمان از هر فرصتی برای توضیح دادن قبرستان و خواندن دعا استفاده می­کرد. اینجاست که نحوه­ی زنده ماندن شیعه را می­آموزیم. شیعه یعنی همین! تقیه هم مبارزه است. و چه مبارزه­ای! درس مبارزه را از قبرستان بقیع آموختم. رهبرِ مبارزه، آخوند. مکتب، اسلام و تشیع. مکان مبارزه، بقیع. قبرستان. محل طلاقی و نقطه­ی اشتراک آسمان با زمین. سلاح، زبان و قلم. مهمّات، لا اله الا الله، علم. دشمن، مسلمان؟، مسیحی؟، یهودی؟ همه، یعنی شیطان، یعنی کفّار، پوشانندگانِ حق و حقیقت؛ در هر لباسی. مشرکان، پرستندگانِ بت­هایِ خودتراشیده. بت­هایی که هر روز آنرا می­تراشند و هر روز تبلیغش می­کنند و هر روز می­پرستندش. و بت­هایِ امروز، پول و میز و مقام و مدرک؛ لیسانس تا فوق دکترا؛ و حتّی علم هستند. و نه علم. بلکه شبه علم. که علم نزد خدا است و آنچه نزد انسان است، کوچکتر است.

قبرستان بقیع - وهابیتصویر 13-قبرستان بقیع – در سمت راست تصویر، درب ورودی قبرستان قرار دارد و مردم از آنجا داخل می­شوند و با تابلوی بزرگی که بالای آن بسم الله الرحمن الرحیم هست مواجه می­شوند. یعنی حدوداً جایی که قبر دختران پیغمبر قرار دارد. بیشتر زائران بقیع شیعیان هستند. با تطبیق موقعیت­ها با تصویر 12، حدود قبرستان را تصدیق کنید.

قبر حضرت ابراهیم، پسر پیغمبر را زیارت کردیم. پیغمبر بعد از وحی­ای که به وی شد تا بین ابراهیم و امام حسین یکی را انتخاب کند، حسین را انتخاب کرد. ابراهیم فوت کرد و پیغمبر بر بالای قبر ابراهیم نخلی کاشت تا سایه­بانی برای قبر باشد. پیامبر بیم داشت که آفتاب سوزان، خاک قبر را داغ می­کند و بدنِ فرزندِ زیرِ خاکش می­سوزد. آن وقت حسینِ پیامبر؟ بگذریم... و شهدای غزوات را زیارت کردیم و بعد از این­ها کمی زیارت جامعه خواندیم و زیارات دیگر. الآن است که می­فهمم چقدر این زیارات را دوست می­دارم. بقیع دنیای حرف است. سخن می­گوید با سکوت و آرامشش. این منم که گوش­هایم کر و چشمانم نابیناست. چه دعایی می­توانم داشته باشم؟ خدایا، مرا به این سرزمین که از بدو ورود احساس کرده­ام به سرزمین خودم بازگشته­ام، بازمگردان! مرا باز مگردان که این اوّلِ مسلمانی­ام شده است. و تا به حال چقدر که غافل بوده­ام! مرا بازمگردان به سرزمین­ام تا وقتی که از من نگذشته­ای و به من علم و عمل عطا نکرده­ای. که علم را تو به هرکه بخواهی می­بخشی و حکمت را. و می­ترسم از این­که ظرفیت نداشته باشم. پس ظرفیتش را به من ببخشای. خود دستِ من گیر که بی یاری­ات هیچم و راه گم می­کنم. آن وقت است که راه به سرزمینم نخواهم یافت که من گم­راهم. و اگر به سرزمینم بازگرداندی، همانا تو بهترینِ هدایت­کنندگانی. و اگر این شد بدانم که تو از من خشنودی و اگر این هرگز نشد، بدانم که کوتاهی و تقصیر از من است. و من از تو راضی­ام و به ندای تو گوش می­دهم که ارجعی الی ربّک راضیةً مرضیّه. پروردگارا، نفسم را مطمئن و مرا از خودت راضی بدار و تو نیز از من راضی باش. موجباتش را عطا فرما و مرا در عمل استوار گردان. و این باشد دعا و حاجت قلبی من از تو، ای ارحم الرّاحمین. سلام بر تو ای محمّد و ای بقیع. سلام بر تو ای عبدالله، ای پدر رسول­الله، تویی که حتّی قبرت در بقیع هم نیست و اصلاً معلوم نیست کجاست، و ای همه­ی کسانی که پیامبرِ خدا خجِل از بارگاهِ خود و بارگاهِ شماست، همه­ی شما را واسطه می­کنم، دستم گیرید و در پیش­گاهِ او شفاعتم کنید.

بعد از زیارت بقیع راهی هتل شدیم و بین راه، حرف­هایی درباره­ی مظلومیت شیعه شد. خوابیدیم تا ساعت پنجِ عصر که قصد زیارت مساجد اطراف کردیم. اوّلینش مسجد حضرت علی بود در جنوبِ غربِ مسجد پیامبر. با درب­هایِ بسته. آخوندمان گفت دوازده سال است که دربش را باز ندیده است! و چقدر غریب بود. جلوی درب وهّابی­ای ایستاده بود و به شیعیان کتاب می­داد. آن­ عرب­هایی که دشداشه سفید و جلیقه­ی آبی روی آن پوشیده­اند، مسئولِ نهاد امر به معروف و نهی از منکرشان هستند. آرمِ نهاد نیز روی جلیقه حک شده است و از این کتاب­ها هدیه می­کنند؛ مخصوصاً به شیعیان. البته کتاب­ها آرمِ وزارتِ ارشادِ کویت را داشت. همه­شان به زبانِ فارسی بودند به جز یکی که تفسیر قرآن به ترکی بود. با مزّه آن است که من در مسجد پیغمبر یک­دانه قرآن با ترجمه فارسی ندیدم، که البته به اکثر زبان­ها بود، امّا وهّابی­ها این­جا که می­رسند عاشق فارس­ها می­شوند. هرچه کتاب می­دادند، گرفتم. حتی کتابی که به زبانِ ترکی بود ­را هم از سوراخی کش رفتم. حداقلش این است که این کتاب­ها دست من است نه دستِ دیگری که معلوم نباشد چه می­شود! اگر می­شد یک گونی از کتاب­ها را می­گرفتم! و بعد مسجد غمامه رفتیم. با چند گنبد در اندازه­های مختلف، مثل ابرهایِ پنبه­ای یا به قول جلال مثل یک خانواده که کنار هم نشسته­اند! آن هم در همان نزدیکی مسجد امام علی بود. غمامه یعنی ابر. و این­جا مسجدی است که پیامبر در آن دعایِ باران خوانده است. مسجد خارج از شهر بوده امّا الآن همسایه­ی مسجد پیامبر است. مسجد ابوبکر نیز در همان نزدیکی­ها بود که از دور زیارتش کردیم. بعد مسجد پیامبر رفتیم. نماز مغرب و عشا خواندیم و آمدیم هتل روزه را باز کنیم و بخوابیم که شب قبل را نخوابیدیم. جالب است. در مسجد پیامبر هنگامِ نماز، تنها صدایی که بعد از صدایِ امام جماعت شنیده می­شود، صدایِ سرفه­هایِ مکرر از گوشه و کنارِ مسجد و از دور و نزدیک است که با لهجه­های مختلف ادا می­شود. صدایِ پرندگان هم که همیشه هست. در نماز اگر صدایِ زنگ خوردن گوشیِ همراهی را شنیدید، اوّل شک کنید که این گوشیِ همراه

متعلّق به یک ایرانی است!

بقیع - تابلوهای فارسی بقیع

تصویر 14- تصویر متنِ تابلویی است که دولت سعودی در قبرستانِ بقیع نصب کرده است. در طرفین تصویر می­بینید که این متن به زبان­های دیگری نیز ترجمه شده است.



[1] در حدیث نبوی آمده است که: «ما بین بیتى[قبرى] و منبرى روضة من ریاض الجنة‏» که یعنی، بین خانه­ی من و منبرم، باغی است از باغ­های بهشت. و مورد قبول سنی و شیعه است. در روایاتِ ائمه، این روضه شامل خانه­ی حضرت فاطمه نیز می­شود. قسمتی که روضه نام دارد به رنگ سبز فرش شده است و باقی مسجد به رنگ قرمز. البته قسمتی از فرش­های قرمز که روبروی خانه حضرت فاطمه هست نیز، از نظر شیعه جزء روضه محسوب می­شود. نماز و دعا خواندن در روضه بسیار توصیه شده است.

[2] در داخل مسجد النبى صفه یا ایوانچه مانندى آماده ساخته بودند که مهاجران بى‏سر پناه در آن جا به سر مى‏بردند. اینان همان دسته از مسلمانان‏اند که به «اصحاب صُفه» معروف گشتند. پیش از آن که قبله از بیت المقدس به طرف کعبه تغییر کند محراب رسول خدا (ص) در ناحیه شمال مسجد بود. پس از تغییر قبله به دستور پیامبر، آن قسمت را مسقف کردند و آن مکانى براى استراحت و سکونت مسلمانان مهاجر و بى پناه گردید که در توسعه مسجد در سال هفتم هجرى داخل مسجد قرار گرفت. محلّ اصحاب صفّه در سمتِ غربِ دکه الآغوات کنونی بوده است. آنچه امروزه به صفه معروف است، روزگارى «دکة الاغوات» و جایگاه خواجه‏‌هاى حرم بوده که وظیفه‏ حراست و خدمتگزارى حرم را به عهده داشته‏اند. خانه‌‏هاى زنان پیغمبر(ص) که به صورت حجره‏هایى بودند، در سه طرف شمال، جنوب و شرق مسجد قرار داده شد. چون آن حضرت به جوار پروردگار شتافت، ایشان را در حجره عایشه که در کنار مسجد بود به خاک سپردند.

[3] بین حرم پیامبر و قبر ائمه­ی بقیع، بین­الحرمین است.

[4] بر مبنای حدیثی از رسول خدا در صحیح مسلم که: بر بالای قبرها ننشینید.


از طریق این لینک میتوانید فایل pdf کامل سفرنامه را دریافت کنید.

  • شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۱، ۱۰:۱۰ ب.ظ

بازخوردها  (۱)

یادم میاد که ما خانوما کلی پشت در بسته میشستیم تا اجازه بدن گروه گروه وارد روضه بشیم و اگر در آن غلغله جایی پیدا کردیم دو رکعت نماز بخونیم، آن هم با اعمال شاقه! قد یک کف دست جا بود و اگر غفلت میکردی ممکن بود زیر دست و پا له شی از قبل معینه ی کاروان گفت اگر نشد رکوع و سجده رو با چشم انجام بدیم! ولی باز هم خیلی لذت بخش بود... کنار دیوار خانه ی پیغمبر رو هم پرده بسته بودن و زیارت از راه دور و بعضا چریکی!
خانمها هم الحق که ید طولایی در نزدیک شدن به مصداق السابقون السابقون دارن! در ورود به روضه الرضوان که باز میشد بلانسبت مثل گله ی اسب رم کرده حمله ور میشدن... بگذریم
اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir