بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

دفتر جغجغه

فصل اوّل: خداحافظ تا نزدیکترین زمان

دوشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۸۷، ۰۳:۳۳ ب.ظ
یکی از من پرسید عشق رو تعریف کن.

 به قول یلدا عشق بادمجون نیست که یک تعریف داشته باشه!!!

عشق درد است.

کوتاهترین و بهترین تعریفی که من برای عشق میکنم.

ولی انگار همه چیز روشن نشد. درد چیست؟؟؟

درد اولین چیزی رو که به ذهن ما آدم کوچولوها میاره ناراحتی و رنج است. ولی درد این نیست. درد یک نعمت است. درد به ذات خودش یک نعمت است. وقتی انسان به بیماری مبتلا میشود متوجه آن نمیشود تا زمانی که درد داشته باشد و بیشتر بیماریهای کشنده آنهایی هستند که یا درد ندارند یا درد آنها دیر بروز میدهد مثل قند و سرطان و ... پس درد یک موهبت است. درد یک اعلام خطر به سیستم بدن است که به ذات خود بسیار مفید است.

عشق چه جور دردی است؟؟؟

به قول شهید مطهری... عشق دردی مثل خارش است. وقتی یک جای بدن شروع به خارش میکند آدمی با اینکه بدن را میخاراند و دردش میاید باز هم خوشش میاید. هر چقدر بیشتر میخارد بیشتر لذت میبرد با اینکه درد میکشد.

واژه عشق در ارتباط با خدا بسیار صادق است. انسانی که عاشق خدا باشد با اینکه به ریاضت میپردازد و رنج میکشد. شب بیدار میماند و نماز میخواند روزه میگیرد و رنج را تحمل میکند با این حال لذتی میبرد که در عمق وجودش حس میکند رنجی شیرین. نه به خاطر بهشت خدا بلکه فقط عشق خدا. حب خدا.

تا عاشق نباشی لذت خلوت با او را درک نمیکنی.

عشق زمینی. من هنوز به ماهیت واقعی عشق زمینی پی نبردم. نمیدونم چی بگم. ولی مطمئنم خیلی از کارهای مسخره ای که روش اسم عشق میذاریم عشق نیست. عشق به چشم و ابروی زیبای معشوق نیست. عشق به بوسه لب معشوق نیست. منم نمیدونم عشق زمینی چیه. برید از اونا بپرسین که شنیده ها رو دیدن.

این هم جواب دوست عزیز درباره عشق. عشق درد است. به قول حافظ : درد عشقی کشیدم که مپرس

خیلی میخواستم در رابطه با عید مطلب بنویسم.ولی فرصت نیست. این عید را با آهنگهای جیمز بلانت خاطره ساختم. تا هروقت جیمز بلانت گوش دادم یاد اون شب بیافتم که کنار دریا تاریک و تنها میدویدم و میرقصیدم داد میزدم و شکایت میکردم!!! شبی که تمام احساساتم رو مخلوط کردم و بیرون دادم و باز هم  میدویدم ... میدویدم ...

فقط یک خداحافظی کوچک میکنم از تمامی دوستان. تا هروقت خدا خواست. تا وقتی که بتونم برای نوشتن وقت پیدا کنم. تا تابستان انشاالله.

توی این مدت کوتاه همیشه سعی کردم که یک مطلب اموزنده بنویسم.یک چیزی که رضایت خدا توش باشه. هنوز متن نماز شبم را خیلی دوست دارم.

خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم که سعید بعد از خوندن اون مطلب ۳شب پشت سر هم نماز شب خوند.

خیلی وقتا مطلب میگذاشتم و میومدم ببینم کسی نظر داده. به شوق خوندن نظرات هر روز بعد مدرسه میپریدم پشت کامپیوتر.

خیلی از دوستان ممنونم که میومدند و مطالب رو میخوندند . از کلثوم خانوم که اولین کسی بودند که به صورت حرفه ای وبلاگ منو دنبال کردند! از محمدرضا باقری. از صابر نیساز و از سعید شیخ. از مصطفی سالاری. از ایمان سفیدکن عزیزم که هر وقت دلش میگرفت میومد به وبلاگم. از فائزه خانوم. از مهرناز خانوم که تو پست نماز شب منو خیلی تشویق کرد. از تمامی دوستانی که خودشونو معرفی نکردند ولی برای من کامنت گذاشتند. خیلی ممنونم. از تمامی کسانی که منو همراهی کردند. خیلی دوست داشتم بدونم این دوستان عزیز کی هستند و اگر که میتونند هنوز هم دوست دارم بدونم.

و تشکری مخصوص و جداگانه از اصغر عزیز که فقط یک بار اومد ولی منو واقعا خوشحال کرد. حتی با همون نظرات تند و پرخاشگرانه و منتقدانه همیشگیش. ولی منو خیلی خوشحال کرد...

از تمامی دوستان.

میروم ولی نه راهی دور. میروم تا کمی هم جعفر بتونه تو خلوت خودش باشه. تا جعفر بتونه درس بخونه. تا جعفر بتونه جوابگوی انتظارات مامانش باشه.

این آهنگ هم آهنگ same mistake از James Blunt است همراه با lyric. آهنگی که منو به یاد کنار دریا. به یاد شبهای زیبای کنار دریا. به یاد درد دل هایم با خدام تو عید میندازه. آهنگی که با اوج گرفتنش منم اوج میگیرم. آهنگ عید 87. آهنگ پر از خاطرات 87.کنار دریا. در اسکله. در خلوت خود بودم.

Saw the world turning in my sheets and once again I cannot sleep.
Walk out the door and up the street; look at the stars beneath my feet.
Remember rights that I did wrong, so here I go.


Hello, hello. There is no place I cannot go.
My mind is muddy but my heart is heavy. Does it show?
I lose the track that loses me, so here I go.
And so I sent some men to fight, and one came back at dead of night.
Said he'd seen my enemy. Said he looked just like me,
So I set out to cut myself and here I go.
I'm not calling for a second chance,
I'm screaming at the top of my voice.


Give me reason but don't give me choice

'Cause I'll just make the same mistake again
And maybe someday we will meet, and maybe talk and not just speak.
Don't buy the promises 'cause, there are no promises I keep.
And my reflection troubles me, so here I go.
I'm not calling for a second chance,


I'm screaming at the top of my voice.
Give me reason but don't give me choice.
'Cause I'll just make the same mistake,
I'm not calling for a second chance,
I'm screaming at the top of my voice.
Give me reason but don't give me choice.
'Cause I'll just make the same mistake again.


Saw the world turning in my sheets and once again I cannot sleep.
Walk out the door and up the street; look at the stars.
Look at the stars fall down.
And wonder where did I go wrong.

من در این وبلاگ احتمالا تا تابستون چیزی نمینویسم ولی پاسخگوی تمامی دوستان در نظرات هستم و در ضمن وبلاگ هنر جغجغه ای همیشه آپ میشه.هر وقت عکس باشه.

<

  • دوشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۸۷، ۰۳:۳۳ ب.ظ

بازخوردها  (۴۱)

سلام...
کجا میری....
نرو نرو نرو.......
وبلاگت که خوبه ..واسه می خوای بری....؟؟
البته هر جور راحتی....
فعلا"........با بای..
هنوز نخوندمش اما با توجه به کامنت قبلی مثنکه می خواین برین؟ اره؟
نرین...
وبلاگتون که خوبه و مشکلی نداره
شما که قرار بود برگردین بترکونین, اینجوری؟
اول بهتره بخونم ببینم چه خبره...
خیلی قشنگ بود...خیلی...
گریه ی من هم در اومد.
دلایلتون هم واسه رفتن قشنگ بود.
امیدوارم هرجا که هستین شاد و پیروز باشین و به چیزی که دوست دارین و همین طور به صلاحتونه برسین و بهتر از همه به رضایت مادر محترمتون.
من رو هم دعا کنین.
مطمین باشین اگر هم اپ نکنین من باز هم سر میزنم.
فقط خیلی دلم میخواد بدونم که شما چرا از خدا شکایت دارین. اون که خیلی مهربونه....(البته هیچ احتیاج نیست که حرف دلتون رو به من بگین)
خدانگهدارتون
ادما بعضی وقتا به هم میریزن ...
بعد بعضی دیگرو هم به هم میریزن ...
خواسته یا نا خواسته ...
گاهی بد و گاهی خوب...
Give me reason but don't give me choice
یکی از دوستان که به من لطف دارند و نظر خصوصی میدادند یک نظر قشنگ دادند.حیفم اومد نزنم.البته ای کاش یک نشانی از خودتون میذاشتین تا بتونم منم عرض ادبی داشته باشم. در هر صورت خیلی از لطفت ممنونم دوست عزیزم.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
گفتی نماز شب یاد این افتادم گفتم برات بفرستم .


- بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است...


- خدایا! خستـه ام، نمـیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!


- بنده ی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان...


- خدایا! سه رکعت زیاد است!


- بنده ی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو



<<<یا الله>>>


- خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم

میپرد!


- بنده ی من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله...


- خدایا! هوا سرد است و نمـیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!


- بنده ی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب

میکنیم.....


بنده اعتنایی نمیکند و مـیخوابد.....


- ملائکه ی من! ببینید من این قدر ساده گرفته ام، اما بنده ی من

خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم

برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...


- خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید...


- ملائکه ی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست...


- پروردگارا! باز هم بیدار نمـیشود!


اذان صبح را مـیگویند، هنگام طلوع آفتاب است...


- ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـیشود...


خورشید از مشرق سر برمـی آورد. خداوند رویش را برمـیگرداند.


ملائکه ی من!ایا حق ندارم که بااین بنده قهر کنم؟



خدای مهربونم..... با منم قهری.....؟
سلام
ممنون که به همون سر زدید
اگه وبمونو خوب خونده بودی می فهمیدی
آره از بچه های فرزانگانیم
تا بعد...
با درود فراوان ما برای حذف نام خلیج عربی و برگرداندن نام خلیج فارس به نقشه ماهواره ای و آنلاین گوگل ارت نیاز به 1 میلیون امضا داریم. به عنوان یک ایرانی خواهشمندم روی لینک زیر کلیک کرده و برای حذف نام خلیج عربی آنرا امضا نمایید. کار سختی نیست http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html این پیام را برای تمامی دوستانتان ارسال نمایید
آفرین بر تو
مرحبا
به به ....به به
که اینگونه نظری را آشکار کردی
من هم یاد گرفتم نیمه شب حداقل ذکر یا ا... را یک باربگویم
سلام
من شخصا از طرف اون ازت معذرت میخوام اون یه نفری هست که داره راپورت من و دوستم میده و چشم نداره ما رو ببینه
به بزرگواری خودتون ببخشید
خیلی غمگین بود آدم اشکش در میاد
حالا یکی ندونه فکر میکنه کجا قراره بره ...میری زود بر می گردی دیگه ...مگه نه؟
نزدیکترین زمان ممکن جعفر برمیگرده!
چچچچچچچچچچچچچچچررررررررررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااا

چچچچچچچچچررررررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااا

چچچچررررررررااااااااااا

چچرا][عصبانی]
  • محمد اعتمادی
  • سلام جعفر جون
    بعد 17 سال اومدم تو وبلاگت گفتم یه نظر بدم تبرک شه!
    بابای

    ▓محمد اعتمادی☼
    ▓پیروز , موفق و سربلنـــــــــــــــــد باشید☼
    چرا بعد از 17؟؟؟؟؟؟؟
    چرا بعد از 16 یا 18 نه؟!!!!!!
    چرا بعد از 17؟؟؟؟؟؟؟
    چرا بعد از 16 یا 18 نه؟!!!!!!
    چون 17 سالمونه!!!

    اینقدر ما با این عدد 17 بازی در آوردیم نقطه جان که نگو. 17 عدد مقدسیه!!! یاد سمپاد یزد مزخرف افتادم. (این مکان مقدسه. کفشاتونو در بیارین بیاین تو! یادته نقطه جون؟ چقدر مسخره بود!)


    17. بسیار عدد خوبیه. فرض کن جلو معلم ریاضی هر چی بگه تو در جواب عدد 17 رو بگی اونم هیچی نفهمه بچه ها هم همش بخندن معلم هم گیج!!!
    چقدر معلما رو اذیت کردیم با 17.
    در جواب چ:

    چی چرا؟؟؟ چرا چی؟؟؟

    حالا بر میگردم. یعنی من اینقدر عزیز بودم نمیدونستم!!!
    شوخی کردم.
    17 روز دیگه میام!!!
    اقای بوذر مهری
    برای چی برای خودت دردسر درست میکنی
    اولا که اسممو درست بنویس.
    بوذرجمهری

    بعدا چه درد سری؟؟؟

    ولی خداییش خیلی حال میده! کلا میگم. هر درد سری باشه!
    جوابتو گرفتی؟؟؟
    چون حال میده!
    به نام او
    سلامی
    چه طوری یا نه؟؟؟؟
    عکسای خیلی نایسی بود
    سپاس ما را پذیرایی کنید از خودتون بفرمایید
    ما نیز مشغول مطالعه هستیم تا شاید مرحمتی بشود و تلپ نیفتیم و این بود روایت دیر آمدنمان
    دیگه اینکه........چه عکسای خوشگلی
    با اجزه لینکیدیم شوما رو
    آسمونی باشی
    فرزانگان یزد
    سنه ی یک هزار و سیصدو هشتاد و 7
    پرش سنی دارید شما کجا 17 سالتون
    16
    ok
    پرش سنی کجاست؟؟؟
    همچین میگی پرش انگار 10 سال اضافه کردم به سنم.

    ن خودم تا 2ماه دیگه 17سالم میشه خیلی از بچه ها هم الان 17 سالشون هست.
    سلام..
    جعفر جان چه خبر...؟
    لینکیدمت .....
    فعلا"....
    majburam hey esmamo avaz konam ta nashnasanam.kheili dardnake in juri nazar dadan.ta chand ruz dige vasam mese 1000000000sal migzare.maha jafaremuno mikhaim.
    ماها یعنی کیا؟؟؟

    جعفر چیکارست؟؟؟
    آگه می خو ا ستی بد ونی چرا گذ شتم جغجغه چون می خواستم هم جلب با شه وهم قشنگ باز هم سر بز ن
    دو روز مانده به آخر دنیا !!!



    دو روز مانده به پایان جهان , تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است . تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود . پریشان شد و

    آشفته و عصبانی ، نزد خدا رفت تا روز های بیشتری از خدا بگیرد .

    داد زد و بد و بیراه گفت .

    خدا سکوت کرد .

    آسمان و زمین را بهم ریخت .

    خدا سکوت کرد .

    جیغ زد و جار و جنجال به راه انداخت .

    خدا سکوت کرد .

    کفر گفت و سجاده دور انداخت .

    خدا سکوت کرد .

    دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد .

    خدای بزرگ سکوتش را شکست و به او گفت :

    « عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد و بیراه و جنجال ازدست دادی ، تنها یک روز دیگر باقی است ، بیا و لااقل یک روز را زندگی کن . »

    لا به لای هق هقش گفت : « اما با یک روز ! با یک روز چه کار میتوان کرد ؟ »

    خدای بزرگ گفت : « آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است ، آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید .»

    و آنگاه سهم یک روز زندگی اش را در دستانش ریخت و گفت : « برو و زندگی کن . »

    او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید . اما میترسید که حرکت کند . میترسید که راه برود . میترسید که زندگی از لای انگشتانش بریزد .

    قدری ایستاد ... بعد با خودش گفت : « وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد . بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم . »

    آن وقت شروع به دویدن کرد ، زندگی را به سر و رویش پاشید ، زندگی را نوشید ، زندگی را بویید ، و چنان به وجد آمد که دید میتوتند تا ته دنیا بدود ، میتواند بال بزند

    میتواند .....

    او در آن روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را بدست نیاورد ، اما ... اما در همان یک روز دست بر پوسته ی درخت کشید ، روی چمن ها خوابید ، کفش دوزکی را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابر ها را تماشا کرد ، و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد ، و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد .

    او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد ، لذت برد ، سرشار شد و بخشید ، « عاشق » شد و عبور کرد و تمام شد .

    او همان یک روز زندگی کرد ، اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند :

    « امروز او در گذشت ، کسی که

    هزار سال زیسته بود ! »
    اولا اسممو درس بگین!!! خوب اگه نمیتونی بگی بگو حسین یا برو از کنار وبلاگ کپی پیست کن!!! این دیگه تهشه دیگه نه؟؟؟

    اشکالی نداره حالا..

    در جواب هم میگم که نه بابا اون رو چه به این کارا.
    معذرت میخوام
    ممنون
    به نام او
    سلام
    با تاخیر روز سمپاد مبارک
    شنیدم می برنتون نمایشگاه کتاب
    الهی......خیرشو بببینید
    ما که بست نشستیم مدرسه

    آسمونی باشی
    فرزانگان یزد
    سنه ی یک هزار و سیصد و هشتاد و7
    سلام
    چیه ؟
    چه خبره؟
    ای خدا بگم چی کارتون نکنه؟
    همه تعلیقنننن
    دیر گفتم.چون نت نبودم....
    کسی اینجارا تعلیق نکرده.

    اصلا مارا چه باک از این و آن که بخواهیم تعلیق کنیم؟ سرمان برود جان به تعلیق نمیدهیم !!!

    من بر میگردم. دیگه هم نبینم از حرفای بد بزنیا.باشه؟؟؟
    سلام اگه میشه یه سر بزن . حتما نظر بدی برام خیلی مهمه . لطفا ...
    سلام .ای با با چشم ان کس کور که نمی تونه ببینه شما هرروز انی و اپ کنی
    حرفی نردم .چرا می زنییییییی؟
    هز دستم عصبانی که نیستی؟
    هستی؟
    ببخشید
    دیگه شیطونی نمی کنم
    نترکی انقدر نظر داری راستی تو به عکس وبلاگ من چی کار داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا خو شگل نیست اگه باشه بپای من نمی رسه
    به وبلاگ من بازم بیا
    خوشحال میشم که به وبلاگ من هم سر بزنید

    sampade-yazd.blogfa.com


    ممنون bye bye
    اگه با تبادل لینک موافقی

    اسم منو بنویس : سمپاد_محسن

    ممنون bye bye
    اگه قرار بود لیلی و مجنون به هم میرسیدن که دیگه نه لیلی لیلی بود نه مجنون مجنون
    عشق واسه رسیدن نیست . عشق حسرت رسیدنه
    عشق واسه رسیدنه
    در جواب به نهیق
    اره عشق واسه رسیدن نیست خوبه پایان راه پیدا باشه
    اصلا راهی باشه راهی که بتنی بگی اره این راه من و این مقصد من
    نه اینکه بی مقدمه بزنی به خاکی وقتی هیچی نمیدونی
    حتی کوچکترین مسایل رو
    اونوقته که میشی یه ادم تنها شکست خورده و زخمی
    چه خوب همه لیلی ها لیلی بودن ولی حیف که دیگه لیلی پیدا نمیشه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    @hamkhahi_bot
    hamkhahi.ir