بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

سیاست

35 ام - آنچه دیگران ندارند

شنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۲۴ ق.ظ

مدتی است به این فکر میکنم که چرا باید به سعید جلیلی رأی دهم؟ حقیقتاً یک معیار و میزان خوب و قانع کننده برای خودم پیدا نکردم همین شد که یک مقدار به برانداز کردن کارنامه و برنامه ها پرداختم، مقداری سخنان این و آن و بزرگان را شنیدم و البته سخنان مخالفان و حتّی دشمنان را و البته قلبم را هم به کار گرفتم تا او مرا هدایت کند. شاید امتحان سختی بود. اینکه آدم با کمترین اطلاعات بتواند بهترین نتیجه گیریها را داشته باشد از هنرهاست. همین ارزش دارد. مثالش در انتخاب راه سقاوت و شقاوت هم روشن است. یعنی خدا میتوانست مثلاً اطلاعاتی یقینی به ما دهد تا ما با اطلاعات کامل بتوانیم راه درست را تشخیص دهیم و بهشت رویم امّا خدا همه‌ی این اطلاعات را در اختیار قرار نداد. یعنی برای مثال میتوانست یکبار بهشت و جهنم را به ما نشان دهد و سپس نتیجه گیری را به خودمان وانهد. خوب اگر اینطور بود همه افراد اطلاعات کافی برای هدایت داشتند امّا خدا اینطور نکرد. اطلاعات را ناقص به ما داد و خواست هدایت شویم. البته نه اینکه آنقدر اطلاعات کم داده است که هدایت سخت باشد بلکه طبق یک حدّ وسط، اطلاعات داده است و ابزار شناختش را هم داده است. به قول برادرم متألهی، طبق منحنی نرمال(زنگوله‌ای) است. ولی باز هم راه را برای اشتباه کردن باز گذاشته است. در حدیث هم هست. رسول الله میفرمایند: «بزرگترین مردمان در ایمان و یقین کسانی هستند که در روزگاران آینده زندگی می کنند، پیامبرشان را ندیده اند، امام آن ها در غیبت است و فقط به سبب خواندن خطی روی کاغذ (قرآن کریم و احادیث معصومین(ع)) ایمان می آورند.» یعنی دیگر ایمان آوردن با شقّ القمر هنر و ارزش نیست بلکه ما باید آنقدر خوب استدلال کنیم که از روی همین کلام به جای مانده (یعنی از کمترین اطلاعات) بهترین نتیجه گیریها را داشته باشیم. یا در حدیث دیگر رسول الله(ص) میفرمایند: «خوشا به حال کسی که به حضور قائم(عج) برسد، در حالی که پیش از قیام او پیرو او باشد.» این انتخاب ارزش دارد. این وسط کسی علی میشود که میگوید اگر پرده ها کنار رود به یقینم چیزی افزوده نمیشود یعنی او با همین ابزار شناخت توانسته از همین اطلاعات موجود، بیشترین نتیجه گیریهای درست را حاصل کند و کسی هم در آنطرف قضیه میشود برتراند راسل(اگر حافظه یاری کند) که دم مرگ میگوید اگر آن دنیا رفتم و خدایی بود، به خدا میگویم آنقدر اطلاعات درست و یقینی در اختیارم نگذاشتی که بتوانم به تو ایمان بیاورم. یعنی راسل هم از همان ابزار شناخت و از همان اطلاعاتی که در دست علی بوده استفاده کرده ولی حدّاقل نتیجه گیریهای درست را داشته است. اینجاست که اوّل به ذات هنر، ذکاوت و حکمت خداوند متعال در رقم زدن چنین آفرینش عظیمی پی میبرم و دوم مشخّص میشود که آدم باید مهارت حاصل کردنِ بهترین نتیجه گیریها را از کمترین اطلاعات به دست آورد. حتّی گاهی به این فکر میکنم که خداوند به عمد قبل از انتخابم همه اطلاعات را در اختیارم نمیگذارد تا امتحانم کند. یک بارش همین انتخاباتی است که امروز رأی گیری اش انجام شد. یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری.

من در این انتخابات باید از کمترین اطلاعاتِ در دست، بیشترین نتیجه گیری درست را حاصل میکردم. پای کسی در میان بود که سن و سال کمی داشت و به قولی از نسل دوم انقلاب بود. همچنین سابقه‌اش آنچنان روشن و واضح نبود و چون در شورای عالی امنیت ملّی کار میکرد به طبع خیلی از کارهایش جنبه امنیت ملی داشت و نباید روشن میشد. علاوه بر همه اینها او به قدری تواضع داشت که حاضر نبود خودستایی کند و کارهایش را بگوید. (البته من نمیدانم اینهمه تواضع کار درستی است یا خیر. شاید غلط باشد چون باید مردم بدانند تا رأی دهند.) آنچه آدم را امید میداد، حمایت دوستان و دشمنی دشمنانش بود که فضا را روشن میکرد. با این همه و با کمترین اطلاعات بالاخره به آقای سعید جلیلی رأی دادم. مقداری خودم اطلاعات کسب کردم و مقدار بیشتری هم به بزرگان و مومنان اعتماد کردم. البته این اعتماد اشتباه نیست. آنهم کار عقلی است. در حدیث است که شخصی از امام صادق پرسید بین دو حاکم (برای قضاوت) در تردیدم، چه کنم؟ امام فرمود: عادل، صادق، فقیه و باتقواترین را انتخاب کن. پاسخ داد: اگر به نتیجه نرسیدم. امام گفت: ببین افراد متدین به کدام متمایلند. باز پرسید: اگر نفهمیدم. امام گفت: بنگر مخالفان آیین ما کدام را بیشتر پسندند، آنرا کنار بگذار و ببین کدام بیشتر خشمگینشان میکند، او را برگزین.

داشتم از تلویزیون اخبار انتخابات را میدیدم و گزارشاتی که از حضور رأی دهندگان بصورت زنده پخش میشد. سؤالات اغلب کلیشه‌ای بود و جوابها هم به همان مقدار کلیشه‌ای امّا در آن میان خارج از کلیشه هم چیزهای خوشحال کننده‌ای شنیده میشد. نمیدانم گزارشگر کدام شهرستان بود که در بین سؤالاتش این سؤال را از شخصی پرسید: «به نظر شما، احساس حضرتِ آقا از حضور شما در پای صندوق رأی چیست؟» و فرد مورد سؤال پاسخ داد که آمدیم ایشان را خوشحال کنیم و الخ. من از این پرسش و پاسخ به وجد آمدم. آنچه را که ما بیشتر داریم دیدم. شما توجّه کنید، اغلب که پرسیده میشود چرا آمدید رأی بدهید، پاسخ داده میدهند که برای تعیین سرنوشت کشورم و نا امید کردن دشمنان و اینکه باید خودمان سرنوشت کشورمان را تعیین کنیم نه دیگران و غیره. این نظرات بسیار عالی است، اصلاً نباید به این تفکرات توهین کرد و حتّی نقدشان کرد بلکه اینها بسیار صحیح هستند. امّا به این نکته توجه کنید که اگر شما از یک امریکایی یا انگلیسی یا ژاپنی و کره ای هم بپرسید برای چه رأی میدهید، آنها احتمالاً همین جوابها را میدهند. یعنی احساس به تعیین سرنوشت خود یک احساس مشترک بین همه انسانهاست و از شرق تا غرب عالم همه به آن اعتقاد دارند. امّا ما چه داریم که دیگران ندارند؟ ما ولایت داریم و احساس به تأمین رضایت ولی. این را آن مسیحی و یهودی و ... تا ملحد ندارند. و این همان سؤال و جواب کلیدی است. یعنی علت اصلی رأی دادن چیست؟ جلب رضایت ولی. این ولی در مسیر طولی، الله است و محمّد برگزیده و ولیّ حاضر عصر و ولیّ حاضر و ظاهر امرمان. نکته کلیدی همین است. این انسان را به وجد میاورد و این همان است که برگ برنده شیعه در بین تمام مذاهب و تمام ادیان و دیگر اندیشه هاست. آنچه ممیزه تشیع است همین است. شما از هر فردی در هر کشور دیگری هم بپرسید احساس تعیین سرنوشت خود را دارد امّا آیا احساس جلب رضایت ولی را هم دارد؟ به واقع میتوان گفت چون که 100 آید، 90 هم پیش ماست.

حال رئیس جمهور چه ویژگی‌ای باید داشته باشد که دیگران آن را ندارند؟ آیا آن ویژگی تسلّط نظری و عملی بر اقتصاد پول مبنای ربوی و بازار آزاد است؟ آیا آن ویژگی تسلّط بر مبانی توسعه سیاسی الحادی است؟ آیا آن ویژگی تسلّط نظری و عملی بر فرهنگ مدرنِ اباحه‌گری است؟ بگذار هر چه میخواهد بشود؟ بگذار همه چیز مباح باشد؟ رئیس جمهور اسلامی ایران چه کاری باید بکند که اگر یک مدیر غربی اعم از مسیحی و یهودی تا ملحد جای او بود نمیتوانست آن کار را انجام دهد؟ رئیس جمهوری ایران چه ویژگی‌ای باید داشته باشد که هرکسی که طالب آن است حتماً باید شیعه باشد؟ یعنی مدیر ملحد و بودایی و و زرتشتی و یهودی و مسیحی و مسلمانِ سنی نمیتوانند آن ویژگی مدیر شیعه را داشته باشند مگر اینکه شیعه شوند. آن ویژگی چیست؟ یکیش ولایت مداری است و آن ویژگی اصلی است ولی تنها این نیست. حکومت جمهوری اسلامی ایران چه چیزی دارد که دیگر حکومتها ندارند؟ فعلاً تنها و تنها نهاد ولایت فقیه و ساز و کارهای مربوط به آن است وگرنه اگر آنها را از سیستم جدا کنیم این حکومت دیگر هیچ فرقی با یک حکومت غیر دینی ندارد. هنوز این ویژگیها کاملاً خود را نشان نداده اند و باید شیعه آنها را تولید کند. با حضور دین، آنهم دین اسلام و مذهب تشیع، در حکومت، تمام ارکان نظام معجزه آسا تغییر میکنند و این تغییر را باید ما انجام دهیم. امّا فعلاً سوال این است. رئیس جمهور باید چه ویژگی‌ای داشته باشد که یک غربی ندارد؟ به نظر میرسد حدّاقل این است که رئیس جمهور باید این سطح از درک و فهم را داشته باشد که او تفاوت دارد با یک ملحد غربی. باید این درک را داشته باشد که او باید کاری انجام دهد که اوباما نمیتواند آن کار را انجام دهد. همانطور که رزمنده دفاع مقدس ما بخوبی فهمید که تفاوت او با هر رزمنده دیگری در هر جای دیگر دو چیز است. او تنها دو ویژگی دارد که همان دو، برگ برنده اوست و آن دو را به هیچ وجه یک سرباز حتّی کماندوی امریکایی نمیتواند انجام دهد. اوّل ویژگی ولایت پذیری اوست که قوی ترین نیروهای اسرائیلی چنین ولایت پذیری‌ای را نداشتند. ویژگی دوم شهادت طلبی است که این یکی اصلاً در مخیّله هیچ فرد غیر شیعه‌ای نمیگنجد. اصلاً نمیتواند تصوّر کند چه رسد که بخواهد انجام دهد. رئیس جمهور هم باید ویژگی متمایزی از مثلاً اوباما داشته باشد. و اگر این ویژگی را در حال حاضر ندارد حدّاقل باید این را بداند که او باید این ویژگی را کسب کند. به نظر میرسد در بین کاندیداهای موجود در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، آقای حسن روحانی اصلاً و ابداً به چنین چیزی فکر نمیکند. یعنی اصلاً برایش مهم نیست. نمیفهمد که او فرق باید داشته باشد. او از دینش فقط همان لباس بر تنش باقی مانده و نماز و روزه های شخصی و کمکهایی که احیاناً به دیگران میکند. او اصلاً درک نمیکند که باید با اوباما تفاوت داشته باشد. او اگر خیلی خوب عمل کند، به همان شیوه‌ای عمل میکند که اگر اوباما را میگذاشتیم پای ریاست جمهوری ایران، عمل میکرد. حسن روحانی حتّی درک و تصوّری از این تمایز ندارد. مثل کاری است که در فوتبال میشود. یک مربی خارجی استخدام میشود و بالای سر تیم ملی فوتبال قرار میگیرد. اگر میشد همین کار را برای ریاست جمهوری کرد و رئیس جمهور از امریکا استخدام کرد قطعاً آقای روحانی به نفع او کنار میرفت و کمک مربی او میشد. ولی حکومت اسلامی که اینطور نیست. در این بین آقایان جلیلی و در رده بعد قالیباف، بهترین درک را از این تفاوت دارند. یعنی اینها میفهمند که باید فرق کنند. اینها میفهمند باید کاری را انجام دهند که بهترین مدیر استراتژیک غربی هم نمیتواند آنرا انجام دهد چون او شیعه نیست. این دو میفهمند و این مهمترین میزان و مقیاس من برای انتخاب یازدهمین رئیس جمهور است.


مطالب مرتبط: کدام راه میانه؟ (1) - کدام راه میانه (2) - بر مدار ولایت چند پند - آیا جلیلی میتوانست یک رهبر سیاسی باشد؟ - آغاز 8 سال دفاع مقدس گرامی باد  کسب تکلیف  -

  • شنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۲۴ ق.ظ

بازخوردها  (۱)

سلام می شه لطفن منبع حدیثی که از امام صادق علیه السلام نقل کردید بگید
پاسخ:
سلام بر شما
حقیر از حجه الاسلام والمسلمین پناهیان شنیده ام و آنجا در خلال بحث منبع را ذکر نکرده اند و چون حدیث مغایرتی با عقل ندارد و با این دلیل بعید است جعلی باشد، در جستجوی منبع حدیث تقلّا نکردم، زین حال با جستجو در اینترنت به این منبع رسیدم:
اصول کافی، جلد ۱، ص ۶۸
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir