بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

درباره‌ی علم

48ام - قاضی بالطبع (2) - اصطلاح‌شناسی

چهارشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۲، ۱۰:۵۹ ب.ظ

ظاهر نعت فاعلی از ظهور است به معنای آشکار، پدیدار، هویدا، معلوم، واضح، پدیدآینده، نمودار، بیان­‌کننده (لغت­نامه­‌ی دهخدا). باطن نیز به معنای پوشیده و خلافِ ظاهر است. از لحاظ منطقی هر آنچه در اختیار ماست، ظاهر است و ما هیچگاه به باطن دسترسی نداریم. آنچه از باطن بر ما آشکار شود، دیگر باطن نیست و ظاهر شده است. همه­‌ی جهانِ ظاهر را می­توان بصورت اطّلاعات درآورد و در واقع، همه­‌ی جهانِ ظاهر حاوی اطّلاعات است. در مورد جهانِ باطن از آنجایی که [حدّاقل فعلاً] پوشیده است نمی­توانیم قضاوت کنیم. این اطّلاعات را می­توان به توصیف درآورد برای مثال در مورد آب می­توان شروع کرد و در باب تمام ویژگی­هایش که ظاهر است یا ظاهر شده است بحث کرد؛ از ویژگی­های زیر اتمی­‌اش تا صورتِ ظاهرش و رنگ و بو و مزّه. آنچه ما «آب» می­شناسیم در واقع ظاهرِ آب است به این دلیل که ما می­شناسیم. ما به ظاهر آب دانش داریم و ممکن است هنوز حقیقت آن را ندانیم و ممکن هم هست بخشی از حقیقتِ آنرا که ظاهر شده است بدانیم. همچنین چیزی که برای یک نفر پوشیده است می­تواند برای دیگری پیدا باشد. از طرفِ دیگر ظاهر نعتِ فاعلی است به معنای نمودار و بیان کننده. می­تواند بیان­‌کننده‌­ی خودش باشد، یا ظاهر دیگری و یا باطنی را آشکار کند.

در اصطلاح عامّ، ظاهر به لفظ ریخت فروکاست شده است. این معنای عرفی باعث شده است که لفظِ مقابل آن نیز یعنی باطن به همان اندازه رشد کند بصورتی که بسیاری از آنچه که باطن نامیده می­شود، در واقع ظاهر است. برای مثال گرچه ما از وضعِ لوله­‌کشی و مصالح یک ساختمان آگاه باشیم، امّا باز ظاهر را ریختِ ساختمان می­دانیم شاید به این دلیلِ منطقی که ریخت به چشم می­آید و واضح است و مصالح به چشم نمی­آیند و پوشیده هستند. البته این معنایِ عرفی خیلی هم بیراه نیست. موضوع اصلی این بحث انسان است و این­که آیا می­توان از روی ریخت یک انسان به آنچه بر ما پوشیده است پی برد؟

من با این نوشتن و با وبلاگم، آنچه از من پوشیده بود را آشکار کرده­‌ام. شما با خواندنِ این نوشته آنرا می­سنجید. سنجش عملی است که بوسیله­‌ی یک عامل (عقل سالم) و یک ملاک یا معیار انجام می­شود. این همان قضاوت است. در واقع من با نوشتن خود را در معرض قضاوتِ شما قرار داده‌­ام و شما با آنچه از من ظاهر شده، قضاوت می­کنید. از آنجایی که انسان مادامی که فکر می­کند قضاوت نیز می­کند و این از طبیعتش جدا نیست، آنچه موضوع است این نیست که آیا باید قضاوت کرد یا نه؟ بلکه این است که چه چیز را و چگونه باید قضاوت کرد؟ چرایی قضاوت به نوعی بدیهی است و انکار و گریز ناپذیر است. چگونگی آن مسئله است. در واقع من با نوشتن، از قضاوتِ شما هراس ندارم. بلکه از قضاوتِ اشتباه و اصرار بر آن می­توانم نگران باشم. یکی از دلایلی که برخی افراد، خجالتیِ کم‌­حرف هستند همین است که بالکل از قضاوت دیگران درباره­‌ی حرفهایشان می­ترسند. البته دلایل دیگری نیز می­تواند داشته باشد. امّا اگر قضاوت درست باشد چرا ترس باید ضرورت داشته باشد؟ آنها از قضاوتِ درستِ دیگران، قضاوتِ نادرستی می­کنند. و من نیز درباره‌­ی رفتارِ این افراد در دو سه خط قضاوت­‌هایی داشتم که خواندید و شما نیز از آنچه من در این باره نوشتم در فکر خود قضاوت داشتید و حقیقتاً این امر بدیهی جلوه می­دهد که همه در حال قضاوت درباره اطّلاعاتی که دریافت می­کنیم هستیم و گریزی از آن نداریم.

سؤال در مورد ریختِ انسان است و آنچه می­توان از آن برداشت کرد. اگر قبول کنیم ریخت یک امر ظاهر (در معنای دقیق خود) است، پس حاوی اطّلاعات است و می­تواند وصف شود. و اگر ریخت یک امر ظاهر (به معنای فاعلیِ بیان کننده) است، آشکارکننده­‌ی چه چیزهایی می­تواند باشد؟ و از اینجا، ما درباره‌­ی اطّلاعاتی که ریخت در اختیار ما می­گذارد در چه مواردی می­توانیم قضاوت داشته باشیم؟ و چگونه می­توانیم بهترین قضاوت­ها را داشته باشیم؟ ضمنِ این موضوع باید بیان کرد که ارزش اطلاعات و داده­‌ها با یکدیگر متفاوتند. برای مثال، برگِ درخت بعنوانِ یک آیه­‌ی الهی اطّلاعات متفاوتی با یک آیه از قرآن به ما می­دهد. و علاوه بر نوع متفاوت اطّلاعات، حجم اطّلاعات نیز متفاوت است که همه­‌ی این موارد باید در قضاوت لحاظ شوند. برای مثال، ریختِ من و این وبلاگِ من هر دو از من ظاهر شده‌­اند امّا کدام یک قضاوت­های دقیق­تری در مورد شخصیّتِ من در اختیار شما قرار می­دهند؟ و نیز کدام یک اطّلاعاتِ بیشتری در اختیارتان می­گذارند؟

  • چهارشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۲، ۱۰:۵۹ ب.ظ

بازخوردها  (۲)

  • ...:: بخاری ::...
  • سلام.فعلن آمدم دعوت تان کنم.
    بعدن می آیم مفصل تر بخوانم./ با نگاه کردن نمی شود درباره ام الطبع حرفی زد.
    ممنون از انتاخاب موضوع بامزه تان!
    سلام و گل به بانو یاسمن
    یاعلی


  • مسعود دهقان
  • در کل که وبلاگ خیلی خوبی دارید....
    ..
    ..
    ..
    قالب جالبی دارید...
    هستم اگر هستید....
    خوشحال می شوم اگر بیایید....
    پاسخ:
    سلام
    شما نیز لطف دارید
    انشالله خدمت میرسیم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    @hamkhahi_bot
    hamkhahi.ir