بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

کوتاه

گناه

سه شنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۸:۰۳ ق.ظ

بچه که بودم میدیدم پدرم دراز کشیده که بخوابد ولی خوابش نمیبرد. چشمانش بسته‌اند و پلکهایش کمی میجنبند. کمی هم که میگذرد آهسته نُچ نُچ میکند. یکبار که پیشش بودم دیدم نُچ نُچ که کرد یکی هم بر پیشانی‌اش زد. در همان کودکی‌ام پرسیدم: «چرا خودتونو میزنین بابا؟» کمی چشمانش را باز کرد و به من نگاه کرد. ماند چه بگوید. آخر دل به دریا زد و گفت: «یاد اشتباهاتم می‌افتم.» آن موقع نمیفهمیدم چه میگوید ولی حالا خودم هر وقت و بی وقت مثل دیوانه‌ها نُچ نُچ میکنم و خودم را میزنم و با یک «استغفرالله» و بعد هم «خدایا شکرت» خود را دلداری میدهم. او آن موقع 40 سال داشت که یاد اشتباهاتش خواب را از وی می‌ربود، ولی من در بیست سالگی روزی نیست که استغفار نگویم. چقدر زود و چقدر زیاد گناهکار شده‌ام...


در این شبهای اوّل محرّم که حال خوبی دارید در کنار همه‌ی مسلمین مرا هم دعا کنید

  • سه شنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۸:۰۳ ق.ظ

بازخوردها  (۵)

تصمیم گرفته بودم تا نفهمیدم نظر نگذارم.. یعنی بیخود است هم مردم خودشان را ملزم میدانند جواب بدهند هم چیزی ندارند که پایش بنویسند!

این را خیلی میفهمم اما نمیدانم چه باید بنویسم!

برای ما نیز...

یاعلی

پاسخ:
شما که ما را خوب میفهمید
شکسته نفسی میفرمایید.
همین که حاضری بزنید مایه قوت ماست.
  • ...:: زرافه ::...
  • آخ گفتی.

    باسلام

     

    متاسفانه...کاملا قابل درکه

     

    راستی شما همچنان هم نظری درمورد جلد کتاب ندارید؟کتاب قراره به صورت فایل pdfباشه

    ممنون میشم زود خبرم کنید....حتی اگه ایده ای ندارید

    آدرس وب فراموش شد

    من که کارم از خودزنی هم گذشته حتا.......

    ما دعا می کنیم شما هم دعا کنید.

    پاسخ:
    شکسته نفسی میفرمایید. انشالله
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    @hamkhahi_bot
    hamkhahi.ir