بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

این مطلب خلاصه‌ای است از سخنرانی دکتر علی شریعتی با موضوع «علی، بنیانگذار وحدت اسلامی»


شعارِ امروز این است: آنهایی که طرفدارِ وحدت اسلامی هستند، معتقدند که مواردِ اختلاف فقهی و تاریخی را بیاییم بنشینیم، بحث علمی کنیم و‬ ‫حلش کنیم و به یک مذهب مشترک برسیم، بعد اتحادِ اسلامی تحقق پیدا کند ـ این یکی مال روشنفکران است که گفتم. آن علماء و تحصیل کرده‌های‬ ‫حوزه‌های قدیمه در این مذاهب مختلف که مقامات رسمی علومِ فرقه‌ای خودشان هستند در مذاهب مختلف اسلامی ـ از شیعه اسماعیلی یا امامی یا زیدی،‬ ‫یا مذاهب مختلف اهل تسنن ـ معتقدند که نه تنها وحدت میان گروه‌های مذهبی اسلامی ـ درست دقت بکنید، این شعارِ اینهاست ـ امکان ندارد، بلکه‬ ‫اگر هم امکان داشته باشد باید با آن مبارزه کرد، زیرا میان این فرقه‌ها فاصله و دشمنی و اختلاف اصولی و خصومت، بیش از فاصله یکی از این فرقه‌های‬ ‫اسلامی است با یکی از مذاهب غیرِ اسلام.‬ ...


نظامی که در لبنان از نظرِ اجتماعی الان حاکم است، این بحث را کاملاً مشخص میکند که آنجا شیعه و سنی چون امکان تماس‌شان با هم و کنار‬‫آمدن‌شان با هم حتی از نظرِ زندگی اقتصادی و اجتماعی وجود ندارد، همواره مسیحیت است که بر هر دو حکومت میکند، زیرا وقتی یک سنی متعصب‬ ‫حاکم بوده ـ یا این جور تجربه داشتند، یا این جور احساس میکنند ـ بیشتر نسبت به شیعه‌ها کینه دارد تا نسبت به مسیحیها. برای اینکه یک سنی‬ ‫نسبت به مسیح و مسیحی کینه تاریخی و نفرت تاریخی ندارد، اما نسبت به شیعی دارد. میگوید این رافضی است، این اصحاب را نفی کرده، این‬ ‫به اصحاب پیغمبر فحش میدهد، او که اصلاً به اینها کار ندارد، آن یک دشمن محبوب است اما این یک خویشاوندِ دشمن و برادرِ مغضوب. و شیعه هم‬ ‫که روی کار بیاید و مسیحی و سنی زیردست حکومتش باشند باز با مسیحی به عنوان یک انسانی که از مذهب دیگری است، به آرامی و آرامش رفتار‬‫میکند، اما نسبت به سنی همه آن عقده‌ها و کینه‌های اجتماعی و تاریخی و مذهبی‌اش را بیش و کم نشان میدهد.‬ ...
اینها معتقدند نه تنها وحدت میان گروههای اسلامی ممکن نیست، بلکه اگر ممکن هم باشد معقول نیست و باطل است و پامال شدن حق و حقیقت‬ ‫است و باید با آن مبارزه کرد. این طرزِ فکر که درست در نقطه مقابل طرزِ فکرِ گروهِ روشنفکران است که میگویند: اصولاً تمامِ مواردِ علمی را و‬ ‫اختلافات علمی و قشری را حل بکنیم میگوید: نه تنها مواردِ علمی و فکری را نمیشود حل کرد که اصولاً ما نمیتوانیم با هم زندگی کنیم، و اساساً‬ ‫برای کوبیدن هم حتی مصلحت‌مان ایجاب میکند که اگر خودمان به تنهایی و مستقلاً روی پای خودمان نایستیم، با تکیه به یک قدرت بیگانه علیهِ‬ ‫مذهب برادرِمان در اسلام، به دشمنی و مبارزه و خصومت برخیزیم.‬ ...
من معتقدم، که هر دو تِز، ناپخته و نادرست است، یعنی تزِ روشنفکران، نظریه روشنفکران، هم از نظرِ علمی درست برخلاف مسائلی است که یک‬ ‫حقیقت و واقعیت است، و هم از نظرِ اجتماعی، ناپخته است و غیرِ ممکن، و همچنین غیرِ معقول و غیرِ علمی.‬ ‫نظریه این گروهِ ضدِ آنها، که پاسدارِ تفرقه و حافظ خصومت همیشگی میان فِرَق اسلامی هستند، اضافه بر اینها، یک غرض و مرض در آن هست: یا‬ ‫مرض در آن هست یعنی واقعاً تعقلش کج فکر میکند یا اصلاً غرض است و میداند چکار میکند.‬ ...
میان آن "وحدت" که بیشتر جنبه احساساتی دارد و نه پایه‌های علمی، و میان این "تفرقه" که بیشتر جنبه سیاسی و غرض‌ورزی و حسادت و‬ ‫کینه توزی دارد و نه جنبه مصلحت اسلامی و حقیقت، یک راهِ سومی وجود دارد. این راهِ سوم، راهی است که اولین گامی که بر آن رفته شخص علی‬ ‫است. میان "اختلاف" و "وحدت" چه راهی وجود دارد ؟ راهِ "علی".‬ ...
برای خود من این توجه بسیار هیجان‌انگیز بود که ناگهان متوجه این مساله شدم. که‬ ‫اساساً نه تنها علی را و عمل او را باید از نظرِ اتهامی که به او میزنند ـ و حتی خودِ ما میزنیم ـ به این عنوان که او در وحدت اسلامی تفرقه ایجاد کرد،‬ ‫تبرئه‌اش کرد و تبرئه میشود بلکه، درست برعکس، بنیانگذار و مبتکرِ فکرِ وحدت اسلامی میان گروه‌های مختلف‌العقیده، شخص خودِ علی است.‬ ...
در مقدمه "سلمان فارسی" من یک بحثی داشتم به نامِ تعددِ ابعادِ فهم اسلامی، یعنی همه افرادِ انسان، خودِ اسلام را که حقیقت واحدی است، در‬‫قالبهای ذهنی‌شان که باید بفهمند، یک جور نمیفهمند و لازم هم نیست یک جور بفهمند...پیغمبر میفرماید:

"لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان فقد کفر" یا "فقد قتله"

یکی ابوذر و یکی سلمان: در مسلمان بودن هیچ کدامشان،‬ ‫کسی نمیتواند شک کند و نیز در اینکه پیغمبر هر دو را مثل دو چشمش دوست داشته است و برای هر دو ستایش‌های بزرگ کرده. شخصیت‌هایشان‬ ‫معلوم است؛ او را با یکی دیگر نسنجیده که بگوییم اینها اصلاً اختلاف ایمان داشتند؛ نخیر، هر دو در اوج ایمان و نمونه اعلی یک مسلمانند، اما اختلاف‬ ‫بین اسلامی که در قلب ابوذر و فهمیدن ابوذر میگنجد، با اسلامی که در ذهن و احساس و ادراک سلمان میگنجد و وجود دارد، به قدری است ـ هر دو‬ ‫هم اسلام است ـ که اگر ابوذر خبر پیدا کند که سلمان اسلام را چگونه فهمیده، نبوّت را چه جور معنی میکند و خدا را چه جور ادراک کرده، فوری او را‬ ‫تکفیر میکند و یا در روایت دیگر هست که فوری او را به عنوان کافر و مُرتد میکشد. از من انتقاد کرده‌اند که این روایت این معنی را ندارد. گفتم: بله این روایت این معنی را ندارد، لابد یک معنی دیگر دارد؟ خُب تو بگو.‬ ‫میگوید: ما نمیدانیم! خُب نمیدانید، پس نگوئید دیگر! "نمیدانم" که دیگر ادعا ندارد. چه معنی دیگری جز این میتواند داشته باشد که میگوید: اگر‬ ‫ابوذر اسلامی را که در قلب سلمان است بفهمد که چه جوری است، سلمان را میکشد! چه معنی دیگری دارد؟ میخواهد بگوید سلمان کافر است؟‬ ‫میخواهد بگوید ابوذر آدمِ بیشعوری است؟ هیچی نمیفهمد؟ میخواهد بگوید ابوذر سطحش پایین است و عامی است؟ و سلمان خیلی نابغه است ؟ یا‬ ‫نه، میخواهد بگوید از اسلام دو برداشت و دو تا تلقی وجود دارد، و این دو تا تلقی با هم خیلی فاصله دارند و بیگانه‌اند و هر دو اسلام است ؟ جز این چه‬ ‫معنایی میتواند داشته باشد؟ ...
و بسیاری از مواردِ دیگر، این مسأله را تأیید میکند؛ درست دقت کنید به این امر:

"اختلاف علماء امتی رحمة" یا

"ان فی اختلاف علماء امتی رحمة"

میگوید‬ ‫اختلاف میان دانشمندان ما رحمت است (نمیگوید که مصیبت است، نمیگوید که اشکالی ندارد !) و این یک قانونی است به نامِ قانون تضاد، عامل هر‬‫حرکتی و هر تکاملی. بنابراین این تِز و این بحث که باید میان من و تو، مذهبی که میفهمیم، یک مذهب قالبی بخشنامه‌ای دیکته شده باشد، اساساً‬ ‫علمی نیست گرچه شعارِ روشنفکران شده است. ...
باز یکی از اعتراضات همیشه این است که دین یک حقیقت است، و هر کس هم نمیتواند یک چیزی بگوید، میگویم دین یک حقیقت است ولی‬ ‫هر کسی میتواند یک جوری بفهمد. مگر طبیعت یک واقعیت نیست؟ چرا هر کسی یکجوری آن را میفهمد و طبیعت هم هست؟ خودِ قرآن یک تکه‬ ‫از هستی است، وجود است، مثل یک منظومه است، بنابراین مفسر یک فیزیکدان قرآن است که باید آن را بر اساس تحقیق و مِتد و برداشت خودش‬ ‫بفهمد و او را در نوعِ فهمش و برداشتش آزاد گذاشته باشند.‬ ...
‫اگر یک روزی یک مرکزی درست شد و به همه متفکرین و علماء بخشنامه شد که اصول و فروعِ اسلام را به این شکل همه‌تان باید بفهمید و هیچ کس ‬‫هیچ وقت دیگر حق ندارد نظرِ دیگری بدهد، اسلام به عنوان یک علم، به عنوان یک منطق و به عنوان یک فرهنگ متوقف شده. این وحدت، علامت مرگ‬ ‫فکر و احساس مذهبی است.‬ بزرگترین پیشرفت فرهنگ اسلامی و بزرگترین پیشرفت تشیع ـ به خصوص ـ به خاطرِ این بود که سنت بود که علماء از اول به شکل‌های بسیار‬‫شدید با هم جر و بحث و مناظره داشتند، و این مناظرات شدید و مکتبهای مختلف فقهی و علمی و فلسفی که با شدت با هم مبارزه میکردند، موجب‬ ‫میشد که همدیگر را تقویت کنند و خودشان را تقویت و مجهز کنند و پیش بروند، و بعد این فرهنگ عظیم را بسازند. وگرنه فقهِ ما در همان قرن اول‬ ‫مرده بود، فکرِ ما هم در همانجا متوقف شده بود.‬ ...
ما از وقتی در تشیع‌مان ماندیم، که همه مقلد شدیم در مسائل "عقلی"! این دیگر خیلی عجیب است! تقلید یکی از مبانی مترقی تشیع است و‬‫منطقی است؛ اصلاً تقلید مربوط به انسان است؛ آدمی که در یک رشته تخصصی ندارد از آدمِ متخصص تقلید میکند، مِن جمله در اینجا. اما در اساس،‬ ‫تقلید از فروعِ فروع است!‬ ...
"وحدت در تفکر" محکوم است، اما وحدت میان "شیعه" و "سنی" نه تنها ممکن است، نه تنها معقول است، بلکه وظیفه انسانی‌مان ـ بالاتر از وظیفه‬ ‫و فوری‌تر از وظیفه منطقه‌ای‌مان و وظیفه زمانی‌مان و حتی وظیفه فرقه‌ای‌مان ـ است، و این وحدت بدیهی‌تر است. بنابراین باز تکرار میکنم : وحدت‬ ‫میان "تشیع" و "تسنن" نه ممکن است و نه معقول است؛ مرگ تفکرِ علمی در میان تسنن و در میان تشیع، هر دو، است. اما وحدت "شیعه" و "سنی"‬ ‫هم ممکن است و هم معقول و هم مسئولیت و تعهدِ ما این است.‬
پس اختلاف فکری موجب تصادم و حرکت افکار است و پیشرفت و رسیدن به حقیقت، اما اختلاف اجتماعی عامل قطعه قطعه شدن و متلاشی شدن‬ ‫نیرو است، و لقمه لقمه بلعیده شدن به وسیله دشمن. این دو تا یکی نیست (اغلب توی ذهن‌ها چنان قاطی میکنند که اصلاً مسأله لوث میشود)، به کلی‬ ‫دو تا زمینه است؛ نه تنها جداست، بلکه اصلاً متضادِ با هم است. ...
وقتی از آن کسی که میگوید "فلسطینیها باید ضربه بخورند، و وقتی خوب ضربه میخورند، دل شیعه را خنک میکند"، میپرسیم‬ ‫"چرا ضربه بخورند؟" جواب میدهد، اینها دشمن اهل بیت بوده‌اند! آقا اینها کِی دشمن اهل بیت بودند؟ اهل بیت کجا اینها کجا؟ اینها چه تقصیری‬ ‫کرده‌اند؟ و ثانیاً آن اهل بیت تو، اهل بیتی است که انتقامش را باید "بن گوریون" بگیرد!؟ این تشیع تو چه جور است که مُنتقمش و موعودش "بن‬ ‫گوریون" و "موشه دایان" است!؟ جامعه‌های اسلامی بمباران میشوند، اینها میگویند آنها دارند انتقامِ آن ستمی را که بر خانوادهٔ مصطفی رفت، پس‬ ‫میدهند! ...
تو اگر شیعه هستی، به این معناست که در راهِ علی باید بروی و به آنچه که او برای آن جنگید، تو‬ ‫هم بجنگی و برای آنچه که او زندگی‌اش را فدا کرد، تو هم زندگی‌ات را فدا کنی، نه به این معنا که کسانی را که امروز مثل تو بدبخت هستند، آنها را به‬ ‫این معنا که تو شیعه علی هستی در کامِ دشمن مشترک خودت بیاندازی یا بپسندی که بیافتند. آیا علی الان خودش با اینها دشمن است؟ ...
تفرقه میان جامعه اسلامی از وقتی شروع شد که قدرت اسلامی درست در مرزِ اروپای شرقی تا اسپانیا آمده بود و مثل یک سد ایستاده بود، و جلوِ‬ ‫امکان هجوم و یورش مسیحیانی را که به نامِ دین به غارت شرق آمده بودند ـ از زمان صلیبی‌ها به بعد ـ ، گرفته بود. تفرقه به وجود آمد به این شکل که‬ ‫تمامِ این جامعه اسلامی را به عنوان احیاءِ نژادها و قومیتها و قبیله‌ها لقمه لقمه کنند. به این شکل که در فرانسه یک گزارشی دادند که ما یک کشف‬ ‫تازه کردیم و آن این است که اصولاً الجزایری‌ها دوجورند: بعضیها نژادشان اول "بربر" بوده، بعضیها "عرب"! ما میتوانیم میان این دو تا را با هم‬ ‫اختلاف بیاندازیم: یک نوع اصالت "بربریسم" و یک نوع اصالت "عربیسم"، مدتی به جان هم افتادند، و بعد فرانسه سالها بیشتر بر آنها حکومت کرد و‬ ‫هر دو را چاپید.‬
در درون وحدت اسلامی، تفرقه‌های قومی ایجاد کردند و یکی از آن تفرقه‌ها، تفرقه‌های مذهبی است. برای چیست که استعمارِ خارجی به تفرقه‌های‬ ‫مذهبی بیشتر تکیه میکند؟ برای اینکه احساس قومیت و نژاد پرستی به قدری در اسلام ضعیف شده که دیگر احیاءِ آن بسیار مشکل است، و به عمق‬ ‫‫روح و احساس توده مردم اصلاً نمیرود. این است که بر روی تفرقه مذهبی تکیه میکنند.‬ ...
راهِ سوم اینست که با حفظ اصول اعتقادی شیعی خودمان و اختلافاتی که از لحاظ فکری و علمی با آنها داریم، میتوانیم با آنها یار و همدست و مُتحد‬ ‫در برابرِ دشمن مشترک باشیم. این شعاری است و راهی است که برای اولین بار در تاریخ، شخص علی ابن ابیطالب اعلام کرده و وضع کرده است.‬
علی در خانه‌اش مینشیند و سکوت میکند و شمشیر بر روی مخالفش نمیکِشد ـ چون مخالف، داخلی است ـ و بعد بیعت میکند و بعد پشت سرِ‬ ‫همین‌ها نماز میخواند و بعد در جنگها موردِ مشورت قرار میگیرد و برای آنها خیراندیشی و صالح اندیشی میکند، چنان که در جنگ ایران وقتی که‬ ‫قوای عرب و قوای اسلام اول شکست خورده بود، عمر گفت: من خودم میروم؛ ولی حضرت علی او را مَنع کرد که تو "سرِ" این سپاهی و اگر بروی و‬‫ کشته شوی، به کلی متلاشی می‌شود؛ تو باید مرکز را داشته باشی که اگر سپاهت شکست خورد، دشمن بداند که اینجا پشت دارد. این صالح اندیشی یک‬ ‫خیرخواه است و بعد با آنها مُراوده دارد، دوستی دارد، و یک بار نمیگذارد که اختلافشان سرچشمه کِشت میکروب نفاق و اختلاف و جاسوسی و تضادِ داخلی‬ ‫و مُتلاشی شدن این وحدت جوان باشد و درنتیجه، موجب بهره برداری قدرتهای بیگانه اسلام یا جناح‌های داخلی منافق. یک بار نگذاشته است.‬
و در عین حال هرگز ـ چنان که دیدیم تا آخرِ عُمر ـ از سرِ اصول و مبانی اعتقادیی که به آن معتقد بود، یک وَجب عقب‌نشینی نکرده و حتی چنان که‬ ‫دیدیم در هیچ یک از آن مواردی که انتقاد داشت، گذشت نکرد و چنان که دیدیم در شورا برای تأییدِ رویه دو شیخ، خلافت را کنار گذاشت و نابودی‬ ‫خودش را امضاء کرد و آن رویه را تأیید نکرد، و این بدان معناست که علی در عین حال که به مکتب خاص خودش، جبهه گیری خاص خودش، فهم و‬ ‫برداشت ویژه خودش از اسلام و راهِ خاص مشخص و مستقل خودش که انتخاب کرده و فهمیده، و به مواردی که بر مخالف اعتراض دارد و پیشنهاداتی‬ ‫که دارد و نظریه‌ها و نقشه‌ها و هدف‌هایی که برای جامعه دارد و مرزی که او را از مخالفش جدا میکند، به همه اینها، همواره و به هر قیمتی و در هر‬‫شکلی و شرایطی وفادار می‌ماند، اما در برابرِ دشمن مشترک است که دست در دست همین مخالف و همین غاصب حق خودش و اهانت کننده خانواده ‫خودش میگذارد و مانندِ یک بازو در برابرِ دشمن می‌ایستد. به طوری که روم و به طوری که ایران و به طوری که منافقین بزرگی که در همه جا بودند و آرزو داشتند که خاک مدینه را ـ به قول خودشان ـ توی توبرهٔ اسب‌هایشان به سرزمین‌هایشان ببرند، تا مدتها متوجه نشدند که در داخل مدینه چنین‬ ‫اختلافات عمیق وجود دارد، و شخصیت بزرگی مانندِ علی حقش پایمال شده و گوشه نشین شده و دَم نزده؛ به طوری که بتواند در چهره ظاهری جامعه انعکاسی پیدا کند، و در افکارِ عمومی و در بین قدرتها شُهرت پیدا کند که مدینه دارد از درون منفجر میشود یا قابل انفجار است. و این اقلیت به شکلی‬ ‫درآمد که حتی ابوذر را در جلوی خودِ علی شجاع و رشید، تبعیدش می‌کنند و تنها در "رَبَذِه" جان می‌دهد و علی اعتراضش را جز از یک تَصادم و انتقادِ‬ ‫شدید بالاتر نمیبرد؛ برای اینکه در همان دوره چنان انقلابات در سراسرِ جامعه‌های اسلامی دارد رشد و توسعه پیدا میکند و دستهای بسیار پلید‬ ‫دست اندر کارِ متلاشی کردن این قدرتند که خودِ علی می‌بیند که اگر بر این آتش خود دامن بزند، همه چیز رفته، همه چیز.‬..
در بحث وحدت و تفرقه اسلامی، یک شیعه دیگری هم هست: یکی‬ ‫تشیع علوی است که تشیع وحدت است (تشیع است و در عین حال وحدت)، و یکی تشیع ابوسفیانی است، تشیع ابوسفیانی!‬
وقتی که حکومت از علی غَصب میشود و علی خانه نشین میشود، ابوسفیان خودش را به علی و خانواده علی و خانه علی می‌رساند و می‌گوید: "چه‬ ‫نشسته‌اید ای ذلیل‌ها! ـ به عباس و علی رو میکند ـ ای ذلیل‌ها! شما اینجا نشسته‌اید و شلاق می‌خورید و قدرت‌تان و حکومت‌تان را از دست‌تان‬ ‫می‌رُبایند و دَم نمی‌زنید؛ ای ستم‌کشهای ذلیل! دستت را به من بده تا با تو بیعت کنم و فرمان بده تا برای دفاع از حق تو و اِحقاق حق تو و شکستن‬ ‫مخالف تو، مدینه را از سواره و پیاده پُر کنم"؛ بعد علی میگوید که: "هیچ کس ستم را نمیپذیرد مگر خرِ قبیله که هر چیز را هِی بارش میکنند، و میخ‬‫ِ‬ ‫که هی تو سرش میزنند و هیچ کس برایش مرثیه‌ای نمیخواند". بعد رو میکند به ابوسفیان: "ای ابوسفیان! چقدر کینه تو نسبت به اسلام طولانی شد!‬ ‫برو! من به سواره و پیاده تو نیازی ندارم".‬
در برابرِ "ابوسفیان" در داخل، و "سزارها" و "خسروها" در خارج است که علی این سکوت رنج‌آور و شکنجه آمیزِ بیست و پنج ساله را تحمل میکند‬ ‫تا اسلام در یک وحدت در برابرِ این دشمنان داخلی و خارجی بماند.‬ اینست که من معتقدم که اسلام، ماندن خودش را کمتر مدیون شمشیرِ علی و جهادِ اوست و بیشتر مدیون سکوت او و تحمل اوست. و شمشیرِ او در‬ ‫کارِ خَلق قدرت اسلام بود، اما سکوت او در کارِ ماندن اسلام بزرگترین نقش را داشته است. او بنیانگذارِ حفظ اختلافات اعتقادی خودمان است در برابرِ‬ ‫مخالف داخلی، و وحدت خودمان و نیروهای اجتماعی خودمان است در برابرِ دشمن خارجی.‬
تشیع علی، نه تشیع تفرقه است که تشیع وحدت است و نه هم یک تشیع غیرِ علمی بی‌منطق سازشکارانه، که بشود به خاطرِ مصالح سیاسی یا مصالح‬ ‫اجتماعی، مبانی عقلی و فکری را به کلی نادیده گرفت.‬ ...
یک چیز را در اسلام شناسی نبخشیدند! این، چه جرمی است؟ پیغمبر در مرض مرگش افتاده (ببینیم مسائل به کجاها سر باز میکند، مسائل‬ ‫‫ظاهراً مذهبی است، ظاهراً علمی است و ظاهراً انتقاد است)؛ یک کمی حالش بهتر میشود؛ ظهر شده؛ چند روزی است نتوانسته به نماز برود و ابوبکر‬‫مثل روزهای پیش، مثل روزهای بعد ـ آخر یک روز که نبوده ـ نماز میخوانده؛ پرده را بالا میزند، و از اینکه ـ جمله اینست، درست دقت کنید که این‬ ‫همه حساسیت و عصبانیت و شدت فُحش برای چیست که یک مسلمان این همه باید از وحدت مسلمانها وحشت کند؟ ـ یک بارِ دیگر باز مسجد را‬ ‫و مردم را میبیند ـ این یکی ـ و نیز از اینکه میبیند مسلمانان بدون حضورِ او هم وحدت و شکوهِ خود را حفظ کرده‌اند، لبخندِ شادی بر لب دارد. این‬ ‫است جرم! جرمِ پیغمبر یعنی این! چرا؟ برای اینکه در آنجا همه مسلمانها داشتند با ابوبکر نماز می‌خواندند. بسیار خوب، نمازِ ابوبکر باطل، اما نگفتم‬ ‫که چون ابوبکر نماز می‌خوانده خوشحال است؛ می‌گویم به خاطرِ اینکه می‌بیند بعد از او و بدون حضورِ او مسلمانان شکوه و وحدت خود را حفظ کرده‌اند‬ ‫شاد است. "وحدت"! "وحدت"! این درست به قلبش می‌خورد؛ برای اینکه این گروه‌ها باید تکه تکه باشند تا هم استعمار بتواند لقمه لقمه بخورد و هم‬ ‫"این" بتواند بر آنها مسلط باشد.‬
وقتی که این یک ده کوچکی است، این آقا کدخدا است، ولی وقتی اینجا شهر شد، "این" میشود هیچی! "این" دوست دارد مسلمان‌ها برای‬ ‫پیش نمازی به جان هم می‌افتادند؛ یعنی پیغمبر تا پرده را بالا میکرد، میدید که هجده تا پیش نماز هر کدام یک گوشه‌ای را گرفته‌اند و هفت هشت ده‬ ‫نفر هم دور و بَرشان هستند و مُکَباِّرها هم قَر و قاطی شده! اینجوری خوب بود! آن وقت پیغمبر خوشحال میشد!‬
بله که حقـّه و فریب در کار بود ـ در همین کتاب نوشتم ـ که پیغمبر می‌خواست علی را به نماز بفرستد، بعد آن دو نفر با هم حضور پیدا کردند و سه‬ ‫نفری ایستادند که چه میگویی؟ و پیغمبر تصمیم نگرفت. بعد ابوبکر که به نماز ایستاد، این با سیاست قبلی و جبهه‌بندی و دست داشتن عایشه اندرکار‬ ‫بود تا حق علی در آنجا ضایع بشود و کنار رود و اصولاً مطرح نباشد.‬
‫اینها را قبول دارم و درست است؛ همانجا هم مطرح شده است. اما علی بزرگترین درس را اینجا میدهد... علی اگر آنجا می‌آمد و یک گوشه دیگر می‌ایستد و باز ابوذر و بلال و صهیب و... را دورِ خودش جمع میکرد، و یک مُکَباِّر دیگر و یکی دیگر (هم چنین‬ ‫میکرد)، این منظره‌ای بود که هم مسلمین محکوم بودند و نشانه عدمِ رُشدشان بود و هم نشانه این که خودپرستی و خودخواهی و منافع صنفی‌شان‬ ‫ترجیح داده میشود بر منافع عمومی و بر فکر و بر هدف و همین جا علی نشان میدهد که از حق خودش در برابرِ تجاوزکارِ داخلی به کلی صرف نظر‬ ‫میکند تا با این حریف متجاوزِ داخلی در برابرِ دشمن ریشه براندازِ خارجی، وحدت را حفظ کند.‬ ...
این درسها همیشه هست، و هر کس و هر نهضتی و هر فکری گرفتارِ چنین خصومت‌هاست.‬
‫از طرف دیگر، علیرغم همه این تحمل بزرگ و این همکاری در بسیاری موارد و ملایمت در برابرِ غاصب و مخالف خودش، در برابرِ اصول اعتقادی‬ ‫خودش ـ که تشیع یعنی همان اصول ـ چنان مستحکم و وفادار میماند که به هر‬ ‫قیمتی یک لحظه حاضر نیست از آن صرف نظر کند.‬
‫اینست که "علی بنیانگذارِ وحدت" است، و بیش از هر کسی در این راه فداکاری کرده و سختی کشیده است.
بنیانگذارِ وحدت بر اساس این شعار‬ ‫است:

"وحدت میان تشیع وتَسنـّن ممکن نیست،

میان شیعه و سنی واجب است در برابرِ دشمن".‬‬‬


منبع: www.shariati.com/farsi/vahdat/vahdat1.html


عکس نوشته‌های مناسب برای شبکه‌های اجتماعی:

  • دوشنبه, ۷ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۳۷ ب.ظ

بازخوردها  (۳)

  • سید محمود
  • عالی بود عالی (:
    پاسخ:
    با تشکر از دکتر شریعتی :)
  • تسنیم رها
  • ممنون از گذاشتنش،تاحالا مقاله ای ازشون نخونده بودم
    پاسخ:
    خواهش میکنم. ایشون معلم بزرگی هستن، ازشون حتما بخونید. و یا سخنرانیهاشون رو گوش بدید :)
  • محمد محمدی
  • بسیار مطلب زیبایی بود در امور فرهنگی موسسه مون ازش استفاده کردم. ممنون
    پاسخ:
    سلام
    ممنون از لطف شما :) الحمد لله که مفید واقع شده
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    @hamkhahi_bot
    hamkhahi.ir