بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

دنبال کنندگان: ‎+۱۰۰ نفر
بنده را دنبال کنید

درباره‌ی اسلام

شب قدر

پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۷ ق.ظ

آن روزها که خیلی بچه‌تر بودم پدر ما را به مراسم شب قدر مسجد محله می‌برد، چیزی نمی‌فهمیدم می‌خوابیدم تا موقع بازگشت به خانه. در دوران دبیرستان من برای رفتن به مراسم شب‌های قدر جلودار بودم. حتّی با دوچرخه، نصف شب یک سر شهر یزد را به سر دیگرش می‌دوختم که بروم امامزاده. برایم پدیده‌ی دوست‌داشتنی و جدیدی بود. در سال‌های دانشگاه با همسر بیشتر دانشگاه تهران می‌رفتیم. امّا دیگر حال و هوای شب‌های قدر را ندارم. برایم تکراری شده است. مهمتر اینکه احساس می‌کنم این کارهای تکراری که در مراسم‌های شب قدر انجام می‌دهیم حق شب قدر را ادا نمی‌کنند. و بدتر اینکه نمی‌دانم چه کاری می‌توان و باید در این شب قدر کرد تا حق‌ش ادا شود. این روان‌شناس‌ها می‌گویند آدم وقتی به یک مسئله‌ی دشوار می‌رسد و نمی‌تواند به پاسخی دست یابد آنرا رها می‌کند! برای مثال در موضوع اهداء عضو پس از مرگ خیلی‌ها تصمیمی نمی‌گیرند و همان تصمیمی که by default برایشان انتخاب شده را بر می‌گزینند (سخنرانی تد زیر را ببینید). در مورد شب قدر هم من به چنین حالت گیجی رسیده‌ام! به هیچ نتیجه‌ای نرسیده‌ام و نهایتاً به همان پیش‌فرض‌هایی که برایمان انتخاب شده می‌پردازم: 1- یا به یک مراسم تکراری و بی‌روح و محتوا می‌روم (که حتی جایش هم دیگر برایم فرقی نمی‌کند) 2- یا به قول حضرت پدر (که از حضرت پدربزرگ به یادگار دارد) از محفل گرم و نرم «تکیه لحاف‌دوزها» مستفیض می‌شوم.

دوست دارم یک‌بار یک برنامه‌ی دقیق برای یک شب قدر بریزم. یک کار خاص انجام دهم. یک جور Customize شده برای خودم! یک شب قدر Personalized ! مخصوصِ مخصوصِ مخصوصِ من و خدایِ فقط خودم! خدایی که خاص من است! همانطور که من برای او Customize شده‌ام! یک برنامه باحال! یک کار خفن! یا حتی نه خفن. یک چیز ساده ولی خلاقانه! چیزی که حوصله‌ی خدا را هم از این همه تکرار سر نبرد. یکجور خدا را غافلگیر کنم! ولی حیف که انقدر دشوار است که همیشه مغزم بدون پاسخ می‌ماند و به همان defaultهای کذایی بسنده می‌کند.

بازخوردها  (۸)

  • یکــ مَنــــ
  • اگه براتون مقدوره برین کوه
    یه قسمت دنج تک نفره اش
    یه بطری آب ببرین با خودتون
    اونجا وضو بگیرن
    با یه شمع
    فقط حرف بزنین با خدا
    به هر زبونی دوست دارین
    یه شب قدرتون رو اینجوری بگذرونین
    ولی دلی برین

    عجب مدل خوبی واقعا!
    راستش یکبار شب قدر رفتم بالا پشت بوم تا صبح! مقداری کتاب خوندم و خلوت کردم! یاد اون بار افتادم. کوه باید یک تجربه‌ی نابِ محمدی باشه! آدم یک کوه ثور برای خودش بیابد و یک غار حراء بسازد...
    خوب شما ایمانتون خیلی قویه! من همون سه چهار بار اولی که شرکت کردم تو این مراسم حوصلم سر رفت و به قول شما شروع کردم به شخصی سازی شب قدر و کلا ماه مبارک و اعتکاف و محرم و همه چی! البته تلاش می کردم و می کنم که از موارد توصیه شده خیلی فاصله نگیرم ولی به هر حال به قول مرحوم آیت‌الله قاضی، باید دنبال «حال» بود.

    ایمان من قویه؟ از کجا این برداشت رو کردید؟
    اتفاقا حسی که خودم دارم اینه که شاید انقدر سیاه‌دل شده‌ام که این برنامه‌ها دیگر در من اثری نمی‌کند.
    خوش بحالتون که همه اینها رو شخصی‌سازی کردید
  • محمدحسین خانی
  • سلام،
    اتفاقا شب قدر اول که (جای شما خالی) مسجد امام اصفهان بودیم، کرخت و بی‌حال نشسته بودم و به حرف‌های سخنران و مداح (که مثلا از بهترین‌های اصفهان هستند) گوش می‌دادم؛
    هرچه کردم دست و دلم به همراهی با مراسم نرفت،‌ آخر رفتم در فیدیبو و بخش‌هایی از کتاب «مردان و رجزهایشان» و «علی موحد بود» را خواندم؛ 
    «حال» خوبی شد.

    به به. سلام علیکم
    خوش بحالت. بالاخره شب قدرت رو همونجا شخصی‌سازی کردی! ما که به همون پیش‌فرضهای جامعه تن داده‌ایم!
    یاد خودم افتادم

    :)
    خوب چون تا همین جا هم دووم آوردید! من خیلی زودتر از شما حوصلم سر رفت از تکراری بودن این برنامه ها.

    یه واکنش طبیعیه برای لذت بردن از اون موقعیت. اصلا اگر برنامه های مدنظر خودمو اضافه نکنم نمی‌تونم ادامه بدم!

    من اولین بار تو زیارت امام رضا این کار رو شروع کردم و نتیجش عالی بود.

    حالا این چیزیه که الان نوشتم. مدت زیادی است همین شکلی‌ام. ولی شما ایمان و اراده‌تون بیشتره که انقدر خوب شخصی‌سازی کردید و ادامه دادید. به قول توییتریا من که زخمی شدم، شما ادامه بدید!
  • ✣یگانـღـه✢ jb
  • ://دقیقا
  • سعید فرزانه
  • سلام
    من تا چند سال پیش شب های قدر میرفتم کلکچال و یه جوری برمیگشتم پایین که بتونم قبل از اذون دم ماشین آب بخورم.

    دو سه سالش من تنها بودم تقریبا یعنی بقیه می اومدن و میرفتن و توقف نداشتن. یعنی برای یکی دو ساعتی فقط من بودم و مقبره الشهدای کلکچال.
    یک سال اش هم یه چیز عجیب دیدم خب من میرفتم اون بالا که جوشن بخونم و با فایل صوتی تو گوشی، قران به سر بگیرم. اما دیدم یکی اومده داره بلند بلند شعر های مرحوم آقاسی رو میخونه و گریه میکنه.
    خلاصه خلاقیت زیاده.تکه لحافدوزها برای ادم های غیرخلاقه یا خیلی خسته

    سلام.
    ممنون از معرفی این روش خوبتون :) کوه رو انشالله حتما یه بار باید تست کنم
    آقای یحی یثربی نقدی بر مراسم ها کردن، شاید جالب باشه:
    mehrnews.com/news/4314109

    سلام
    ممنون. جالب بود. مخصوصاً عنوانش: آیینی کردن مراسم دینی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی