بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

دنبال کنندگان: ‎+۱۰۰ نفر
بنده را دنبال کنید

اقتصاد

سیاست

دوبار از یک سوراخ (2)

پنجشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۸ ب.ظ

آنچه در ادامه می‌آید، نکات تکمیلی است در ادامه متن پیشین


یک نکته‌ی جالب دیگر درباره‌ی صحبت‌های پناهیان در شب عاشورا آنکه درست در شرایطی این صحبت‌ها را دارد انجام میدهد که کشور درگیر شوک ارزی است و مردم در حال تبدیل نقدینگی خود به دلار و سکه هستند تا ارزش پول خود را حفظ کنند یا سود کنند. یعنی دقیقا در شرایطی که حتی بازاری‌ها هم فیتیله کار و کاسبی خود را پایین کشیده‌اند و رفته‌اند در بازار ارز و سکه. در این شرایط نیاز است مردم را به آرامش دعوت کرد و آنها را به طمع نکردن و چشم‌پوشی از مال دنیا و پیگیری نکردنِ منافع شخصی و توجه به منافع جمعی فرا خواند. درست در چنین شرایطی پناهیان درست توصیه‌هایی برعکس می‌کند و مردم را به مال‌اندوزی و کوشیدن برای منافع شخصی سوق می‌دهد. هرکسی که بخواهد در این شرایط منافع شخصی‌اش را بهینه کند راهش را در ورود به بازار طلا و ارز و بازارهای مشابه می‌یابد و این ورود قطعا منافع جمعی را به خطر می‌اندازد و منجر به افزایش بیشتر تقاضا و کاهش عرضه و افزایش قیمت می‌شود. بسیار شنیده‌ایم که مردم کشورهای جنوب شرق آسیا در بحران اقتصادی خود در دهه 90 رفتاری درست برعکس داشتند و بطور موقت از منافع شخصی خود گذشته و طلاهای خود را وارد بازار کرده یا حتی آنها را به دولت بخشیده‌اند. و ما متأسفانه در این شرایط با تُف سر بالای پناهیان مواجه می‌شویم!

پناهیان در جای دیگری حدیث می‌خواند که مردم باید به جای کارمند، کارآفرین باشند! امّا سؤال این است که آیا همه مردم (یا حتی اکثر مردم) توانایی این کار را دارند؟ نه تنها در ایران، بلکه در جهان اکثر مردم کارمند هستند. حالا اینکه کارمند بخش دولتی باشند یا کارمند بخش خصوصی مگر تفاوتی ایجاد میکند؟ مگر بخش خصوصی کارمند ندارد؟ مگر بخش خصوصی کارگر نمیخواهد؟ اتفاقا بیشتر نخواهد کمتر نمی‌خواهد. و اساساً ظرفیت اکثر انسانها این نیست که کارآفرین باشند. احادیث ائمه نیز حتی اگر از نظر سند درست باشند و درست هم فهمیده شده باشند و به همین معنای منظور پناهیان باشند، بعید است توصیه‌ای به اکثر مردم باشند. شما اگر کارآفرین باشی یک نفر هستی که قطعاً نیاز به چندین و چند نفر داری که برایت کار کنند و تمام این افراد اجیر تو هستند و اگر طبق احادیث باشد، همه این افراد اجیر شده، راه رزق را بر خود بسته‌اند! همین نسبت یک به چند در تمام جهان هست. با این حساب اینکه در کله مردم فرو کنیم که کارمند و کارگر بودن عار است آیا منطقی است؟ اصلاً اگر کارمند و اجیری نباشد هیچ کارآفرینی می‌تواند کارآفرینی کند؟ چطور می‌شود اینطور سطحی با چنین روایاتی برخورد کرد؟

بازخوردها  (۷)

  • دانشجوی همیشگی مدیریت
  • و البته چالش های کارآفرینی در ایران هم خود جای بحث دارد
    یادداشت جالبی بود اگرچه 100% را من موافق نیستم
    اما دغدغه و نیت شما ارزشمند است
  • سعید کرباسچی
  • حسین جان سلام .منم اون شب دانشگاه امام صادق بودم. به نظرم بیشتر از این حرف ها می خواست یه تحریک و انگیزه و جنبشی رو به وجود بیاره ، برای شروع کردن یه کسب و کار ، حتی تو این شرایط بد . می گفت ما باید پولدار باشیم تا قوی باشیم .

    مثلا اینو من شنیدم که چند نفر شروع کردن در گرانی های پوشک‌،پخش کهنه و لاستیکی دارن انجام می دن .منظورش این بود تو همین شرایط هم می شه خوب فکر  کرد و پول در آورد .
    وگرنه شما درست می گید .بالاخره هر کشوری ، کارمند و هر کارآفرینی کارگر می خواد ‌.

    سلام برادر
    محور اصلی صحبتشون این بود که بقول شما «باید پولدار باشیم تا قوی باشیم»
    خب پس هدف پولدار شدن هست. ورود به بازار سکه و ارز هم که غیرشرعی و حرام هم نیست. توی این شرایط هم که هرکی میخواد پولدار بشه مغزش تاب برنداشته بره کسب و کار راه بندازه و چه بسا اونایی که کسب و کار و کارخونه هم داشتن موقتا سرمایه‌شون رو زدن تو خط سوداگری. و اصلاً منطق عقل معاشی که ایشون داره ترویج میکنه همین رو میگه. با منطق ایشون فعلا بهترین بازار برای اینکه «قوی بشیم!» اینه. من که هیچ نشانی از این پیدا نمیکنم که ایشون مخالفتی با این قضیه داشته باشن و چه بسا تلویحاً دارن تأیید و ترویجش میکنن.
    اونی که پخش کهنه و لاستیکی هم انجام میده بنظرم بیشتر از اینکه بخواد «پولدار بشه» به دنبال منفعت جمعی هست و به نوعی به دنبال حداکثر کردن سود خودش نیست، چه بسا اینکه اگر دنبال «پولدار شدن» و حداکثر کردن سود خودش بود راههای بهتر و کم‌هزینه‌تری وجود داشت.
    من فکر می‌کنم روح این بحث اینه که کاری انجام بدید که درآمدش متغیر و ریسک‌پذیره نه صرفا کارفرما بودن. یعنی شما وقتی تو یه کارخونه و کارگاه هم کار می‌کنید و کارگر هم هستید، درآمدتون به فروش محصول بستگی داره یا حداقل این که باید داشته باشه. این باعث خلاقیت و تقویت روحیه توکل و تلاش می‌شه. نقطه مقابلش کار کارمندی به صورتیه که حقوقش ثابته.
    یعنی فضا طوری باشه که کارمند شدن و اصطلاحا آب‌باریکه داشتن، هدف نباشه، ارزش نباشه که الان هست.
    به نظرم خیلی خوبه که کار کارمندی مال افراد مسن‌تر باشه و جوون‌ترها سوق داشته باشن به سمت کار آزاد. الان این طوری نیست؛ یعنی مثلا گفتن این که فلانی کارمند فلان جاست انگار کلاس بیشتری داره تا این که مثلا بگیم مغازه داره. اصلا انگار عرفه که با یه جور شرمندگی به این مشاغل غیرکارمندی می‌گن «کار آزاد» و اصلا تفکیکی هم قائل نیستن براش! یعنی انگار افت داره بگیم مثلا طرف «مصالح فروشی» یا «مکانیکی»، «بقالی» و.... داره. ولی وقتی کارمند باشه و اغلب بابت یه مشت کارای اداری و کاغذبازی داره حقوق می‌گیره با افتخار اسم اداره‌ش رو هم می‌گن!
    برداشت من از این حرف و صحبت‌های ایشون با این محتوا این بود که «کار آزاد» یا همون غیرکارمندی، قطعا ارزش افزوده بیش‌تری داره و باید ارزشمندی بیش‌تری داشته باشه تو جامعه.
    البته این وسط مشاغلی مثل تدریس هم هستن که گرچه کارمندی محسوب می‌شن، ولی انصافا همین الان هم جایگاه اجتماعی‌شون از نظر ارزش‌گذاری، اون‌قدرا بد نیست.
    گرچه تو دنیای ایده‌آل، همین مشاغل کارمندی هم با ارزیابی درست و بدون تعارف برای مثلا افزایش حقوق و مزایا، می‌تونن نزدیک بشن به همون خواص سیال کار غیرکارمندی.

    سلام
    چرا کارمند شدن ارزش نباشه؟
    بعد مگر کارگر و کارمند در سود شرکت سهیم هستن که در ضررش باشن؟ خیر. سود مخصوص سهامداراست، کارگر هم حقوق ثابتش رو میگیره و فقط ممکنه تعدیل هم بشه و به نوعی از این طریق در ضررش سهیم بشه! اگر میشد کارگر رو سهامدار کرد که در سود شریک باشه که باز خیلی خوب بود ولی گمون نکنم چنین کاری هم به مذاق عزیزان علاقمند به سرمایه‌داری خوش بیاد.
    اینکه گفتید کارمندی الان ارزشه رو هم اصلا معتقد نیستم. اتفاقا الان فقط روی منبر توی سر کارگر و کارمند نزده بودن که اونم الحمدلله دارن میزنن. کجاش کارمندی ارزشه؟ الان شما با افتخار میتونید یه جایی بگید کارمندید؟ یا همینکه گفتید میشه و مثلا با حقارت میگید آره یه آب باریکه‌ای بهمون میرسه؟ من نظرم درباره کلاس کار کاملا برعکس شماست و فکر میکنم کارمندی و کار دولتی به شدت تحقیر شده تو این مملکت.
    اینکه یه نفر هم مثلا داره مصالح فروشی میکنه من نمیدونم واقعا چه ارزش افزوده‌ی خارق‌العاده‌ای داره که چشم شما رو گرفته؟ بیشترین ارزش افزوده‌ش یک انتقال و جابجایی کالا یا خیلی باکلاسش ایجاد شبکه توزیع هست ولی پولی که از این دلالی به جیب میزنن بسیار بیشتر از کاریه که میکنن.
    الان مشاغل تدریس جایگاه اجتماعی‌شون بد نیست؟ واقعا جالبه. شما همین الان یعنی دوست دارید معلم باشید یعنی؟!!! یا مثلا یه کافی‌شاپ داشته باشید؟
    در کل تصورم کاملا برعکس شماست از این مشاغلی که گفتید. شاید شما در بازار کار نبودید و مثلا مثل بنده مجبور نبودید هرجا رسیدید شغلتون رو بگید تا تفاوت برخورد و تصور مردم نسبت به این مشاغل بدونید.
    بله باید سهیم باشند. می‌شه دنبال این مدل بود.

    از کجا می‌گم کارمندی ارزشمندی داره؟ از این که جوونا سر و دست می‌شکونن استخدام دستگاه‌های دولتی شن. از این که خانواده دخترا وقتی بفهمن پسره کارمند فلان جاست رغبت بیشتری دارن به دادن جواب مثبت تا وقتی بگه مثلا مغازه داره.

    من نمی‌گم فروشندگی ارزش افزوده فوق‌العاده‌ای داره! می‌گم به نسبت کارمندی جای بیش‌تری داره برای خلاقیت.

    تدریس تو دانشگاه که ارزش خودشو داره و قابل بحث نیست. تو سطوح پایین‌تر هم گرچه معمولا با این نگاه که «آخی! طفلکیا حقوقشون کمه» همراهه ولی دیدم که چون مرتبط با آموزشه، احترام‌برانگیزه.

    معلمی رشته پرطرفداریه اتفاقا! دقیقا هم به خاطر همون حقوق دوران تحصیل و بعد هم کار تضمین‌شدش.
    من شخصا کار تدریس رو دوست دارم و واقعا اگه مجبور باشم بین کافه داشتن و معلمی یکی رو انتخاب کنم معلمی رو انتخاب می‌کنم ولی اونی هم که دوست نداره، باز ترجیح می‌ده کار ثابت با شغل ثابت داشته باشه.

    جوونای ما عمدتا اهل ریسک نیستن و کار پشت میز رو به خلاقیت و دردسر رقابت تو بازار آزاد ترجیح می‌دن! واقعا شکی دارید تو این مسئله؟!

    اینکه یک چیزی پرطرفداره رو در نسبت با باقی رشته‌ها بسنجید. الان دانشگاه تربیت معلم پرطرفداره؟ یا مثلا پزشکی؟ یا مثلا مهندسی برق و عمران؟ پزشک و مهندس برق و عمران بیشتر دنبال کار دولتی هستن یا خصوصی؟
    تو خواستگاری هم خانواده طرف احتمالا صرفا میخواد تا حدودی از شغل طرف مقابل مطمئن باشه. کارمند باشه که میدونه این همینه و پیشرفت زیادی نداره. ولی اگر یه مغازه‌دار معمولی باشه که بشه گفت واقعا یه کاسب هست میتونه نسبت به پیشرفتش خیلی مطمئن‌تر باشه و بنظرم خانواده دختر یه تخته‌ش کمه اگه بخاطر این ملاک‌های مالی بخواد دخترش رو به کارمند بده!
    اتفاقا فکر نکنم کم باشن بچه‌های پزشکی که دوست دارن استخدام بیمارستان دولتی شن یا مثلا استخدام همین طرح پزشک خانواده.
    بعدم یکی دو گروه که ملاک نیست. کلیت رو وقتی نگاه می‌کنید، زحمت کشیدن و ایده داشتن و خلاقیت و ریسک کردن رو خیلی ترجیح نمی‌دن. یه جور فرهنگ مفت‌خوری هست تو جامعه. دنبال کار کم‌تر، دردسر کم‌تر و حقوق بیش‌ترن.

    یکی از دوستای من معماری خونده و فکر کنم جز معدود آدمایی هم هست که با علاقه رشتش رو انتخاب کرده. الان کار معماری داخلی و اینا انجام می‌دن با یه گروهی. بعد می‌گفت ما واقعا دردسر داریم برای گرفتن اعضای جدید. یعنی کم پیدا می‌شن آدمایی که واقعا با علاقه، و دقیق و حرفه‌ای کار کنن. می‌گفت تو حساب کن این همه فارغ‌التحصیل معماری داریم هر سال، با این حال به اغلبشون نمی‌شه اعتماد کرد واسه کار جدی و حرفه‌ای. زحمت کشیدن و مسئولیت پذیری و کار خلاق بلد نیستن. ولی همینا قطعا سر و دست می‌شکونن واسه استخدام تو یه مرکز دولتی. سرهم‌بندی، وقت تلف کردن و حقوق ثابت ماهانه.

    دیگه حالا بالاخره جامعه‌ای که ملت حاضرن سلامتی بچشون به خطر بیفته ولی هفت هفت نود و هفت به دنیا بیاد، چه توقعی دارید ازش؟
    تازه پدر و مادرایی که الان بچه‌دار می‌شن، نسل جدید دانشگاه‌رفته مثلا یه مقدار فهمیده‌ترن.

    جالب اینکه در روزگاری نه چندان دور، مفت‌خور را مثلا به آن دلال املاک و طلا و کالا یا آن سرمایه‌دار بی‌خاصیتی که فقط پول روی پول میاورد میگفتند. حالا آن کارگر و کارمند بدبختی که صبح به صبح باید بله قربان بگوید و هر خر حمالی که گفتند انجام دهد تا آخر ماه شندرغاز پول کف دستش بگذارند تا از گشنگی نمیرد شده است مفت خور! و این بردگی برای مردم تبدیل شده است به یک آرزو! گویا پول سرمایه‌داران کار خود را کرده است و افکار مردم را به نفع خود ساخته. و احتمالا از آنجایی که اکثر مردم کارگر و کارمندانی مفت‌خور شده‌اند و پولهایی باد آورده دارند، یک شبه میریزند این بازارهای طلا و ارز و بورس و مسکن و ماشین و الباقی را متلاطم میکنن و احتمالاً سرمایه‌ی سرمایه‌داران عزیز را، این منجیان جدید عالم بشریت و دلسوزان و زحمت‌کشان تاریخ را، یک شبه یک سوم می‌کنند و دارایی و زحمت یک عمر آنها را به مخاطره می‌اندازند!
    همین چند روزه کلیپی از رئیس اتحادیه چای دست به دست میشود که ای چی فکر میکردیم چی شد؟ و سرمایه ما یک سوم شد و بدبخت شدیم! منم گوشم دراز و این اشک تمساح را باور کردم! ناگفته برایم روشن است که اشک تمساح این سرمایه‌داران مفت‌خور رانتی، عین اشک تمساح آن حمید فرخ‌نژاد است که مدام ناله‌ی بدبخت شدیمش بلند است. حالا این سرمایه‌داران عزیز، اربابان عزیز و پرتلاش و خدایان جدید عالم‌ند و کارگران و کارمندان، مفت‌خورانی که باید تلاش کنند مگر به دسته‌ی این خدایگان بپیوندند و در این تلاش خود چرخ‌های عظیم اقتصاد را به گردش در آورند و اگر نتوانند، بردگانی زالوصفت و مفت خورند.
    مسلما منظورم این نبود:)
    معلومه خیلی دلتون پره:)
    اصل حرف این بود که آدم‌هایی با اعتقاد به مبانی ایدئولوژی اقتصادی اسلام مثل قناعت، پرداخت خمس و زکات و اصول معامله و... وارد بازار بشن و تلاش کنن یه فرهنگ جدید اقتصادی کم‌کم تئوریزه بشه با نتایج کار عملی انسان‌هایی معتقد به مبانی دینی.
    شما فرمودید این مثل همون حرف حضرت امامه که اگر وزارت دست بچه مذهبیا باشه، کار درست می‌شه. منم در مورد این بخش واقعا نظری ندارم که می‌شه یا نه، اما در مورد فرهنگ کلی جامعه، به نظر من واضحه که مبتنی بر خلاقیت نیست. یعنی می‌گم مبانی دینی در بازار آزاد پیش‌کش! همین علاقه صرف به بازار آزاد هم نیست. حتی با همون مبانی لیبرالی.
  • سید محمود حسین زاده
  • سلام. من معلمم و این اطمینان رو بهتون میدم که از لحاظ اقتصادی و اجتماعی وضعیت خوبی ندارم. یک دکتر خیلی برای مردم ارزش بیشتری داره. چون پول دار هست و مردم ما هم مریض!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی