بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گناه» ثبت شده است

اقتصاد

سیاست

برسد به دست خانم فاطمه حسینی!

پنجشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۵۸ ب.ظ

با ماجرای فیش‌های حقوقی، عده‌ای درصدد توجیه برآمدند تا آنجا که دیرین دیرین هم در یک انیمیشن ضعیف، دوگانه‌ای را به نمایش گذاشت که در آن مدیران دولتی استدلالهای قابل دفاعی داشتند. برای مثال این برداشت‌ها «قانونی» بوده است یا اینکه «حق» آنهاست چرا که آنها توانمندند (ادعایی بس پوشالی! دلیل توانمندی آنها چیست؟ آیا جز رانت است؟). اما امروز در خطبه‌های عید فطر، حضرت آقا قضیه را یکسره کرد. رهبری دو راه گذاشت:

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.
در جلسه کلنگ زنی ساختمان جدید بیمارستان لواسانی به خواست برگزارکنندگان مراسم من چند دقیقه صحبت کردم و در ابتدای صحبت هایم با خواندن این کلام معصوم که "کفی بالمرء کذبا ان یحدث کل مایسمعه" که به این معنی است : "برای دروغگو نامیدن یک انسان همین کافیست که هر چه را شنید بازگو کند" گفتم پس اگر کسی هر شنیده ای را بازگو کرد دروغگو نامیدنش اشکال ندارد و این ویژگی (نقل شنیده ها) توسط رسانه ها مصیبت بزرگی برای جامعه است و جامعه را به نابودی می کشاند. . . .  این گفته من توسط همان سایت ها و خبرگزاری ها (ایسنا، تابناک ، انتخاب ، آریا و . . . )  بی توجه به ضرورت امانتداری در نقل مطالب  به صورت زیر نقل شده است:

"ریشه همه مصیبت‌ها در جامعه ما، خطاب کردن یک انسان به عنوان دروغگو است، گفت: این موضوع پدر جامعه ما را درآورده است. "

شما قضاوت کنید این خبرگزاری ها و سایت ها بی سوادند یا مغرض و . . . و آیا اینها را با استناد به همان کلام معصوم نمی توان دروغگو نامید؟ یکی مطلب غلط و ناقص و دروغی را می نویسد و بقیه به نقل از او دنیا را پر می کنند!!!! این مصیبت بزرگی نیست؟ این پدر جامعه را در نیاورده؟ به این دلیل است که تقریبا همیشه از منعکس کردن دروغهایی که عمدا یا سهوا می نویسند منصرفم و نیازی به اتلاف وقت برای آن نمی بینم!

***

دیروز چند تن از دوستان با پیامک و کامنت و راههای مختلف خبر از هجوی در باره اینجانب در برخی سایت ها می دادند به این مضمون و تیتر که من از روحانی طلب وزارت کشاورزی را کرده ام. نزدیکی های نیمه شب بود که عزیز دیگری تماس گرفت و با جدیت اصرار داشت من جوابی برای این مطلب بنویسم  و به خاطر حقی که بر گردنم داشت می گفت از آن حق نمی گذرم اگر جواب ندهی. علیرغم بی میلی ام به پاسخ دادن به این هرزه نویسی ها به خاطر عادت کردن به این ناجوانمردی ها و هرزه نگاریها از یکطرف و بی توجهی دستگاه قضا از سوی دیگر به آنچه رهبر انقلاب آن را شارلاتانیزم مطبوعاتی نامیدند و دوباره در آستانه دولت اعتدال دارد جان تازه می گیرد، اصرار او باعث شد تا همان نیمه شب با مراجعه به اخبار دیدم سایتی که متاسفانه ادعای حمایت از  یکی از مدعیان جهاد و جنگ که چند دوره است هوای رئیس جمهور شدن در سرش است را دارد چنین مطلبی را نوشته و البته هر توهین و هتاکی که مد نظر داشته و در متن ننوانسته منعکس کند در قالب کامنت ناشناس و . . . به اینجانب روا داشته این مطلب را منتشر و بلافاصله بعد از او دهها سایت دیگر به نقل از اولی همان صدا را سر داده اند بی اختیار به آنها حق دادم که چنین کنند بالاخره شما هم باشید و میلیاردها هزینه کنید و سالها خودتان را لایق ریاست جمهوری ببینید و این ها برایتان خوش رقصی کرده باشند و بعد نتیجه این شود که شد به زمین و زمان بد نمی گویید؟
من تردید ندارم که اینها به خاطر نداشتن ظرفیت شکستی که به خاطر غلط کاری های خودشان با آن مواجه شدند تعادلشان را از دست داده اند! و به طعن و لعن و هجو دیگران می پردازند!


پی نوشت: 1- دو مطلب فوق از وبلاگِ جناب آقای مهدی کوچک‌زاده، نماینده محترم مجلس شورای اسلامی استخراج شده است. (+ و +) ضمناً به خوانندگان پیشنهاد دارم مطالب وبلاگشان را پیگیری کنند که ایشان بصیرت سیاسی مناسبی را هدیه خوانندگانش می‌کنند. 2- این دو مطلب را بعنوانِ دو دردِ دل یک بزرگ‌مرد از سایتهای خبری خوب لمس کنید. با توجه به آنچه از حدیث امام علی گفته شد بسیاری از سایتهای خبری را بی هیچ اغراق و مبالغه و تندروی، و به معنای حقیقی عدل و اعتدال، میتوان دروغگو نامید مانند سایتهای تابناک و ایسنا و انتخاب و بسیاری دیگر. 3- مطلب مرتبط: سگ وبگرد.

سیاست

32 ام - سگِ وبگرد

سه شنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۴:۱۴ ب.ظ

مدتی قصد داشتم درباره وبگردی بنویسم؛ فرصت نمیشد. دیدم نزدیک انتخابات است و تنور داغ، پس باید نان را بچسبانم. این وبگردی رسم بدی است که نسل ما را دچار کرده است. خدا را شکر بر وزن ولگردی، کلمه وبگردی حاصل شد که از همان ابتدا تصور زشت و ناپسند بودن را در اذهان ایجاد کند. باید فرهنگستان این کلمه را در دامنه لغات پارسی اضافه کند با این تعریف: «کاری عبث و نافرجام که فرد در طی آن با خواندن مجموعه ای اطلاعات غلط، علاوه بر تلف کردن عمر خود و از دست دادن فرصتها، توشه ای از گناه نیز بر میگیرد.» بله، گناه. در آن زمان که رسانه‌های جمعی وجود نداشتند، خداوند فرمود وقتی میخواهید درباره شخص ثالثی سخن بگویید مراقب باشید غیبت نشود. حالا گیریم غیبت هم میشد. مگر چه میشد؟ فوقش شنونده به چهار نفر دیگر میگفت و در حد اعلایش، یک حرف ناصواب در سطح یک قبیله یا روستا میپیچید. امّا الآن چه؟ به اسم «دانستن حقیقت حقّ مردم است» همه چیز گفته میشود. آن هم نه درِ گوشی و بین چند نفر؛ بلکه بین هزاران نفر و بلکه بیشتر. اصلاً مگر ما در نسبت با غیبت میگوییم اگر حرف دروغ باشد نباید گفت؟ نخیر! کافی است شخص مورد بحث راضی نباشد، همین و بس. دروغ باشد که گناه چند چندان است. مگر هر حقیقتی را باید گفت؟ مگر خدا که خود حقّ است، و اولیائشان که بر حقّ‌اند، همه حقایق را به همه کس می‌گویند؟ هر خبرگزاری که میخواهد حرفی را از کسی نقل کند باید ابتدا از او اجازه بگیرد. امّا مگر این چیزها حالیشان میشود؟

شما فقط حجم گناهانی را که در این سایتهای خبری، رسانه‌های صوتی و تصویری و حتّی وبلاگها در طول یک روز میشود را تصور کنید. اصلاً میتوانید تصوّر کنید؟ حتماً از علما داستانها شنیده اید که حتّی نسبت به شنیدن غیبت هم حساس بوده‌اند و مجالس غیبت را فی‌الفور ترک می‌گفتند. حالا حجم گناهانی که در این خبرگزاری‌ها ردّ و بدل میشود را با عمل علما قیاس کنید. من درمانده‌ام که این زمین چطور هنوز بر اثر گناهانِ ما شکافته نشده است و چطور با اینهمه گناه، ما زنده‌ایم؟ خاک بر سر این نسل از بشر. آن از گناهانِ عیان‌اش؛ از نسل کشی و غارت و فساد و دیگر موارد. و این از گناهانِ پنهانش که حتّی حسین شریعتمداری‌هایش هم با اسم دین، آخرت خود و دیگران را به آتش می‌کشند. از خدا بترسید. هر بچه‌ی سوسولی که از مادرش قهر میکند میرود یک سایت خبری میزند. و این تازه اوّل ماجراست. یارو باید رنکینگ سایتش را هم بالا ببرد. پس باید خبر جنجالی بزند. و اینجاست که آبروی مسلمانان یکی یکی به حراج گذاشته میشوند. من به جرأت میتوانم بگویم که اکثرِ خبرگزاری‌هایی که دیده‌ام آبروی مسلمانان را به توبره کشیده‌اند غیر از معمولِ خبرهای شبکه‌های صدا و سیما، آنهم خدا را شکر به دلیل موانع قانونی. البته این اواخر «صرفاً جهت اطّلاع»هایی وارد گود شده‌اند تا از قافله(در اصل غافله!) عقب نمانند. یعنی شما فکر میکنید این خبرنگارها در طول دوران تحصیلشان از انواعِ گناهِ خبررسانی هم چیزی میخوانند؟ اتفاقاً برعکس، آنها یاد میگیرند چطور ماهرانه‌تر گناه کنند تا خبرشان داغ‌تر باشد. وقتی میگوییم علم ما بومی نیست یکی‌اش این چیزهاست. تا میگوییم علم بومی یکهو همه فکر میکنند مثلاً علم زمین‌شناسی را میخواهیم بومی کنیم! در تبلیغات هم دقیقاً برعکس این صادق است. یعنی در خبر رسانی یاد میگیرند چطور یک چیزی را نیست و نابود کنند و در تبلیغات سعی میکنند چطور از کاه کوه بسازند و مثلاً مردم را وادار کنند یک محصول آشغال را بخرند. یا به همان نسبت به فلان کاندیدا رأی دهند! و قرآن صریحاً میگوید شیطان گناهان را زینت میدهد. مگر در صنعت بسته بندی این نیست که زینت دهید تا مشتری بخرد! این دو نقطه یعنی از دو سر بوم افتادن. یعنی چطور یک چیز را نابود کنی و چطور چیز دیگری را علم کنی. حد تعادل امّا این وسط گمشده است.

حرف آخر. در سایتهای خبری مدام پرسه نزنید، باور کنید گناه دارد. چون سگِ وبگرد نباشید که در این میان، سگ‌هایِ وبگرد هستند که هیزمِ جهنم دیگران میشوند؛ خود را در گناه دیگران شریک نکنید...


پی نوشت: 1- حتماً فیلم Game Change را ببینید. در آنجا صحنه‌ای است که قرار است سارا پیلین بعنوان جانشین رئیس جمهور جان مک کین معرفی شود. در آن صحنه به او گفته شد: اگر وارد فضای انتخاباتی شوی، هیچ مرز و محدوده خصوصی نخواهی داشت و همه اطلاعات تو در رسانه های جمعی قابل دسترس خواهد بود. او قبول کرد و عملاً در فیلم نشان داده شد که این اتفاق برای وی افتاد و این خبرگزاری‌های کثیف، حیثیت برای وی باقی نگذاشتند. 2- به هر کسی که وارد اینترنت میشود سگِ وبگرد اطلاق نکردم. بلکه به کسی که معتاد و آلوده‌ی این خبرگزاری‌هاست سگِ وبگرد میگویم. 3- از زبان عالم و پیشوای مسلمین بشنوید: «رسانه‌هاى الکترونیکى و اینترنتى متأسفانه موجب شده‌اند که افراد بى‌محابا علیه یکدیگر حرف بزنند، بد بگویند. باید از طرف مسئولین کشور براى این هم یک جورى تدبیر بشود. ولى عمده این است که خود ما مردم، خودمان را مقید کنیم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقید کنیم به قانون۹۱۰۱۰۱... واقعاً یکى از چیزهائى که ما همه‌مان باید توجه کنیم، به مردم هم باید بگوئیم، یاد بدهیم که توجه بکنند این است که: به صرف توهم این که حالا این کار مصلحت دارد، دستشان را، یا قلمشان را، یا وبلاگشان را آزاد نکنند که هر چه به دهنشان آمد، آن را بگویند.۸۹/۱۰/۰۷» (منبع) فایل صوتی‌ای به مدت یک دقیقه که برگزیده ای از درس خارج فقه حضرتِ آقا میباشد و در این باره و محدوده غیبت بحث میکند را میتوانید از این لینک دریافت کنید. بسیار حکیمانه و فقیهانه ایراد شده است و  پیشنهاد میکنم حتماً گوش دهید. (منبع)

وظایف رسانه‌ها در انتخابات در بیانات رهبر انقلاب

متفرقه

16 ام - بیماری مسری

شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۱، ۱۲:۰۶ ق.ظ
۱- انسان نباید گناهان خودش را بازگو کند. کار گناه کبیره است. من به شخصه از این نتیجه میگیریم که انسان حتی نباید خطاهای خودش را زیاد بازگو کند حتی اگر گناه هم نباشند. البته انسان باید خودش بپذیرد که اشتباه کرده لکن نباید بازگو کند مگر در موارد ضروری.

۲-دیگران هم نباید گناه و خطاهای کسی را بازگو کنند. غیبت است و گناه کبیره. مگر در مواردی که غیبت نباشد یا موردی خاص باشد.

صدا و سیما میاید میگوید 3هزار میلیارد تومان اختلاس شده است. وقتی خبر را شنیدم، اولین چیزی که به فکرم رسید این بود که، پس میشود 3هزار میلیارد اختلاس کرد!!! یا برنامه شوک چندروز پیش میامد درباره رانندگی و تخلفات آن بحث میکرد. آن چیزی که در آن برنامه یاد گرفتم این بود که، هنوز جای برای تخلف کردن زیاد است و من خیلی خوب رانندگی میکنم! اینهمه مردم را نگاه میکردم که چجور تخلف میکنند و به خود مطمئن میشدم! با گفتن و تکرار گناهان و خطاهای دیگران و خود، باعث جلوگیری از آن نمیشویم، برعکس باعث شیوع آن میشویم. نتیجه این میشود که تا به کسی میگوییم فلان گناه یا خطا را نکن میگوید: مردم اینهمه خطا و گناه میکنند که این توش گمه! مثلاً بنده خدایی خیلی دلش میخواست شراب را امتحان کند! به وی که گفتیم اینکار را نکن آخرش جواب کذایی را داد.

ولی بالاخره باید انسان را از گناه و اشتباه بر حذر داشت. بین حق و باطل در خیلی موارد فاصله تار مویی است. داریم که امام علی میگفتند که مثلاً دزدانِ بزرگ را انگشت نما کنید و آبرویشان را ببرید. بله این درست است. فرق در چیست؟ در این است که عدد و بزرگی کار گفته نشود. مثلاً نگوییم 3هزار میلیارد اختلاس شده است. بگوییم عدد بزرگی اختلاس شده است. فرق را خودتان میتوانید حس کنید. وقتی میگوییم 3هزار میلیارد اختلاس شده، دزدان خرده پا و یا حتی کله گنده میبینند که هنوز جا برای دزدی هست و هنوز بیشتر میشود دزدی کرد و به خود مطمئن میشوند. ولی وقتی میگوییم عددبزرگی اختلاس شده، هر دزد خرده پا و دزد کله گنده ای فکر میکند آن عدد، همان عددی است که خودش دزدی کرده و در نتیجه میترسد! فرق را حس کردید؟ وقتی عدد بزرگی گفته میشود، قبح آن نیز شکسته میشود. این چیزها را هر کسی در خودش میتواند حس کند. باز برمیگردم به مثال کتاب "چی شد چادری شدم؟". شما ببینید، در این کتاب چون افراد زیادی کار خیری کرده اند، اگر دختری آنرا بخواند، قلبش مطمئن میشود که آن کار خیر است و آن را انجام میدهد و یا حجابش کاملتر میشود یا چادری میشود. اما وقتی عدد زیادی از گناهان بصورت غیبت دهن به دهن میچرخد، حتی با این نیت که از آن کار اشتباه و گناه جلوگیری شود، نتیجه عکس میشود و این عدد زیاد از گناهان، باعث میشود که انسان گناهکار با خودش بگوید که من هم مثل دیگران این گناه را انجام میدهم!

مثال واضح و ملموسش را میتوانید در بازگو کردن گناهانی مثل قتل و خشونت و هم جنس بازی و اسمتناء ببینید. وقتی کسی بداند افراد زیادی هستند که استمناء میکنند، با خودش میگوید من هم یکی مثل آنها! فلان کس استمناء میکند، پس من هم میکنم! همینگونه است در موارد دیگر. مثلاً در مورد هم جنس بازی در خوابگاهها بعضاً خبرهایی شنیده میشود. همین امر باعث ترویج آن میشود. آخرش ممکن است انسان سالمی را هم در کام خود فرو برد تنها با این استدلال که، من هم مثل بقیه نیازم را اینگونه پاسخ میدهم. باید گناهان گفته شوند اما نباید از بزرگی آنها و شیوعشان در جامعه سخن گفت. سخن مفصل است لکن به خلاصه بسنده میکنم. (متاسفانه استفاده از مثالهایی که در این گفتار آمد، مانند اختلاس و استمناء، طبق استدلالی که در متن آمده، باعث شیوعش میشود، لکن به نظرم مرگ یک بار شیون یک بار! یک بار برای مثال گفتم تا انشالله دیگر گفته نشود!)

آن دو حکم گناه کبیره را نمیخواهم امپریستی توجیه کنم. این چیزهایی که گفتم تنها آن چیزی است که محصول تفکرات بنده است. رعایت آن دو حکم در درجه اول عبادت است و بندگی خداوند. چون حکم خداوند است باید آنها را رعایت کرد. در درجه دوم، یکی از محصولات عمل به آنها، همین چیزهایی است که ذکر کردم.

بی ربط: اساساً به این نتیجه رسیده ام که این حرفها باید همینطوری که گفتم گفته شوند. این چند سطری که نوشتم توانایی این را دارد که تبدیل به یک کتاب قطور شود. به کتابی با کلی منبع و رفرنس و کلی آیه قرآن و دلیل و برهان. اما حقیقتاً به این رسیده ام که سخن باید کوتاه شود. اینها حرفهایی است که با فطرت هرکس سخن میگوید، همین است که عاقل و پاک سیرتی به راحتی آنرا میفهمد. فطرت انسان نیازی به رفرنس ندارد، رفرنسش خودش است. تا میبیند کسی با فطرتش سخن میگوید میپذیرد. قرآن را ببینید چقدر راحت و زیبا و خلاصه سخن میگوید. سخنها را با فطرتتان مقایسه کنید. ببینید آیا با فطرت شما هماهنک است؟ ببینید با قرآن هماهنگ است؟ وقتی فروید میگوید انسان هرکاری میکند عمدتاً نتیجه سرکوب و عقده جنسی است، آدم میاید روی خودش امتحان میکند میبیند خیلی وقتها اینطور نیست. دیگر نیازی به منازعه نیست. همین چند سطر آخر را نیز خلاصه گفتم چرا که حس میکنم با فطرت پاک سخن خود را گفته است.
<

@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir