بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

دفتر جغجغه

فصل دوم: دو کلمه حرف حساب

يكشنبه, ۲ تیر ۱۳۸۷، ۱۲:۴۲ ب.ظ

اللهم اشرح لی صدری و یسرلی امری والحلل عقده من لسانی یفقهوا القولی.

یا به زبون خودمون: خدایا ! کاری کن حرفامو بفهمن!

چند روزه مامان بهم گیر داده که الا و بلا باید منو از این مدرسه بیاره بیرون و مدرسه امام حسین ثبت نام کنه.

قبل از اینکه اجازه بده من حرف بزنم شروع میکنه به گفتن:

آخه این چجور مدرسه اییه که تو معدلت اینقدر کمتر از بچه های دیگه میشه؟ مثلا همین بیطرف که شاهد میره. چقدر معدلش از تو بهتره... ولی تو؟ تو چی؟ معدلت که افتضاحه. حالا کاشکی میخوندی. در طول سال که اصلا یادم نمیاد درس خونده باشی. یا خونه نیستی یا اگه هم باشی پشت کامپیوتری.

این بار دیگه اشتباه نمیکنم. اصلا من اشتباه کردم که گذاشتم تیزهوشان بری.دیگه اشتباه نمیکنم. حالا بگذار همچین کار ازت بکشم. مدرسه امام حسین که بری ....

همینجور مامان و میگه و منم دهنم وامونده ! اصلا امون نمیده من حرف بزنم. طبق معمول من باید دست به سینه بشینم و فقط گوش بدم.

شروع میکنه به بد گفتن از هرچی تیزهوش و کند هوش و تیز گوش و فلان هوش و فلان گوشه. و البته در مقابل ، خوب گفتن از مدرسه های غیر انتفاعی که نمیدونی چقدر کلاسهای اضافی میگذارن و چقدر امتحان که نمیگیرن و .....

مامان میگه و منم اصلا هواسم نیست. بر میگردم به اون موقع ها. یادم میاد:

اون اوایل. سال اول دبیرستان. اون موقع ها همه از آقای اکبرنژاد تعریف میکردند و این تعریفات در من اثر کرده بود. در اوج و آنجایی که من تصور میکردم زیر نظر بهترین مدیریت استان درس میخونم خبر از رفتن دادند.

من که یک سمپادی تازه کار بودم برام این چیزا فرق نمیکرد. به اصطلاح این روزیها یک ببو گلابی بودم که سرم تو لاک خودم بود. میومدم مدرسه و میرفتم. چیکار داشتم مدیر کیه؟

بعد از رفتن مدیر زمزمه های مدیر جدید همه جا رو برداشت.

اینور پچ پچ و اونور پچ پچ

یکی میگفت فلانی قراره بیاد و یکی میگفت آقای حداد و یکی دیگه میگفت فلان کس. به هم میگفتن که یادتون نیست فلانی تو راهنمایی چه کارا میگفت بکنیم؟؟؟ یکی هم میگفت این شبا شبای قدر است. دعا توی این شبا مستجاب میشه. بیاین دعا کنیم که یک مدیر خوب بیاد!

آقای حداد مدیر شدند. یادم میاد روز معرفی مدیر جدید که توی همین پژوهشگاه برگزار شد.

بعد از سخنرانی های معاونان و آقای حداد و کلی درست کردن جو مثبت نسبت به آقای حداد یکی بلند شد محکم گفت:

نکنه قراره دوباره موقع امتحانا کچلمون کنین؟؟؟

این حرف به عنوان انرژی فعال سازی برای انفجار مهیب چندین تن TNT موجود در سالن کافی بود.

یکی سوت میزد یکی جیغ میکشید و یکی دست میزد و یکی هم بلند بلند میگفت :

بزن به افتخارش!

من هم همان ببو گلابی بودم و چیزی از این جریانات نمیفهمیدم.

دوستی من با جمعی از دوستان همراه بود با قدم گذاشتن در راهی ناخواسته و پر پیچ و خم که البته ادامه این راه کاملا خواسته بود!

سال اول دبیرستان با تمام خاطراتش از آقای حداد تمام شد. آمار قبولیهای کنکور در سال مدیریت آقای حداد نشانه عملکرد بهتر آقای حداد نسبت به آقای اکبر نژاد بود ولی بچه ها آنچنان که از آقای اکبرنژاد تعریف میکردند از آقای حداد تعریف نمیکردند.

سال دوم دبیرستان شروعی دوباره با مدیریت آقای حداد بود. مدیری که تازه روش و قلق مدیریت در مقطع دبیرستان به دستش آمده بود و همچنین تازه بچه ها به وی عادت کرده بودند که باز...

آقای حداد هم رفتند

چه وضع مسخره ای! این مقوله جک مدرسه های استعداد درخشان شده بود. 3سال پیاپی با 3 مدیر مختلف. سال چهارم چه خواهد شود. خدا داند.

مدیریت در چهارمین سال وضعیت آلاخون والاخون ما به شیوه کاملا نامانوس و کاملا نامحسوس بود. طرح مدیر نامحسوس !!!

مدرسه استعداد درخشان واقعا در پرورش استعدادهای نهفته و درخشان استان سهم عظیمی داشت آنچنان که باعث پرورش و شناساندن استعدادهای درخشان و نهفته استان همچون آقای اکبرنژاد و آقای حداد شده بود.

شاید به گونه طنز بتوان به عنوان تیتر در صفحه اول روزنامه ها چاپ کرد :

شهید صدوقی سکوی پرتاب مدیران نمونه !!!

در این میان گویی تنها مسئله بی اهمیت ، دانش آموزان بودند که شاید واقعا در امر پرتاب ، دست و پاگیر ترین افراد باشند.

بی مدیر شدیم آقا !

خبرهایی مبنی بر مدیریت جدید آمد. آقای دانافر طی یک عملیات خیر خواهانه مدیریت مدرسه شهید صدوقی را متقبل شدند!

آن طور که ما شاهد اوضاع بودیم آقای دانافر تنها لقب مدیر را یدک میکشیدند. البته در این مقوله ممکن است ما شاهد اوضاع نبوده باشیم!

دفتر مدیر سوت و کور بود. از یک وجب خاک و شیشه های کدر و صندلی هایی با تارهای عنکبوت خبری نبود ولی درب آن اتاق جز برای نظافت ، زمان دیگری باز نمیشد!

همانکه احساس میکردیم کسی با لقب مدیر حتی اگر یدک کش باشد حضور دارد برایمان نوید شادی بود ولی مدیریت حقیقی در دستان توانمند آقای میرزاییان مکررا دیده میشد!

چهره بچه ها کاملا حالت خسته شدگی از این اوضاع نابه سامان را بیانگر بود. همه خسته از بی نظمی در این چهار دیواری بی درو پیکر و با ۲ نام و نشان! شهید صدوقی یا به عبارتی خیرخواهانه تر جواد شرقی!

بچه ها به تمام برنامه های اصلی خود میپرداختند و در کنار آن هم اگر زمان باقی میماند و خدا یاری میکرد برنامه های جنبی از جمله درس خواندن جای داشت.

غیبت های مکرر دوستان در کلاسهای درس. رونق گرفتن بازیگوشیهای اینترنتی و رواج ارتباط با همسایه های دیوار به دیوار در سطح وسیع و الا ماشالله از جمله دست آورد های یک سال بی مدیریتی یا به روایتی مدیر نامحسوس بود.

این نکته نیز حائذ اهمیت است که ما بچه های فعال و درسخوان و بسیار خوبی داشتیم البته از دیدگاه کیفیت. اگر تک نظری به کمیتها بیاندازیم شاهد حضور 8 نفری از کلاس تجربی و همچنین 10 نفری از مجموع کلاسهای ریاضی در آخرین آزمون گامای سال تحصیلی 86-87 بودیم. البته شایان ذکر است که این ارقام مستند هستند و جامعه آماری مقطع تحصیلی دوم دبیرستان شهید صدوقی حدود هفتاد و اندی میباشد. این ارقام نشان دهنده خیل وسیع شاگردان علاقه مند در زمینه علم و ادب میباشد.

با بالا گرفتن ارتباطهای نامشروع بین دو آموزشگاه هم جوار ، افرادی هم که جزء خطه امیدوار کننده موسسه در زمینه علم بودند با سرازیر شدن آب از لب و لوچه هاشان به این خط و ربطها کشیده شدند. اصلا انتظار نمیرفت که چنین کسانی هم بخواهند چنین کارهایی کنند.

مدیر محترم در این زمینه نیز نامحسوس عمل کردند.

آخر ایشان هم راست میگویند.

مدیریت 4 آموزشگاه همزمان // مدیریت مدرسه شهید صدوقی جدا.// وبلاگها جدا مراقبت از دیدارهای حضوری جدا. //در وبلاگها جنگ شده // این یکی آمار غلطی میدهد // ماموران نامحسوس به مقدار لازم // و دیگر هیچ ...

با همه این اوصاف بچه های غیور و توانمند و فهیم مدرسه و علی الخصوص کلاس دوم تجربی با کسب 20 رتبه زیر 100 استان از مجموع یک کلاس 28 نفری توانستند شاهکار عظیم و کم نظیری را به نمایش بگذارند.

باز هم افسوس.

چنین سرمایه عظیمی خدمت شماست.

به غیر از بنده ، این همه دانش آموز که یکی از یکی خلاقتر و عالمتر هستند با وجود چنین مشکلاتی ، میتوانند چنین نتایجی را بگیرند. حیف نیست؟ حیف نیست این بچه ها وقت خود را به جای اینکه روی درس متمرکز کنند روی همنوعان خودشون در مراکز همسایه متمرکز کنند؟ حیف نیست ، به جای اینکه فکر آنها در حل معادلات پیچیده ریاضی درگیر باشد در حل ابهامات پیچیده و کاملا الکی و مسخره ای که در مراکز رواج دارد درگیر شود؟

این همه سرمایه در اختیار دارید. حیفش نکنید.

یکی از مشاورین که پای حرفهای ما نشسته بود ، میگفت :

«اگر همین میکروفون رو به عنوان مدیر انتخاب کنند و بگذارند وسط حیاط ، به والله وظیفه خودشو انجام میده و از بی مدیری خیلی بهتره»

***

توی کتابخونه نشستیم و درس میخونیم. گوشی دوستم زنگ میخوره. یارو گوشیشو بر میداره میره بیرون. گوشی اون یکی هم زنگ میخوره. اون یکی توی کتابخونه جواب میده : پچ پچ پچ پچ پچ پچ...

معلوم نیست با کی حرف میزنه ولی از حرکات صورتش کاملا معلومه درباره چی حرف میزنه.

اونی که رفته بود بیرون بر میگرده. هنوز 10 دقیقه نشده که دوباره گوشیش زنگ میخوره و میره بیرون.

در همین حین یکی از بچه ها میاد و میگه:

-خبر داری؟

-چیو خبر دارم؟

-بابا خیلی عقبی ! لیست سیاه رو دیدی؟؟؟ اوخ اوخ. امسال قراره هفتاد هشتاد نفر از بچه ها رو اخراج کنند. هم از این طرف هم از اون طرف! اوضاع خیلی خرابه !

اونی که رفته بیرون بر میگرده و کیف و کتاباش رو برمیداره.

میگیم : چی شده؟ کجا میری؟

میگه : الان بهم خبر دادن که فلان شده. باید برم. اوضاع خرابه.

دو تا دیگه یکدفعه وقتی اینو میشنون پا میشن میرن یک گوشه و شروع میکنن به حرفهای خصوصی زدن.

و... و... و... و...

اینها همان چیزهای پوچی است که مشغله اصلی بچه های ماست و داره مشغله فرعی یعنی درس خوندن رو جایگزین میشه!

بیچاره بچه های پیش دانشگاهی. 3سال رو با۳مدیر مختلف تجربه کرند و در آخر سال پیش دانشگاهی را بدون مدیر.

به قول مامانم بهتره از این مدرسه بی مدیر بروم.

مدیر یک خواب شده

مدیریت و نظم و ترتیب برای شهید صدوقی نا مفهموم و نا مانوس شده .

مدیر فقط یک رویاست.

در همین فکرها هستم که مامانم چندتا بشکن میزنه و میگه:

- اوی حسین. کجایی؟ هواست اینجاست؟ تو باغ نیستیا.

- ها؟ چی؟ چی میگفتین؟ آره. خوب شما هم راست میگین.

- چی میگی؟ چیو راست میگم؟ دارم میگم جغرافیا رو چیکار کردی؟ امتحان رو خوب دادی؟ اصلا تا حالا در طول سال جغرافیا ازتون امتحان گرفته بودن؟

- ( با خودم فکر میکنم که با تمام این حرفها برای من و امثال من این وضعیت بی مدیری هم زیاد بد نشد.حداقل یک بهونه ای داریم. با این طرز تفکر جواب میدم): چی؟ امتحان؟ دلتون خوشه ها. مدرسه ای که مدیر نداره امتحانش کجا بوده؟؟؟!!!


این وبلاگ به هیچ وجه جای صحبت از کثافت کاریهای ما سمپادی ها نیست. ولی منم سمپادی هستم و نمیتونم این واقعیت رو انکار کنم که منم عین همه سمپادیها یک کثافتم. احساسی که سمپاد به سمپادی القا میکنه.

این متنی بود که من برای تایید فرستادم سوی آقای دانافر که ایشون هم کاملا محترمانه به من گفتند:

متنت خیلی خوبه. ولی مربوط میشه به اون طرفی ها. توی این مراسم که ممکنه حرف در بیاد بهتره که این متن خونده نشه.

من هم کاملا با آقای دانافر همدردی کردم و فرمایششون را روی چشمانم قرار دادم. حرفشون برایم سند بود.

ولی میخواهم بدانم که آقای دانافر این جواب ما بود؟ ما به شما اعتماد کردیم ولی تایید چنین متنی که بانوان نوشتند واقعا جواب ما بود؟ بدون هیچگونه هماهنگی با برنامه ریزان؟ خوانده شدن یک متن که واقعا تمام مسابقه به آن زیبایی را زیر سوال برد. این رسمش بود؟ در مراسمی که هیچ اهانتی به هیچ بانویی نشد. مراسمی که شاید به بهترین نحو اجرا شد. مراسمی که در آن تمام دوستان بدون هیچ بحثی فرمایشات شما را قبول کردند و همه را آنطور که میخواستید برنامه ریختند.

این بود جواب ما؟

در مورد مسابقه ماکارونی قرار نبود حرفی بزنیم چون آقای دانافر گفتند و اسرار ورزیدند که هرچی بوده تموم شده. ولی این حرفشون با عملکردشون بعد از مسابقه با دوستان و برخی تهدیدات کاملا تناقض داشت.

مسابقه ماکارونی طرحی کاملا پسرانه بود. این مسابقه توسط نوید ابوالقاسمی برنامه ریزی شد.

۱-دخالت هرگونه کمک از طرف دبیرستان مجاور با اطلاع قبلی و تایید مسئولین باید اجرا میشد.(خواندن متن توسط خواهران کاملا خارج از برنامه ما بوده و تعجب همگان را برانگیخت)

۲-کلیپی که توسط بانوان گرامی پخش شد باید زودتر از اینها آماده میبود و تایید آن کلیپ نیز کاملا غیر منطقی بود. عکسهایی که آدم را کاملا به یاد وبلاگ قدیمی فازمانیک می انداخت. و عکسی که در آخر بود با قطعه شعری که عمری بالای وبلاگ قمها جا خوش کرده بود. وبلاگی که آقای دانافر تنفر عجیبی از آن داشت و حال هم با تایید شخص شخیص ایشون روی پرده و جلوی دیدگان همه رفت. (در رسم ما رفیقان نیست رسم ترک دوست/با هرکه عهد ببندیم جانمان در دست اوست) که البته با نقاشی بسیار ارزشمند و پر مفهومی مزین بود.

۳-متنی که توسط بانوی گرامی خوانده شد چندین وجه داشت. ولی این نکته که خدای این داستان جز یک بشر نبود نکته ایست که نمیتوان انکار کرد. بهتر بگویم. کفر و شرکی است که نمیتوان انکار کرد.

۴- هر انتقادی کنیم شاید بگویند که آن چند خطی که قرمز کرده ایم را بهتر بخوانید تا بیشتر متوجه شوید ( چند وجهی) ولی بلند شدن بانوان بعد از خوانده شدن متن و دست زدن هایی که همه کنایه را در بر داشت و در پس آن خنده های شیطانی و تمجید های مکرر آقای دانافر را نمیتوان انکار کرد. آقای دانافر تنها قسمتی که از دانش آموزان حاضر خواستند دست بزنند بعد از خوانده شدن این متن بود. حتما دلیلی داشته است که بعد از ۷ماه تلاش دوستم با خواندن چنین متن چند وجهی (حتی اگر نیت نویسنده این نبوده) زحماتش زیر سوال برود.

و در آخر::::

هیچ انتقادی از آقای دانافر نمیکنم که اجازه دادند بانوان گرامی متنشان را بخوانند.

اگر چندین بار مرا در یک متن به عنوان خدا جلوه میدادند دست و پای من هم شول میشد.

آقای دانافر تقصیری ندارند. شدند خدا و دیگر حرفی نیست...

خطاب به نویسندگان متن و آنهایی که با کمال پر رویی زحمت چندین ماهه را سراسر پوچ اعلام کردند:

حاضر نیستم به هیچ وجه یک بشر عین خودم را با عنوان خدا زینت ببخشم که اجازه دهند متن پوچ من خوانده شود. هیچ وقت زیر بار چنین بی شرمی نمیروم...

این کار شما کاملا بی فکریتان و بی دین بودنتان را رساند.

این تشبیه کاملا نابجا بود و شرک محض.

و در خطاب به دوستان خودم:

آسایش دو گیتی تفصیر این دو حرف است   

                                               با دوستان مروت با دشمنان مدارا

                                                                                                              ((حافظ))


هرگونه وبلاگی که با توهین و بی احترامی به آقای دانافر در حال حاضر کار پیش میبرد مورد تایید نویسنده این وبلاگ نمیباشد و هرگونه اقدام برای منهدم کردن آن دسته وبلاگها صورت میگیرد.

ما ۲ کلمه حرف حساب (به یاد گل آقا) زدیم و حرف حساب نیز میشنویم. هیچوقت با توهین کاری پیش نمیبریم.


گویی هنوز خوانندگان نفهمیدند من چه میگویم.

من در متن بالا هیچ حرفی از هابیل و قابیل نزدم. به من هیچ ربطی ندارد آنها که بودند.

پس فقط جواب سوالاتم را بدهید ( اگر واقعا حرفی برای گفتن دارید):

۱- آیا شما منکر کفری که در متن بود هستید؟

۲- آیا متن با اینچنین کفری باید در چنین مجلسی خوانده شود؟

۳- آیا آقای دانافر نباید جنبه های مختلف این متن را پی گیری میکردند؟

۴- آیا آقای دانافر متوجه وجود کفر درون متن نشدند؟

۵- آیا حتی بعد از خواندن ۳ بار و گوش کردن به نوای بانو قانع باز هم آقای دانافر اینچنین باید از چنین متنی تجلیل میکردند؟( باز هم نفهمیدند یا خود را به نفهمی زدند؟)

۶- آیا کسی میتواند سندیتی دهد که در آن متن توهینی به کسی نشد؟

۷- آیا نباید مسئولین اصلی برگزاری( بچه ها ) در جریان خواندن چنین متنی میبودند؟

۸- آیا پخش آن کلیپ کاری صحیح بود؟

۹- ایا میتوانید مفهوم آخرین عکس موجود در آن کلیپ را برایمان شرح دهید یا اینکه توهینی بی سروپا بود؟

و در آخر:

۱۰- آیا واقعا فکر میکنید که با وجود این جریانات شخصیت افراد برگزار کننده اصلی( نوید ابوالقاسمی - سید احمد منتظری - محمد اعتمادی - محمدرضا باقری - سعید شیخ - امیرحسین میرحسینی - علیرضا میرشمسی - حسین بوذرجمهری ) زیر سوال رفت؟ یا اینکه فکر میکنید تهیه کنندگان کلیپ و تایید کنندگان متن زیر سوال رفتند؟

(من نمیگویم نویسنده چون انگار نویسنده محترم در این حواشی کمترین گناه را داشتند که واقعا احساس همدردی میکنم با ایشان. البته ای کاش حداقل چندین بار نعوذ و بالله میگفتند وقتی بدون تردید خدای را آقای دانافر مینامیدند.ولی باز هم میگویم که این اشکال از نویسنده نبوده چون اوی هم مانند ما یک بچه دبیرستانی است. کسی که تایید بر چنین متنی دارد جوابگوست)

لطفا به جای گفتن چرت و پرتهایی در نظرات مانند : این بحث ها را ول کنید -همه این چیزا میگذره- آن متن قصدی را نداشته - سمپاد عشق منه اینقدر ازش بد نگین و ... که همگی کاملا احساساتی است جواب چنین سوالاتی را بدهید البته اگر میتوانید و جوابی دارید. حرف حساب زده ایم و جواب حسابی میخواهیم .(جواب آخرین سوال اولویت دارد)

<

  • يكشنبه, ۲ تیر ۱۳۸۷، ۱۲:۴۲ ب.ظ

بازخوردها  (۴۵)

برخی خیال کرده اند که ما با وجود چنین متنی کاملا به هم ریخته ایم و جدایی افتاده.
نمیدانند که من و باقری که شاید بیشترین دعوا ها را کرده باشیم در حال حاضر بهترین دوستان برای بکدیگریم.
به قول استاد:
زهی خیال باطل.

محمدرضا جان شرمنده که متن دیر شد.
آخه من همش بیرونم. خیلی سرم شلوغ شده این چند روز.
متن هم که میبینی بلنده.
اصل نیت و قرب الهیه دیگه.
هاااااااااااااااا. علیییییییییییییییییی آقاااااااااااااااااااااااااااا.
چاکریییییییییییییییییییییییم.
kheili jalebe
ettefaghan hamin emrooz babam behem goftan boro emam hosein
manam ta umadam mokhalefat konam goftan harf nazano shuru kardan be fosh dadan be najmo moaveno ...
  • محمدرضاباقری
  • جعفر جون
    چیزی ندارم بگم
    شاید شهامت چیزه مهمی بوده که تا حالا غیر از تو کسی نداشته ، میدونی اقای دانافر خیال می کنند همین که یه نفر جلوش بلند میشه به خاطره خودشه ، نمی دونه به خاطره نمره ی زیره دستش هست و بس .
    بله جعفر جان ، خانم ها تقصیر ندارند ، منم اگه خدا میشدم خب قبول میکردم .
    (حضرت حق تعالی که در اتاقشان گشوده است و رتق و فتق امور را به عهده دارند )

    ممنون رفیق ! همین و بس .
    بازهم میگم عالی بود.
    ولی در زمینه ی اهانت.نگارشش حرف نداشت.ولی واقعا" انتظارشو از تو یکی نداشتم.بهتره ویرایشش کنی چون من یکی کثافت نیستم.
  • محمدرضاباقری
  • در جواب به بامعرفت :
    جناب بامعرفت
    میدونی چرا هیچ وقت پیشرفت نمی کنیم ، چون تحمل انتقاد رو نداریم . میشه احساس کرد که تو هم میترسی .
    شاد باشی با مرام .
    میتونم مطمئن باشم که همه سمپادیها احساس کثافت بودن رو دارند. (جز برخی افراد که فقط کلشون تو کتابه)

    همه این احساس القا شده را دارند ولی برخی انکار میکنند.
    من از اینکه سمپادی هستم شرم میکنم.
    برای همین نمیخواستم تو وبلاگم بحث از سمپاد رونق بگیره.
    ولی همون بهتر که خودمو گول نزنم.
  • محمدرضاباقری
  • ایول !
  • محمد صابر نی ساز
  • جعفر جون بسیار زیبا بود
    امشب من هم یه پست میزنم
    البته یکی نه
    چند تا
    منتظرم باشید
    من تو باقری میشیم 3 تا
    هر 3 تا توی امام حسین
    جالبه نه؟
  • محمد صابر نی ساز
  • نه تنها جالبه بلکه عالیه
    درضمن متنتو خیلی قشنگ نوشته بودی
    جدی میگم
    خوشم میاد بچه های سمپادی ذوق ادبی هم دارن(خودمباقری اتی جعفر جون)
  • محمدرضاباقری
  • اقا صابر ما چاکریم
    بابا امام حسین مدرسه ی خیلی بهتری هست
    لااقل حاجی باغستانی اونجا رو بهترین کرده
  • محمد صابر نی ساز
  • آقای باقری ما مخلصتیم
    بزرگی ک پا تو بردار شاید یه نفسی بکشیم
  • محمد صابر نی ساز
  • Deleted By Master

    یا علی جیگر
    سلام...
    باب ایول....
    خیلی قشنگ نوشته بودی...
    دست خوش...
    اصلا" انتظار نداشتم...
    دمت گرم...

    فعلا"............ba bye
    صابر
    تو هم داغی الان
    اتفاقا من 2روز رو متنم فکر کردم
    به اتفاقی که ممکنه بعدش بیافته

    نتیجه:
    من جز حق چیزی نگفتم مگر اینکه خلافش ثابت بشه.
  • محمدرضاباقری
  • بنده به شخصه بعلت توهین اقای دسته بیل در وبلاگ انتی دانافر به همه ، اقامه ی دعوا می کنم ، شما هم هستی یا علی !
  • محمد صابر نی ساز
  • خوشحالم که اینقدر شعور داری که نذاری دوباره ما رو بندازن به جون هم
    نمیدونم ما چه گناهی کردیم که هر بلایی اتفاق میفته خراب میشه روی سر ما
    خوبه داد زدن باقری سر دانافرو ننداختن گردن من
    لطف کن این نظرو پاک نکن
    موفق باشی
  • محمد اعتمادی
  • این هم از نظر 17 هم
    نامرده هر کی خرابش کنه!!!
    از x هم ممنون که به بنده اطلاع دادن

    ▓محمد اعتمادی☼
    ▓پیروز , موفق و سربلنـــــــــــــــــد باشید☼
  • محمدرضاباقری
  • انجام شد رفیق !

    وبلگ شیخ را همگان بیابند در !
    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم

    بهتره من اینجا درگیر نشم و چیزی نگم
    من هم یه فرزانگانیم که تازه میخوام برم دبیرستانمون.
    اقا بوذر دبیرستان ما هم با این که مدیر داره ولی تموم معلمای ما میگن معلماش بدن و خوب درس نمیدن
    حالا که فکر می کنم
    می فهمم تموم تقصیرات گردن مدیر و معلما نیست این خود دانش اموزا هستند که در جایی که باید عاقل باشند احساساتی عمل میکنند
    من اوایل توی گروه ماکارونی بودم که یه دوست صمیمیم سر گروهش بود اقا سرتونو درد نمیارم,تموم دنیا رو ریخت بهم که میخواد یه پل بسازه,دوستیمون به خاطر همین مسابقه ی مسخره از هم پاشید
    شاید بگه مقصر اصلی رویاست,ولی من 100% مقصر نبودم اون بود که یهو اومد و بدون مشورت اعضای گروه گفت مجبوریم یکی دیگه هم به گروهمون اضافه کنیم
    فکرشو بکنید پل ساخته شده بود که سرو کله دختری که جالبه بدونید من اون موقع ازشمتنفر بودم پیدا شد
    یه گروه 3نفره که حالا شد 4نفر
    من که تحمل اوضاعو نداشتم کشیدم کنار و اون یکی دوستم هم به خاطر من کشید کنارو از گروه در رفتیم
    من فقط به خاطر اینکه نمی خواستم دوستمو ناراحت کنم و تحمل این اجبارو هم نداشتم کنار کشید
    حالا جالبه بدونید دل من شکست از اینکه دوست صمیمیه 3سالم به راحتی از من بگذره و حتی دلیل کنار کشیدنمو نفهمه
    اینو هم بدونین که همین دوستم اینقدر مغرور ش که اون موقع(بهمن بود)اقای دشمن فنا می گفتند حتما رتبه میاره و جالبه که توی مسابقه ی جمعه حتی نتونست مقام سومیو مال خودش بکنه
    بعد هم که بهش گفتم امیدوارم فهمیده باشی به خاطر چی خدا جوابتو داد و پلت مقامی نیاورداونم گفت برام اهمیتی نداره
    شما جای من بودید این حرفو باور می کردید
    نظر بالا رو ندادم که کسیو متهم کنم,ولی خدایی شما قضائت کنید جایی که من باید فقط به امتحان ورودیم فکر میکردم چه افکار مزخرف و چرتی نگذاشت درسمو بخونم(البته من که شانسی قبول شدم.فقط خدا میدونه چطوری)
    حالا اینجا من مقصرم یا دوستم یا مسابقه ای که شد بلای جونم؟
    الانم اصلا پشیمون نیستم که چرا کنار کشیدنو به موندنو ساختن با اوضاع ترجیح دادم چون واقعا داشت شخصیتم زیر سوال میرفت
    مثلا من یه تیز هوشانیم ولی همش توی این فکرم که اصلا مدرسه ی تیزهوشان یعنی چی؟یعتی نخبه پروری؟اینجوری میخوان نخبه پرورش بدن؟
    با این طرز افکار مدیر 2مدرسه که بیشتر به فکر منافع خودشونن تا سرنوشت دانش اموزا؟
    من از این مدرسه خسته شدم ولی هیچ کی به حرفم گوش نمیده
    همه میگن چون خواهرم 7سال توی این مدرسه بوده و موفق شده منم باید قبول بشم چه بخوام چه نخوام
    انگار قبولی و رفتن به دبیرستان اش کشک خالست
    مدیرمون منو مجبور کرد برم مشاوره روانشناسی ولی هیچ کی نفهمید مشکل اصلی من این مدرسه به ظاهر عالی ترین مدرسست
    میگید من چی کار کنم؟
    وقتی میخوان به اجبار منو به این مدرسه بفرستنند
    به خدا اینقد دلم پره که اگه بنویسم یه کتاب 400 صفحه ای میشه
    ولی حیف که هیچ کی نمی فهمه این کتاب چی میخواد بگه
    معذرت میخوام اگه پرحرفی کردم میخواستم بگم خسته واقعی منم شماها حداقل دلتون خوشه به دوستاتون که پشتتونند ولی من چی؟دلمو خوش کنم به این دوستم که با خود خواهی هاش با غرورش دوستیمونو پیش همه از بین برد
    دلم میخواد یه جوری به گوشش برسهکه:رسم رفاقت 3ساله ی ما این نبود.
    فعلا خداحافظ
    اینجور که شما میگید خیلی دلتون پره.
    البته همونطور که مکررا فرمودید من چیزی نفهمیدم!

    بابا این دعواها پیش میاد. من خودم چقدر با باقری دعوا کردم. با اتی که همیشه بهترین دوستم بوده دعوا کردم. ولی این دعواها قرار نیست بمونه. با هم آشتی میکنین و میرین. تموم. من بهتون قول 100% میدم که شما با هم آشتی میکنین.

    من از یک حرکت نابجا میگم.
    من میگم:
    وقتی بچه های ما مثل باقیان چند شب به خاطر این مسابقه نخوابیدند یا خواب راحت نکردند. آقای دانافر هرچی گفتند و گفتیم چشم.

    آقای دانافر غیر از این بود؟؟؟؟

    هرچی گفتند ما رو چشمامون قرار دادیم.
    ولی ایشون با تایید یک متن تمام مسابقه را زیر سوال بردند.
    نویسندگان متن کار بدی نکردند. به قول دوستان اگه ما هم میتونستیم همچین متنی مینوشتیم و جوابشونو میدادیم. ما هم خوشمون میاد کلکل کنیم دیگه. نه؟ اگه اجازه میدادند همون مسابقه به اون زیبایی رو به گند میکشیدیم. ولی این اجازه دست آقای دانافر بود.
    باز هم میگم.
    اگر من هم همچین متنی داشتم و آقای دانافر تایید میکردند از خوندنش دریغ نمیکردم.
    ولی این آقای دانافر بودند که نباید تایید میکردند.

    اصلا این مسئله رو بگیریم به کنار و آقای دانافر در این مسئله هم بگوییم بی تقصیر.شاید اوشون هم برداشت ما را نداشتند.(ادامه در نظر بعد)
    همونطور که دیدید:
    تمام موبایل ها و دوربین ها توسط آقای دانافر جمع آوری شد. البته دوربین های پسران.
    تنها کسی که حق عکس برداری و فیلمبرداری در آن مراسم را داشت من بودم و بس.
    در ابتدا برای بانوان رو هم گرفتند ولی همانطور که همه دیدند با اجازه خود آقای دانافر تمامی دوربینها و موبایلها به بانوان بازگردانده شد.

    این چه مفهومی را میتواند برساند جز تبعیض؟؟؟

    ایشون چند بار مرا تهدید کردند و گوش زد کردند که اگر غیر از من کسی عکس برداری کند از این مسابقه و عکس ها پخش شود آقای دانافر یقه مرا میگیرند.

    در همون صحنه دوربین بانوان که روی 3پایه بود و در حال فیلمبرداری را به ایشون اشاره کردم و گفتم من این دوربین را چیکار کنم؟

    ایشون هم با کمال خونسردی گفتند: دختران دوربینشان را به من میدهند.

    بله.
    همه دیدند که تمامی بانوان دوربینشان دست آقای دانافر چند روزی خاک خورد!
    جز دوربینهای بنده که کاملا مجوز فیلمبرداری از خود آقای دانافر را داشتم و قانونی عکس برداری کردم و فیلم گرفتم دوربین هیچ کس دیگری گرفته نشد.

    حالا هم اگر یک عکس فقط یک عکس توسط شما بانوان از طریق ای میل یا بلوتوث گذر کند تقصیر کار من هستم و جوابگو باید باشم.

    جالب است
    اگر این تبعیض نیست پس شما چه چیز را تبعیض مینامید؟

    از این به بعد یک تابلو بایند بکوبند پشت در :
    عکسبرداری و فیلمبرداری ممنوع (به جز خواهران عزیز!)
    نه اقا جعفر مفهوم حرفای منو نفهمیدید,منظورم این بود که یه مسابقه ارزش این همه اعصاب خورد کردنو دعوارو داره؟
    ما با هم قهر نیستیم که بخوایم اشتی کنیم فقط دوست من برگشتو به من گفت:من دیگه نمی خوام با تو باشم و دوستیمون تموم شده
    تنها چیزی که من نفهمیدم این بود که مگه دوستی ها حتما باید تموم بشن؟یعنی دوتی نیست که تموم نشدنی باشه
    من دستمو خیلی دوست داشتم و دارم و خواهم داشت ولی اصلا توقع نداشتم اینطوری رفتار کنه و یه مشکل کوچیکو اینقد بزرگ کنه که مدیرمون فکر کنه من روانیو افسرده م که منو مجبور کنه برم مشاوره روانشناسی
    اصلا توقع نداشتم بعد این همه مدت که من اینقد خودمو کوچیک کردم و پیش همه ازش معذرت خواهی کردمو به خاططرش غرورمو زیر پا گذاشتم,برگرده و بگه دوستی ما تموم شده.شما چی فکر می کنید؟من از اون نوع ادما هم نیستم که بگم با من بودن لیاقت میخواد ولی لایق این همه کوچیک شدن نبودم
    مطمئن باشید در مورد مطنی هم که میگید دخترا مقصر نبودند,اصلا چه معلوم خود اقای دانافر متنو ننوشته باشند و ندادهباشند دخترا که بخونند؟
    کی میدونه چه کسی اون متنو نوشته؟خانم قانع یا اقای دانافر یا...
    من کلا میخواستم بگم این دنیا ارزش این همه اعصاب خورد کردنو نداره وقتی یه دوست از پشت به ادم خنجر میزنه چه توقعی از دشمن وغریبه میره
    به قول یه جمله که من خیلی بهش اعتقاد دارم:
    ما بریا این متولد شدیم که دنیامونو بسازیم نه اینکه با دنیا بسازیم
    من که پل ماکارونی نبودم و نمیدونم خانم قانع چیو خونده ولی اینو میدونم که اون تقصیری نداره و فقط خواننده متن بوده
    برای این مدرسه و این وضعیت اسف بارش متاسفم
    وای به حال من که هنوز 4سال دیگه رو دارم و معلوم نیست سرنوشتم چی میشه
    کاش میشد به این مدرسه بدون ابروریزی راه پیدا نکنم
    خداحافظ
    همه ی گفا سر اون متنه؟فقط همین؟ مگه چی بود بابا؟ فکر کردین توش غرض بوده؟
    این اخرین باریه که من نظر میدم و حرف میزنم
    من تازه فهمید مقاله چی بوده.واقعا که شما پسرا چقدر بدبینید.این به من ربطی نداره ومنم نمی خوام خودمو قاطی این ماجرا ها کنم
    به گفته یه دوست که واقعا حرفاش قشنگ بود و به دلم نشست میخوام با شرایط خودمو سازگار کنم ومیدونم که میتونم
    اون قضیه پل ماکارونی هم مال گذشته بوده و خالا هم دیگه اصلا مهم نیست
    وقتی دیگران خودخواهند من چرا باید خودمو ناراحت کنم
    میدونم که خدا جای حق نشسته و همه چیو می بینه واصلا هم به فکر انتقام نیستم چون میدونم خدا جوابشون رو به بهترین شکل ممکن میده
    شما هم بهتره طرز فکرتون رو عوض کنید.ولی خود دانید
    من دیگه نیستم و نمی خوام با غصه خوردن برای گذشته اینده مو خراب کنم
    گذشته ها گذشته
    شما هم اتفاقات پل ماکارونیو فراموش کنید تا بتونید براحتی از تقصیرات اقای دانافر بگذرید
    الله بما تعملون بصیر و هو بما یعملون بصیر.
    به معنی ایه توجه کنید:خدا به انچه انجام میدهند و به انچه انجام می دهید بیناست.
    خداحافظ برای همیشه
    http://www.god-of-ghem.blogfa.com/
    هیچ قصد و غرضی توی اون متن نبود مطمئن مطمئن مطمئن باشید
  • محمد اعتمادی
  • page 1

    لازم شد تا تمام جریانات (به غیر از پرایویت ها) رو بشه[ناراحت‎]‎

    خطاب به "رویا‎":‎
    فقط قضیه متن نیست‎.‎

    قبل از مسابقه‏‎:‎
    من. باقری. باقیان مسئول جمع کردن قضایای مربوط به پل ماکارونی در وبلاگها شدیم. (چجوریش و کی و کجا و ‏‏... رو کار ندارم چون به کسی مربوط نیست‎!)‎

    به باقری یا باقیان (شایدم هردوتاشون) گفتم:"چرا برنامه ی دخترا رو به ما نمیگن. چون یه کاسه ای زیر نیم کاسه ‏هست‎"‎

    روز مسابقه‏‎:‎
    آقایون موبایلها و دوربین ها رو تحویل بدن‏‎.‎
    شخصا روی گوشی خودم خش افتاده. قابش 15 هزار تومن هست و تو یزد هم قابش این گوشی وجو نداره!!! ‏‏(حالا یکی بگه شماها که عرضه ندارید یه گوشی نگه دارید کی میگه تحویل بگیرید؟؟؟‎!!!)‎


    ▓محمد اعتمادی☼
    ▓پیروز , موفق و سربلنـــــــــــــــــد باشید☼
  • محمد اعتمادی
  • page 2

    در حین مسابقه‏‎:‎
    وقتی که گوشیهامونو گرفتن. من خودم شخصا اینو یه توهین به خودم دونستم. و وتی دیدم دخترا با 7 8 تا دوربین ‏دارن عکس برداری و فیلم برداری میکنن رفتم به آقای دشمن فنا گفتم. بار اول گفتن:"پی گیری میشه". بار دوم ‏گفتن:"اسمشو بگین پی گیری میکنم" رفتم بالا دفتر آقای دانافر:"الان پی گیری میکنم" و ‏از جاشون بلند شدن. این دفعه شخصی رو نشون دادم و گفتم این داره عکس میگیره. گفتن:"دوربین و خانم نجم ‏دادن‎"‎
    وقتی خانم نجم نیومدن چطوری دوربین میدن به بچه ها؟ "اشاره به این که ما خر نیستم" بعدشم به فرض که درست ‏میگین (یعنی ما خر هستیم!) مدرسه ی تیزهوشان یزد (4 تا مرکز + پژوهشگاه) چند تا دوربین داره که در آن ‏واحد 6 تا دوربین با هم فیلم میگیره (من این صحنه رو نشون آقای دشمن فنا دادم ولی گفتن:"سرمون شلوغه. ‏نمیتونیم کنترل کنیم‎!!!")‎

    بله. اینه تبعیض‎!‎

    وقتی متن باقری رو خط خطیش میکنن (یعنی موارد زیادیش رو خط میزنن) و بعد یه برگه میدن و میگن در ‏رابطه با این موارد بنویس. وقتی متن بوذرجمهری رو به خاطر اشاراتی که به همسایه ی دیوار به دیوار داشت ‏خونده نشد‎.‎
    وقتی آقای دانافر میگن:"هابیل و قابیل سمبلیک بوده‏‎"‎
    وقتی که فیلمی که قسمتی از اون در روز مسابقه تهیه شده بود تایید میشه و بعد از اون اصرار و تاکید بر تشویق ‏ها میشه (یعنی کاملا مورد تایید آقای دانافر بوده‏‎)...‎

    جایی برای بحث نمیمونه‎!‎

    اینها ارزش داره. ارزش داره چون ارزشهای ما رو له کرد‏‎.‎

    من. شیخ. مشرف. باقیان. سید تا صبح بیدار بودیم. همه دیدن وقتی که داشتم وزن ها رو وارد میکردم گیج میزدم‎!‎

    بله. اینهاست انتظارات ما‏‎.‎

    بعد از خونده شدن اون متن‏‎:‎
    همگی جمع شدیم تا با همفکری هم 4 تا جمله درست کنیم به منتظری بگیم تا بره اون بالا بخونه و محترمانه ‏ازشون خواهش کنه تا توضیحاتی رو بدن!!! و البته چند تا کنایه ی محکم (یا خفه کننده‏‎)‎
    ولی دیدم نه! باقری خیلی جوشیه! از اولی که اومد گفت:"چند بار متن من عوض کردن" "چرا" "چجوری" و بعد ‏هم‎...‎


    ▓محمد اعتمادی☼
    ▓پیروز , موفق و سربلنـــــــــــــــــد باشید☼
  • محمد اعتمادی
  • page 3

    سوالاتی رو مطرح میکنم. اگه به جواب اینها برسیم شاید کمکی به حل این مسئله بکنه‏‎!‎
    ‎1. ‎چرا به ما نگفته شد که متنی قرار است خوانده شود؟‏
    ‎2. ‎چرا به ما گفتند فقط یه کلیپ 10 15 دقیقه ای دارند؟‏
    ‎3. ‎چرا وقتی ابوالقاسمی و منتظری (مسئولین برگزاری) به آقای دشمن فنا گفتند:"باید تو روز تمرین کلیپ دخترا ‏رو هم ببینیم" با جواب های مایوس کننده روبرو شدند؟‏
    ‎4. ‎چرا برنامه های دخترها آخرین برنامه بود؟؟؟ (شاید به این دلیل که اگه قبل از برگزاری مسابقه بود. ما برگزار ‏نمیکردیم!!! و شک نکنید که لا اقل من یکی لپ تاپو جمع میکردم و با میرشمسی میرفتم بیرون‎)‎
    و خیلی چراهای دیگه

    در پایان بگم با وجود تمام این مسائل و دلخوری(دل شکستگی) های پیش اومده برابر وبلاگ آنتی-دانافر می ‏ایستیم. من دیشب و امروز به آقای علیرضا شیرازی (مدیر بلاگفا) گفتم و ازشون تقاضا کردم. ان شا الله پس از ‏بررسی پاک خواهد شد و پس از شناسایی فرد خاطی بیچارش میکنن (احتمالا دادگاه‎!)‎
    به هر حال برای نویسندش واقعا متاسفم‏‎.‎

    در ضمن یه چیز دیگه هم بگم و بعدش بابای
    من به بچه ها هم گفتم و چندین بار هم گفتم. (مثلا چیزی که یادمه) از نی ساز پرسیدم:"اگه اجازه بدن اینجور متنی ‏رو بخونی نمیخوندی؟" و اون هم منطقی جواب داد:"چرا‎!"‎

    اولا که از خواننده ی اون متن کمال تشکر رو داریم که وبلاگشون رو برای مدتی بستند! و نذاشتن قضیه ‏لوس(املاشو نمیدونم. به اصل مطلب توجه کنید!) بشه. ان شا الله در آینده ی نزدیک شاهد بازگشایی وبلاگشون ‏هستیم‎.‎


    ▓محمد اعتمادی☼
    ▓پیروز , موفق و سربلنـــــــــــــــــد باشید☼
  • محمد اعتمادی
  • page 4 (last)a

    ما نکته ی دیگه اینکه. ما جشن رو کامل و سالم برگزار کردیم. هر کسی با اعمالش (فیلم گرفتنا. در سالت آنفی ‏تئاتر باز کردن و عکس گرفتن. خوندن متن....) شخصیتش رو نشون داد! به راستی که شان بعضی ها همین قدر ‏بود‎.‎

    در ضمن ما در کمال احترام و ادب صحبت کردیم.(هم من. هم باقری. سعید. بوذر و ...) و بی احترامی (مثل ‏چوپون و ...) نکردیم‎.‎
    و حتی در گاد آو سمپاد هم تقریبا میشه گفت وب رسمی ماهاست فقط تبریک گفتیم. ولا غیر‎.‎
    بنده بعد از پل ماکارونی در هیچ وبلاگی نظر خصوصی ندادم. هرچی بوده رو لطفا گزارش بدین. ازتون ممنونم‎...‎
    سوالی بود بپرسید‎...‎

    ▓محمد اعتمادی☼
    ▓پیروز , موفق و سربلنـــــــــــــــــد باشید☼
  • سمپادی( سال بالای)
  • اشتباه نشه لطفا
    سمپاذی ها کثافت نیستن ... قدر خودشون رو نمی دونن
    قبول کنین که هیچ کدوم اونی نیستین که الآن دارین به نمایش می گذارین
  • محمدرضا باقری
  • راستش پیشگامان خط ویژه رو از خطم برداشته بود به خاطره اینکه فک میکرد قراردادم تموم شده در صورتی که من تا ماه دی قرار داد دارم و تا حالا کارش بود که دوباره این امکان را مهیا کنه !
    اما :
    در جواب به اعتمادی : لوث صحیح است ! / بله کار خانم قانع بابت بستن وبلاگ بسیار عالی بود /

    در جواب به رویا : خانم ما به واسطه ی پل ماکارونی با هم رفیق تر شدیم .
  • محمدرضا باقری
  • من هم میخوام خیلی چیزا بگم :

    اینکه بعد از امتحانا ، که همه به سختی اون واقفند ، بدون هیچ استراحتی ، شروع کنی به کار کردن ، خیلی سخته ! وقتی اینجوری تموم میشه !
    اینکه با سینوزیتی که داری موتور مشرف رو میگیری و با سید میری از غول اباد تا فرخی، و 3 ساعت علاف میشی ، خیلی سخته، وقتی اینجوری تموم میشه !
    اینکه 4 روز هر روزی متنتو عوض میکنن ، اینکه لیست بهت میدن که این چیزا رو تو متنت بگونجونی ، بعدش میبینی همون ادما چه متنی رو تایید کردن ،خیلی سخته !
    اینکه با تمام وجودت به حرفای مسئولین گوش میدی ، موبایلت رو تحویل میدی ، و بعدش میبینی همه ی دخترا موبایلاشون دستشونه ، خیلی سخته ، وقتی اونجوری تموم میشه !
    اقای اعتمادی موبایلمون که خش افتیده و گوشش پریده ، قابش میشه 25 هزار تومن نه 15 هزار تومن ، شما هم که گوشیت n82 هست بیشتر از این حرفاست !
    اگه من جوش اومدم ، به خاطره این بود که متن من رو 6 بار خط و خولی کردن ، چرا چون متن خیلی مودبانه مشکلات مدرسشون رو بیان میکرد ، خودشون لیست دادن که موضوت باید اینا بشه ، اقایون یادشون نره ، باید سمپاد رو به عنوان مهد دموکراسی معرفی کرد که ارزش یه دختر به اندازه ی همه ی پسرا حتی بیشتر از اونه !
    خانم قانع گفتند که منظوری نداشتند ، قبول ، ولی وقتی میشه از متن چند برداشت کرد چه لزومی داره همون مسئولین اونو تایید کنن !
    در جواب به اون صاحب انتی دانافر :
    اقا ، امروز کارناممو گرفتم ، انضباط بهم 20 دادن ، لازم نیست شما بگی تا پای جان برای من ایستاده ای !
    لازم به ذکر است که جز اقای صالح که لطف کردند و به ما 5/18 دادند ، مابقی نزولی از 19 نکرده !
    خطاب به اعتمادی ، یادته گفتم شرط برام گذاشتن فط بدون همون حول و حوش ترم اول معدلم وایسیده !
    من هم چنان از کار اقای دانافر بسیار دلگیرم ، اخه اقای دانافر ، این همه زحمت ما رو به کاممون تلخ کردین !
  • محمدرضا باقری
  • اقای دانافر باید بدونه که من مراسمشو هم نریختم ، حتی حضار شاهدن ، که به عنوان مجری حتی اسم افرادی که برتر بودند رو خوندم ، برای حفظ ابرو .
    اما وقتی اقای دانافر تو سالن بهم میگن که من تشخیص دادم صحیح بوده چه انتظاری داری !
    میدونی خونه که قضیه رو تعریف کردم ، مامانم گفت ، اصلا نمیخوام برای مدرست هیچ کاری بکنی ، حتی اگه ازت تقدیر بشه !
    دوستان هم بدونن ، جز برای تقدیر از معلمان برای احدی تو سال تحصیلی آتی ، چه باشم و چه نباشم ، قلم نمیزنم !
    حیف نیست ، 4 روز وقتتو بگیری که چی !
    اما جواب به سوالهای اعتمادی :
    1- چون میدونستند نمیشه کاری کرد ، اگه یادت باشه خوده اقای دانافر رفت بالا و گفت خانم قانع بیان بالا . وقت منو به سرکار دادند ! توجه داری که !
    2- اگه یادت باشه ، همونطور که گفته شد ، عکس های کلیپ ، ادمو یاد وبلاگ فازمنیک مینداخت ، یه الگو بردای مسخره که نمیشه راجع بهش حرف زد !
    3-
    4- و اینم بدون که همونطور که اخر مسابقه جا گذاشتم رفتم ، اگه اول مسابقه بود ، همه ی لب تاپ ها ، دوربین ها رو جم میکردیم و میرفتیم !
    اقایون چرا راه دور بریم ، باید بدونیم که اگه منم بهم اجازه ی خوندن همچین متنی رو بهم میدادن میخوندم !
    دوستان دوم ریاضی الف یادشونه که متنی خودم که فرزانگان رو به باد انتقاد گرفت ، یادشونه که متن توسط اقای دانافر ضبط شد و دیگه هم پیدا نشد !
    (مدرسمان مدیر نداشت ان زمان که زیر پای بچه هایش سیمان شد !) یکی یعنی جمود و خشکی حاکم بر مدرسه ، یکی هم سیمان شدن کف حیاط مدرسه !
    مدرسمان مدیر نداشت ان زمان که فرزانگان مدیر داشت و به رتبه های دو رقمی کنکورش افتخار میکرد !
    اقای دانافر چرا این متن رو بهم ندادین ، یادتونه بهم گفتین که این متن موجب اشوب میشه ، چرا متن خانم قانع تایید شد !
    اقای دانافر من فحش رکیک تا حالا به کسی ندادم ، ولی جوش زیاد اومدم ، نمیدونم چی شد سرتون داد کشیدم ، بهر حال شاید باید متاسف باشم !
    اقای دانافر ، امیدوارم اگه در سال تحصیلی جدید هم شما بودین و هم خانواده توانستند منو راضی کنم که بمونم ، متن هامو بدون اجازه ی شما با همون سبک خانم قانع خواهم نوشت !
    اقای دانافر ، امیدوارم اگه هم فرزانگانیی اومد و اعتراض کرد ، در جواب اول بگین ، برین بالا صحبت میکنیم و در جواب دوم بگین من تاییدش کردم و به من مربوطه !
  • محمدرضا باقری
  • اقای دانافر ، اینم بدونین ، شما اصلا متن رو ندیدین ، چون خانم قانع تو وبشون نوشتند ، که متن نیمه کاره بود و من در مراسم تمامش کردم ، پس شما اصلا نمیتونستین اونو بخونین !
    اقای دانافر ، 4 شنبه که دخترا اومده بودن پژوهشگاه ، بعلت نبود برق ما مجبور بودیم در سالن رو باز بزاریم ، اما چرا دخترا در اتاقشون رو باز گذاشته بودن ، اونم اتاق نور گیری مثه اون اتاق ، تازه من خودم دیدم یکی با موبایل کشویی سیاه عکس گرفت ، بعدش اقای دشمن فنا میان به ما میگن ، که ابروی منو جلوی دخترا بردین ، میگن شما همش داشتین ازشون عکس میگرفتین ، اقای دانافر همونطوری که یه پسر بر دختر نامحرمه ، یه دختر هم بر پسر نامحرمه !
    اقای دانافر ، شاید این مراسم خیلی درسا رو به من داد !
    اقای دانافر ، امتحان شیمی ، من اومدم به شما چون بهتون اعتماد داشتم ، اما چی بهم تحویل دادین ، یادتونه که ... !
    اقای دانافر ، اگه با هم باشیم ، 2 سال پرتنشی رو طی خواهیم کرد ، اگه همینجور افکارتون این باشه که دخترا بر ما برتری و رجحان دارند !
    اقای دانافر ، عدالت برپا نشد ، جز انکه هر دو سوی میدان تساوی باشد ، اما شما یه طرفو گرفتین !
    اقای دانافر ، امیدوارم با هم مشکلاتمون حل بشه ! با تعامل !
    اقای دانافر ، هیچ وقت حرمتتون رو نشکستم ، ولی شما هم کمک کنین ، مسئله جمع بشه ، چون همه ی استان دارن میفهمن چه اتفاقی میفته !
    اقای دانافر ، موفق باشین ، همین و بس !
  • محمدرضا باقری
  • پایان همه ی متن های بالا :

    موفق باشید و سبز (صحت امضا تایید میشود )


  • آ+ت = آتشبس
  • کی میشه این حرف و گفها تمام بشه
    شماها عاقل بشین
    جنگ زمستان تمام نشده تابستانه شروع شده
    موفق و پیروز و سر بلند باشید
    به امید اینکه بتوانید حرفهای یکدیگر را بفهمید.
  • محمد اعتمادی
  • ان شا الله بعد از این نظر دیگه حرفی نباشه...

    نقل قول از باقری:"همونطوری که یه پسر بر دختر نامحرمه ، یه دختر هم بر پسر نامحرمه"
    باقری جان با این حرفت یکی از قوانین طبیعت رو نقص کردی...
    اگه یه دختر جلوی جمع بیاد به یه پسر فحش بده همه میان پسره رو میکشن کنار و میگن:"حتما پسره یه کاری کرده!!!"

    هیچی طبیعتو قشنگ ننوشتن و شاید این مورد زشت ترینش باشه...

    امید است با راه اندازی پایگاه اطلاع رسانی گاد آو سمپاد ... (حس شعار دادن نیست. بقیشو دیگه خودتون فکر کنید.)

    فقط اومدم یه دونه حسن ختام بزنم و والسلام

    ▓محمد اعتمادی☼
    ▓پیروز , موفق و سربلنـــــــــــــــــد باشید☼
    در حرمت شکستن ، اندوهگینی هست که در التیامش شعف ان ، دوا نمی بخشد !
    " ماله خودمه "

    همه ی مواضع من در این وبلاگ بیان شده و ختم همه ی مباحث مطرحه رو اعلام میدارم تا موکول شود به دفتر مدرسه !

    همه خواهشن نظر بدن ! حتی با اسم مستعار هم که شده !
    در مورد مسابقه کاملا حق با شماست(کسی منکرش نمیشه پس اینقدر به جای درس خوندن به خودتون حرص ندین نا سلامتی دیگه بچه کنکوریین!!!) اما موضوع صحبت من در مورد یکی از مطالب واصطلاح بدیه که باهاش همه رو زیر سوال بردین"کثافت"(واقعا با این حرفایی که زدید شان خودتون وبقیه رو زیر سوال بردین)
    اگه خودتونو کثافت می دونین به خودتون مربوطه اما اینکه معلول سمپادی بودنه کاملا اشتباهه چون خیلی ها هم توی جواد شرقی هم فرزانگان انسانهای فرشته خوی هستند چرا با پاکدامنی نورزیدن باعث میشین انگشتهای اتهام به سمتتون دراز بشه(ناراحت نشینا اما فکر می کنم اگه به حرفای مامانتون گوش کنید و برین امام حسین بهتره شاید مطلب بتونه درستتون کنه اما اگه قبلش شما بچه هارو خراب نکنین )
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    @hamkhahi_bot
    hamkhahi.ir