بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

۲۷ مطلب با موضوع «درباره‌ی علم» ثبت شده است

برای مطالعه‌ی قست نخست مطلب از این پیوند استفاده کنید.

امّا چرا سرمایه‌دارها علاقه دارند ارزش‌های خود را به جامعه تسری بدهند؟ چرا اگر ارزش‌های آنها همه‌گیر شود، بقاء آنها تضمین شده است؟ جواب این سؤالات چندین جنبه می‌تواند داشته باشد. نخست آنکه وقتی ارزش‌های آنها همه‌گیر شد، مردم دیگر به چشم یک انسان غاصب به سرمایه‌دارها نگاه نمی‌کنند بلکه آنها تبدیل به قهرمان‌های بزرگ می‌شوند که با هوش و ذکاوت خود و از موقعیت‌های بیرونی پیش‌آمده بهترین استفاده را کرده‌اند و توانسته‌اند چنین پیشرفتی داشته باشند؛ به این ترتیب آنها از یک چهره‌ی استثمارگر، ضد انسانی، دشمنِ رعیت، هواپرست، پول‌دوست و غارتگر تبدیل می‌شوند به سوپرمن‌ها و ناجیان جامعه. قصد ندارم بگویم سرمایه‌دارها حتما غارتگر هم هستند. خیر. بلکه صرفاً در حال توصیف گذار از نوعی نگرش افراطی انسانِ به خصوص غربی نسبت به سرمایه‌دارها به نوعی تفریط در آن هستم. وقتی تصویر سرمایه‌دارها روی کتاب‌هایشان بزرگ چاپ می‌شود که در حال تشویق مردم به زندگی کردنِ بهتر هستند، آنها به مثابه فرشتگان نجاتی تمثیل می‌شوند که در حال دست‌گیری ما مستضعفین‌اند. آنها می‌خواهند به ما کمک کنند. این فرشتگان دست یاری دراز کرده‌اند. سؤالی که آنها از ما می‌پرسند این است که آیا ما مستضعفین هم حاضریم به توصیه‌ی آنها گوش کنیم و دست یاریِ آنها را بگیریم و خود و جامعه را ارتقاء دهیم؟ من این را نوعی وسوسه یا دست شیطان تلقی می‌کنم.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

وبلاگ به مثابه تریبون دانشجویی

جمعه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۵۴ ب.ظ

دیروز، شانزده شهریور روز وبلاگستان فارسی بود. اولین باری که با این عبارت آشنا شدم مربوط به چندین سال پیش و مطلبی در وبلاگی با این موضوع بود: برای قبری که در آن مرده‌ای نیست! مخلص کلامش این بود که وبلاگستان فارسی جوان‌مرگ شده است. با ظهور شبکه‌های اجتماعی و امثالهم دیگر کسی وبلاگ نمی‌نویسد. بی‌راه نمی‌گفت امّا از نظر من همان بهتر که این محیط خالص‌تر شده است. البته با کانال‌های تلگرام نوع جدیدی از کانال‌نویسی بوجود آمده است. وبلاگنویسان به کانال‌های تلگرام هم آمده‌اند. امّا اگر افرادی صرفاً کانال‌نویس باشند عملاً در حال تدفین نظرات خود در تلگرام هستند. کانال جایی است که افراد فقط چند مطلب آخرش را می‌خوانند. در اینترنت هم قابل جستجو نیست. هرچند تلگرام برای به اشتراک‌گذاری مطالب مناسب است امّا برای انبار کردنِ دانش مناسب نیست. وبلاگ امّا ماندگار است. همین الآن بسیاری از مراجعات به وبلاگِ بنده مربوط به مطالب بسیار قدیمی است که از طریق موتورهای جستجو یافت می‌شوند. وبلاگ یک موجود مستقل، زنده و پویاست.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

جالب است بدانید با وجود آنکه «آموزش همگانی» شاید یک مفهوم سوسیالیستی به نظر برسد امّا آن را طبقه‌ی بورژوا پایه‌گذاری کرده است! چرا؟ تا یک زمانی، بورژواها علاقه‌ای نداشتند که دیگران یا به قولی رعیت تحصیل کنند. دانش هم باید در انحصار آنها می‌بود. بهرحال دانش‌آموختگی خود یک کلاسی دارد. پیش از آن می‌خواستند طبقه‌ای تافته و جدا بافته باشند. سواد و آموزش هم در انحصار آنها باشد و تنها اشراف‌زادگان حق تحصیل داشته باشند. امّا زمانی که سر عقل آمدند دریافتند که برای آنکه طبقه‌ی بورژوا بتواند به حیات خود ادامه دهد باید ارزش‌های خود را در جامعه منتشر و حاکم کنند. باید ارزش‌های آنها در جهان حکم‌فرما شود تا بتوانند همچنان سلطان جهان باشند. این شد که برای «آموزش همگانی» پیش‌قدم شدند.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

هژمونی دانش

يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۸ ق.ظ

یکی از موضوعات اصلی یا شاید اصلی‌ترین موضوع دانش جامعه‌شناسی آن است که جامعه را بعنوان یک کل و واحد مستقل بررسی کند. در واقع جامعه را نه بعنوان تک تک افراد آن بلکه بعنوان یک مجموعه با هویت مستقل از تک تک اعضای آن تحلیل نماید. به این واسطه یکی از موضوعات اساسی در این دانش آن است که چگونه این هویت جمعی بر انتخاب‌ها و رفتارهای تک تک اعضای جامعه تأثیر میگذارد و بعبارتی واضح‌تر، چگونه اختیار از انسان‌ها گرفته شده است و آنها تحت سلطه‌ی فرامین جامعه حرکت میکنند. همین است که بسیاری از جامعه‌شناسها بدبینی خاصی در مورد تحت کنترل بودن ما از طرف جامعه و حکومت دارند و تقریبا نسبت به هرگونه تغییری بدبین هستند و آنرا شیوه‌ی جدیدی از سلطه‌جویی حکومت بر مردم میپندارند. راسل به مضمون درباره‌ی اختلاف جامعه‌شناسی و اقتصاد لیبرال اینطور میگوید: «همزمان که موضوع اقتصاد لیبرال نحوه‌ی آزادی، اختیار و حق انتخاب آزاد افراد را مطالعه میکند، جامعه‌شناسی به مطالعه‌ی عدم وجود اختیار و انتخاب آزاد افراد میپردازد.»

نه اینکه طرفدار اقتصاد لیبرال باشم و نه اینکه مخالف جامعه‌شناسی باشم امّا جامعه‌شناس‌ها همانطور که از احاطه‌ی هژمونی نظام‌های اجتماعی بر افراد صحبت میکنند، خود تحت سیطره، سلطه و احاطه‌ی هژمونی دانش جامعه‌شناسی بر اندیشه‌ خود هستند و ادعای بزرگ آنها خودمتناقض مینماید. البته، اقتصاددان‌های لیبرال هم تحت سیطره‌ی هژمون دانش اقتصادی خود قرار دارند و آنطور که ادعا می‌کنند آزاد نیستند!

سیاست

درباره‌ی علم

من و هم‌خواهی، یهویی!

سه شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۲۸ ق.ظ

مدتی است کاری را به اسم هم‌خواهی شروع کرده‌ام. یک کار کاملا ذوقی است. با افراد مختلفی هم درباره‌اش صحبت کردم. حدوداً بالای 95% افراد با کار حال کرده‌اند و موافقش بوده‌اند. البته راهنمایی‌هایی هم داشته‌اند. اما افراد بسیار کمی بوده‌اند که علاوه بر حال کردن، کمک هم کرده‌اند! با خودم فکر می‌کنم:

تو چته که دنبال این کاری؟ آبت کمه؟ نونت کمه؟ اینهمه کار داری حالا یهو این کاری که هیچیش معلوم نیست؟ برات چی از توش در میاد؟ این مردم که کمک نمیکنن. کمک پیشکش، انقدر یُبس هستن که حال ندارن یه مطالبه بنویسن. اصلا اینا مطالبه ندارن. حکومت هم که قربونش برم. مدام هم که باید جلوی این و اون موس موس کنی یکی کمک کنه. سنگ کی رو به سینه میزنی؟ برو دنبال کار خودت بابا. برو اون پایان‌نامه گنده‌ی نیمه‌کاره‌ت رو تموم کن. برو سر کارت ساعت بزن دوزار کاسب باشی، یه کار مفیدی هم کرده باشی. وقت داری به خونوادت برس. به اونا کمک کن. وقت اضافه آوردی یه کم برو خوش بگذرون. استراحت کن. اینهمه در اسلام و روایات هم سفارش شده! برو با زن و بچه‌ات گردش، پارک. اصلاً وقت اضافه داری برو کتاب بخون. فیلم ببین. اینهمه فیلم و کتابی که چند وقته نخوندی و ندیدی. برو تو وبلاگت مطلب بنویس. مرادی روی مطلب قبلیت کامنت گذاشته، کی میخوای جوابشو بدی؟

از جلوی کتابخانه‌ام که رد می‌شوم غصه‌ام می‌گیرد! دو سه ماهی است کتابی نخوانده‌ام. دلم لک زده یک گوشه‌ی دنج و کتاب. علاوه بر اینکه چهار کلام چیز یاد می‌گیری، پُز کتاب را هم به این و آن می‌دهی و چهارتا مطلب هم برای وبلاگ در میاوری؛ خوب‌تر کار کنی مقاله‌ای چیزی هم ازش در می‌آید. ولی یاد این جمله افتادم که: «به آنچه می‌دانید عمل کنید تا خدا آنچه را نمی‌دانید به شما بیاموزد». دیدم همین است!

همخواهی، بستر مطالبه‌گری عمومی

درباره‌ی علم

مدیریت

نخبه‌یابی (2)

جمعه, ۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۵۱ ب.ظ

سال 92 مطلبی درباره نخبه‌یابی نوشته بودم امّا چند روزی است دوباره به ویژگی نخبه می‌اندیشم. اینکه نخبه کیست؟ و ویژگی جدیدی برای یک نخبه در ذهنم نقش بسته است. برخی از اینهایی را که مردم فکر میکنند نخبه هستند نگاه میکنم در نخبه بودنشان شک میکنم. خیلی از افرادی که مثلا پزشکی خواند‌ه‌اند و رتبه‌ی کنکوری آورده‌اند و این داستان‌ها. این بندگان خدا مثلاً الان پنجاه سال سن دارند امّا خودشان هنوز نمیفهمند برای چه زنده بوده‌اند؟ و برای چه زندگی کرده‌اند؟ هنوز نمیدانند مسئله‌ی زندگی‌شان چیست؟

آنهایی که امروز نخبه خوانده میشوند چطور شناخته شده‌اند؟ آنها نشسته‌اند سؤالات کنکور و دیگر آزمون‌ها را حل کرده‌اند و نخبه شده‌اند. عمده‌ی این‌ها انقدر عقل و شعور و شناخت و درک و فهم نداشته‌اند که یک بار از خود بپرسند چرا باید سؤالاتی که به آنها داده می‌شود را حل کنند؟ صرفاً چون یک توانایی و نعمت خدادادی داشته‌اند و وقتی سؤالی را حل می‌کردند مورد تشویق اطرافیان قرار می‌گرفته‌اند و بعدتر هم فهمیدند که توی جواب دادن سؤالات سرکاری دیگران نون و آب هست؛ نشسته‌اند و مسائل دیگران را پاسخ داده‌اند. امّا نخبه از نظر من کسی است که کارش جواب دادن به سؤالات و مسئله‌های دیگران نیست؛ بلکه کارش طراحی سؤال است. نخبه کسی است که مسائل جامعه را درست کند و همین دریوزه‌ها را به بند بندگی بکشاند تا مسائل او را پاسخ دهند و حل کنند. نخبه کسی نیست که غرق در عرف‌های جامعه در به درِ جواب دادن و حل کردنِ مسائل دیگران است بلکه نخبه کسی است که برای جهان مسئله طراحی می‌کند و دیگران را وادار می‌کند مسائل او را جواب دهند. نخبه کسی است که جهان را مدیریت می‌کند. قبلا هم در مطلبی با عنوان هنر غرب به این مسئه اشاره کردم. حتماً بخوانید.

اقتصاد

درباره‌ی علم

رؤیای بنده (1): ماکت بهشت

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۲۵ ب.ظ

اول اینکه میخواهم توبه کنم! چند وقتی است بهانه کرده‌ام که نوشته‌های کوتاهم را در کانال تلگرامم بنویسم، این می‌شود که وبلاگ جای متن‌های بلندی می‌شود که احتمالا هیچکس نمی‌خواند! ضمن اینکه وقتی می‌خواهم بلند بنویسم کار عقب میافتد و دیر به دیر می‌نویسم. پس انشالله دوباره بیشتر خواهم نوشت.

جهت فهم بهتر این مطلب، مطالب پیش‌نیاز زیر را مطالعه کنید:

  1. فرهنگیان نابکار
  2. از آخر به اوّل
  3. دعوت‌نامه‌ی یک چالش وبلاگی: رؤیاپردازی ایرانی اسلامی
  4. یزد گورخواب ندارد: نگاهی بر رؤیای شیطان!

امّا درباره‌ی «رؤیای بنده». بنده رؤیاهایی دارم در حوزه‌های اقتصاد و سلامت و فرهنگ. امّا از اقتصاد شروع می‌کنم. و از خود پول. چون آنطور که قبلا نوشته‌ام اقتصاد و به خصوص خود پول را ریشه‌ی مسائل و مشکلاتمان می‌دانم. احتمالاً یک «تئوری همه‌چیز» در فیزیک می‌شناسید که البته هنوز تئوری نشده و یک مشکل «حل نشده» است که استفان هاوکینگ یکی از نظریه پردازان آن است. این تئوری در تلاش است تا بتواند با یک نظریه‌ی فیزیک، همه‌ی هستی را توجیه و توصیف کند تا تناقضات نظریه‌های فیزیک از بین بروند. بنده یک تئوری همه‌چیز از سنخ دیگری در فکرم دارم! آنچه در فکر دارم برای «توصیف» جهان نیست بلکه یک نسخه‌ی «تجویزی» برای «اصلاح» جهان است. البته همه‌چیز که اغراق است، امّا به نظرم ریشه‌ای ترین اصلاح و مصلح خیلی از چیزهاست.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

نوآوری از کجا آغاز می‌شود؟ شاید همه می‌دانیم. از یک تصور، یک تصویر ذهنی، یک تخیل خوب! تخیلی که خیلی هم تخیلی نیست. حال اگر بخواهیم نوآوری علمی کنیم، نوآوری در نظام‌سازی کنیم، تمدن «نوین» اسلامی را بسازیم، اول باید چه کنیم؟ واضح است، باید تصور کنیم، آنرا تخیل کنیم.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

متفرقه

درباره‌ی علم

اذهان روسپی

دوشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۴۲ ب.ظ

یامین‌پور در کانال تلگرامش نوشت:

آلبر کامو گفته بود کلمات، فاحشه شده‌اند؛ برای هر معنایی حامله می‌شوند. دیگر نمی‌توان به اصالت و هویت کلمات و معانی آنها اعتماد کرد...

گاهی به کلمات تجاوز می‌شود؛ به معنای «دفاع» ، «مقدس»، «غرور و تعصب دینی»، «افتخار» و...

افزون بر همه‌ی دلواپسى‌ها، اکنون دلواپس زبان و ادبیات فارسی هم باید باشیم.

و من به این اندیشیدم که ذهن بشر هم روسپی شده است. پای حرف همه مینشیند. از هر کسی حامله می‌شود. پای صحبت حضرت آقا می‌نشیند و

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

نظام سلامت

درباره‌ی علم

هنر غرب

جمعه, ۹ مرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۱۶ ق.ظ

چند ماه پیش در این پست از خوانندگان درخواست کردم که نظر خود را در مورد چگونگی دستیابی غرب به سلطه کنونی خود بیان کنند تا پس از آن من نیز بنویسم. دوستان نظرات خوبی نوشتند که من تقریباً با همه‌ی آنها موافق هستم. یکی از چیزهایی که در شناخت پدیده‌های انسانی و اجتماعی باید همواره در نظر بگیریم، عدم برخورد تک علتی با آنهاست. پدیده‌ی تمدنی غرب محصول یک تلاش، یک نیت و یا حتّی یک استراتژی نیست. امّا همچنان که باید همواره بدانیم که علل مختلفی در ایجاد پدیده‌های انسانی و اجتماعی وجود دارند، باید دقت کنیم و بدانیم که در پیدایش این پدیده‌ها همه‌ی علّتها از یک وزن و امتیاز یکسان نیز برخوردار نیستند. چه بسا عواملی هستند که وجود آنها به تنهایی تأثیری عمیق تر از بسی عوامل خرد دیگر دارند. در این مسیر شناخت این دو واقعیت همواره لازم و ملزوم یکدیگر و مقدمه‌ی شناخت پدیده‌های پیچیده‌ی انسانی است.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

علم کامل از درک ناقص!

يكشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۰۰ ق.ظ

انسان قرنها بینایی داشته است امّا تنها نیوتن دید که سیب از بالا می افتد. قرنها انسان میدید اما بصورت اتفاقی دید که نور هنگام عبور از سوراخ کلید درب رفتار موجی از خود نشان میدهد. انسان قرنها میدید اما ... تنها یک اتفاق! حال فرض کنید انسان نمیدید و در تلاش بود همه‌ی جهان را با 4 حس دیگر خود توصیف کند. چه می‌شد؟ علم در کجا بود؟ و حالا فرضی دیگر کنید. فرض کنید انسان همچون چشم خود، حس دیگری داشت که میتوانست فرکانسهای دیگر امواج الکترومغناطیس را همانند نور درک کند. آنگاه چه میشد؟ آنگاه انسان در اثر چه اتفاقات دیگری، علم را میشکافت؟ و علم تا کجا جلو برده میشد؟ چیزی که ما از امواج الکترومغناطیس میدانیم مانند آن است که با استفاده از حسگر به درک نور پرداخته باشیم و ویژگیهای آنها را بیابیم. حال آنکه وقتی چشم داریم دنیا را به واسطه نور درک میکنیم و غیر از ذات نور، به وسیله نور جهان را کشف میکنیم. 

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

55ام - جنگِ نامنظم علمی

يكشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۲، ۱۰:۰۶ ب.ظ

چندی پیش به مراسم جایزه‌ی علمی دکتر کاردان رفتم. دکتر کاردان پدر علوم تربیتی است و شاید بارزترین نمود حضور او در زندگی هر ایرانی، کنکور سراسری است که محصول زندگی علمی وی است. در این مراسم علاوه بر تجلیل و بزرگداشت دکتر کاردان، از فیلسوفِ معاصر دکتر داوری اردکانی نیز تجلیل به عمل آمد. به همین دلیل چهره‌های عضو فرهنگستان علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز حضور داشتند از جمله دکتر محمدرضا عاف، دکتر محقق داماد و ... . تعداد حاضرین اندک بود. به دلیل حضور چهره‌های شاخص فضا کاملاً رسمی، سیاسی و امنیتی بود. داشتم به چهره‌های برجسته علمی کشور مینگریستم. اکثراً کهنسالان بودند و در واقع در حال مشاهده مخزنی علمی بودم. امّا غصه‌ام شد. یاد خاطره‌ای از استاد عباسی افتادم. در کلاس میگفت که به یکی از جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی رفته. آنجا در حال تشریح مباحث اقتصادی‌اش بوده که یکبارگی یکی از اعضای شورا عصبانی شده و در آمده است: «آقــــــــا. اینا چیه میگین؟ مگه میخواین انقلاب کنین؟» و استاد جواب داده است: «ببخشید! من درست آمده‌ام؟ مگر اینجا خیابان فلسطین نیست؟ مگر اینجا ساختمان شورای عالی «انقلاب» فرهنگی نیست؟» و به این نهادهای رسمی تشریفاتی و استحاله شده فکر میکردم و مطمئن‌تر میشدم که امیدی به نهادهای رسمی نیست. راهی نیست جز جنگ نامنظم علمی.

جنگ نامنظم چیست؟

مقصود از جنگ نامنظم، اقداماتی است که توسط یک گروه داخلی، خارج از قواعد و قوانین نظام سیاسی، با هدف کسب قدرت صورت می گیرد. (کایراش، 1383: 291) معمولاً در این جنگ ها از قواعد جنگ های منظم پیروی به عمل نمی‌آید... موفقیت گروه‌های جنگ نامنظم، به میزان زیادی به پشتیبانی مردم محلی از قبیل کمک‌های غذایی، دادن پناهگاه و کمک به حمل و نقل آماد مورد نیاز آنان و امتناع از دادن اطلاعات به نیروهای ضدجنگ نامنظم بستگی دارد. (چگینی، 1382: 151) این عملیات بدون رعایت قوانین کلاسیک جنگی و بدون خط نبرد مشخص اجرا می شود. قوانین کلاسیک جنگی عبارت است از؛ انجام دستوراتی که در کنوانسیون ژنو به تصویب رسیده اما نیروهای چریک بعلت شبهه نظامی بودن ملزم به رعایت هیچ یک از این مقررات نمی‌باشند.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

51ام - قاضی بالطبع (5) - ظاهر

شنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۱۳ ب.ظ

امّا تأثیر علایق و عقاید بر گفتار و رفتار چگونه است؟ اینجا نیز می­توان طیفی رسم کرد که در یک سر انسان­های منطقی وجود دارند و اکثراً عقاید خود را بروز می­دهند و در سر دیگرِ طیف، افراد اکثراً علایق خود را بروز می­دهند. امّا انسانها می­توانند چیزهایی از خود بروز دهند که نه علاقه­‌شان است و نه عقیده­‌شان برای مثال بدون داوری، سخنی از کسی نقل قول کنند که این گفتار قابل چشم­‌پوشی است. لازم است روشن شود که رفتار نیز نوعی گفتار است. از آنجایی که هر چیز قابل توصیف، حاوی اطّلاعات است پس رفتار نیز نوعی بیان است و از همین جاست که مباحثی مانند زبانِ بدن(body language) حاصل می­شوند. گفتار نوع صریحِ انتقال اطلاعات است و رفتار نوع نمادینِ آن. هرچند که خود زبان نیز نوعی نماد قراردادی است امّا شاید تفاوت در همین باشد که زبان نماد قرارداد شده است امّا رفتار عمدتاً قرارداد نشده است. ریخت را اگر بخشی از رفتار بدانیم و نوعی ابرازِ اطّلاعات، این اطّلاعات می­تواند از علایق باشد یا عقاید (و یا هیچ­کدام که قابل چشم­پوشی است).

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

50ام - قاضی بالطبع (4) – شخصیّت

جمعه, ۱۹ مهر ۱۳۹۲، ۱۰:۲۹ ب.ظ

قبل از آنکه درباره‌ی شخصیّت افراد قضاوت کنیم باید خودِ شخصیّت را بشناسیم. شخصیّت با چه کلماتی وصف می­شود؟ شخصیّت چیست؟ انسان بصورت ناخودآگاه و بی هیچ تلاشی متوجّه است که انسان‌ها از یکدیگر متفاوتند. بخشی از تفاوت به جسمِ انسان (قد، وزن، رنگ و ...) مربوط است و بخشی به آن چیزی که ما شخصیّت می­نامیم. پس شاید جامع­ترین تعریفِ شخصیّت این باشد که شخصیّت هر آن­چیزی است که غیر از جسمِ انسان است. ساده‌ترین تعریفی که از تفاوت شخصیّت افراد داریم این است که افراد یا خوب هستند یا بد. امّا آیا همه‌ی افراد خوب، مانند هم هستند؟ موضوعِ بحثِ ما جسم انسانها نیست بلکه شخصیّت است، عمده به این دلیل که جسمِ انسانها به اختیارِ آنها حاصل نشده (حدّاقل به اختیارِ این جهانی آنها. در مورد عوالم پیشین سکوت می‌کنیم). امّا آیا شخصیّت انسان­ها به جسمِ آنها سرایت نمی­کند؟ برای مثال حفظ تناسب اندامی که دختران با رژیم­های غذایی سخت و تضعیف­‌کننده انجام می­دهند، غیر از مواردی که برای سلامتی صورت می­گیرد، محصول شخصیّت نیست؟ اعمال جرّاحی زیبایی چطور؟ جواب مشخّص است. امّا آیا حتّی این جسمی که خارج از اختیار انسانهاست، بر شخصیّت آنها تأثیر نمی­گذارد؟ آیا قدّ بلند یا قدّ کوتاه بر شخصیّت افراد تأثیر نمی­گذارد؟ ساده‌­انگارانه است اگر به راحتی بگوییم تأثیرگذار نیست ولی این­که مشخّص کنیم چه تأثیری می­گذارد کاری علمی و دشوار می­طلبد. البتّه تحقیقاتی در این موارد از گوشه و کنار به گوش می­رسند. در خلال بحث مشخّص شد که شخصیّت تأثیرپذیر است چنانکه فرهنگ و عرف می­توانند بر شخصیّت افراد تأثیر بگذارند. پس شخصیّت با کلمه‌ی تأثیرپذیر وصف می­شود. خود این مسئله که شخصیّت چقدر تأثیرپذیر است یک ویژگی شخصیتی است که در افراد مختلف متفاوت است و بصورتِ عامّ زنان تأثیرپذیرتر از مردان هستند چرا که احساسات بر شخصیّت آنها تأثیرگذارتر است و احساسات متغیّرتر از منطق‌ها هستند. پس جنسیّت نیز بر شخصیّت تأثیر می­گذارد و برخی عناصر شخصیّتی مردان متفاوت از زنان است.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

49ام - قاضی بالطبع (3) - قضاوت

پنجشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۳۸ ق.ظ

با وجود حرفهای رفته برای اثباتِ قاضی بالطبع بودن انسان می­توان این استدلال را آورد: اطّلاعات یا داده‌­هایی به دست انسان می­رسد. او دو کار می­تواند بکند. یک اینکه آنها را بپذیرد؛ دو اینکه آنها را نپذیرد. چه او بخواهد بپذیرد و چه نپذیرد، عمل قضاوت را انجام داده است چرا که برای هر دوی این افعال نیاز است داده‌­های خام را با ملاک­هایی که دارد تطابق دهد و طبق تعریفی که داشتم قضاوت را عملِ تطابق دانستم. امّا ممکن است برای سنجش داده­‌های دریافتی هیچ معیاری نداشته باشد. در این حالت نیز او ابتدا با معیارهایی که داشته عمل قضاوت را انجام داده ولی چون معیار مناسب را پیدا نکرده این قضاوت را در مورد داده‌­ها صورت می­دهد که باید درباره‌­شان سکوت کند.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

48ام - قاضی بالطبع (2) - اصطلاح‌شناسی

چهارشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۲، ۱۰:۵۹ ب.ظ

ظاهر نعت فاعلی از ظهور است به معنای آشکار، پدیدار، هویدا، معلوم، واضح، پدیدآینده، نمودار، بیان­‌کننده (لغت­نامه­‌ی دهخدا). باطن نیز به معنای پوشیده و خلافِ ظاهر است. از لحاظ منطقی هر آنچه در اختیار ماست، ظاهر است و ما هیچگاه به باطن دسترسی نداریم. آنچه از باطن بر ما آشکار شود، دیگر باطن نیست و ظاهر شده است. همه­‌ی جهانِ ظاهر را می­توان بصورت اطّلاعات درآورد و در واقع، همه­‌ی جهانِ ظاهر حاوی اطّلاعات است. در مورد جهانِ باطن از آنجایی که [حدّاقل فعلاً] پوشیده است نمی­توانیم قضاوت کنیم. این اطّلاعات را می­توان به توصیف درآورد برای مثال در مورد آب می­توان شروع کرد و در باب تمام ویژگی­هایش که ظاهر است یا ظاهر شده است بحث کرد؛ از ویژگی­های زیر اتمی­‌اش تا صورتِ ظاهرش و رنگ و بو و مزّه. آنچه ما «آب» می­شناسیم در واقع ظاهرِ آب است به این دلیل که ما می­شناسیم. ما به ظاهر آب دانش داریم و ممکن است هنوز حقیقت آن را ندانیم و ممکن هم هست بخشی از حقیقتِ آنرا که ظاهر شده است بدانیم. همچنین چیزی که برای یک نفر پوشیده است می­تواند برای دیگری پیدا باشد. از طرفِ دیگر ظاهر نعتِ فاعلی است به معنای نمودار و بیان کننده. می­تواند بیان­‌کننده‌­ی خودش باشد، یا ظاهر دیگری و یا باطنی را آشکار کند.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

47ام - قاضی بالطبع (1) - مدخل

دوشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۲، ۰۵:۴۹ ب.ظ

پارسال در جشن علوم‌پایه‌ی دانشجویان داروسازی بود که این دانشجویانِ کم خرد به اسم جشن تا آنجایی که توانستند قرتی بازی در آوردند و آهنگ گذاشتند. روز بعدش حراست دانشکده نماینده کلاسشان را خواسته بود و از او تعهد گرفته بود که اینبار موسیقیهای غیر مجاز نگذارند و خلاصه شأن مکان علمی را نگه دارند. در حینِ تعهد گرفتن، مسئول حراست که از وضعِ حجابِ نماینده‌ی کلاسشان ناراضی بوده، آمده تذکری دهد و به قولی امر به معروفی کند که دختره‌ی قرتی درآمده که: «نکنه میخوای از روی ظاهر من درباره عقاید و باطنم قضاوت کنی؟» و مسئول حراست که با این سؤالِ تابو شده روبرو شد دست و پایش را گم کرد و خفه خون گرفت و عذرخواهی کرد! همسرم داشت اینها را تعریف میکرد. وقتی به اینجای کار رسید من گفتم که اگر من جای مسئول حراست بودم در جواب جوری محکم و با اطمینان میگفتم «بله» که او در خودش و در سؤالی که اینقدر با اطمینان پرسیده بود شک کند!

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

43ام - از این موهبت

دوشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۲، ۰۶:۲۲ ب.ظ

سکوت احتمالاً به کمتر نوشتن هم تعبیر میشود. اگر قرار است سکوت کنیم تا حکمت آموزیم، احتمالاً باید کمتر هم بنویسیم چرا که نوشتن هم نوعی سخن گفتن است. و آیا از این جهت است که کمتر نوشته ام؟ نمیدانم! یکی از جاهایی که با خودم رو راست هستم اینجاست. البته سعی میکنم همه جا همینطور باشم امّا آنجاهایی که وقت بیشتری برای فکر کردن دارم رو راست تر هستم. معمولاً سرعت، خیلی چیزها را خراب میکند و بر عکس، سعه‌ی صدر و تحمّل و صبر چیز خیلی عجیبی است. حتّی این قوره‌ی ترشِ فکر را هم انگور شیرینِ حکمت بار می‌آورد. و اصلاً این صبر چیست؟ و خود زمان چیست که بخواهد نتایجش اینها باشد؟ میبینی هیچ فکری در تو تغییر نکرده است، امّا پخته تر شده ای. اصلاً شاید این هم حسّی اشتباه باشد. شاید اصلاً پخته تر هم نشده ای و تنها حسّ پخته شدن را داری. هر روز که میگذرد همینطور است. امروز که به دیروز نگاه میکنی میبینی پخته تر شده ای ولی آیا این درک درستی است؟ چرا که فردا هم فکر میکنی امروز ناپخته بوده ای. و خوب که دقت میکنم میبینم حدّاقل بخش مهمّی از این حس، ناشی از خود شیفتگی و علاقه به امروزِ روزِ ماست. دلمان میخواهد که امروز پخته تر باشیم و تخیّل میکنیم که امروز پخته تر هستیم. وگرنه با دیروز آنچنان فرقی هم نکرده‌ایم. شاید هم با این استدلال، یعنی با این دلیل که به خود علاقه مندیم، باید تمام زندگی مان را در پختگی ببینیم و به این ترتیب نباید این حس را داشته باشیم که امروز از دیروز پخته تر هستیم چرا که در بطنِ این جمله، نقصِ دیروزمان را به دیگران میرسانیم و از کجا معلوم که نقص امروزمان را فردا به دیگران نرسانیم؟ و البته این دو قابل جمع هستند، یعنی با علاقه به خود، اولاً خود را همیشه خوب میپنداریم و گذشته خود را در نسبت با دیگران قابل قبول میگیریم و البته چون به تکامل نیز علاقه مندیم در نتیجه امروزمان را پخته تر از دیروز میپنداریم. و اینها همگی از علاقه به خود حاصل میشود؟ اگر اینطور است، راه درست تحلیل کردنِ خود چیست؟ چطور باید خود را تحلیل کنیم که در دامهای اشتباه نیافتیم؟

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

31 ام - از مدرنیسم

شنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۲، ۰۸:۰۹ ب.ظ

یاسمن از من پرسید: میخوای طراحی خونمون سنتی باشه یا مدرن؟

گفتم: قطعاً طراحی مدرن رو نمیخوام!

گفت: پس چرا سرویس ظرف مرغی رو دوست نداشتی؟

گفتم: سرویس مرغی رو دوس ندارم. چون مال پیر پاتاله هاست. یکی که میاد خونه دو تا جوون که نباید احساس کنه رفته خونه ننه بزرگش! بعدشم، من فقط گفتم قطعاً نمیخوام مدرن باشه!

فکری کرد و «خوب»ی گفت و ادامه دادم: مدرن با کلمه جدید یکی نیست. کلمه «مدرن» برای خودش شخصیت و مفهوم دارد. از ویژگیهای هنر مدرن، بی معنایی است.

مدرنیسم و خصوصاً پست مدرنیسم، تکیه بر بی معنایی دارند. درست در تضاد نگاه اسلامی. ما بر هر چه نگاه میکنیم سعی داریم علّت آنرا بیابیم تا به علت العلل برسیم. یعنی سعی میکنیم هر چیز را آیه و نشانه ای بدانیم. همانطور که سعدی گفت: برگ درختان سبز در نظر هوشیار // هر ورقش دفتری است معرفت کردگار. مدرنیسم دقیقاً چپّه‌ی این بیت است. نگاهی کفر کیشانه در دوره‌ی کفرکیشیِ جدید(نئوپاگانیسم). یعنی هیچ چیزی نماد هیچ چیز دیگر نیست. این نگاه در هنر مدرن و مخصوصاً پست مدرن فوران میکند. در یکی از همین نمایشگاههای نقاشی تهران، خبرنگاری رفت از طراح مریضِ یک تابلوی پست مدرن سؤال پرسید: «این نقاشی ای که کشیدید یعنی چه؟» یارو هم گفت: «معنی‌ای ندارد. من وقتی این رو کشیدم، ازش خوشم اومد. پس حتماً یک نفر دیگر هم هست که ازش خوشش بیاد!» اوّلاً که این استدلال کاملاً غلط است. ممکن است هیچکس ازش خوشش نیاید. خود یارو هم ممکن است از نقاشی اش خوشش نیامده باشد امّا چون هیچکس نمیگوید ماست‌اش ترش است، بر اثر خودشیفتگی، از مزخرفی که کشیده است خوشش آمده! این نگاهِ مریض را در فیلمها هم میتوانید ببینید. از یارو میپرسند حالا این فیلمی که درست کردی چه دردی را دوا میکند؟ اصلاً یعنی چه؟ کارگردان بر میگردد میگوید من فیلمی درست کرده ام که یک نفر که آمده سینما، بخندد و خوشحال بشود و برود! یا مثلاً من فیلمی برای سرگرمی ساخته ام. و از این قبیل مزخرفات. از پول بیت المال آشغال میسازند. آنقدر درباره هنر مدرن و کلاً مدرنیسم، حرف هست که نمیشود همه را یکجا گفت پس به این بسنده میکنم که مدرنیسم و هنر مدرن، از انسانهای مریض بیرون میتراود، همان انسانهایی که خدا در سوره بقره میگوید:

 فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ (10) وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (11) أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـکِن لاَّ یَشْعُرُونَ (12)...مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لاَّ یُبْصِرُونَ (17)

اینها واقعاً مریضند و نمیبینند. آیات خدا را نمیبینند. کورند. برای همین هم هست که در گمراهی هستند و در دنیا گم شده اند! تکذیب کنندگانند. فکر هم میکنند که مصلح هستند. مروجان تفکر مدرن و خاصه هنر مدرن(در تمام شقوق آن از نقاشی گرفته تا تئاتر و شعر و فیلمنامه و ..) جملگی مریض و کورند و چون آیات خدا را نمیبنند، همه چیز را بی معنی تلقی میکنند. و چون همه چیز را خالی از معنا میفهمند، پس چطور توقع میرود خالق اثری باشند که معنایی داشته باشد؟

خلاصه‌ی کلام. کلمه «مدرن» با کلمه «جدید» یکی نیست. فکر نکنید «مدرن» بودن کلاس دارد! سنتی هم هیچ ربطی با قدیمی ندارد.


پی نوشت: 1- ظرف مرغی در اصل، ظرفی است با طرح گل و مرغ. برای اطلاعات بیشتر : وبلاگ بهار سبز 2- در لغت نامه دهخدا درباره کلمه سنت آمده: «فرموده ٔ رسول (ص ) و کرده ٔ او. فرموده ٔ رسول و کرده ٔ او بطریق جواز، ضد بدعت . ج ، سنن . سنت سه گونه است : قول ، فعل و اقرار. قول ، هرچه از گفته ٔ پیغامبر صلوات اﷲ علیه روایت شده است . فعل ، آنچه از کردار آن حضرت روایت شده است . اقرار، آنچه روایت شده که اعمالی را قوم کرده اند و رسول صلوات اﷲ علیه بر آنان نگرفته و انکار نفرموده است . (مفاتیح ). رجوع به سنة شود. (اصطلاح فقه ) آنچه پیغمبر و صحابه برآن عمل کرده باشند و امری که حضرت پیغمبر صلوات اﷲ علیه آنرا همیشه کرده باشند، مگر در عمر یک دو بار بقصد ترک هم کرده باشند. (آنندراج ). (اصطلاح فقه ) آنچه آن حضرت و ائمه هدی صلوات اﷲ علیهم بر آن عمل کرده باشند، مگر در عمر خود یک دو بار بقصد ترک هم کرده باشد. (ناظم الاطباء). (اصطلاح فقه ) آنچه پیغمبر و صحابه بر آن عمل کرده باشند و امری که پیغمبر (ص ) آنرا همیشه کرده باشند، مگر در عمر خود یک دو بار بقصد ترک هم کرده باشند. (غیاث اللغات ). عبارت است از آنچه از رسول اﷲ (ص ) صادر شده باشد از افعال و اقوال بیواسطه ٔ وحی . آنچه در حضرت او واقع شده باشد و او مقرر داشته و نهی نفرموده . (از نفایس الفنون ). » همانطور که گفته شد سنت، به آنچه عمل پیامبر است گفته میشود و در اصل به آنچه خدا فرموده است گفته میشود. در قرآن نیز از کلمه سنت استفاده شده است مانند سنت الهی. پس سنت یک عملِ همیشه خیر است و خارج از ظرف زمان است که بخواهد قدیمی یا کهنه باشد. به همین ترتیب شما در نظر بگیرید کلمه «رستوران سنتی» چقدر غلط است و امثال آن. آنچه در حال حاضر از سنت در ذهن ها نقش بسته است، یک رسم و رفتار قدیمی است که اجداد ما بر اثر عادت انجام میداده اند که لازم به ذکر است این تعریف در دانشنامه ویکی پدیا نیز آمده است.3- مدرن در لغت به معنای زمانِ حال است. تقریباً معادل «به روز.» لکن آنچه گفته شد در مورد معنای لغوی کلمه نیست بلکه معنای فلسفی کلمه مدّ نظر است. 4- آنچه درباره مدرنیسم گفته شد، یکی از ویژگی‌هایش بود نه تعریف کامل از مدرنیسم. این ویژگی ریشه در جهان بینی انسان غربی و نگاه کفر کیشانه‌ی وی دارد.

درباره‌ی علم

30 ام - نخبه‌یابی

جمعه, ۹ فروردين ۱۳۹۲، ۰۷:۲۷ ب.ظ

روزی با دوستی صحبتی داشتیم در مورد نخبه یابی. دوست سید ما نکته‌ای گفت که بس فکرم را مشغول کرد. او که مدتها در زمینه یافتن نخبگان آینده جامعه اندیشه کرده بود گفت :«به نظر من اصلاً نخبگان را نمی‌توان یافت!» غرضش بطور دقیق این بود که نخبگان از بس غیر قابل پیش بینی هستند نمیشود نخبه بودنشان را پیش بینی کرد. مثلاً نخبگان لزوماً در نمرات درسی شان موفق نیستند. یا به قول آن دوست سیدمان نمراتشان بالاتر از ۱۴ نمیاید! و از اینجور موارد.

​من البته همانجا به او گفتم که این قیاس صحیح نیست. چرا که اولاً خود وی که چنین حرفی زده است اّلا و لابد یک نخبه در زندگی خود دیده است و تعریفی از نخبه کرده است پس این خود مثال نقضی است بر گفته خودش چرا که وی توانسته حداقل یک نخبه را بشناسد پس نخبه ها قابل شناسایی‌اند. مگر اینکه نخبه را اینگونه تعریف کنیم: «انسانهای غیرقابل شناسایی!» البته واضح است که این تعریف عاقلانه نیست و هیچ کاربردی ندارد. اما آنچه که فکر آدم را درگیر میکند این واقعیت است که آنقدر نخبه‌یابی کار دشواری است که به غیر ممکن میل پیدا میکند! البته این نتیجه‌گیری هم به تعریف ما از نخبه بر میگردد. به نظر من ویژگی مهم یک نخبه همان غیرقابل پیش بینی بودنش است. حدیثی است به این مضمون که بهشت آکنده از دیوانگان است. در شرح حدیث شنیده ام که منظور از دیوانه کسی نیست که عقل ناسالم داشته باشد بلکه کسی است که آنقدر افعالش صادقانه و خالصانه و مخلصانه است که عوام از درک و فهم چرایی آن عاجزند! این دیوانه میتواند خمینی باشد که یکهو بر میدارد حرف از «سربازانِ در گهواره» میزند و یا نخبگانی باشند مثل گالیله و نیوتن که باز مانند دیوانگان سخن میگویند. و به نظرم نخبگی را میتوان یک امر خنثی شمرد. غرب در امر نخبه یابی قابل قبول عمل میکند. و از علل موفقیت غرب هم همین است. وقتی نخبه را یافتی تنها کاری که باید بکنی این است که کارها را به دستش بسپاری!

در این باره صحنه ای را هیچوقت فراموش نمیکنم. صحنه ای است از فیلم «مردان سیاه‌پوش۱» که در آن میخواهند از جوانی (با هنرپیشگی ویل اسمیت) آزمونی بگیرند تا وی را استخدام کنند. آزمون شامل یک صحنه نبرد شبیه‌سازی شده بود که یک سری ماکت هیولا در آن وجود داشت و داوطلب میبایست در زمانی مشخّص به هیولاها تیراندازی میکرد! در این آزمونِ عملی، افراد دیگری هم بودند که در مجموع حدود ۵ یا ۶ نفری میشدند. وقتی آزمون شروع شد همه‌ی شرکت کننده ها به سرعت شروع به تیراندازی کردند؛ مانند مسابقه دو که همه میدوند یا مثل کنکور که باز، همه میدوند! امّا این جوانِ نخبه هیچ تیری شلیک نکرد. صبر کرد و همچنان که زمانش میدوید او خوب محیط را تماشا کرد و بر محیط مسلط شد. ناگاه تیری در تاریکی شلیک کرد. تیر که اصابت نمود، تمام چراغهای صحنه روشن شد. مسئولِ سازمان سنجش(!) از درب وارد صحنه شد و از نخبه‌ی داستان پرسید: «چرا به اون دختر بچه شلیک کردی؟» و نخبه گفت: «چون در این صحنه با این همه هیولای وحشتناک، فقط وجود اون دختر بچه با اون کتابای دستش عجیب بود...»


@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir