بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

۱ مطلب در مهر ۱۳۸۹ ثبت شده است

دفتر جغجغه

داستان کوتاه

فصل سوم: ر بده!

سه شنبه, ۲۰ مهر ۱۳۸۹، ۱۲:۱۵ ق.ظ

آن روز یک لباس نازک سفید و گشاد با دمپایی، دو تا مداد تراشیده، پاک کن، تراش و یک جعبه شکلات تمام وسایلم بود. صبح یک پرس کباب کوبیده مامان برایم کنار گذاشته بود.تا ته خوردم. مامان میگفت باید کاملا سیر باشم. حالا از این حرف بگذریم که میگویند نباید آن روز صبح زیاد میخوردم چرا که خون دور معده جمع میشد به جای اینکه به دور مغز حلقه بزند؛ عجب کبابی بود! تا بعد از ظهر پر بودم. وقتی رسیدم و روی صندلی ام نشستم یک لحظه نگرانی برم داشت که  ...

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir