بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

سیاست

یک تحلیل برد-برد

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۱۰ ق.ظ

گفته می‌شود تحلیل‌های منفی برد-برد است! اگر تحلیلت درست باشد که هیچ امّا اگر تحلیلت غلط باشد آنقدر خوشحال هستی و دیگران هم هستند که تحلیل منفی تو اهمیت خود را از دست می‌دهد. می‌خواهم تحلیل منفی‌بافانه کنم! حداقل خودم راحت‌تر هستم! البته پیش‌بینی امسال خیلی دشوار است. سال 92 هم که ریاست روحانی غیر منتظره می‌نمود، باز امکان پیش‌بینی وجود داشت. امّا امسال متفاوت است. همه‌چیز لب به لب پیش می‌رود! رئیسی خوب سخنرانی نمی‌کند و فضا را نمی‌تواند شفاف کند، از آن طرف روحانی در سخنرانی‌هایش روی میرحسین را هم سفید کرده است. از طرف دیگر امّا پوئن منفی روحانی عملکرد ضعیفش است.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

رئیسی بهتر است یا روحانی؟

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۰۰ ق.ظ

من تازه بعد از 12 سال از قالیباف خوشم آمده بود! البته باز هم شاید در نهایت به رئیسی رأی می‌دادم. و اصلاً چه فرقی می‌کرد؟ مهم این بود که روحانی نباشد. البته حتی در این هم مطمئن نیستم! با این وضعیت نقدینگی و نظام پولی و بانکی، بدون شک مشکلات عجیبی در آینده خواهیم داشت و بعید میدانم کسی بتواند جلوی شکستن این سد نقدینگی و فروپاشی بانک‌ها را بگیرد. چه بهتر که خود روحانی طعم آشی که پخته است را بچشد.

روحانی مدام احمدی‌نژاد را به رئیسی و قالیباف می‌چسباند و تورم دوران وی را سرکوفت می‌زد. اما خوب است بدانیم که هیئت دولت روحانی همان هیئت دولت رفسنجانی است! او که شعار می‌دهد به عقب باز نمی‌گردیم ، خودش 20 سال به عقب بازگشته است! اگر دولت احمدی‌نژاد تورم 35% داشت، زمان هاشمی و با همین تیم اقتصادی ایران تورم 45% را تجربه کرد که بیشترین تورم تاریخ ایران است. با این تیم فشل و با این وضعیت، دولت دوم روحانی چیزی مشابه و بلکه بدتر از دولت دوم هاشمی رفسنجانی خواهد بود.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

در باب مناظره‌ی سوم انتخابات 96

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۴۹ ق.ظ

پدرم همیشه به من میگفت با این آدم‌های بدذات دهان‌دریده بحث نکن. داستانی واقعی هم تعریف میکرد از یک زن بدکاره‌ای که در کوچه‌ای بوده است. یک انسان خیرخواهی آمده به او نصیحتی کرده است. آن فاحشه لجش می‌گیرد و شروع می‌کند بلند بلند داد زدن و فحش ناموس به او و مادر آن یارو دادن. آن بنده‌خدا هم از خجالت از محل می‌گریزد.

این فاحشه‌ها آب از سرشان گذشته. دیگر در بند آبرو و اینها نیستند. اما شما که آبرویتان برایتان مهم است! با آنها وارد بحث نشوید. سون‌زو هم می‌گوید در حمله به دشمن، او را در زمین مرگ قرار ندهید. زمین مرگ جایی است که دشمن هیچ راه فراری نداشته باشد. در این صورت آب از سرش گذشته است. هرکاری می‌کند و به هرچیزی متوسل می‌شود تا پیروز شود.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

هنر

سیاست

طرح‌هایی برای انتخابات 96

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۳۰ ق.ظ

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

چند فکت

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۲۱ ق.ظ

۱- چند ساعت پیش کانال‌های تلگرامی فتن، احمدی‌نژادیسم، حزب اللهی و پشیمونم از دسترس خارج شدند.

۲- یک کانال تلگرامی تقریبا محال است هک شود مگر اینکه زمان ارسال پیامک کد ورود از تلگرام به شماره‌ی همراه، یک نفر بتواند پیامک را بدزدد و ببیند!

۳- امکان دزدیدن این پیامک از طریق اپراتورهای تلفن همراه میسر است.

۴- دولت میتواند به راحتی این کار را بکند!

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

یاد محمود به خیر

شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۱۸ ق.ظ

امشب یاد مناظره‌ی احمدی‌نژاد و موسوی افتادم. سال 88 امتحانات نهایی دیپلم را داشتم. توی آن انتخاباتِ داغ اصلاً یادم نیست چطور درس خواندم. اصلاً یادم نمیاید درس می‌خواندم؟ نمی‌خواندم؟ نمراتش برایم مهم نبود. نمی‌دانم این خاطره را پیش از این نوشته‌ام یا نه. در دیپلم فقط یک درس را بیست شدم، آن هم فیزیک بود. آن سال هم برای احمدی‌نژاد کم و بیش فعالیت‌های انتخاباتیِ دلی کردم. یکی از کارهایی که می‌کردم این بود که مسیر مدرسه تا خانه یا دیگر مسیرها را که با دوچرخه می‌رفتم، به خودم پوسترهای احمدی‌نژاد را آویزان می‌کردم! بعضاً در مسیر با طرفداران موسوی که روبرو می‌شدم، مذاکراتی از طریق اشارات انگشتان (!) نیز داشتم!‌ بعدها دیدم خبرگزاری‌های سبزی یک خبری گذاشته‌اند از اینکه در برخی شهرستان‌ها ستادهای احمدی‌نژاد دوچرخه‌سواران را برای تبلیغات استخدام کرده‌اند! یزد هم که شهر اصلاحات است!‌ نمی‌دانم اینها خبر من را رفته بودند یا موارد مشابه دیگری هم داشته؟ داشتم از فیزیک دیپلم می‌گفتم! برگه‌ی امتحان را کامل نوشته بودم. آخر برگه یک ریسکی کردم و آن اینکه نوشتم: «احمدی‌نژاد تنهاست! تنهایش نگذاریم!» تا موقع اعلام نتایج دل توی دلم نبود که آن مصحح نکند سبزی باشد و پدرم را در آورد؟! ولی خوب خدا را شکر بیستم را گرفتم! و شاید اگر از نمره‌ام مطمئن نبودم آنرا نمی‌نوشتم! همانطور که در امتحان زمین‌شناسی که ناپلئونی پاس کردم جرئت چنین کاری نداشتم! (باید بشینم خاطرات سال 88م را بنویسم. اصلاً شاید بد نباشد چند نفری جمع شویم و یک مجموعه خاطرات کوچولو و باحال از اینها بنویسیم. چطور است خاطرات هشت سال دفاع مقدس آنقدر حیاتی و ارزشمند است ولی این خاطرات هشت ماه نبرد هشتاد و هشت آن اهمیت را پیدا نکرده؟ اصلا شاید شما که میخوانید پایه بودید و گفتید چند نفری جمع شویم یک مجموعه خاطرات از آن چیزهایی که به چشم خودمان دیدیم چاپ کردیم!)

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

متفرقه

بریدن

چهارشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۰۸ ب.ظ

سال اول ازدواج، اواخر شهریور، موقع پسته‌چینی که بود رفتیم رفسنجان، سر زمینهای حاج حسن‌آقا. خدا بیامرز زنده بود و با همان حالش مراقب اوضاع. هنوز سال دوم دانشگاه بودیم اما هوای آنجا بدجور هوایی‌ام کرده بود. جوری که هنوز هوایش را دارم. به یاسمن بارها گفته‌ام درس را ول کنیم برویم سر زمین. آن باغ دراندشت، خانه‌ای بزرگ. مردم محلی. کارگرهایی که احترامشان کم نمی‌شود. روستایی ساکت. آن پسته‌های تر. انبارهای پسته‌ی خنک. جهانی که میتوانی ببینی. دور از این دوزخیان شهری، این دخترکان دلبر خیابانی. جهانی که روی دور تند نیست. وقت اضافه میاوری به جای آنکه کم آوری. با خیال راحت کتاب میخوانی. کتاب مینویسی. می‌اندیشی. فکرت را پرواز میدهی. آن طبیعت بی‌کران و آنهمه مکانی که کشف میکنی. هر روز با حلما بازی میکنی. آنهمه زمین، یک تکه‌اش را بر میداری با دستان خودت یک چیزی میسازی. یک خانه‌ی جدید. شاید یک زمین ورزش. شاید یک استخر، شاید حتی یک مسجد، یک‌حسینیه، یک مدرسه، یک کارخانه. به زمینها که برسی و به سود دهی، کار و کاسبی را توسعه میبخشی. شب‌ها زیر توری، روی پشت بام میخوابی. صبح‌ها اگر با صدای خروسها بیدار نشوی، گرمای آفتاب بیدارت میکند. شبها، کنار خانواده، حرفها  و صحبتها در آن سکوت و صدای جیرجیرک‌ها.
خلاصه کنم، زندگی میکنی! بی‌دغدغه، راحت، خوش، بی‌اضطراب، بدون قرص! بدون مریضی. این رویاها همچنان در کله‌ام هستند و مرا ول نمیکنند. میخواهم بزنم زیر همه‌چیز. همه را رها کنم. غصه‌ی چه را می‌خوری حسین؟ غصه‌ی این مردم؟ آنها که دنبال درس و دانشگاه و این بازیها هستند، دنبال یک شغل و یک آب باریکه میگردند. تو دنبال چه میگردی اینجا؟ دنبال چه هستی حسین؟

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

درباره‌ی علم

من و هم‌خواهی، یهویی!

سه شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۲۸ ق.ظ

مدتی است کاری را به اسم هم‌خواهی شروع کرده‌ام. یک کار کاملا ذوقی است. با افراد مختلفی هم درباره‌اش صحبت کردم. حدوداً بالای 95% افراد با کار حال کرده‌اند و موافقش بوده‌اند. البته راهنمایی‌هایی هم داشته‌اند. اما افراد بسیار کمی بوده‌اند که علاوه بر حال کردن، کمک هم کرده‌اند! با خودم فکر می‌کنم:

تو چته که دنبال این کاری؟ آبت کمه؟ نونت کمه؟ اینهمه کار داری حالا یهو این کاری که هیچیش معلوم نیست؟ برات چی از توش در میاد؟ این مردم که کمک نمیکنن. کمک پیشکش، انقدر یُبس هستن که حال ندارن یه مطالبه بنویسن. اصلا اینا مطالبه ندارن. حکومت هم که قربونش برم. مدام هم که باید جلوی این و اون موس موس کنی یکی کمک کنه. سنگ کی رو به سینه میزنی؟ برو دنبال کار خودت بابا. برو اون پایان‌نامه گنده‌ی نیمه‌کاره‌ت رو تموم کن. برو سر کارت ساعت بزن دوزار کاسب باشی، یه کار مفیدی هم کرده باشی. وقت داری به خونوادت برس. به اونا کمک کن. وقت اضافه آوردی یه کم برو خوش بگذرون. استراحت کن. اینهمه در اسلام و روایات هم سفارش شده! برو با زن و بچه‌ات گردش، پارک. اصلاً وقت اضافه داری برو کتاب بخون. فیلم ببین. اینهمه فیلم و کتابی که چند وقته نخوندی و ندیدی. برو تو وبلاگت مطلب بنویس. مرادی روی مطلب قبلیت کامنت گذاشته، کی میخوای جوابشو بدی؟

از جلوی کتابخانه‌ام که رد می‌شوم غصه‌ام می‌گیرد! دو سه ماهی است کتابی نخوانده‌ام. دلم لک زده یک گوشه‌ی دنج و کتاب. علاوه بر اینکه چهار کلام چیز یاد می‌گیری، پُز کتاب را هم به این و آن می‌دهی و چهارتا مطلب هم برای وبلاگ در میاوری؛ خوب‌تر کار کنی مقاله‌ای چیزی هم ازش در می‌آید. ولی یاد این جمله افتادم که: «به آنچه می‌دانید عمل کنید تا خدا آنچه را نمی‌دانید به شما بیاموزد». دیدم همین است!

همخواهی، بستر مطالبه‌گری عمومی

درباره‌ی علم

مدیریت

نخبه‌یابی (2)

جمعه, ۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۵۱ ب.ظ

سال 92 مطلبی درباره نخبه‌یابی نوشته بودم امّا چند روزی است دوباره به ویژگی نخبه می‌اندیشم. اینکه نخبه کیست؟ و ویژگی جدیدی برای یک نخبه در ذهنم نقش بسته است. برخی از اینهایی را که مردم فکر میکنند نخبه هستند نگاه میکنم در نخبه بودنشان شک میکنم. خیلی از افرادی که مثلا پزشکی خواند‌ه‌اند و رتبه‌ی کنکوری آورده‌اند و این داستان‌ها. این بندگان خدا مثلاً الان پنجاه سال سن دارند امّا خودشان هنوز نمیفهمند برای چه زنده بوده‌اند؟ و برای چه زندگی کرده‌اند؟ هنوز نمیدانند مسئله‌ی زندگی‌شان چیست؟

آنهایی که امروز نخبه خوانده میشوند چطور شناخته شده‌اند؟ آنها نشسته‌اند سؤالات کنکور و دیگر آزمون‌ها را حل کرده‌اند و نخبه شده‌اند. عمده‌ی این‌ها انقدر عقل و شعور و شناخت و درک و فهم نداشته‌اند که یک بار از خود بپرسند چرا باید سؤالاتی که به آنها داده می‌شود را حل کنند؟ صرفاً چون یک توانایی و نعمت خدادادی داشته‌اند و وقتی سؤالی را حل می‌کردند مورد تشویق اطرافیان قرار می‌گرفته‌اند و بعدتر هم فهمیدند که توی جواب دادن سؤالات سرکاری دیگران نون و آب هست؛ نشسته‌اند و مسائل دیگران را پاسخ داده‌اند. امّا نخبه از نظر من کسی است که کارش جواب دادن به سؤالات و مسئله‌های دیگران نیست؛ بلکه کارش طراحی سؤال است. نخبه کسی است که مسائل جامعه را درست کند و همین دریوزه‌ها را به بند بندگی بکشاند تا مسائل او را پاسخ دهند و حل کنند. نخبه کسی نیست که غرق در عرف‌های جامعه در به درِ جواب دادن و حل کردنِ مسائل دیگران است بلکه نخبه کسی است که برای جهان مسئله طراحی می‌کند و دیگران را وادار می‌کند مسائل او را جواب دهند. نخبه کسی است که جهان را مدیریت می‌کند. قبلا هم در مطلبی با عنوان هنر غرب به این مسئه اشاره کردم. حتماً بخوانید.

سیاست

نگهبان شیطان

جمعه, ۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۴۳ ب.ظ

شورای نگهبان شده است مدافع درامد بالای مدیران و مجددا مصوبه سقف حقوق مدیران را رد کرده است (بخوانید). دلیلش چیست؟ برای جلوگیری از خروج نخبگان. یعنی وقتی سقف میگذارید نخبگان خارج میشوند! به این نخبگان هرچه میخواهند بدهید تا مبادا بهشان بر بخورد.

1- طبق کدام معیار اینها نخبه‌اند؟ کیلویی است؟ چون چهارتا رانت و پارتی داشته‌اند و توانسته‌اند فساد کنند نخبه‌اند؟

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

@hamkhahi
@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir