بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

دنبال کنندگان: ‎+۱۰۰ نفر
بنده را دنبال کنید
  • چندماهی را در نوجوانی یا جوانی در جبهه‌های جنگ سپری کرده
  • با بازگشت از جبهه احساس عقب‌افتادگی شدیدی به وی دست داده
  • لیسانس ناتمام خود را تمام می‌کند

دیشب یکی از دوستان که در مرکز پژوهش‌های مجلس مشغول هستند گفتند که از آقای امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی (پسر عموی وزیر بهداشت و عضو هیئت رئیسه مجلس) پرسیدند چند درصد از نمایندگان مجلس اعتقاد دارند نظام رفتنی است؟ پاسخ دادند 70 درصد. باز پرسیدند حتی نمایندگان انقلابی هم؟ پاسخ دادند حتی 50 درصد از نمایندگان انقلابی! البته ذکر این نکته همین‌جا لازم است که خود آقای قاضی‌زاده هم خیلی علیه‌السلام نیستند و حرف ایشان ممکن است کاملاً پرت و پلا باشد امّا بهرحال حتماً رگه‌هایی از واقعیت را دارد.

آن روزها که خیلی بچه‌تر بودم پدر ما را به مراسم شب قدر مسجد محله می‌برد، چیزی نمی‌فهمیدم می‌خوابیدم تا موقع بازگشت به خانه. در دوران دبیرستان من برای رفتن به مراسم شب‌های قدر جلودار بودم. حتّی با دوچرخه، نصف شب یک سر شهر یزد را به سر دیگرش می‌دوختم که بروم امامزاده. برایم پدیده‌ی دوست‌داشتنی و جدیدی بود. در سال‌های دانشگاه با همسر بیشتر دانشگاه تهران می‌رفتیم. امّا دیگر حال و هوای شب‌های قدر را ندارم. برایم تکراری شده است.

سحر مهرابی در دیدار دانشجویی رمضان رهبری نقدهایی قرائت کرد. رهبری در مجموع پاسخ به همه‌ی نقدها اینطور گفتند:

بنده از مسائل کشور مطلعم و گزارش‌ها را می‌خوانم؛ معتقدم در همه‌ی این آرمان‌ها که اسم آوردم پیشرفت کرده‌ایم. آن جوانی که می‌گوید وضع خیلی بد است، من احساسش را تأیید می‌کنم اما حرفش را مطلقاً [نه].

یکی از ایده‌های اصلی سفرنامه‌ای که از عمره نوشتم و رابطه‌ای که بین تلاش بیهوده‌ای که بین صفا و مروه رخ می‌دهد و نتیجه‌ای که در پای زم‌زم حاصل می‌شود این بود که تلاش ما با نتیجه‌ی آن رابطه‌ی مستقیمی ندارد بلکه رابطه غیر مستقیم است. این چند وقت که دوباره درگیر کنکور بودم باز بیشتر به آن فکر می‌کردم. تلاش با یک واسطه‌ی مهم به نتیجه منتهی می‌شود و آن واسطه خواست خداست و بعضاً خواست خدا به گونه‌ای است که اصلاً آن نتیجه‌ای که برایش تلاش می‌کردیم را حاصل نمی‌کند بلکه یک نتیجه‌ی دیگر شاید بسیار متفاوت از آنچه مدنظر ماست حاصل کند. مثل تلاشی که برای به دست آوردن آب در صفا و مروه رخ می‌دهد امّا هیچ حاصل مستقیمی ندارد بلکه محصول آن در پای زم‌زم داده می‌شود. این نتیجه به گونه‌ای است که آدم حضور و واسطه‌گری خدا را کاملاً حس می‌کند و البته انسان باید بداند که اگر تلاش نمی‌کرد خدا هم آن نتیجه را نمی‌رساند. در زندگی روزمره شاید ما دنبال پول برویم و تلاشهای بی‌حاصل زیادی بکنیم امّا یکباره یک نتیجه‌ای از جای دیگری که فکرش را نمی‌کردیم حاصل شود (این مثال احتمالاً در زندگی همه‌ی ما رخ داده است). به زعم بنده آن نتیجه‌ای که از جای غیر قابل پیش‌بینی حاصل شده، بدون تلاشِ به ظاهر بیهوده‌ی ما رخ نمی‌داد.

مثل همه‌ی نقد و نظراتی که درباره‌ی فیلم‌ها می‌نویسم، این نوشته نیز یک نظر هنری نیست بلکه افکاری (بیشتر از منظر محتوایی فیلم) در ذهن یک مخاطب شاید معمولی است که به رشته‌ی تحریر در می‌آیند. فیلم سینمایی ورود (Arrival) با موضوع موجودات فضایی است امّا به نظر من حتی موجودات فضایی در این فیلم یک موضوع حاشیه‌ای است! چه اینکه آخر فیلم هم نمی‌فهمیم که چرا این موجودات فضایی به زمین آمدند و چرا یکباره ناپدید شدند؟ به نظر من مهمترین موضوع فیلم «زمان» است و شاید ادامه‌دهنده‌ی سنت غلطی است که اینتراستلار (interstellar) گذاشت. یکی از ایرادات علمی مهم اینتراستلار این بود که از نظر منطقی امکان ندارد انسان از آینده‌ی خود به گذشته‌ی خودش کمک کند در عین اینکه آن آینده ممکن نیست مگر اینکه آن کمک در گذشته رقم خورده باشد. سینماییِ ورود انگار می‌خواهد نقدها به اینتراستلار را توجیه کند و قصد دارد زمان را دایره‌ای، درهم، بدون تقدم و تأخر و بدون آغاز و پایان نشان دهد. در این فیلم نیز مانند اینتراستلار، شخص اوّل فیلم از آینده به گذشته‌ی خود کمک می‌رساند!

بالاخره امروز لاتاری را دیدم. به نظرم فیلم خیلی خوبی بود. تا آنجایی که من می‌فهمم داستان خوب و جذاب، بازی‌های خوب و چیزهای خوب زیادی داشت. امّا از نظر محتوا: یک اینکه به نظرم رفتار نوشین باورپذیر نبود. وقتی امیرعلی روی یک ذره از موی نوشین که بیرون آمده غیرتی می‌شود و او هم عاشق امیرعلی است چطور با خودش فکر کرده می‌رود دبی مُدل می‌شود و بر می‌گردد ایران و دوباره با امیرعلی ادامه می‌دهد؟ بعد دختری که به قول امیرعلی تا مشهد تنها نرفته است چطور بدون تحقیق جرئت می‌کند تا دبی «تنها» برود آن هم برای کار مدلینگ؟

جلسه‌ی رسمی با حضور جمعی از متخصصین پزشکی و مسئولین رده بالای وزارت بهداشت آغاز می‌شود:

  • رئیس جلسه: آقای دکتر، پیشرفت طرح پزشک خانواده تا چه مرحله‌ای رسیده؟
  • نفر الف: طرح پیشرفت بسیار خوبی داشته و تقریبا به اکثر اهداف پیش‌بینی شده دست یافتیم. فقط در برخی محورها هنوز باید اقداماتی صورت بدیم که ...
  • رئیس جلسه: ولی گزارش‌هایی که به دست ما می‌رسه مؤید حرف شما نیست. به نظر می‌رسه پیشرفت قابل قبولی نداشتیم.

سلام. این مطلب را برای مشورت با شما خوانندگان می‌نویسم.

قالب بلاگ را تغییر دادم به این دلیل که قالب وبلاگ بنده خیلی جهت‌دار بود. در واقع عمده افراد تازه‌وارد به وبلاگ بنده فکر می‌کردند این وبلاگ یک وبلاگ مذهبی به آن معنای متداول و معمولش است. در یک مورد یک خانم بعد از مدتی مطالعه‌ی وبلاگ و کانالم، در تلگرام به بنده پیام داد که «این چیزها چیست که می‌نویسید؟ من فکر کردم درباره‌ی بندگی می‌نویسید!»

خلاصه بگم، خیلی فرصت ندارم بلند بنویسم و احتمالاً شما هم حوصله ندارید متن بلند بخونید. یک گزارشی با عنوان «تعارض منافع در نظام سلامت» برای گروه اقتصادی یک نهاد حاکمیتی نوشته‌ایم. چون موضوعش درباره نظام سلامت است گروه سلامت آنجا هم وارد شده و نظر داده. نظرش چه بوده؟ گفته چرا با ادبیات نظام سلامت ننوشتید!