بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

دنبال کنندگان: ‎+۱۰۰ نفر
بنده را دنبال کنید

در مطالعاتی که داشتیم دریافتیم که تعارض منافع انواع متنوعی دارد. آنچه بیش از همه پرداخته می‌شود تعارض منافع مالی است. یعنی نفع مالی فرد باعث شود تصمیمی بر خلاف منافع عمومی بگیرد. امّا منافع ثانویه تنها مالی نیستند. نوع دیگری از تعارض منافع، سیاسی است! یعنی منافع سیاسی فرد موجب سوگیری وی در تصمیم‌گیری گردد که در ایران احتمالاً این نوع تعارض منافع کم نباشد.

همه‌ی ما سرمایه‌گذار هستیم و کمی باید سرمایه‌گذاری بلد باشیم. حداقل این عبارت تکراری «همه تخم‌مرغ‌هاتون رو تو یک سبد نذارید» را باید بلد باشیم. چون همه‌ی ما، هیچ چیزی هم که نداشته باشیم، یک چیزی داریم که باید آنرا درست سرمایه‌گذاری کنیم. و آن چیزی که داریم واقعا نایاب‌ترین چیز جهان است (حداقل در این دنیا) و اگر کمیابی باعث ارزشمندی می‌گردد، پس آن ارزشمندترین چیز جهان است! و آن زمان است!

با مباحث شکل گرفته پیرامون واکسن کرونا و تقاضای دوستانم برای یادداشت برخی نقدهایم پیرامون موضوع خواستم بعنوان دانشجوی سیاست و سلامت و با کمک همسر داروسازم خلاصه‌ای از ایراداتم را ثبت نمایم.

  1. آیا تلفات کرونا در امریکا به معنای اثربخش نبودن واکسنهای این کشور است؟ خیر. زمانی ایمنی جمعی حاصل می‌شود که حدوداً حداقل 70 درصد جمعیت ایمن شده باشند. امریکا با مصرف نزدیک به 6 میلیون دز در صدر کشورهای مصرف‌کننده است ولی تا واکسناسیون 330 میلیون نفر فاصله زیادی باقی مانده.

چه می‌شود که انسان‌ها خود را فریب داده و به خود دروغ می‌گویند؟ افراد ممکن است در برابر شرایط مختلف، ادراک‌ها و تحلیل‌های متفاوتی داشته باشند و بسیاری از اوقات اشتباه کنند امّا رویداد عجیبی فراتر از یک اشتباه ساده وجود دارد و آن این است که افراد ممکن است به خود دروغ بگویند و خود را فریب دهند! در واقع آنها یک اشتباه سهوی مرتکب نمی‌شوند بلکه عمداً خود را فریب می‌دهند و به اشتباه می‌اندازند! از آنجا می‌توان دریافت که پاسخ یک نفر به شرایط موجود یک رویداد سهوی نیست که می‌بینیم این فرد به مدت طولانی یا به دفعات متعدد اشتباه خود را تکرار می‌کند و هیچوقت از اشتباه خود درس نمی‌گیرد. این تکرار اشتباه به نظر نمی‌رسد یک امر سهوی باشد و از آنجایی مرتباً باعث صدمه به خود فرد می‌شود تعجب‌آور است. دروغگویی به خویشتن حیرت‌انگیز است و سازوکار چنین رویدادی می‌تواند سؤال برانگیز باشد.

گمانم آخرین باری که برای چیزی تلاش زیادی کردم، قبولی در آزمون تیرهوشان بود! آن هم چون در المپیاد علوم آن سال باعث شده بودم تیم مدرسه رتبه نیاورد دلگیر بودم و میخواستم جبران کنم! حسابی پشتش گذاشتم تا قبول شوم. یادم نمی‌رود که میگفتند: «اگر تیزهوشان قبول شی آینده‌ت تضمینه!»

ممنتو (memento) را سالها پیش سه بار دیدم! اکثر افراد بار اول قبول میکنند که حرفهای مقتول ابتدا (یا انتهای) فیلم درست است اما من حداقل در آن زمان با حرفهایش قانع نشدم و سه‌بار فیلم را دیدم تا متوجه شوم بالاخره لئونارد دارد درست انتقام می‌گیرد یا یک قاتل جانی است؟! برای هر دو ادعا در فیلم شواهد متنوعی یافتم و در آن زمان در آخر نتوانستم نهایتا قضاوت کنم. اما بار سوم در میان فیلم احساس کردم به سخره گرفته شده‌م!

بهتره به ساول زنگ بزنی «better call saul (bcs)» اسپین آف خوبی از سریال بریکینگ بد (bb) است که ارزش دیدن دارد. بنظر من bcs حرفی که قرار بود bb بزند اما لابلای ماجراهای جذابش گم شد را بهتر میزند. روند هر دو سریال کم و بیش مشابه است و به قهقهرا رفتن یک استعداد خوب را روایت می‌کند اما تفاوت‌هایی دارد. جیمی برخلاف والتر یک استعداد کاملا پاک و منزه نیست بلکه از همان بچگی ناخالصی‌هایی دارد. شاید به اندازه‌ای که خیلی‌ها داریم؛ از این رو بیشتر شبیه به یک انسان معمولی چون ماست.

پرسشی در سریال Breaking bad ذهنم را مشغول کرد که آیا این سریال را با کمک نظریه بازی‌ها ساخته‌اند؟ و با خود می‌اندیشیدم که می‌شود با این سریال، سیاست را تمرین و تدریس کرد! در بسیاری از نقاط سریال فرد می‌تواند فیلم را متوقف کند و با خود بیاندیشد که اگر جای والتر وایت بود چه تصمیمی میگرفت؟ بعد فیلم را ادامه دهد تا والتر را ببیند و تصمیم خود را با والتر مقایسه کند. مثلا یکی از این نقاط مهم تصمیم‌گیری جایی است که جسی و والتر درون ماشین کاروان خود گیر کرده‌اند و هنک (مامور پلیس) پشت در ماشین آنهاست. می‌توان اندیشید که ما چه تصمیمی برای فرار از این معرکه خواهیم گرفت؟

امید بسیار خطرناک است و من مطمئن نیستم که بدانم چرا آنقدر بر آن اصرار می‌شود و از ناامیدی بد گفته می‌شود. به گمانم این نیز میتواند یکی از خصایص سرمایه‌سالاری باشد تا به کمک آمال و آرزوهای دراز مردمان را به حرکت و تقلایی سخت فراخواند. همچون آن هویجی که جلوی الاغی می‌گیرد تا الاغ را به حرکت وا دارد! البته این تزریق بی‌مهابای امید از جانب سرمایه‌سالاری در گستره اقتصاد است و‌ در امر سیاست احتمالا به عکس، این چپ رادیکال است که امید و آرزوهای دور و دراز تزریق می‌کند!

فرض کنید به تازگی از مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت فارغ‌التحصیل شده‌اید و در یک مصاحبه شغلی شرکت میکنید.‌ مصاحبه‌کننده از شما می‌پرسد: «یکی از شرکت‌های دارویی ما سود ده است. اگر همین الان پیشنهاد مدیریت این شرکت را به شما بدهیم میپذیرید؟ و اگر می‌پذیرید چه اقداماتی برای پیشرفت این شرکت انجام می‌دهید؟» در جلسه مصاحبه چه پاسخی می‌دهید؟ آیا در خود توانمندی پذیرش این سمت را میبینید؟