بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

یکم

یکی از نکاتی که در مورد اتفاقاتی مثل مسئله‌ی اخیر میثم مطیعی به ذهن متبادر میشود این است که ما حزب‌الهی‌ها بسیار از جریان رسانه‌ای غرب‌گراها می‌ترسیم! تا آنها یک پِخ می‌کنند ماها به جان هم می‌افتیم و همدیگر را تکذیب می‌کنیم! آنوقت ما انقلابی هستیم؟ عملاً ما ضربه دومی و منفعل شده‌ایم! مدام می‌خواهیم خودمان را با جریان رسانه‌ای رقیب هماهنگ کنیم تا مبادا علیه ما جریان بسازند! البته من فکر میکنم رقبای رسانه‌ای در این بین خودزنی هم میکنند! میثم مطیعی پارسال عید فطر هم نقدهای مشابهی را خوانده بود. امّا صدایش به خیلی از مردم نرسید! امّا اینها که در بوق کردند صدای میثم را منعکس کردند!

ما نباید از جریان رسانه‌ای این مدعیان پوچ‌اندیش بترسیم. هرچند نباید الکی و با مسائل سخیفی مثل حضور زنان در ورزشگاه و جریان الله‌کرم هم به آنها آتو بدهیم! ولی سر مسائل اساسی مثل انتقادات استخوان‌دار میثم که دیگر نباید کوتاه بیاییم. مسئله ورزشگاه سخیف است، انتقادات میثم که دقیق است. سر اینها که دیگر نباید ما خودمان را سانسور کنیم تا مبادا آنها بدشان بیاید. اگر میثم تندرو نباشد و هزینه ندهد و انتقاد نکند، رهبری مجبور است خودش وارد شود و تندروی کند و انتقاد کند. شما این را میخواهید؟ حتما باید رهبری صریح انتقاد کند؟ یک ذره هزینه بدهید دیگر! چرا می‌ترسید؟ شجاع باشید. خود را سپر بلای رهبری کنید نه اینکه عین بچه‌ها رهبری را جلوی خود بیاندازید و پشت او قایم شوید. درباره تندروی

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

درباره‌ی علم

هژمونی دانش

يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۸ ق.ظ

یکی از موضوعات اصلی یا شاید اصلی‌ترین موضوع دانش جامعه‌شناسی آن است که جامعه را بعنوان یک کل و واحد مستقل بررسی کند. در واقع جامعه را نه بعنوان تک تک افراد آن بلکه بعنوان یک مجموعه با هویت مستقل از تک تک اعضای آن تحلیل نماید. به این واسطه یکی از موضوعات اساسی در این دانش آن است که چگونه این هویت جمعی بر انتخاب‌ها و رفتارهای تک تک اعضای جامعه تأثیر میگذارد و بعبارتی واضح‌تر، چگونه اختیار از انسان‌ها گرفته شده است و آنها تحت سلطه‌ی فرامین جامعه حرکت میکنند. همین است که بسیاری از جامعه‌شناسها بدبینی خاصی در مورد تحت کنترل بودن ما از طرف جامعه و حکومت دارند و تقریبا نسبت به هرگونه تغییری بدبین هستند و آنرا شیوه‌ی جدیدی از سلطه‌جویی حکومت بر مردم میپندارند. راسل به مضمون درباره‌ی اختلاف جامعه‌شناسی و اقتصاد لیبرال اینطور میگوید: «همزمان که موضوع اقتصاد لیبرال نحوه‌ی آزادی، اختیار و حق انتخاب آزاد افراد را مطالعه میکند، جامعه‌شناسی به مطالعه‌ی عدم وجود اختیار و انتخاب آزاد افراد میپردازد.»

نه اینکه طرفدار اقتصاد لیبرال باشم و نه اینکه مخالف جامعه‌شناسی باشم امّا جامعه‌شناس‌ها همانطور که از احاطه‌ی هژمونی نظام‌های اجتماعی بر افراد صحبت میکنند، خود تحت سیطره، سلطه و احاطه‌ی هژمونی دانش جامعه‌شناسی بر اندیشه‌ خود هستند و ادعای بزرگ آنها خودمتناقض مینماید. البته، اقتصاددان‌های لیبرال هم تحت سیطره‌ی هژمون دانش اقتصادی خود قرار دارند و آنطور که ادعا می‌کنند آزاد نیستند!

می‌توان گفت معمای دو زندانی (Prisoner’s Dilemma) شناخته‌شده‌ترین بازی استراتژیک در تئوری بازی‌ها (Game Theory) است که توسط دو تن از دانشمندان شرکت رند (RAND) با نام‌های مریل فلاد و ملوین درشر شکل گرفت و توسط آلبرت تاکر، ریاضیدان دانشگاه پرینستون رسمیت یافت. امّا بگذارید آن را به زبان ساده توضیح دهم. فرض کنید شما و شریک جرم شما را دستگیر کرده‌اند و در دو اتاق جداگانه انداخته‌اند. ولی هیچ مدرکی ندارند. بنابراین باید از شما اعتراف بگیرند. حال به شما این پیشنهاد را می‌دهند:

1-    اگر تو اعتراف کنی ولی رفیقت اعتراف نکنه، تو تبرئه می‌شی ولی رفیقت 20 سال میافته زندان.

2-    اگر تو اعتراف نکنی ولی رفیقت اعتراف کنه، تو 20 سال میری زندان و رفیقت تبرئه می‌شه!

3-    اگه جفتتون اعتراف کنید هر دو 5 سال می‌رید زندان!

4-    اگر جفتتون اعتراف نکنید هر دو 1 سال می‌رید زندان!

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

اقتصاد

سیاست

چنین گفت مالکوم

شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۴۰ ب.ظ

یادم نیست انیمیشن رابین‌هود بود یا زورو یا یکی شبیه به اینها. از آن انیمیشن‌های دوران کودکی که تلویزیون در آن دوران سازندگی پخش می‌کرد چیز زیادی یادم نیست جز اینکه یک حکومت دزد و غاصبی بود که از مردم دزدی می‌کرد و رابین‌هود یا زورو یا هرکس دیگری، می‌رفت پول مردم را پس می‌گرفت و به مردم پس می‌داد. آن گروهبان گارسیا یا هر کس دیگری که مأمور اخذ مالیات بود، می‌آمد درب خانه‌ی مردم را می‌شکست و به زور از مردم مالیات می‌گرفت! من آن موقع اولین بار بود که کلمه‌ی مالیات را می‌شنیدم. چه می‌دانستم چیست؟ فقط از قرائن موجود در انیمیشن مالیات را اینطور برای خودم تعریف کردم: «به دزدی حکومت از مردم می‌گویند مالیات!» و احتمالاً این تعریف در ذهن خیلی از هم‌نسلان من، بعنوان اوّلین و مهمترین تعریف از مالیات تثبیت شده است!

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

بعد از انتخابات

دوشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۸ ب.ظ

بعد از انتخابات دارم به اصطلاح یتیم سیاسی می‌اندیشم. به اینکه جوان‌های ما در احزاب موجود می‌روند و انگ‌های آنها را به خود می‌چسبانند. به اینکه این جوان‌های سیاسی دیگر هویت مستقل ندارند، همان قدیمی‌ها هستند. کمترین نتیجه‌ی آن بسته شدن ذهن آنهاست و عدم توانایی تفکر به مسائل نو. کسانی که دیگر حتی نمیتوانند به تغییر در قانون اساسی کشور بیاندیشند! تغییر در ساختارهای کهنه و پوسیده. جوانهایی که همان پیرهای سیاست هستند و همان ذهن‌های پیر و کهنه و پوسیده را به ارث برده‌اند. در این بازی سیاست تماشاچی هستیم و برای پیرهای خود کف و سوت می‌زنیم.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

اعجبک کثرة الخبیث

پنجشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۶ ب.ظ

دو دسته برایم ارزش زیادی ندارند. یک آن دسته که از باخت‌ها بیش از حد ناراحت می‌شوند و دوم آن دسته که از بردها بیش از حد خوشحال. بازی دموکراسی متناوباً در حال تکرار است و به وضوح چرخش قدرت خود را نشان می‌دهد. در دموکراسی هیچ گروهی به مدت طولانی بر مسند قدرت نبوده است. نمی‌فهمم چرا آنهایی که زیاد ناراحت یا زیاد خوشحال می‌شوند این را درک نمی‌کنند. بیشتر احساس می‌کنم این دو قشر هر دو انحصار طلب و تمامیت‌خواه باشند. اینها می‌خواهد «همیشه» در قدرت باشند و اگر این نشود، خوب معلوم است که آشوب می‌کنند.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

یک تحلیل برد-برد

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۱۰ ق.ظ

گفته می‌شود تحلیل‌های منفی برد-برد است! اگر تحلیلت درست باشد که هیچ امّا اگر تحلیلت غلط باشد آنقدر خوشحال هستی و دیگران هم هستند که تحلیل منفی تو اهمیت خود را از دست می‌دهد. می‌خواهم تحلیل منفی‌بافانه کنم! حداقل خودم راحت‌تر هستم! البته پیش‌بینی امسال خیلی دشوار است. سال 92 هم که ریاست روحانی غیر منتظره می‌نمود، باز امکان پیش‌بینی وجود داشت. امّا امسال متفاوت است. همه‌چیز لب به لب پیش می‌رود! رئیسی خوب سخنرانی نمی‌کند و فضا را نمی‌تواند شفاف کند، از آن طرف روحانی در سخنرانی‌هایش روی میرحسین را هم سفید کرده است. از طرف دیگر امّا پوئن منفی روحانی عملکرد ضعیفش است.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

رئیسی بهتر است یا روحانی؟

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۰۰ ق.ظ

من تازه بعد از 12 سال از قالیباف خوشم آمده بود! البته باز هم شاید در نهایت به رئیسی رأی می‌دادم. و اصلاً چه فرقی می‌کرد؟ مهم این بود که روحانی نباشد. البته حتی در این هم مطمئن نیستم! با این وضعیت نقدینگی و نظام پولی و بانکی، بدون شک مشکلات عجیبی در آینده خواهیم داشت و بعید میدانم کسی بتواند جلوی شکستن این سد نقدینگی و فروپاشی بانک‌ها را بگیرد. چه بهتر که خود روحانی طعم آشی که پخته است را بچشد.

روحانی مدام احمدی‌نژاد را به رئیسی و قالیباف می‌چسباند و تورم دوران وی را سرکوفت می‌زد. اما خوب است بدانیم که هیئت دولت روحانی همان هیئت دولت رفسنجانی است! او که شعار می‌دهد به عقب باز نمی‌گردیم ، خودش 20 سال به عقب بازگشته است! اگر دولت احمدی‌نژاد تورم 35% داشت، زمان هاشمی و با همین تیم اقتصادی ایران تورم 45% را تجربه کرد که بیشترین تورم تاریخ ایران است. با این تیم فشل و با این وضعیت، دولت دوم روحانی چیزی مشابه و بلکه بدتر از دولت دوم هاشمی رفسنجانی خواهد بود.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

در باب مناظره‌ی سوم انتخابات 96

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۴۹ ق.ظ

پدرم همیشه به من میگفت با این آدم‌های بدذات دهان‌دریده بحث نکن. داستانی واقعی هم تعریف میکرد از یک زن بدکاره‌ای که در کوچه‌ای بوده است. یک انسان خیرخواهی آمده به او نصیحتی کرده است. آن فاحشه لجش می‌گیرد و شروع می‌کند بلند بلند داد زدن و فحش ناموس به او و مادر آن یارو دادن. آن بنده‌خدا هم از خجالت از محل می‌گریزد.

این فاحشه‌ها آب از سرشان گذشته. دیگر در بند آبرو و اینها نیستند. اما شما که آبرویتان برایتان مهم است! با آنها وارد بحث نشوید. سون‌زو هم می‌گوید در حمله به دشمن، او را در زمین مرگ قرار ندهید. زمین مرگ جایی است که دشمن هیچ راه فراری نداشته باشد. در این صورت آب از سرش گذشته است. هرکاری می‌کند و به هرچیزی متوسل می‌شود تا پیروز شود.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

هنر

سیاست

طرح‌هایی برای انتخابات 96

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۳۰ ق.ظ

سیاست

چند فکت

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۲۱ ق.ظ

۱- چند ساعت پیش کانال‌های تلگرامی فتن، احمدی‌نژادیسم، حزب اللهی و پشیمونم از دسترس خارج شدند.

۲- یک کانال تلگرامی تقریبا محال است هک شود مگر اینکه زمان ارسال پیامک کد ورود از تلگرام به شماره‌ی همراه، یک نفر بتواند پیامک را بدزدد و ببیند!

۳- امکان دزدیدن این پیامک از طریق اپراتورهای تلفن همراه میسر است.

۴- دولت میتواند به راحتی این کار را بکند!

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

یاد محمود به خیر

شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۱۸ ق.ظ

امشب یاد مناظره‌ی احمدی‌نژاد و موسوی افتادم. سال 88 امتحانات نهایی دیپلم را داشتم. توی آن انتخاباتِ داغ اصلاً یادم نیست چطور درس خواندم. اصلاً یادم نمیاید درس می‌خواندم؟ نمی‌خواندم؟ نمراتش برایم مهم نبود. نمی‌دانم این خاطره را پیش از این نوشته‌ام یا نه. در دیپلم فقط یک درس را بیست شدم، آن هم فیزیک بود. آن سال هم برای احمدی‌نژاد کم و بیش فعالیت‌های انتخاباتیِ دلی کردم. یکی از کارهایی که می‌کردم این بود که مسیر مدرسه تا خانه یا دیگر مسیرها را که با دوچرخه می‌رفتم، به خودم پوسترهای احمدی‌نژاد را آویزان می‌کردم! بعضاً در مسیر با طرفداران موسوی که روبرو می‌شدم، مذاکراتی از طریق اشارات انگشتان (!) نیز داشتم!‌ بعدها دیدم خبرگزاری‌های سبزی یک خبری گذاشته‌اند از اینکه در برخی شهرستان‌ها ستادهای احمدی‌نژاد دوچرخه‌سواران را برای تبلیغات استخدام کرده‌اند! یزد هم که شهر اصلاحات است!‌ نمی‌دانم اینها خبر من را رفته بودند یا موارد مشابه دیگری هم داشته؟ داشتم از فیزیک دیپلم می‌گفتم! برگه‌ی امتحان را کامل نوشته بودم. آخر برگه یک ریسکی کردم و آن اینکه نوشتم: «احمدی‌نژاد تنهاست! تنهایش نگذاریم!» تا موقع اعلام نتایج دل توی دلم نبود که آن مصحح نکند سبزی باشد و پدرم را در آورد؟! ولی خوب خدا را شکر بیستم را گرفتم! و شاید اگر از نمره‌ام مطمئن نبودم آنرا نمی‌نوشتم! همانطور که در امتحان زمین‌شناسی که ناپلئونی پاس کردم جرئت چنین کاری نداشتم! (باید بشینم خاطرات سال 88م را بنویسم. اصلاً شاید بد نباشد چند نفری جمع شویم و یک مجموعه خاطرات کوچولو و باحال از اینها بنویسیم. چطور است خاطرات هشت سال دفاع مقدس آنقدر حیاتی و ارزشمند است ولی این خاطرات هشت ماه نبرد هشتاد و هشت آن اهمیت را پیدا نکرده؟ اصلا شاید شما که میخوانید پایه بودید و گفتید چند نفری جمع شویم یک مجموعه خاطرات از آن چیزهایی که به چشم خودمان دیدیم چاپ کردیم!)

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

متفرقه

بریدن

چهارشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۰۸ ب.ظ

سال اول ازدواج، اواخر شهریور، موقع پسته‌چینی که بود رفتیم رفسنجان، سر زمینهای حاج حسن‌آقا. خدا بیامرز زنده بود و با همان حالش مراقب اوضاع. هنوز سال دوم دانشگاه بودیم اما هوای آنجا بدجور هوایی‌ام کرده بود. جوری که هنوز هوایش را دارم. به یاسمن بارها گفته‌ام درس را ول کنیم برویم سر زمین. آن باغ دراندشت، خانه‌ای بزرگ. مردم محلی. کارگرهایی که احترامشان کم نمی‌شود. روستایی ساکت. آن پسته‌های تر. انبارهای پسته‌ی خنک. جهانی که میتوانی ببینی. دور از این دوزخیان شهری، این دخترکان دلبر خیابانی. جهانی که روی دور تند نیست. وقت اضافه میاوری به جای آنکه کم آوری. با خیال راحت کتاب میخوانی. کتاب مینویسی. می‌اندیشی. فکرت را پرواز میدهی. آن طبیعت بی‌کران و آنهمه مکانی که کشف میکنی. هر روز با حلما بازی میکنی. آنهمه زمین، یک تکه‌اش را بر میداری با دستان خودت یک چیزی میسازی. یک خانه‌ی جدید. شاید یک زمین ورزش. شاید یک استخر، شاید حتی یک مسجد، یک‌حسینیه، یک مدرسه، یک کارخانه. به زمینها که برسی و به سود دهی، کار و کاسبی را توسعه میبخشی. شب‌ها زیر توری، روی پشت بام میخوابی. صبح‌ها اگر با صدای خروسها بیدار نشوی، گرمای آفتاب بیدارت میکند. شبها، کنار خانواده، حرفها  و صحبتها در آن سکوت و صدای جیرجیرک‌ها.
خلاصه کنم، زندگی میکنی! بی‌دغدغه، راحت، خوش، بی‌اضطراب، بدون قرص! بدون مریضی. این رویاها همچنان در کله‌ام هستند و مرا ول نمیکنند. میخواهم بزنم زیر همه‌چیز. همه را رها کنم. غصه‌ی چه را می‌خوری حسین؟ غصه‌ی این مردم؟ آنها که دنبال درس و دانشگاه و این بازیها هستند، دنبال یک شغل و یک آب باریکه میگردند. تو دنبال چه میگردی اینجا؟ دنبال چه هستی حسین؟

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

درباره‌ی علم

من و هم‌خواهی، یهویی!

سه شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۲۸ ق.ظ

مدتی است کاری را به اسم هم‌خواهی شروع کرده‌ام. یک کار کاملا ذوقی است. با افراد مختلفی هم درباره‌اش صحبت کردم. حدوداً بالای 95% افراد با کار حال کرده‌اند و موافقش بوده‌اند. البته راهنمایی‌هایی هم داشته‌اند. اما افراد بسیار کمی بوده‌اند که علاوه بر حال کردن، کمک هم کرده‌اند! با خودم فکر می‌کنم:

تو چته که دنبال این کاری؟ آبت کمه؟ نونت کمه؟ اینهمه کار داری حالا یهو این کاری که هیچیش معلوم نیست؟ برات چی از توش در میاد؟ این مردم که کمک نمیکنن. کمک پیشکش، انقدر یُبس هستن که حال ندارن یه مطالبه بنویسن. اصلا اینا مطالبه ندارن. حکومت هم که قربونش برم. مدام هم که باید جلوی این و اون موس موس کنی یکی کمک کنه. سنگ کی رو به سینه میزنی؟ برو دنبال کار خودت بابا. برو اون پایان‌نامه گنده‌ی نیمه‌کاره‌ت رو تموم کن. برو سر کارت ساعت بزن دوزار کاسب باشی، یه کار مفیدی هم کرده باشی. وقت داری به خونوادت برس. به اونا کمک کن. وقت اضافه آوردی یه کم برو خوش بگذرون. استراحت کن. اینهمه در اسلام و روایات هم سفارش شده! برو با زن و بچه‌ات گردش، پارک. اصلاً وقت اضافه داری برو کتاب بخون. فیلم ببین. اینهمه فیلم و کتابی که چند وقته نخوندی و ندیدی. برو تو وبلاگت مطلب بنویس. مرادی روی مطلب قبلیت کامنت گذاشته، کی میخوای جوابشو بدی؟

از جلوی کتابخانه‌ام که رد می‌شوم غصه‌ام می‌گیرد! دو سه ماهی است کتابی نخوانده‌ام. دلم لک زده یک گوشه‌ی دنج و کتاب. علاوه بر اینکه چهار کلام چیز یاد می‌گیری، پُز کتاب را هم به این و آن می‌دهی و چهارتا مطلب هم برای وبلاگ در میاوری؛ خوب‌تر کار کنی مقاله‌ای چیزی هم ازش در می‌آید. ولی یاد این جمله افتادم که: «به آنچه می‌دانید عمل کنید تا خدا آنچه را نمی‌دانید به شما بیاموزد». دیدم همین است!

همخواهی، بستر مطالبه‌گری عمومی

درباره‌ی علم

مدیریت

نخبه‌یابی (2)

جمعه, ۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۵۱ ب.ظ

سال 92 مطلبی درباره نخبه‌یابی نوشته بودم امّا چند روزی است دوباره به ویژگی نخبه می‌اندیشم. اینکه نخبه کیست؟ و ویژگی جدیدی برای یک نخبه در ذهنم نقش بسته است. برخی از اینهایی را که مردم فکر میکنند نخبه هستند نگاه میکنم در نخبه بودنشان شک میکنم. خیلی از افرادی که مثلا پزشکی خواند‌ه‌اند و رتبه‌ی کنکوری آورده‌اند و این داستان‌ها. این بندگان خدا مثلاً الان پنجاه سال سن دارند امّا خودشان هنوز نمیفهمند برای چه زنده بوده‌اند؟ و برای چه زندگی کرده‌اند؟ هنوز نمیدانند مسئله‌ی زندگی‌شان چیست؟

آنهایی که امروز نخبه خوانده میشوند چطور شناخته شده‌اند؟ آنها نشسته‌اند سؤالات کنکور و دیگر آزمون‌ها را حل کرده‌اند و نخبه شده‌اند. عمده‌ی این‌ها انقدر عقل و شعور و شناخت و درک و فهم نداشته‌اند که یک بار از خود بپرسند چرا باید سؤالاتی که به آنها داده می‌شود را حل کنند؟ صرفاً چون یک توانایی و نعمت خدادادی داشته‌اند و وقتی سؤالی را حل می‌کردند مورد تشویق اطرافیان قرار می‌گرفته‌اند و بعدتر هم فهمیدند که توی جواب دادن سؤالات سرکاری دیگران نون و آب هست؛ نشسته‌اند و مسائل دیگران را پاسخ داده‌اند. امّا نخبه از نظر من کسی است که کارش جواب دادن به سؤالات و مسئله‌های دیگران نیست؛ بلکه کارش طراحی سؤال است. نخبه کسی است که مسائل جامعه را درست کند و همین دریوزه‌ها را به بند بندگی بکشاند تا مسائل او را پاسخ دهند و حل کنند. نخبه کسی نیست که غرق در عرف‌های جامعه در به درِ جواب دادن و حل کردنِ مسائل دیگران است بلکه نخبه کسی است که برای جهان مسئله طراحی می‌کند و دیگران را وادار می‌کند مسائل او را جواب دهند. نخبه کسی است که جهان را مدیریت می‌کند. قبلا هم در مطلبی با عنوان هنر غرب به این مسئه اشاره کردم. حتماً بخوانید.

سیاست

نگهبان شیطان

جمعه, ۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۴۳ ب.ظ

شورای نگهبان شده است مدافع درامد بالای مدیران و مجددا مصوبه سقف حقوق مدیران را رد کرده است (بخوانید). دلیلش چیست؟ برای جلوگیری از خروج نخبگان. یعنی وقتی سقف میگذارید نخبگان خارج میشوند! به این نخبگان هرچه میخواهند بدهید تا مبادا بهشان بر بخورد.

1- طبق کدام معیار اینها نخبه‌اند؟ کیلویی است؟ چون چهارتا رانت و پارتی داشته‌اند و توانسته‌اند فساد کنند نخبه‌اند؟

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

سیاست

مدیریت

شفافیت

جنگ زرگری

سه شنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۱۶ ب.ظ

از خودم بدم آمده است. از یک طرف در سرم کلّی رؤیا و آرزو درباره‌ی آن آرمانشهر تمدن-ایرانی اسلامی و از اینجور حرفها می‌پرورانم. از طرف دیگر، در عمل درگیر ساده‌ترین مسائل و مشکلات جامعه هستیم و باید برای آنها بجنگیم! برای مثال خود مسئله‌ی شفافیت یک چیز کاملا عقلی، مفهوم، شدنی، ساده و اولیه است. بعد عمرمان را باید بگذاریم برای چهارتا مسئول جاهل یا خائن که ظالمانه در مسندهای قدرت نشسته‌اند قسم خدا و پیغمبر بخوریم که آقا شفافیت چیز خوبی است.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

اقتصاد

بانک چیست؟ (2 - توزیع پول)

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۲۷ ب.ظ

اگر بانکداران را صاحبان کت‌های جادویی در نظر بگیریم که می‌توانند با یک دست در جیب کردن پول خلق کنند؛ و حتّی اگر این مسئله ایرادی نداشته باشد، مسئله‌ی نحوه‌ی توزیع این پول‌های تازه مخلوق مسئله‌ای است که هیچکس از کنار آن نمی‌گذرد. از نظر بسیاری اقتصاد‌خوانده‌ها، خلق پول اگر برای احیای تولید باشد ایرادی ندارد. و اصلاً عده‌ای دلیل رشد تولید و تکنولوژی در غرب را خلق پول می‌دانند. فرض کنید شما یک کت جادویی دارید! با این کت جادویی می‌توانید یک تولیدی بزنید، کارخانه‌ای یا صنعتی بسازید یا خدمتی ارائه دهید (بخش واقعی اقتصاد). مثلا یک مایکروسافت تأسیس کنید! پول که دارید. حقوق همه را هم می‌دهید. چون مابه‌ازای پولی که خلق کردید خدمتی یا کالایی تولید شده است که ارزش دارد، اینجا تورم رخ نمی‌دهد. چون همزمان هم پول زیاد شده است و هم کالا یا خدمت بنابراین مقدار پول با مقدار کالا یا خدمت در جامعه برابر است (تورم زمانی رخ میدهد که مقدار پول در جامعه بیشتر از کالاها و خدمات باشد. در چنین وضعیتی ارزش پول کاهش میابد.) امّا در طرف دیگر با کت جادویی میتوانید سوداگرای و سفته بازی کنید (بخش غیر واقعی اقتصاد) و با پول، پول بخرید و پول روی پول بیاورید. مثلا دو بانکدار (دو صاحب کت جادویی!) در میزان پولدار بودنشان به رقابت با یکدیگر بپردازند. اینجا پول خلق میشود ولی هیچ ما به ازای واقعی ندارد و این خلق پول نابود کننده است. (البته اینهایی که گفتم به قول معروف به زبان لُری بود! این حرفها به این سادگی‌ها نیست و همانطور که در مطلب قبل گفتم به نظرم اینها درک‌هایی بسیار جزئی از کار بانک‌ها است و هیچ بعید هم نیست این حرفها اساساً غلط باشند. منتها حرف‌ها و توجیه‌های رایجی است که فعلاً در مورد اقتصاد و بانک زده می‌شود.)

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

اقتصاد

بانک چیست؟ (1 - خلق پول)

شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۰۸ ب.ظ

من فکر میکنم هیچکس نمیداند بانک‌ها چه میکنند. یا اصلا ریشه‌ای‌تر، خود پول چه می‌کند. در واقع احتمال میدهم هر کسی ادعا میکند میفهمد که پول و بانک چگونه کار میکنند، دروغ میگوید! من هم نمیفهمم پول و بانک را. در این بین بعضی‌ها، که عموما از عوام هستند، خیلی خوش خیال هستند و فکر میکنند مشکل ما با بانک فقط سر چیزهایی مثل سود و جریمه دیرکرد است! فکر میکنند بانک یک‌چیزی است که مثلا یک یا چند اقتصاددان برای حل مشکلات جامعه درست کرده‌اند. فکر میکنند مثلا غربی‌ها کاملا بانک را مثل یک ابزار کنترل میکنند و متوجه‌اند بانک چیست و چه میکند. فکر میکنند بانک مثل یک ماشین است که سوییچ را میندازی داخلش و مبتنی بر یک سری قواعد دقیقه و مکانیکی کار میکند و غربی‌ها دارند از این ابزار استفاده میکنند. اما به نظرم اینظور نیست. اصلا بانک را اقتصاددان‌ها درست نکرده‌اند. بانک را یک عده شیاد درست کرده‌اند بعد اقتصاددان‌ها خواسته‌اند بفهمند آن چیست و برایش نظریه پردازی کرده‌اند. اما نه تنها اقتصاددان‌ها هنوز کاملا نمیفهمند بانک چیست و چه میکند، که خود بانکدارها هم نمیفهمند چه میکنند! اما خوب باز بانکدارها خیلی بهتر از بقیه میفهمند چه میکنند.

ما یک جهل مرکب نسبت به بانک داریم. هم نمیدانیمش و هم نمیدانیم که نمیدانیمش. به خصوص اقتصاددان‌ها در این جهل مرکب بیشترین ضربه را میزنند. چون خیال میکنند که میدانند اما واقعا نمیدانند. من وقتی به بانک فکر میکنم، به یاد فیلم «کت جادویی» میافتم. نمیدانم یادتان هست یا نه. یارو دست میکرد در جیبش و پول را در میاورد. به همین راحتی. خلق پول بانک به همین راحتی است. بانک میتواند همه‌چیز را صاحب شود، با یک دست در جیب کردن.

کت جادویی - خلق پول - بانک

مدیریت

سوگیری شغلی

دوشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۵۴ ب.ظ

آدم تا وقتی در یک کاری مشغول است کمتر متوجه سوگیری ذهنش می‌شود. مسئله خیلی ساده است: چون پول می‌گیری ممکن است همچون کسی که اجیر شده ایرادات را نبینی و به چیزهایی که معتقد نیستی تن دهی. امّا توجه داشتن به همین مسئله‌ی ساده در مرحله‌ی عمل به راحتی رخ نمی‌دهد. مخصوصا وقتی زن و بچه هم داشته باشی! در واقع علاقه به امنیت شغلی، ریسک‌پذیری انسان را به شدت کاهش می‌دهد و این تهدیدی است برای حریت و آزادگی انسان. در حقیقت تهدیدی است برای انسان بودن انسان! زیرا با شدت یافتن این سوگیری ذهنی انسان کم کم توانایی اندیشیدن در سطوحی فراتر را از دست داده و ذهنش بسته و بسته‌تر می‌شود و این می‌تواند منجر شود که انسان دیگر اندیشه‌ورز نباشد؛ جرئت اندیشیدن نداشته باشد و تبدیل به یک روبات شود. روباتی که صرفاً دستوری را می‌گیرد و انجام می‌دهد و در قبالش پولش را هم می‌گیرد.

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir