بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود پسری بود به اسم جعفر...

روزی از روزها مامان بزرگش اومده از سفر...

آره... مامان بزرگ اومده

-چی چی آورده؟ نخود و کشمش؟

-نه چیزی نیاورده

- پس چرا خوشحالی؟

یادش بخیر.اون روزا وقتی قرار بود مامان بزرگ بیاد فقط منتظر بودیم که ببینیم ساک مامان بزرگ  بزرگه یا نه؟ توی اون ساک بزرگه چیه؟ مامان بزرگ چی آورده؟ اگه لباس باشه. اه اه... فقط اسباب بازی.. تازه اونم  باید تفنگ باشه!!! مامان بزرگ اومده. چشامون فقط دنبال ساک میرفت.

یادش بخیر

مامان بزرگ اومده. چی چی آورده؟ ای بابا. چی باید بیاره؟ هیچی. من هیچی نمیخوام. من نه تفنگ میخوام نه ... من صدای مامان بزرگ رو میخوام. من خود مامان بزرگ رو میخوام.

 یکی بود یکی نبود.

مامان بزرگ بعد از سه ماه اومده.

عین قصه ها.عین داستانها. مامان بزرگ اومده. از در میاد تو. با یک لبخند روی اون صورت چروکیده کوچولو موچولو. خنده ای که میگه بیا بغلم. خنده ای که دندونای مصنوعی سفیدش رو نمایان میکنه. با یک دست چادرش رو میگیره و با دست دیگه ساکش تو دستشه. ساکش بزرگ نیست. فدای سرش. بهتر. من که چیزی نخواستم از مامان بزرگ. پس باید ساکش کوچولو باشه که راحت باشه.

مامان بزرگ اومده.

آخ جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون


خودم طراحی کردم!!!سالگرد ازدواج امام علی و حضرت فاطمه مبارکا!!!

خیلی عجیبه برام. عاشق شدن توی اون سن. عشقی واقعی توی اون سن. عاشق موندن تا اون سن.عشقی پایدار تا اون سن. به قول دوستان: ما دنبال آدامس جویده تو کوچه ها بودیم تو اون سن!!!

<

  • سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۸۶، ۱۱:۱۰ ب.ظ

بازخوردها  (۶)

  • کلثوم مشتاق !
  • اول اینکه من هم به همگان تبریک میگم
    دوم هم اینکه طرح اقای .... اینجا چی کار میکنه؟
    آقا درست. ول میکنین؟ من همونی هستم که اسمشو نوشتی. همونی که این پستر رو طراحی کرده. حالا فهمیدی کی هستم؟ میشه دیگه اسم منو نیاری اینجا؟ من همون جعفر هستم. دوم تجربی. بیخیال بابا.
    همونی که هر دفعه تو پژوهشگاه پستر میزنه شماها فرتی شهید صدوقی رو میکنین جوات شرقی. من همونم. جان من بیخیال شین.
    ای ول
    کم کم داره ازتون خوشم میاد
    چشم دیگه اسمتون رو هم نمیارم
    فقط این مونده که بفهمم اصغر اقا کین؟
    سلام آقای شهید صدوقی!
    من هم تبریک میگم!
    ممنون که سر زدین!
    راستی چرا جوات شرقى؟
    راستی من یه نفری رو میشناسم که از 9 سالگی عاشق یه دختر 7 ساله شد! صبر میکنه تا هردو بزرگ بشن وقتی دختر 22 ساله میشه پسر جریانو به مامان میگه و ...حالا هم که 3 تا بچه دارن خوشبخت خوشبختن!
  • از فرزانگان کرمان
  • خیلی زود از کوره در میرین.
    آدم باید تحمل حرف حق دخترا رو داشته باشه
  • www.andam-mr.ir/profile
  • باعرض سلام خدمت شما
    ما را با عنوان ورزش و سلامتی و با ادرس http://andam-mr.ir در قسمت پیوند های وب خود ثبت کرده و بعد از ثبت کردن به سایت ما تشریف بیارید و در قسمت دیگر امکانات روی تبادل لینک کلیک کنید و وب خود را ثبت کنید.
    با تشکر
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    @hamkhahi_bot
    hamkhahi.ir