بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

متفرقه

کوتاه

بی غیرت

پنجشنبه, ۳ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۵۷ ب.ظ

خودت به جهنم

چطور دلت میاید زنت را در این بلاهای سخت تنها بگذاری و اذیت کنی؟ هر گناهی او کند تو مسئولی!

خودت به جهنم، این تقصیر تو است که زودتر ازدواج نکردی و عصمت معصومه از دست رفت...

لعنت بر بی‌غیرتی تو

  • پنجشنبه, ۳ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۵۷ ب.ظ

بازخوردها  (۵)

  • پرواز سپید
  • سلام
    موافقم...
    متاسفانه هیچ نیاز و غریزه ای رو متوجه زن نمیبینیم!
    حتی خود خانومها هم از گفتن نیازهاشون ابا دارن و این یعنی نفی عقلانیت!
    خیلی عصبانیم کرد این پستتتت. جای منم دادددد بزنید سر این اقایون خودخواهههه
    تا شرایط نباشه خب چه طور ازدواج کنیم!؟
    پاسخ:
    منتظر درست شدن شرایط نباشید
    باید شرایط را درست کنید... :)
    رمز انسانهای موفق در تمام زندگی همینه...
    یکی از بدترین پستهاتون بود!
    خیلی سطحی و احساسی.
    انقدر شرایط ازدواج پیچیده س که تا صب براتون از تاخیر در ازدواج جوونها می تونم حرف بزنم.
    سلامِ مجدد...

    راستش داستان رو که شروع کردم تمایلی به خوندن ادامه اش نداشتم.  قصد نظر گذاشتن  نداشتم اما با خودم گفتم شاید بد نباشه من که سوادی تو  مسائل دینی ندارم نظر شما رو بدونم،
     تو دینی که انقدر به مفهوم توبه توش تاکید شده واژه ی معصومیت چه معنایی می تونه داشته باشه؟ می خوام بدونم بهتر نیست معصومه بعد از سوگواری به خاطر اتفاقی که افتاده و خودش به نتیجه رسیده اتفاق اشتباهی بوده از این حالت گذر کنه و به لحظه و لحظه های بعدش فکر کنه نه عزادار بکر نبودنش؟ انکار نمی کنم حالت اندوهی رو که هر وقت به زخم هایی که خودمون به روحمون می زنیم فکر می کنیم دچارش می شیم اما نشخوار کردن هزارباره ی گذشته دیگه چه لزومی داره؟ حالا چه توسط خودش چه دیگران.

    همین طور مگر دینی که شما بهش معتقدین نگفته لزومی به بازگو کردن لغزش ها نزد دیگران نیست؟ مگر این مسائل فقط بین خالق و مخلوق نیست چرا باید شما و دیگری از قصه ی معصومه با خبر باشید؟ چرا باید در گذشته ی دیگران کنجکاوی کرد توی دینی که در لحظه ای میتونی مسیرت را تغییر بدی؟ و یا من برداشتم از این دین اشتباهه؟
    پاسخ:
    سلام
    من البته داستان رو اینطور تموم نکردم که معصومه توبه کرده. من نمیدونم توبه کرده و نمیدونم الان چه می اندیشه. من اینطور تموم کردم که معصومه از اینکه کامران او را تنها گذاشته ناراحته نه اینکه احساس گناه کنه. حتی جایی نوشتم: «او نمیدانست به خاطر کدام گناه سزاوار اینهمه سختی است؟» یعنی بسیار احتمال میدم که خودش رو گناهکار ندونه بلکه نهایتا به این نتیجه برسه که کامران انسان بدی بوده. و حتی در مورد بکارت ننوشتم که چون بکارتش رو از دست داده ناراحته بلکه از این ناراحته که چرا زودتر بکارتش رو برای کامران کنار نگذاشته تا بتونه مثلا 2 ماه بیشتر از کامران لذت ببره. فکر میکنم این قصمتها رو با دقت نخوندید.
    من فکر میکنم یک سال رابطه‌ی جنسی اینطوری داشتن احساس گناه رو خیلی کم میکنه. اما بالاخره اگر توبه کنه که کرده. البته در این شک دارم که اگر توبه کنه باز هم «معصوم» میشه؟ یعنی بدون گناه؟ یا اینکه ضمن اینکه گناهکار هست، گناهانش بخشیده میشه. به نظرم بین این دو مفهوم تفاوته. مثل یک نفر که مجرم هست، پرونده‌ی او دور ریخته نمیشه و سفید نمیشه بلکه پرونده در جای خودش محفوظه اما ممکنه بخشیده بشه و تخفیف به او تعلق بگیره.
    و در مورد سوال بعدیتون خوب مسئله دیگری هم هست و اون اینکه عبرت گرفتن پس کجا میره؟ من این داستان رو نمیدونم برای کیه. کسی هم که تعریف کرد نه کنجکاوی کرده بود و نه چیزی. خود اون دختر اینها رو برای این تعریف کرده بوده. یعنی من با یک واسطه شنیدم. و البته اونی که برام تعریف کرد به هیچ وجه اسمش رو نگفت. پس برای چی اینارو گفت به من؟ برای عبرت گرفتن. من هم برای همین بی نام و نشان منتشر کردم. نه من نیازی دارم به دونستن اینکه صاحب این داستان کیه؟ و نه خواننده نباز داره. اما همه ما نیاز داریم این داستانها رو بشنویم تا عبرت بگیریم. قرآن بعنوان روایت کننده‌ی «احسن القصص» هدفش پند گرفتن انسانهاست. این جمله که «آیا پند نمیگرید؟» جمله‌ی پر تکرار قرآن است. به این هدف من هم نوشتم.
    من مجددا پیامی که نوشتم رو خوندم و احساس کردم لحنِ تندی داشتم که شاید باعث سوءتعبیر شده... عذر میخوام بابت لحنم. مخاطب کامنت من شخص شما نبود و صرفا هم راجع به این قصه نبود. مقصودم کلی تر بود و همونطور که نوشتم صرفا دوست دارم دیدگاه های دینی رو بهتر بشناسم. 

    *مفهوم توبه در نظر من اینه که به حالتی برسی که لغزش هات رو تشخیص بدی و وقتی میزان زنندگی اشتباهت رو متوجه بشی نتیجه ی منطقیش اینه که مجددا مرتکبش نشی. افرادی که دیندار هم نباشند ممکنه به چنین حالتی برسند، درسته؟
    راجع به مورد ِ داستان شما من احساس می کنم شاید اگه معصومه و ما به عنوان تماشاگر قصه اش بیشتر به ریشه ها فکر کنیم بهتر میتونیم مساله رو حل کنیم. قطعا تو هیچ ماجرایی تنها یه مقصر وجود نداره. هرچند من هم مثل شما فکر می کنم سهم هر فرد تو سختی هایی که بهش وارد میشه بیشتره. اما حس می کنم باید بدون سعی به قضاوت ماجرا رو فقط مشاهده کنیم، بعد علت ها خودشون نمایان میشند. مفهوم اشتباه مفهوم پیچیده ایه، تنها اعتراض من نگاه ساده انگارانه به قضایاست. 


    *راجع به مفهوم معصومیت من همیشه تو ذهنم چالش داشتم... به شخصه فکر می کنم آدم ها بعد از هر اتفاقی که بهشون عارض میشه، چه خوب و چه بعد به حالت روحی دیگه ای انتقال پیدا می کنند که با قبلی فرق داره. 
    اما تا جایی که خاطرم هست تو متون دینی خوندم که بعد از توبه انسان به حالتی برمیگرده که انگار گناهی نداشته. اصلا  برم چک کنم چند لحظه،

    ایناهاش پیدا کردم :)
    "التائب من الذنب، کمن لا ذنب له"
    پیامبر اکرم
    مستدرک الوسائل، ج12،ص 126
    هرچند میشه از این حدیث تعبیرهای مختلفی کرد، 
    اما تلقی شخصی من اینه که نباید روی این معصومیت افراد در رفتارمون با اونها تاکید داشته باشیم و نه حتی تلاش داشته باشیم چنین موضوعی رو راجع به افراد کشف کنیم هرچند خیلی کار دشواریه. حالا صرفا منظورم توی مسائل جنسی نیست. فکر می کنیم معصومیت راجع به هر اشتباهی مطرحه. حالا نمیدونم چقدر این تلقی میتونه درست باشه.

    راجع به پاراگرف آخرتون هم، اول اینکه منظور من از بازگو کردن توسط خود ِ شخصه. نه شما. و بعد اینکه میل به خوندن قصه نداشتم به این دلیل نبود که چرا چنین داستانی رو نوشتید، اتفاقا من همیشه علاقه مند به خوندن قصه ها هستم، تجربه کردن احساسی موقعیت ها قبل از اینکه به واقع تجربشون کنم همیشه برام جذُاب بوده، من شیوه ی روایت و نوع نگاه به سوژه رو دوست نداشتم. 

    باز اگر لحنم مناسب نبوده، عذر می خوام.
    پاسخ:
    سلام
    خواهش میکنم. لحن تندی نداشتید به نظرم. من چنین چیزی احساس نکردم :)
     چیزی که ازش بعنوان توبه یاد کردید بخشی از توبه رو وصف میکنه که درسته. یعنی پشیمانی. پشیمانی اولین قدم برای توبه است که نهایتا منجر میشه آدم دوباره اون کار رو تکرار نکنه. اما واژه توبه به همین خلاصه نمیشه. توبه اصلا نمیتونه مفهوم غیر دینی داشته باشه. توبه یعنی بازگشت. بازگشت به چی؟ بازگشت به خدا. بنابراین وصف شما توصیفی درست از بخشی از توبه بود نه همه‌ی توبه.

    نگاه ساده انگارانه رو هم درست میفرمایید. بنده هم نمیخوام تک علیتی نگاه کنم و توی داستان هم نخواستم چنین چیزی رو بروز بدم. به نظرم در روایت داستان بنده مشخصه که ساده انگاری و کوته فکری پدر هست که دخترش را در دام چنین بلایایی انداخته. هرچند بیشترین تقصیر باز هم به نظرم از آن خود دختر هست اما پدر هم قطعا مقصر است و البته مادری هم که سکوت کرد. و البته در چند کامنت بالایی علت اصلی نوشتن این داستان رو نه تنها عبرت گرفتن در زندگی شخصی، بلکه اندیشیدن برای اصلاح اجتماعی عنوان کردم. قطعا میتوان ساز و کارهای بهتری برای درس خواندن تدوین کرد که چنین آسیب‌های عمیقی نداشته باشد. بنابراین خود نحوه وجود دانشگاه و درس خواندن هم علت مهم دیگری است و بنده قصد نگاه تک علیتی نداشتم که تنها معصومه را مقصر بدانم.

    اگر بخواهیم نگاه دینی رو اتخاذ کنیم به نظرم باید سیره معصومین رو هم در برخورد با گناهکاران اتخاذ کنیم. البته اونها به خاطر هر گناهی انسانها را تختئه نمیکردند و من هم چنین نظری ندارم امّا بالاخره اینطور هم نبوده که همه را معصوم و خوب بدانند. به نظرم نباید دچار خوشبینی مفرط بود. به نظر من تا اینجایی که این قصه را تعریف کردم معصومه در انتهای داستان معصومیتش را از دست داده. یعنی اگر با پایان داستان معصومه از دنیا برود در حالی که توبه نکرده، بصورت یک گناهکار ظاهر خواهد شد اما اگر بعد از آن توبه کرده قطعا خداوند توبه پذیر هست.

    خواهش میکنم باز هم. به نظرم لحنتون تند نبود
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    @hamkhahi_bot
    hamkhahi.ir