بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یزد» ثبت شده است

یاسمن

زین‌اب

دوشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ۱۰:۱۲ ق.ظ

برخی از مراسم عزاداری در یزد جنبه‌ی نمادین و نمایشی دارند. به منظور نمایاندن اقتدار، قدرت و عظمت مسلمانان اجرا می‌شوند. مثلاً همین مراسم نخل‌برداری که می‌گویند نماد تشییع جنازه‌ی امام حسین (ع) است. این گونه عزاداری از جهت تنبه بودن کارآمد است. بالاخره دهه‌ی اول محرم در شهر صدای سنج و نوحه می‌پیچد و هر دلی را به یاد محرم می‌اندازد. شبیه‌خوانی‌ها و مراسم خاص دیگر نیز بهانه‌ای می‌شوند تا بچه‌ها با اشتیاق بیشتری انتظار محرم را بکشند و با خانواده در عزاداری‌ها شرکت کنند. بزرگترها هم گاهی از دیدن این صحنه‌ها و شنیدن این‌گونه صداها منقلب می‌شوند یا به خود می‌لرزند. اما چنین سبک عزاداری آفاتی هم دارد. یک اتفاقی که می‌افتد این است که بانوان عزا را به کلی از یاد می‌برند و فقط به قصد تماشا وارد روضه‌ی امام حسین می‌شوند. آقایان هم بعضاً لابلای رضای خدا، رسول خدا و فرزندان رسول خدا، گهگاه به فکر رضایت خلق خدا می‌افتند! از همه بدتر این که در مکان‌های کوچک و پرجمعیت اختلاط محرم و نامحرم اتفاق می‌افتد و به اصطلاح اوضاع شیر تو شیر می‌شود.1 بعد از حدود 3-4 سال، امسال اولین محرمی بود که فرصت کردیم به یزد سفر کنیم. به دلیل نذر خانواده ظهر عاشورا به حسینیه‌ی «نظر کرده» رفتیم. اوضاع همان شیر تو شیر بود که خدمتتان عرض کردم! جمعی از خانم‌ها از طبقه‌ی بالا تماشا می‌کردند و عده‌ی کثیری که به طبقه‌بالا راه نیافته بودند طبق رسم هر ساله در گوشه‌ای از طبقه‌ی پایین سنگر گرفته بودند! ما نیز از آن جمله بودیم. فرآیند سنگر گرفتن بدین صورت اجرا می‌شود که خانم‌هایی که محرم همراه ندارند عقب‌تر می‌ایستند، صف بعدی را خانم‌هایی تشکیل می‌دهند که به همراه محارم تشریف آورده‌اند و آخرین صف هم که مشخص است، محارم عزیز هستند. صف محارم خط مقدم است! باید تمام تلاشش را بکند که آقایان سینه زن و نخل‌بردار روی بانوان سقوط نکنند و مراقب باشند کوچک‌ترها زیر دست و پا له نشوند. خلاصه اوضاع وخیمی است! لابلای این زد و خوردها گاهی هم نوحه‌ای دل آدم‌ها را می‌شکند و اشک‌ها جاری می‌شود. به نظرم نقل‌ها و شکلات‌های نذری هستند که نمی‌گذارند قند و فشار عزیزان پایین بیاید و تلفات به حداقل می‌رسد. اما باز احتمال دارد یکی دو نفری را ببینی که غش کرده‌اند و به هزار مصیبت از جمعیت خارجشان می‌کنند. در این اوضاع تنگ و سهمگین گرفتار بودیم که به یاد آوردم زین‌اب در چنین ظهری دیگر محرم نداشت... میان آتش خیمه‌ها... میان نامحرمانی که قاتل حسین بودند، نه عزادار او... در کنار یتیمان... و چیزی جز زیبایی ندید...


1- این اختلاط محرم و نامحرم در برخی راهپیمایی‌ها نیز آزاردهنده است. راه آدم از شش طرف بسته می‌شود! تنها راه فرار پرواز است! راهپیمایی روز قدس امسال فکر می‌کردم کاش مثل اماکن متبرکه یک عده لطف می‌کردند طوری جمعیت را هدایت می‌کردند تا صفوف تک جنسیتی شوند!

متفرقه

داستان کوتاه

59ام - روضه‌ی خانه‌ی هرندی

چهارشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۳، ۱۰:۳۱ ق.ظ

وارد کوچه پس کوچه‌های کاهگلی و قدیمی پشت امامزاده جعفر یزد که میشوی و یکی دوبار همراه با کوچه‌های تنگ تاب میخوری، به محوطه‌ی باز و بزرگی میرسی که شهرداری اسمش را گذاشته پارکینگ محلّی امامزاده جعفر. از همانجا کوچه باریک سمت راست را پی میگیری. در انتهای کوچه درب زیبا و بزرگی که بازسازی شده و بالایش نوشته: «عمارت کاظمینی» پیداست. باز کوچه‌ی تنگ یک تاب میخورد و در همین تاب یک پارچه دست نوشته‌ی سیاه نصب شده است که: «مجلس عزاداری سنواتی مرحوم هرندی، از ساعت 4 تا 7 بعد از ظهر برگزار می‌گردد.» پارچه را که رد میکنی اوّلین در سمت چپ، که دری است چوبی و قدیمی، در خانه‌ی هرندی است. بالا سمت چپِ در، میراث فرهنگی یک تابلو نصب کرده که قدمت خانه را به زمان قاجاریه منسوب داشته و هرگونه دخل و تصرف در خانه را غیرقانونی اعلام کرده است.

خانه هرندی

... الباقی را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید.

کوتاه

5+1

يكشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۲، ۱۲:۰۵ ب.ظ

ظریفحالا در بحبوحه‌ی مذاکرات ایران و 1+5 و بعد از گذشت 5ماه از انتخابات 92 خیلی دوست دارم میزان علاقمندی مردم به سعید جلیلی را در یک نظر سنجی درست و حسابی بدانم. نتیجه هرچه باشد قطعاً آمار قابل تأملی خواهد بود. به نظرم سعید جلیلی الکی در این انتخابات سوخت. از اوّل هم حسابی روی رأی آوردن جلیلی باز نمیشد. ولی به هر حال با التماس عدّه‌ای آمد و در نهایت سوخت. آمار دقیقی ندارم ولی تجربه شخصی‌ام نشان میدهد کسی که یکبار در انتخابات شرکت کند و رئیس جمهور نشود حضور دوباره‌اش ثمر زیادی ندارد. این قضیه برای چهره‌ی کاریزماتیکی مثل قالیباف هم صادق بود چه برسد به جلیلی که عمدتاً کاریزما ندارد. خوشا به حال کسانی که توفیق الهی نصیبشان شد و در این انتخابات نیامدند تا الکی بسوزند.


نمیدانم شما هم شنیده‌اید یا نه، چند شب پیش اخبار 20:30 گزارشی از کارواشی در یزد پخش کرد که صاحاب کارواش نام دکّانش را 1+5 گذاشته بود! صاحاب مغازه میگفت کارواش دیگری هم دارد میزند تا اسمش را بگذارد 3+3! این مسئله را چطور میشود توجیه کرد؟ اوّل فکر کردم که به دلیل سیاسی بودنِ ما ایرانیهاست. بعد دیدم نه، به دلیل تحت تأثیر قرار گرفتن ما آدمها از رسانه‌هاست. همان جو گیر شدن خودمان.

این صوتی را هم حتماً دریافت کنید. با اینکه هیچی ازش نمیفهمم ولی خیلی عالیه.

متفرقه

21 ام - قناعت و خساست

چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۱، ۰۱:۱۴ ب.ظ

دیروز در خوابگاه کوی علوم پزشکی تهران در اتاق دوستم بودم. هم اتاقی یزدی ای داشت. یزدی ها دانشگاه تهران را قُرُق کرده اند. از خصلت یزدی ها بحث شد و گفتم که خدا را شکر یزدی هستم، اکثر کسانی که می فهمند یزدی هستم با خوشرویی برخورد میکنند و از یزدی ها تعریف میکنند. که دوستمان در آمد که البته به خسیس بودن هم میشناسند. و من گفتم خسیس بودن را قبول ندارم. یزدی ها قانع هستند. آن هم از روحیه کویری نشئت میگیرد. یزدی ها همیشه ی روزگار آذوقه کم داشته اند و مجبور بودند با امکاناتِ کم و آب و خوراکِ کم زندگی کنند همین شده است که قناعت در ایشان نهادینه شده است. دوستمان هم با کمی آه گفت که اختلاف ما با کسانی که میگویند یزدی ها خسیس هستند در تعریف خسیس است. ما خسیس را کسی معنا میکنیم که ناخن خشک باشد و چیزی از دستش نچکد، آنها خسیس را کسی تعریف میکنند که همه ی آنچه را که دارد استفاده نکند! دیدم راست میگوید. یزدی ها ناخن خشک نیستند، قانع اند. آنها قناعت را خساست میفهمند. 


در یزد فامیلیِ "قانع" زیاد پیدا میشود. مانند "دهقان" و "زارع". شاید نشاندهنده همین است که یزدی ها واقعاً قانع هستند یا حداقل بوده اند.

<

متفرقه

هشتم

چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۱، ۰۲:۳۲ ب.ظ

چندروزی است به ولایتمان بازگشته ایم. به یزد. و هوا سخت گرم است. و خشک. کولر به سختی کارگر است. به معماری سنتی یزد فکر میکردم. از بامش حتماً شنیده اید که گنبد گنبد است تا در روز تنها نیمی از آن در معرض تابش آفتاب باشد. سقفهای داخلی اش هلالی است. هلالی شکل بودن باعث خنک ماندن هوای داخل است؛ دقیقا نمیدانم چرا؟! خانه ها به صورت اتاقهای دور یک حیاط هستند. در حیاط هم یک حوض بزرگ که خود بسیار هوا را تعدیل میکند. چند درخت نیز در حیاط هستند. اکثر خانه با کاهگل و چوب ساخته شده که هر دو جاذب رطوبتند و از فلز کمترین استفاده شده است. اینکه اتاقها دور تا دور حیاط هستند باعث میشود هر بام ِ اتاق تنها با دو بام ِ دیگر در ارتباط باشد و از نظر رسانایی گرمایی، بامها حداقل میزان گرما را به یکدیگر انتقال دهند؛ سطح بامها تفاوتی نمیکند اما از نظر رسانش گرمایی اگر فرمول آهنگ انتقال گرما را به یاد آورید؛ متوجه میشود که چون سطح مقطع بین بامها کمتر شده است و به ازای آن طولِ بامها  زیاد شده است، پس انتقال حرارت کمتر صورت میگیرد. مانند تفاوت انتقال حرارت در دو میله با جرم یکسان که یکی دراز است و باریک و دیگری کوتاه است و پهن. سقف خانه بسیار بلند است که باعث میشود هوای گرم بالا رود و پایینتر خنک بماند. زیر زمین خانه ها طوری است که همیشه خنک است و دلیلش را هنوز نمیدانم. و از همه مهمتر یک بادگیر ِ بسیار ساده است که بسیار کارگر است. البته همه خانه ها هم بادگیر ندارند. چرا که همان تدابیر گفته شده هوا را معتدل میکنند. اما بادگیر اگر باشد و زیر بادگیر یک حوض کوچک، خانه یخچال میشود!

اینهمه زیبایی را دیدید؟ اینها فقط در حد سواد من بود. من که رشته ام چیز دیگری است و یعنی از این چیزها سر در نمیاورم! شما خود بخوان حدیث مفصل را. حالا ما در یزد خانه میسازیم عین خانه ای که در تبریز و مشهد ساخته میشود. خنده دار نیست؟ صبح تا شب هم وزارت نیرو تلویزیون را پرکرده از اینکه انرژی را درست مصرف کنیم! بدون صرف هیچ انرژی ای میشود خانه ای با آن خنکای طبیعی داشت. ما واقعاً پیشرفت کرده ایم یا پس رفت؟ ما با خود چه میکنیم؟ این همه علم در این معماریِ ساده یزدی کجا رفته؟ چرا دیگر نیست؟ چرا از مدل غربیهای جنگل نشین در خانه سازی یزدی استفاده میکنیم؟ واقعاً نمیفهمم.

داشتم به این فکر میکردم که برای کولر خانه مان سایه بان نصب کنم تا شاید بهتر شود که به اینها رسیدم. دیدم خانه از پای بست ویران است...

<

@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir