بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

دفتر جغجغه

فصل اوّل: Good Bye My Leader

شنبه, ۱۵ دی ۱۳۸۶، ۰۸:۰۱ ب.ظ

سه شنبه شب از باشگاه علمی پژوهشی جوان بر می گشتم خونه.  سر مجاهدین منتظر یک تاکسی بودم. بالاخره یک تاکسی پیدا شد توی این شهر خراب شده!(قصد توهین به یزد رو ندارم)

یک پیکان مدل 57. سفید . یک رانننده و یک بغلدست راننده با کتهای چرمی مشکی و موهای فوکولی. یکی سیبیل پر پشت داشت یکی هم  3 تیغ کرده بود.چشم بسته هم میشد فهمید که بچه آخر جوات هستند. سوار شدم. بعد از من یک پیر مرد چاق یزدی با لهجه غلیظ هم سوار شد. تاکسی حرکت کرد. نوار موزیکی در حال پخش بود.حالا بگین از آدمایی با اون قیافه چه آهنگی انتظار میره؟  آره. از اون بالا کفتر میایه!!! البته انقدر از خود ماشین صدا میومد که صدای آهنگ میون اون همه تلق تلوق گم میشد!

بغلدستی من که چندتا ماشین گشت پلیس رو دید شروع کرد:

_ آقا صدای آهنگ رو کم کنید(با لهجه غلیظ یزدی(مگما اگه مشه اون صداشو کم کنت!!!))

_ چرا؟ رهبر داره میاد .خوشحالیم آقاجون!

_نه آخه چندتا از این گشتی ها پلیس رو دیدم گفتم شاید اگه صداشو بشنون ماشینو نگه دارن . صداشو اگه کم کنین بهتر از اینه که  5 دقیقه معطل بشیم.

(من که از ترسیدن بی مورد بغلدستیم خندم گرفته بود رومو کردم به پنجره تا منو نبینه!)

_این چه حرفیه نه گیر نمیدن.

بالاخره بعد از کمی جروبحث آهنگ رو قطع کرد.

دوباره بعد از چند دقیقه:

بغل دستیم _ آقا حالا نارحت نشین آهنگ رو بذارین.

_نه آقا شما راست میگفتین. نباید بهانه دست پلیس بدیم.

_نه نه. منم به قرآن از این آهنگا خوشوم میاد. بذارین اینجوری ناراحت میشم.

_شما بزرگترین این چه حرفیه...         و کلی تعارف دیگه

بالاخره راننده بد بخت آهنگ رو گذاشت.

تازه دهن آقایون گرم شده بود و شروع کردند به حرفهایی که منبعش اصلا معلوم نیست و حرفهایی است که بازنشستگان توی پارکا یا دکون دارا میزنن مثل : 700 میلیون تومن پول تبلیغات و این پستر ها شده که تو خیابونا زدن.

داشتیم میرفتیم.ساعت حدودا 8:30 بود که یک دفعه صدای ترق و بوم اومد. با دقت جلوی ماشین رو نگاه کردم.بله. توی شهر یزدی که 4شنبه سوری 4تا بوق نمیزنن دارن آتیش باز یمیکنن!!! خیلی عجیب بود برام.

 

صبح روز دیدار رهبر شد.4شنبه صبح. از طرف مدرسه رفتیم. تو مدرسه بهمون گفتن که موبایها رو نبرین.منم مثل همیشه گفتم چرت نگین!!! رسیدیم به محل.شلوغ بود.غوغا بود. هر چه نزدیکتر میشدیم به میرچخماغ زمزه های گرفتن موبایل بیشتر میشد. و در آخر دیدیم که بله.موبایلها رو میگیرن. موندیم چیکار کنیم. آخه جایی که جمع آوری میکردند گوشی ها رو خیلی احتمال گم شدن بود. اول میخواستم موبایل رو تو شرت مبارک بگذارم ولی ماشا.. گوشی ما هم نیست که کوچیکه و سبکه ترسیدم از پاچه شلوارم بزنه بیرون. فکر بهتری کردم. گذاشتم زیر سگک کمربند شلوارم و قشنگ کمر بند رو سفت کردم. و جواب داد. کسی که بازرسی میکرد حتی روی موبایلم هم دست زد ولی فکر کرد که سگکه!!!

بالاخره رفتیم تو.چشمتون روز بد نبینه.قیامت بود. بالاخره با کلی ضرب و ضورب و زور و فشار و فلان و فلان خودمونو رسوندیم نزدیک میرچخماغ. وقتی رسیدیم نزدیک کسی که بلند گو دستش بود گفت کمی بروید عقب. خوب توی اون گیر و ویر خیلی سخت بود عقب رفتن ولی از جلو فشار میدادند. من و دوستان که فکر کردیم که یک کمی باید برویم عقب با شوخی و مسخره بازی شروع کردیم به عقب رفتن. کمی که عقب رفتیم دیدیم که نه.انگار شوخی نیست قضیه. هر لحظه بیشتر فشار میارن. ایمان که قدش کوتاه بود پشت سر من میومد و من گرفته بود که نیافته. هر لحظه فشار بیشتر میشد. هر چه عقب تر میرفتیم جهنم سوزان تر میشد. بوی عرق از تن مردم میومد.آنقدر هوا گرم بود که روی شیشه عینکم بخار جمع شده بود. از عقب فشار میدادند. ایمان هم منو گرفته بود. یکدفعه دیدیم صدای بلند شده.  نعره میزد:

بچه رو زمین افتاده مواظب باشین. بچه هست.

بابایی رو دیدم که دختر بچه کوچولوش رو گذاشته بود روی سرش و توی این فکر بود که چجوری از اون جهنم در بره. بچه که از ترس داشت زار زار گریه میکرد.توی اون گیر و دار توی بلند گو داشت میگفت لطفا ساکت باشین من که حسابی عصبانی شده بودم فحش به شش نسل سخنران میدادم. بچه ای دیگر در دست پدرش بود و پدر چون میخواست او را بلند کند و در آن هیاهو نمیتوانست به من که پشتش بودم فحش میداد که فشار نیاورم ولی بیچاره نمیدانست که من هم فحش به پشتی میدهم!!! بوی گند عرق.هوای گرم.

با کلی رندی خواستم موبایلم گم نشود اما از آن میترسیدم که آیا دیگر موبایلی در آن هیاهو دارم یا دیگر شده جزعی از بافتهای شلوارم!!!

دوباره صدایی بلند شد.

بچه افتاده.بچه افتاده.

من خود حتی نمیتوانستم زیر پایم را نگاه کنم ولی برخورد پایم را با آن بچه بیچاره حس کردم. نفهمیدم چه بلایی سر او آمد.خدا کند سالم باشد.آمین.

اگر بگویم باورتان نمیشود.آنقدر فشار دادند که ما از همان دری که وارد شدیم خارج شدیم!!!یعنی رهبر بی رهبر!! این همه اومدیم ولی  از دور هم رهبر رو ندیدیم.

لعنت میفرستادم کسی را که گفت.بروید کمی عقب تر!

هیچ.من و دوستان که کلی کلافه شدیم از این بابت رفتیم مسجد جامع یزد. کمی خستگی در کردیم. 2تا توریست دیدیم. من و حامد با هم رفتیم و شروع کردیم با توریستها حرف زدن. من اصولا کم حرف هستم حالا انگلیسی که جای خود دارد.بیشتر حامد حرف میزد و گاهی هم من چیزهایی میگفتم.آنها آلمانی بودند. همیشه شنیده بودم آلمانی ها بلند قد هستند ولی خودم از هر 2تاشون بلند تر بودم!

بعد هم برگشتیم با خط خونه.البته من که با دوچرخه مدرسه رفته بودم مجبور شدم دوباره تا مدرسه را هم برگردم و با چرخ برگردم خونه. تو راه James Blunt  داشت تو گوشم میخوند.

Good Bye My Love

Good Bye My Friend

You Have Been The One

You Have Been The One For Me

( Good bye my leader. You have been the one for me )


راستی این آهنگی هم که برای وبلاگ گذاشتم برای گروه O-HUM است.شعر الا یا ایها الساقیه. من خیلی این آهنگا رو دوست دارم و حتی شعر گفتم غم تو دارم را از همین آنگها برای امتحانات حفظ کردم. بچه ها که دیگه کف کردن که من چقدر شعر حافظ بلدم!

 این گروه که از سال 79 کارهای خود را عرضه کردند به دلیل مجاز اعلام نشدن فعالیتشان در ایران به آلمان و کانادا رفته و محصولات خود را عرضه کردند و با خیل عظیم مشتاقان روبرو شدند. سبک آهنگ این گروه تلفیقی از موسیقی سنتی است همراه با موسیقی مدرن یعنی شما همزمان میتوانید صدای 3تار و دف را بشنوید در کنار گیتار برقی!!! این سبکی جدید است که برخی از آهنگسازان نیز آنرا در ایران به کار گرفته اند مانند محسن نامجو. شما میتوانید آهنگهای این گروه را مستقیما از سایت رسمی گروه به نشانی   www.o-hum.com  دانلود کنید. این گروه از شعر های حافظ برای موسیقی خود استفاده میکنند.

لطفا نظرتون رو درباره موسیقی هم بدهید که اگه مناسب نیست عوضش کنم.

<

  • شنبه, ۱۵ دی ۱۳۸۶، ۰۸:۰۱ ب.ظ

بازخوردها  (۹)

نه اونقدرا
می شه گذروند اگه بخوای
با این اصل
بخند به روی دنیا دنیا به روت بخنده
سلام...
جعفر چطوری.........من خوبم ..تو چطوری....؟
به به به به ...چه متن قشنگی.....
فقط هنوز وقت نکردم بخونمش.........
بوس بوس بوس بوس ...
با بای..
  • محمد صابر نی ساز
  • سعید آقا بوس بوس اصطلاح مال منه
    حق چاپ هم محفوظه
    بار آخرت باشه تکیه کلام منو به کار میبری
    جعفر جون منم اگه جغرافیا داشتم و کار دیگه ای نداشتم!!!!! میشستم این جور پستیو میزدم
    موفق باشی
    یا علی
    سلام....جعفر...
    مثل اینکه منم بودم اونجا......نامرد تو که به من تکیه دادی بودی....عجب..
    با اون دو تا خارجی هم که من همش حرف میزدم.....
    چه شیطونی هستی ها........
    بوس بوس بوس بوس ...

    با بای...
    خوبه ممنون که به ما سر زدی تبادل لینک هستی؟؟
  • محمد اعتمادی
  • به نام خداجون که ...‏
    سلام
    بوذرجوووووووون امیدوارم که حالت خوب باشه ... اولین پستت هست که میخونم
    نکات زیادی رو توش دیدم گفتم شاید بتونه بهت کمک کنه...‏
    ‏1.‏ هیچ جا صفائیه ی خودمون نمیشه اما دلیل نمیشه که به ... توهین کنی ... ‏
    ‏2.‏ یه دونه یزدی میارزه به 1000 تا ... . حالا میخواد یزدیه امام شهری باشه . میخواد مال ناف باشه ... می ‏خواد مال حوالی ... باشه ...‏
    ‏3.‏ همون بازنشسته ها مگه دروغ میگن ... برو یه دست بزن به همون عکسها ببین جنسش چیه ؟؟؟ تازه اونا ‏که از همه چی خبر نداشتن ... ولی از اونجایی که رهبر یک مملکت میاد به نظر من این جور کارا لازمه ‏چون 700 ملیون که واسه دولت چیزی نیست ...‏
    ‏4.‏ ضمنا تو هم اگه مث من شبکه معارف گوش کنی بهتره ... آخه من آهنگ از اون بالا کفتر میایه رو گوش ‏ندادم (این جمله رو واسه فستیوال خالی بندا میفرستم)‏
    ‏5.‏ یادته یه نتیجه ای گرفتیم : که از روی قیافه نمیشه تشخیص داد ...‏
    ‏6.‏ ضمنا اون پیکانه ، جوانان قرمز نبود؟
    ‏7.‏ میگم اگه پیره مرده بشینه توی ماشین پسر عمم (همونی که از دست پلیس در رفته بود) چیکار میکنه؟ ‏تازه الان سیستم فول پایونر بسته ... بچه صداش رو روی 15 از 60 میاره قیافت موج موجی میشه...‏
    ‏8.‏ بوذرجون درسته محیط یزد یه جورایی خفقان آوره ... ولی بهت پیشنهاد میکنم 4شنبه سوری بعدی بیای ‏با بر و بچس کوچه ما (پارسال دستم سوخت . یادته؟ ماشین پلیس رو آتیش زدن یادته؟ ... )‏
    ‏9.‏ بوذر جون شما که استثنایی ... تو دست منارجنبون رو هم از پشت بستی دیگه چه برسه به آلمانی ها
    ‏10.‏ درسته که موسیقی خیلی خوبه ولی حجم بلاگت رو بالا میبره ... وبالطبع سرعت لودینگ رو ... پیشنهاد ‏میکنم آهنگ نذار
    ‏11.‏ مثلا خواستی بگی که موزیکسینی ... کاری نکن ما دو هم ‏turn to turn‏ کنیم ...‏
    ‏12.‏ همیشه سعی کن کوتاه ولی گزیده بگی ... مثلا من فقط این پستتو خوندم(گیر به نظرم ندیا)‏
    ‏13.‏ به قول یکی از دوستام "امیدوارم که هر قبرستونی هستی موفق باشی"‏

    ↔محمد اعتمادی↔
    ↔پیروز , موفق و سربلنـــــــــــــــــد باشید↔
    اوه. چقدر ایراد داشته وبلاگم خودم نمیدونستم.
    یعن این وبلاگ اینقدر بده؟

    باشه.نظرات شمارو ارج مینهم و امامشهر رو پاک میکنم. مرسی که راهنمایی کردی.
    ای بابا
    همه می دونن اوهام اخر هر چی اهنگه.........
    خوش سلیقه
    اگه دقت کرده باشی شاعر محبوبم میگه:
    goodbye my LOVER
    و نکته ی دوم اینکه تا جایی که من میدونم و دیدم میرچخماغ رو با ربا ق مینویسن!!
    ( محض اطلاع آقای james blunt آلبوم جدید زده!)
    در ضمن این دوستات باید بدونن که بیش از حد بیکار تشریف دارن! البته منم بیکارم و وقتم رو با چرت و پرتای شماها پر می کنم!!!!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    @hamkhahi_bot
    hamkhahi.ir