بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

دفتر جغجغه

فصل دوم: هنر نزد ایرانیان است و بس

جمعه, ۴ مرداد ۱۳۸۷، ۰۹:۲۲ ب.ظ
داشتم تو آرشیو نقاشی های خودم چرخی میزدم ...

چشمم افتاد به طرحی که از ماتریکس کشیده بودم ...

یادش بخیر ... کلاس اول راهنمایی بودم ... 

کمی که فکر میکنم ... با خودم میگویم ...

یا خدا ... من در سن ۱۲ سالگی همچین هنری داشتم؟؟؟ ... من میتوانستم در سن ۱۲ سالگی چنین چیزی طراحی کنم؟؟؟ ... یا خدا ...

چرا؟ پس چرا همیشه مورد تمسخر والدین بودم؟؟؟ ... پس چرا همیشه والدین مرا به خاطر نقاشی کردن مسخره میکردند ؟؟؟ ... چرا همیشه میکوباندند من را و میگفتند ... این کارا آخر عاقبت نداره ... برو درس خودتو بخون ...

یا خدا ...

یادم میاد ... یادم میاد به خاطر همین تمسخر ها یک سری از نقاشی های خودم رو پاره کردم ...

یا خدا ... همیشه بر فرق سرم میکوباندند و میگفتند برو درس بخون .. درس بخون ... درس بخون ...

چرا ؟؟؟

به جرئت میتوانم بگویم اگر و فقط اگر تنها یک کلاس نقاشی به طور مداوم میرفتم بهترین نقاش در رده سنی خودم در تمام استان میبودم ... نه ... حتی یک کلاس نرفتم ...

هر چه میدیدم میکشیدم ...  در ذهن ... روی ورق ... گوشه کتاب ...  همیشه کتابهای من پر از طرحهای عجیب و خط خطی بود ... همیشه ... و همیشه به خاطر همینها دعوایم میکردند ...

یا خدا ... با اینکه همیشه تمسخر میشدم باز هم رها نکردم این نعمت خدادای رو ... یا خدا ... به هرکسی استعدادی دادی ... به من هم چنین استعدادی ... یا خدا ... شرمنده هستم که نتواستم استعدادم را شکوفا کنم ... میخواستم ... دوست میداشتم ... نگذاشتند ...

میبوسم دست معلم دوران راهنمایی ام را ... اگر آقای زارعشاهی نبودند به همینی هم که هستم نمیرسدم ... ایشان بودند که در تنها فرصتم یعنی کلاسهای مدرسه مرا با هنر آشنا کردند ...

ولی باز هم تمسخر شدم و میشوم و خواهم شد ...

آری ... این چنین است ... در خطه هنر پرور ایران که مردمانش داد بر می آوردند که هنر نزد ایرانیان است و بس هیچ کس پشیزی ارزش برای هنر و هنرمند قائل نیست ...

آری ... این چنین است ...

خدایا مرا ببخش اگر کوتاهی کردم ...


این طرحی است از شخصیت های فیلم ماتریکس که شاید تنها به جا مانده از تمام آن طرحهایی باشد که در آن سن کشیده بودم ... در سن ۱۲ سالگی ...

خیلی ها در این سن نمیتوانند خط راست بکشند بدون خط کش آن وقت من به خاطر کشیدن چنین نقاشی باید زیر بار اهنت له شوم ....


من منظورم از متن این نبود که نیاز به دلسوزی داشته باشم یا اینکه ... میخواستم جایگاه هنر را بگویم در میان اجتماع ... البته دوستی هم گفتند که این گونه نیست و در خانه ما به هنر و هنرمند احترام میگذاردند ... چه خوب ... این به نظرم میسر نیست مگر اینکه والدین هنر دوست باشند ...

یکی هم گفت شما که هنر نکردید این نقاشی رو کشیدین ... استعداد خدادادی بوده فقط پیاده کردید روی کاغذ ... خواهش میکنم اینقدر بی انصاف نباشید ... در هر کاری پشت کار و تمرین میخواهد ... هرچیزی ذاتا خدادی نیست ... یکدفعه نوری از آسمان نیامده و به من وحی نشده که تو الان نقاش شدی ... برای نقاشی کشیدن من کلی زحمت کشیدم ... به این راحتی ها به دستم نیامده و به همین راحتی ها از دست نمیدمش ...

در کل باید بگویم خیلی از جمعیت ایرانی هنرمند را یک بچه تنبل میدانند که وقتی نتوانست در درس رشد کند باید برود هنرستان ... هنرستانها پر شده از اینجور افراد ... من که حضور داشتم در بین عده ای از آنها ... خنده ام میگرفت از کارهایشان ...

<

  • جمعه, ۴ مرداد ۱۳۸۷، ۰۹:۲۲ ب.ظ

بازخوردها  (۱۴)

همین که خودت و ما ارزش هنر تو میدونیم کافیه
من بارها گفتم تو خیلی هنرمندی
و واقعا هم خیلی هنرمندی
ایشالا اونا هم میفهمن
فوقش هم نفهمن تو کار خودتو بکن
به قول فائزه خانم شما کار خودتون رو بکنین
ادامش بدین و مطمین باشی که نتیجه مثبت خواهین گرفت
با اطرافیانتون هم حرف بزنین و کسی رو واسطه کنید شاید با دادن چند تا قول قبول کردن
ایشاا.. استعداداتون در ضمینه ای که دوست دارین بالاخره شکوفا میشه
سلام

من باورم نمیکنم شما اینقدر نا امید باشین !!!!

خوب چرا الان به جای اینکه حسرت گذشته رو بخورین , نمیرین یه کلاس نقاشی ثبت

نام کنین ؟

من فکر کنم اگه الان هم والدینتون مخالف باشن , با یه کم اصرار و توضیح حل بشه .

به نظر منم شما واقعا هنرمندین . ( مطمئن باشین به خاطر تعارف نمیگم )

حالا هم فقط اینکه , امیدوارم در هر زمینه ای که می خواین خصوصا همین نقاشی

رشد کنین

این مطلب برای دلسوزی نبود. ولی ممنون از دلسوزی شما.

1- من در آن سن نمیدانستم که در این زمینه توانایی دارم. فکر میکردم هم سن های من هم میتوانند. الان میفهمم که اینگونه نبوده و نیست ...

2- مادر و پدر هستند و بر گردنم حق دارند ... نمیخواهند ببینند پسر بزرگشان که تنها سمپادی در کل فامیل هست بره جزو بچه های قرطی هنری بشه ... دید همه همینطور شده ... هنرمند کسی است بچه تنبل که وقتی درس نخواند میرود هنرستان و بعد هم میشود یک بچه قرطی و سوسول با قیافه اجق وجق ...

3- وقتی پدر تو تنها دانشمند در رشته فیزیک پزشکی در خطه جنوب ایران است آن وقت پسر بزرگش هنر بخواند؟ نه ... بی آبرویی است ... نمیشود ...

4- در خانواده ما خاهر و پسر عمه بزرگترم هم هنر رفتند پس باز هم اگه بخوام بروم هنر که خیلی بده ...

در کل : اگر خدا به من چنین هنری داد در عوض در چنین خانواده و جایگاهی هم قرارم داده که نمیتوان علنی این هنر را پرورش دهم ...

شاید تنها چیزی که مرا به تکاپو وادارد در زمینه هنر وبلاگ جی آرت باشه ... که البته باز هم به خاطر این وبلاگ مورد تمسخر هستم ...

من این متن را زدم به خاطر اینکه بگویم ... دید مردم ایران نسبت به هنر و هنرمند بسیار افتضاح شده ... هنر را برای بچه تنبل ها گذاشته اند ...

جایگاه هنر در ایران هر لحظه بد و بدتر میشود ...
این دردی که منم دارم

ولی به صورت بی تفاوتیش
آپ کردم
سلام
نا امیدی یه جور کفران نعمت
از خودت استفاده کن
منم آپیدم خوشحال میشم یه سری به من بزنی
سالار
با هم باشیم
نمیدونم چی بگم ولی از این حرفها خیلی ترسیدم .نه این اصلا قابل فهم نیست مگه تمسخر دیگران باید سدی در مقابل ما قرار بگیره اگه این چنین بیاندیشیم هرگز زمانی نخواهد آمد که همه، ما را مورد تحسین قرار دهند .نه عزیز من شما باید پشت کار داشته باشی چون آدم مستعدی مثل شما یه جنس اگه کم داشته باشه همینه و هنر مند هرگز از قدر ومنزلت نمیافتد این حرفهای نظیر "قرطی وسوسول" مال همین چند روزه است اونهم دلیلش کاملا واضح است اگه فرصت بود برایت مینوشتم.
توی سردرگمی جامعه ما ،توی این شهرهای بدون معماری وهنر که به هر مکانی نگاه میکنی چه خانه ها وخیابونا چه کوچه ها مراکز دولتی وآموزشی چیزی که نمیبینی هنر است وبس.واسه همین باید مردماش اینجوری نظر بدند.عمارت دولت اباد و خونه لاریهاومسجد امیر چقماق و... شده یه سری مکعب که فقط با سنگهای گران قیمت تزئین میشند که فقط نمای آن چند روز قابل توجه است اونهم برای ما وگرنه یه کارگر تو سنگبری فکر نکنم زیاد واسش جالب باشه.
فکر میکنم واسه همینه همه ما فقط نگاه تمسخر امیزی نسبت به هنر داریم چون اصلا در پیرامون ما هنری نبوده هر چه بوده شلوغی وتراکم اثرهای بی ارزش.وای بر ما که آیندگان چه نظری در مورد ما میدهند.
عزیزید
اصلاحیه: در بالا" چیزی که نمیبینی " درست است درخط 8
من نا امید نیستم ...
خسته ام ...
خسته ...

ممنون دوستان
همه خسته میشن و یه چیز عادیه
اما یه تحول ادم رو از خستگی بیرون میاره
این تحول میتونه یه اتفاق ساده و کوچیک باشه که شاید باریمون نتایج مثبت بزرگی داشته باشه
چقدر چرت گفتم نه؟
جدا ادامش بدین
چون دوسش دارین میتونین که بدون قرطی بازی و سوسول بازی توش پیشرفت کنین
یه یا علی بگین
یه قول به خانواده محترم علمیتون که دوستون دارن و صلاحتون رو می خوان و شروع کنین
البته هر طور مایلین
در حد یه پیشنهاد بود
  • دانشجوی سابق نقاشی
  • سلام, اتفاقی وبلاگت را دیدم خواستم از رشته ام بگویم
    من هم استعداد زیادی در نقاشی داشتم برای همین به هنرستان رفتم نقاشی را ادامه دادم و تا کنون نقاشیهای زیادی کشیدم اما چه فایده.................................
    منی که استعدادم در ریاضی و علوم زیاد بود اگر پزشکی میخواندم میتوانستم اکنون
    با درمان بیماران کمکی........................وهم در آمد............................
    به نظرم خانواده ات خیلی خوب فهمیده اند که مانع نقاشی کشیدنت میشوند
    امیدوارم پزشک یا مهندس لایقی شوی (رشته ات را نمی دانم چیست)
    در جواب به دانشجوی سابق نقاشی:

    راست میگی ... من هنوز کوچک تر از آنم که بفهمم ... برای همین بدون هیچ اعتراضی به حرف پدر و مادرم گوش کردم و رفتم اون رشته ای که آنها گفتند ... البته این به این معنا نیست که من از نجربی بدم بیاید ... من خیلی هم دوست میدارم رشته ام را ... ان شاء الله که موفق شوم ...
  • دانشجوی سابق نقاشی
  • سلام خوشحالم که رشته ات را دوست داری .
    امیدوارم بتوانی پزشک لایقی شوی
    [
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    @hamkhahi_bot
    hamkhahi.ir