بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

دفتر جغجغه

فصل سوم: بخوان... به نام پروردگارت

چهارشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰، ۱۱:۱۱ ب.ظ
من مینویسم... تو میخوانی...

رسمی است در نوشتن و خواندن. حرصی است در نوشتن و خواندن. حرص حرص است. خواه حرص پول باشد خواه حرص نوشتن خواه حرص نماز خواندن خواه حرص خواندن. حرص را اجمالا شهوت بپندارید. تو میخواهی شهوت نماز خواندن داشته باش. عجیب است؟ شهوت یعنی چه؟ حرص مگر چیست؟ همان چیزی است نفس اماره تو را ارضا کند. حالا این شهوت میخواهد شهوت نماز خواندن باشد یا شهوت شراب خوردن.

در فضل علما گویند که فلان عالمی آنقدر کتاب میخواند که پای کتاب خوابش میبرد. مثالش مثال دختری است که آنقدر عروسکش را دوست دارد که موقع خواب هم کنارش نمیگذارد. و همه ما میدانیم که عالم بی عمل مثل زنبور بی عسل است. هر دو بی خاصیتند. هر دو پوچند و فراتر از پوچند. منفی هم هستند که اگر پوچ بودند خنثی بودند ولی اینها بار منفی دارند و انسانهایی که آنها را سرمشق میکنند نیز گنداب میشوند. یک گنداب یا باتلاقی پر از آبی گوارا. مغزشان مخزنی است از لولو از طلا. ولی این طلا و لولو فقط تلمبار شده.

پول را انبار کردن همین است. در اسلام پولی که تلمبار شده مذموم است. پول در اسلام باید در گردش باشد. گردش پول در جامعه همچو خونی است در شریانهای بدن. زر و زیور مذموم است چرا؟ چون پولی است تلمبار شده. مجسمه و تزئینات خانه مکروه است چرا؟ چون هم اسراف است و هم پولی است تلمبار شده. از همین جهت است. و خدا رزاق است. یعنی بسیار روزی دهنده. هرچقدر تو ببخشی خودش بسته به اخلاص عملت بیشترش را میدهدت. پس از چه باید ترسید؟ و خدا در قرآنش فرمود که این شیطانست که انسان را از فقر میترساند. و تو باید بفهمی که این خداست که انسان را به ثروت پاداش میدهد. و ثروت را خودش میدهد به آن شرط که از فقر نترسی. به آن شرط که از انقاف نترسی. از آن نترسی که پولی از کفت برود. به آن شرط که از خدا بترسی.

اکثرا وقتی دو پاراگراف بالاتر را بخوانند خوششان میاید که آی گفتی که این علما ال هستند و بل. ولی وقتی پاراگراف بعدش را بخوانند بدشان میاید. چرا؟ چون تیر نشانه همه روی دیگری است. به خودشان بگویی بدشان میاید. و من هم همینم. و در دینمان هست که همیشه خود را مذمت کنید بعد دیگران را. پس من همان اول نوشتم که من مینویسم... و بعد تو میخوانی...

هفته پیش در نمایشگاه کتاب تهران گفتم میخواهم همه این کتابها را آتش بزنم. میخواهم به جای کتاب نوشتن از نوشتن کتاب جلو گیری کنم. از این شهوتی که برای نوشتن هست. و این شهوت جدیدی نیست که شهرت باعث آن است و شهرت همیشه بوده و هست.

اگر بخواهم نصیحتت کنم نمیگویم کتاب بخوان. میگویم خدا گفته بدانید چه چیز میخورید. در تفسیرش آمده که هم غذای جسمتان را بشناسید و هم غذای روحتان. غذای حرام به خورد روحتان ندهید. کتاب مطمئن بخوانید. کتاب حلال بخوانید. این روشن فکر بازی ها را بریزید دور. عاقل باشید. خودتان هم میدانید چه چیزهای حرامی در وجودتان چنان نفوذ کرده اند که دارند از درون میخورندتان. حرام نخورید. مگر خوراک حلال کم است که حرام میخورید؟ مگر مرض دارید حرام خواری کنید؟ بابا اگر مسلمانید و پیرو همین قرآن و همین مکتب هستید چرا برخی احکامش را کم اهمیت تر از دیگرانش میپندارید؟ آن هم حکم به این صراحت و قاطعیت؟ جالب است که گوشت خوک را حرام میدانند کسانی که یکبار هم نخورده اند. ولی آنهایی که کتابهای حرام خورده اند نمیخواهند این حکم را اجرا کنند. شاید ما چون گوشت خوک نخورده ایم این حکم را اجرا میکنیم وگرنه اگر خورده بودیم دست از خوردنش بر نمیداشتیم. باور ندارید خوردن کتاب حرام مضر است؟ این را از دهان کسانی بشنوید که عمرشان را صرف این کرده اند که خوراک حرام به روحتان بخورانند. بروید فیلم اینسپشن(inception) را ببینید که همان اولش میگوید: فکر میکنید چه میکروبی از همه مخرب تر است؟ کرم روده؟ ویروس سل؟ ویروس ایدز؟ نه! مخرب تر از همه اینها فکر است. این فکر حرام است که از درون عین سرطان تسخریتان میکند و این شمایید که در خدمت و بندگی آن فکر حرام در می آیید. شاید منظور از حلول شیطان در بدن هم در مکتبهایی مثل مکتب آقای بازرگان همین است. ولی منظور من این نبود. این با حلول شیطان فرق دارد. من مکتبم مکتب شیعه و اسلام است. از این ویروس دوری کنید. حرام نخورید.

من نوشتم... تو خواندی...

<

  • چهارشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰، ۱۱:۱۱ ب.ظ

بازخوردها  (۱۵)

شما نوشتید... من خواندم...
تو بعضی قسمتها قشنگ حس میشد شما نوشتید
طرز نگاه شما بود دقیقا
بعضی قسمتها تاثیر شما از عده ای عزیزان بزرگ بود
اما بدیع و تکراری عین همیشه!
حرفهایی که تقریبا همه تکراری اند ولی با دیدی, نو ادبیاتی جدید , از جنس شما!
ممنون
فقط یه سوال
چه کنم شوق به فعلم شهوت نشه؟
شوق به نمازم شهوت نماز نشه؟
وقتی برای خدا باشه
سلام
خواندم
بسیار زیبا بود

فقط به نظرم باید یه چیزی حواسمون باشه
تشخیص اینکه بقیه نیت درونیشون چیه و برای خدا کار می کنن یا نه با ما نیست
شاید یه نفر 2متر ونیم کتاب نوشته باشه برای خدا و یکی دیگه همون یه کتابش برا دل خودش باشه . شاید یه نفر برا خدا خیلی نماز می خونه ولی یکی دیگه برا مردم دولا و راست میشه

راستش به نظر من این که یه نفر با کتاب خوابش ببره ثابت نمیکنه که شهوت خواندن داره . تشخیص این با خداست . ما باید تا جای ممکن خوشبین باشیم . به نظرم این شهوت ها و اینکه منفی هستند یا نه رو باید دقیق تر تعریف کنیم.

کلا خیلی قشنگ بود مخصوصا درباره حرام خوردن روح
یا علی
سلام حسین جان
مطلبت رو خوندم.
چیزی عایدم نشد
حق مخاطبت رو ادا نکردی پسر
معلوم نیست مضمون اصلی مطلب چیه
مطلع خوبی نداره
و به نا کجا ختم میشه
با حرص و شهوت شروع و با حلال و حرام روح به پایان رسیده
و پر است از تناقض و نکات مبهم
برای مثال تو بگو شهوت در کارهای خوب دیگر چیست؟
شهوت را همان طور که گفتی برای کارهای بد و نفس اماره به کار می برند نه کارهای مثل نماز... معمولا کاهای منع شده برای نماز در دین ما ریا و کم فروشی بودند(طبق آیات قرآن) اما شهوت و حرص دیگر چیست؟
یا نمیدانم شاید منظور دیگری داشتی اما آنطور که باید و شاید نتوانستی القا کنی منظورت را
2. گفتی کتابهای حرام و ناخوب نخوانیم. اما یک سوال؟ ملاک تشخیص خوب یا بد بودن کتاب چیست؟ غیر از خواندن آن کتاب؟؟؟ و آیا می شود کتابی را قبل از خواندن به کارزار قضاوت کشید ؟
فکر تشیع این است ؟
مگر مولایمان علی نگفته که : مهم نیست چه کسی میگوید و مهم این است که چه چیز می گوید؟؟
و خیلی نکات مبهم دیگر هست در مطلبت...که اگر بخواهم تک تک بگویم قصه ای از هزارو یک شب میشود.
در آخر باید بگم نیازی نیست برای زیبایی به پیچ و تاب مطلب روی آوری
گاهی ساده نوشتن عین هنر و زیبایی است
چون با این طرز نوشتن اجازه نقد را از مخاطبت گرفتی طوری که متنت همچون لانه موشی هزار ره در رو دارد.
  • حسین بوذرجمهری
  • محمد جان
    اینکه تو چیزی عایدت نشد دلیل بر خوب و بد بودن نیست مگر اینکه تو ملاک نوشتن و عمل من باشی! نظر بالاییت و نظرهای خصوصی میگویند خوب است و فلان است و اینها. خوب تو هم اگرنفهمیدی یکبار دیگر میخواندی تا بفهمی! البته اونهایی که نوشتند خوب است و فلان هم ملاک عمل و نوشتن و حرف زدن من نیستند. ملاک گفتن بود که از ما گفتن بود! حالا هر که میخواهد هی بگوید واعظان کاین جلوه ... والخ
    پر است از تناقضات و نکات مبهم؟؟؟ والا کلمه پر یعنی خیلی زیاد. یعنی لبریز. یعنی تقریبا همه مطالب با هم متناقضند. مثلا وقتی میگویند یک لیوان پر است یعنی لبریز است. یعنی همه اش. این متن من همه اش متناقض بود؟ نگو این حرف را برادرم! حالا یک شهوت رو با اینکه توضیح دادم نفهمیدی یا اینکه نفهمیدی چه کتابی حلال است و چه کتابی حرام که نمیشود پر باشد و این حرفها! اساسا همان پاراگرافی که گفتم تیر نشانه ما به سوی دیگری است! خوب شاید تو نفهمیدی! این احتمال وجود ندارد؟
    بعضی ها اسم شهوت که میاید فکر میکنند یعنی سکس! نه بابا! شهوت معنایی جامع است. شهوت یعنی ارضای نفس(مخصوصا با تکرار زیاد یک عمل) خوب مگر نمیشود آدم برای اینکه نفسش ارضا شود کار خوب کند؟ مثلا برای ارضای نفسش همه اش نماز بخواند! از صبح تا شب. نمیشود؟ مگر نبوده اند چنین آدمهایی؟ به این آدمها وقتی پیامبر هم میامد میگفت اینقدر نماز نخوانید پا شید بروید کار کنید باز هم قبول نمیکردند! آیا چنین شخصی برای رضای خدا نماز میخواند؟ حتی برای ریا نماز میخواند؟ یا حتی برای کم فروشی و این قبیل حرفها؟ نخیر. این بنده خدا شهوت نماز خواندن داشته. و الان هم کسانی دارند. مثال اینجور آدمها کم نیست.

    ادامه دارد...
  • حسین بوذرجمهری
  • اینکه چرا اینجوری شروع شد و تمام شد هم از عمد کرده ام. میخواستم در کوتاه ترین شکل ممکن بیشترین موضوعاتی که میتوانم را دقیقا به همین شکل پوشش بدهم. یعنی خواننده را سریع داخل فضای بحث کنم و سریع ادامه دهم و سریع وی را خارج کنم. بصورتی که ذهنش مدام درگیر باشد. این هم از روی سلیقه ام بود و هم دلایلی دارم که میخواستم اینگونه بنویسم. هر کسی در نوشتن روشی دارد.

    بعد هم اینکه چگونه میشود کتاب حرام را از حلال شناخت. اول اینکه مثالش مثال خوراک است. شما حتما باید گوشت خوک یا شراب بخورید تا بفهمید حرام هست؟ خوب برادر وقتی کتابی آثار منفی در جامعه دارد معلوم میشود حرام است دیگر. چرا سخت میکنی برای خودت؟ فکر تشیع این است! بله! همین است! کتابی که میدانی عوارض بدی دارد میشود حرام. مسئله عجیبی است؟ البته کتاب هم مکروه و حرام و اینگونه دسته بندیها دارد. نه اینکه کتاب یا خوب است یا بد است. صفر و صدی نیست. ولی هر کتابی را نباید خواند. اون حدیث هم که گفته ببینید چه میگوید نه اینکه که میگوید ربطی به این مسئله نداشت. آن حدیث مربوط به این است که افراد را با حرفهایشان بسنجید نه حرفها را با افراد.

    آخر نظرت رو که خوندم دیدم که برای همین اینقدر از کلمات قلمبه سلمبه استفاده کردی؟ چون :
    در آخر باید بگم نیازی نیست برای زیبایی به پیچ و تاب مطلب روی آوری
    گاهی ساده نوشتن عین هنر و زیبایی است
    ؟
    در صورتی که رسم الخط من همین است. و خوانندگانم این نوشته من را عجیب نخواهند پنداشت. هر کسی در نوشتن شیوه ای دارد و این هم شیوه من است. پس اینگونه نوشتن برای کسی که من را بشناسد طبیعی هست. اگر جور دیگری مینوشتم غیر طبیعی بود! مثل قرآن! اینکه به خدا بگویی چرا اینهمه عجیب غریب حرف زدی ای خدا! اگر ساده مینوشتی فلان بود و مردم بهتر میفهمیدند! خدا هم در نوشته اش روشی دارد و دارد. آن هم از شان اوست. علما یکجور مینویسند. آخوندها یکجور. طلاب یکجور. اداری ها یکجور. معلم یکجور. مطهری یکجور. شریعتی شکجور. خمینی یکجور. خامنه ای یکجور. من هم یکجور. این طرز نوشتن من است. برای قلمبه نوشتن هم اینگونه نمینویسم. آنقدر نوشته ام که نوع نوشتنم اینگونه شکل گرفته. در آینده هم ممکن است نوع نوشتنی بهتر از این را برگزینم و پخته تر شوم.
  • حسین بوذرجمهری
  • معنای لغوی شهوت:

    شهوت آرزو، میل، رغبت، اشتیاق، خواهش و شوق نفس در حصول لذت و سود است

    شهوت یعنی مرض! یعنی درد! یعنی حرص! یعنی یه کاری رو با رغبت و میل برای اینکه نفست راحت بشه هی انجام بدی! چیزی مثل خارش! هی بخارونی! شهوت خاراندن داشته باشی. لذت ببری ازش.
    حالا شهوت نماز خواندن داشته باش. هی نماز بخوان. هی دعا کن. وقتی لذتش درونی باشه و میل بهش از نفس باشه میشه شهوت. نماز و سکس نداره
    سلام حسین جان. خواندم جواب نظرم را. ممنون .
    در ابتدا باید بگم همان طور که نظر ما ملاک نوشتن تو نیست .ملاک نظر بنده هم نظرات دیگران و یا نظرهای خصوصی نیست که همان طور که خودت میدانی در عالم وبلاگ اکثرا در حال تاییدند.و کمتر کسی......
    فقط به ذکر چند نکته با مستند بسنده میکنم
    1.طبق تمام اطلاعات بنده و خواندن چند لغت نامه اعم از دهخدا و ...واژه شهوت صرفا برای کارهای ناشایست به کار می رود یعنی اینطور رواج یافته.این طور جا افتاده. در ضمن هر کار ناشایستی سکس نیست!!! من هم مثل خودت منظورم از کار بد سکس نبود!!!
    در ضمن جایی هم تا به حال شنیده نشده برای نماز و کارهای خوب کلمه شهوت به کار بره. مرض و حرص و اینهایی هم که گفتی هر کدام تعریفی جداگانه دارد.
    میتونی سری به کتابهای لغت نامه بزنی.
    فقط خط اول تعریفت از شهوت در جوابی که به بنده دادی درست بود برادر
    مثل دروغ که از همان اول بد بوده الان هم بد است. شهوت هم همین طور است. برای مثال تا به حال دیده ای قرآن شهوت رو برای اعمال نیک به کار ببره. حرف من اینه...
    پس خوب نبود به این راحتی بارها لفظ "نفهمیدی" را به کار می بردی... که کاملا دور از ادب است.
    منظورت رو از به کار بردن شهوت متوجه شدم عزیز.یعنی دانستم چه میگویی. اما اینکه شهوت رو در این زمینه به کار بردی اساسا اشتباه است. شهوت و نماز به هیچ وجه کنار هم نمی آیند.
    مگر اینکه کسی به عشق حوری و بهشت و ... نماز بخواند.که به این کار نماز خواندن نمیگویند.
    اما در مورد کتاب به نظر بنده تا کتاب و نقدهای کتاب خوانده نشود نمیشود حلال و حرامش(البته یه قول تو) را تشخیص داد.
    کتاب حلال و حرام و مکروه و خوب و بد دیگر چیست؟
    مگر کتاب چیزی است که ذاتا خوب و بد و حلال و حرام داشته باشد و اصلا مگر میشود این لغات رو برای کتاب تعریف کرد؟
    حالا گیریم تعریف شود.
    چطور حلال و حرام کتابی را که نخواندیم تشخیص دهیم ؟
    این فقر دانسته ی ماست. اگر حرام یا مکروه است نباید بدانیم چرا حرام و مکروه است؟؟؟
    این که نشد حرف برادر. عقاید متفاوتند. یک کتاب را خیلی ها مقبول اعلام میکنند خیلی ها هم مردود.
    پس بهتر است بگوییم کتابی را که نمی توانیم آن را درک کنیم نخوانیم. یعنی خواندن آن برای ما زود باشد. پس نباید بخوانیم. و وقتی درکت به اندازه فهمیدن آن کتاب نرسیده نباید خوانده شود.
    نه اینکه چون خیلی ها ردش می کنند و اثرات منفی رو یک عده آدم ....تو هم نخوانی!!!
    حدیثی هم که شما نوشتی با حدیث بنده فرق داشت.
    این حدیث دیگری بود.
    اما با استناد به همون حدیثی که شما گفتی میگویم. مگر گفته نشده که افراد را باید با حرفهایشان سنجید.
    خب حرف یک کاتب چیست؟ غیر از کتابش؟؟؟
    رسم الخط و نوشتن هم اگر اصولی باشد آیینی دارد.
    اما از حداقلیات هر نوشته این است که مطلعی (شروعی از پیش تعیین شده)دارد و نتیجه گیری ای نیز.
    طوری که خواننده بتواند با خواندن چند خط اول یک شمای کلی از مطلب را در ذهن خود تداعی کند.
    اما آیا این متن تو(فقط همین نوشته-نه قبلیها) اینگونه بود ؟
    میشد مضمون اصلی را فهمید یا اصلا مضمون اصلی چه بود؟؟؟ داشت ؟؟؟
    رسم الخط شما هم به نوبه خود قشنگ بود اما بنده نظر خودم رو گفتم. اینکه دیگر جای بحث ندارد.
    متن تو زیبا بود و خیلی زیبا مینمایاند اما یک جمله
    شبیه نوشته های سفسطه و مغالطه گرانه بود...
    و اگر تعریف درستی از سفسطه و مغالطه داشته باشیم راحت تر درک میکنیم. آخر هم خیلی ممنون ازت که جواب نظرم رو دادی.
    به نظرم در اینجور بحثهاست که ما از هم چیزهایی یاد میگیریم...
    و با تایید هم راهی از پیش نخواهیم برد.
  • حسین بوذرجمهری
  • 1- البته باید میسنجیدم که هضم شهوت در کنار نماز برای مخاطب سخت باشد. ولی نه در این حد. من حرفم کاملا سنجیده بود. ولی خوب هنوز برای خیلی ها جا افتاده نیست. شما باید علم تریمنولوژی بدانی که نمیدانی. من این ترکیب را از کسی آموختم که ترمینولوژی میداند.

    2- نظرات بعدی گزافه بود و حشو. جواب دادن و توضیح ندارد
    چون شما نمیدانید که در فقه کتابهای حرام داریم. در ادبیات مدرن این چیزهایی که گفتی همه به چالش کشیده شده. تازه این متن از نوشتن و خواندن و کتاب شروع شد و به اقتصاد اسلامی و پول و این حرفها رسید دوباره برگشت به کتاب و در حداقل حجم مورد نیاز. این کجاش بی سر و تهه؟ و کلی از این چیزهایی که باید بدانی بعد ایراد کنی

    بهنام که صبح با من حرف میزد و گفت که وقتی با هم داشتین اون نظر اولی ات را میگذاشتین به تو گوشزد کرده که متنی که نفهمیدی چرا بیخودی انتقاد میکنی؟
    تا زمانی که مطلبی توی ذهنت هست صاحبش خودتی اما وقتی عمومی شد دیگه صاحبش تو نیستی.

    موفق باشی
    چه حرف عجیبی
    چطور؟
    یعنی مخاطبت اجازه اینو داره که جوری که میخواد قضاوت کنه.
    حتی اگه نفهمه !!!
    حق قضاوت داشتن درسته ولی این دلیل نمیشه که هر قضاوتی که کرد اون رو درست بدونه
    هرکسی میتونه قضاوت کنه ولی باید بعد از قضاوتش مطمئن بشه که قضاوتش درست بوده یا نه و اگر نبوده باید پس بگیره
    در زمان یکی از معصومین(اگر اشتباه نکنم امام صادق) یک بنده خدایی یک کتاب گنده مینویسه از اشکالات و تناقضات قرآن و بعد کتاب رو میفرسته برای امام.
    امام کتاب رو بهش برمیگردونه و میگه این کتاب رو بسوزون و بدون که این برداشت تو بوده و برداشتت هم از قرآن اشتباه بوده و دلیل بر اشتباه بودن قرآن نیست.(نقل به مضمون)
    طبیعیه که معصوم تفسیر قرآن رو بهتر از اون بنده خدا میدونه
    حق قضاوت درسته ولی باید قضاوت هم درست باشه
    هر قضاوتی که نباید کرد
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    @hamkhahi_bot
    hamkhahi.ir