بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

دفتر جغجغه

فصل سوم: یاسمن

پنجشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۰، ۰۳:۲۱ ب.ظ

الان سر ظهر است. صبح کلاس حسن عباسی بودیم و الان رسیدیم خانه. سر راه برگشت٬ رفتیم گوشت و روغن و گوجه فرنگی و پیاز و از اینجور خرت و خورت ها خریدیم. داریم سخنرانی علی حقیقتی بر گونه اساطیر را گوش میدهیم. دیشب هم رفتیم یک کفش خریدیم که در راه و کنار میدان انقلاب دست این دست فروشها عکس قشنگی از جوانیهای معلم شهید دیدیم که خریدیم.

الان سفره پهن است و باید بروم. صدایم میکند.

یک ماه و خرده ای است که به فصل جدیدی از زندگی وارد شدم. فصل شیرینی است. به همان شیرینی چند خط اول و شیرین تر حتی.

این دفتر همینجا تمام شد. و من دیگر یک فکر نیستم که مینویسم. تنها هم نیستم. دو فکر. و دو هم فکر. دو هم کار. دو شریک. و به قول الله: زن و شوهر لباس یکدیگرند.

زل زده به من و میگوید: پاشو بیا٬ غذا سرد شده. باید بروم.

این یک پایان است و یک آغاز. پایان این دفتر و آغاز دفتر جدید.

<

  • پنجشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۰، ۰۳:۲۱ ب.ظ

بازخوردها  (۷)

جریان چیه آقا؟ ما نگرفتیم زیاد
  • حسین بوذرجمهری
  • ازدواج کردم
    با خانوم یاسمن هرندی
    به به اقا مبارکه مبارکه
    بازم مبارکه




    +خیلی جالبه روزهایی تو این جغجغه ثبت شده که شما یه دانش آموز دوم دبیرستانی بودین و حالا یکی دیگه همراهیتون می کنه تو این زندگی.زمان چه زود می گذره.
    :)

    ++راستی با آقای امیرحسین هرندی نسبتی دارن ایشون؟:)
  • حسین بوذرجمهری
  • ممنون

    +آره
    برای خودمم جالبه
    ++بله! یاسمن خواهر دوقلوی امیرحسین هرندیه!!!
    تبریک می‌گم.
    زندگی خوب و پر باری را براتون آرزومندم...
    :)
    آخی عزیزم ایشالا خوشبخت بشید
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    @hamkhahi_bot
    hamkhahi.ir