بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» بندگی میشود؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ... بنده؛ بلاگ شخصی حسین بوذرجمهری
بنده را دنبال کنید

با اتوبوس رفتیم زیارت دوره. اوّل کوه ثور. در جنوب مکّه. در راه خیابان­ها را نگاه می­کردم. خیابان­ها بسیار شیب­دار و شهر پر از تونل. زمینِ چمن هم پیدا می­شود. غار ثور در نوکِ کوه ثور است. آخوندمان در پای کوه ایستاد به توضیح دادن. پیامبر در شبی که مجبور به هجرت شد به این غار پناه آورد. یثرب یا مدینه در شمالِ مکّه است امّا پیامبر برایِ احتیاط به جنوب آمد و در غار ثور پنهان شد. دشمنان می­دانستند پیامبر جایی جز یثرب ندارد که برود و نیز حدس می­زدند که پیامبر برای گمراه کردنشان به جنوب می­رود پس عربی طمّاع توانست از روی بو و نشانه­ها بفهمد که پیامبر به این غار آمده است. تا ورودی غار آمدند. با خود فکر می­کردم که این اعراب چقدر باهوش بوده­اند. امّا همه­ی هوششان با زیرکی دیگری خنثی می­شود. تنها با یک عنکبوت و یک پرنده! اینجا هم مانند مدینه، دست­فروش­ها گُله گُله روی زمین روییده­اند. امّا چند قلم جنس به اجناسشان اضافه شده­است. یکی شتر است! البته نه برای فروش، بلکه برای عکس یادگاری و احیاناً شترسواری. و دیگری کتابچه­ای است از عکس­های رنگیِ مربوط به اماکن مذهبی-تاریخیِ مکّه. مانندش را در مدینه خریدم؛ که عکس­های مدینه را داشت. این را هم که عکس­هایِ مکّه را داشت به 10ریال خریدم.

آثار مکه - شهر مکه - نقشه مکهتصویر 29- قبرستان حجون (ابوطالب) با شماره­ی 4 مشخّص است.

از کوه ثور حرکت کردیم سمتِ جنوبِ شرقی، یعنی عرفات.[1] صحرای بزرگی است محصور به کوه­ها. مسجد بزرگی نیز ابتدایِ صحراست؛ دو طبفه است با گنجایش 300هزار نفر. از نزدیک ندیدیمش ولی از دور در حدّ مسجدالنّبی به نظر می­آمد. صحرا مرزبندی شده­است تا در زمان حجّ در هر مرزی، اهالی اقلیمی خاص اتراق کنند؛ محلّ توقّف ایرانی­ها را نیز دیدیم. در میانِ صحرا کوهی است به نام جبل­الرّحمه[2]. البته در حد یک تپّه­ی سنگی است. بالایِ کوه یک ستونِ اوبلیسک شکل هم هست. آخوندمان می­گفت فضیلت خاصّی برایِ این کوه بیان نشده است. در زمانِ حجّ بالای آن ستون، چراغی روشن می­کردند تا حجّاج راه گم نکنند. برخی اوقات هم بالای کوه می­رفتند برای اطّلاع­رسانی. امّا الان مردم از سر و کول کوه بالا می­روند، از ستون اوبلیسکی­اش عکس می­گیرند و بر آن دست می­شکند و حاجت هم می­طلبند. احتمالاً از تبعاتِ نامِ «رحمت» است. جالب است؛ طبقِ معمولِ اوبلیسک­هایِ جهان، این ستون نیز وسطِ یک میدان است.

بعد از عرفه حرکت کردیم سویِ مشعر و مسجد مشعرالحرام. در حجّ این­جا هم محلّ اتراق است و محلّ جمع کردنِ سنگ برایِ جنگ. شب زنده­داری و جُستنِ شعور در این مسجد مستحبّ است. بعد از اینجا به سمتِ منا رفتیم. با چه عظمتی. سه طبقه­ی عظیم ساخته­اند برای رمیِ سه شیطانِ کوچک و وسط و بزرگ. از مشعر تا منا خیمه­ها مانند ملحفه­هایِ سفید و تازه شسته­شده­ای برای استراحتِ حجّاج روی زمین پهن­اند. اینجا هم مرزبندی شده است. آخوندمان می­گفت تا حدود چهار سالِ پیش، خیمه­ها از جنس پارچه بوده­اند و چندین بار آتش سوزی رخ داده؛ همین شده که خیمه­ها را از فلزّ و پلاستیک، ثابت ساخته­اند، مجهّز به کولر. مانند آلاچیق است منتها سفید­رنگ. تا چشم کار می­کرد این ملحفه­هایِ سفید روی زمین پذیرایِ مهمان بودند. مسیر از عرفات تا مزدلفه[3]و منا در میان کوه­هاست. مثل درّه، محصور به کوه­هاست. در همین مسیر، از مکه تا عرفات را ریل کشیده­اند. قطار تندرو بر بالای ستون­های بتنی، قرار است زائرانِ دیگر کشورها را انتقال دهد. چون استفاده از قطار در عربستان حرام است، شهروندانِ عربستانی حقّ استفاده از این قطار را ندارند! راه آهن این کشور هشتاد سالی می­شود که تعطیل است. سعودی­ها وقتی قدرت را اسیر خود کردند، چون نمی­توانستند از قطار استفاده کنند، آن را حرام اعلام کردند؛ این را آقای عظیمی در مدینه گفت. اوایل راه­آهن را به موزه تبدیل کرده­اند؛ سپس دیدن جسمِ حرام مانند قطار و راه­آهن را هم حرام کردند پس موزه هم بسته شد. معنی ندارد آدم چیزی که استفاده کردنش حرام است، ببیند! به هر حال سعودی­ها آنچه را برای خود می­پسندند، برای دیگران نمی­پسندند. مسلمانان دیگر کشورها می­توانند استفاده کنند.

منی - منا - خیمه های منی - تصویر 30- خیمه ­هایی که همیشه برایِ میزبانی از حجّاج آماده­اند.

تصویر 31- ساختمانِ مهیب مخصوص رمیِ جمرات

منا را همانطور که در اتوبوس بودیم دیدیم و سوی غار حراء رفتیم، کوه نور. تا کنار کوه نور رفتیم امّا بالا نرفتیم. به دو دلیل، یکی این­که وقت نبود و دیگری این­که آقای رضایی می­گفت آن­جا پر از جیب­بُر است! طبق روال آنجا هم دست­فروشها بودند. تا می­خواستند نزدیکمان شوند مدیر و معاونمان دوره­شان می­کردند تا دورشان کنند. می­گفتند این­ها دزدی می­کنند. یکی­شان گوشی موبایل بدونِ جعبه می­فروخت. انگار از تولید به مصرف است. همین­جا می­دزدند و همین­جا هم می­فروشند. شنیدم که رویِ کوه قضیه از این هم بدتر است. میمون­های تربیت شده برای دزدی دارند. سریع می­دزدند و فرار می­کنند. اگر میمون­ها خیلی خوش برخورد باشند، به ازای پول، وسیله­ات را بر می­گردانند. چون وقت نشد غار حرا را ببینیم خواستیم شب بازگردیم که آقای رضایی ترساندمان که شب خانم با خود نیاوریم و دست­فروش­ها را نشانمان داد. منصرف شدیم.

راه را به سمتِ قبرستانِ ابوطالب ادامه دادیم. در شهر است و از آنجا، آن ساعتِ گنده­بک پیداست؛ در هاله­ای از دود و گرد و خاکی که محصول نبردِ کذایی بینِ حقّ و ناحقّ است. قرار است در طرح توسعه­ی مسجدالحرام، تا این قبرستان، هرچه هست را صاف کنند و مسجدالحرام را توسعه بخشند. در این بین 3 مسجد مهم ویران می­شود. که یکی­شان مسجد جنّ، جایی است که جنیان با پیامبر بیعت کرده­اند. بسیاری از آثار حضرتِ محمّد و علی نابود می­شوند و به جایشان برج­هایِ کریه­المنظر قالب می­شوند. اگر قبول کنیم از ارکانِ مهمّ معماری، هنر است و اگر قبول کنیم که هنر، بیانِ مفاهیم به زیباترین شکل و زبانِ مشترکِ همه­ی انسان­هاست؛ پس نتیجه می­گیریم معماری، هنر و زبانی­است که در زندگی یک انسان، بیشترین تکلّم را با وی دارد. تابلوی نقّاشی، موسیقی، نمایش، سینما، خطاطی و الخ... هرکدام بخشی از زندگی یک انسان هستند. شاید نمایش و سینما در طول زندگی، کلاً چند ساعت بیشتر با یک انسان معمولی مکالمه نکنند. امّا معماری چه؟ هر فرد هر کاری بخواهد بکند باید با معماری مکالمه داشته باشد؛ مگر وی هنوز غارنشین باشد! با این وصف، آن غولِ شاخ­دار در کنارِ کعبه چه چیز می­خواهد بگوید؟ از این بلندتر و رساتر هم مگر می­تواند فریاد بزند؟ و سؤال مهم­تر، کعبه چه می­خواهد بگوید؟ کعبه نیز از این بلندتر فریاد بزند؟ دو قطب در کنار یکدیگرند. یکی گردن­کش، دیگری فروتن. واقعیت این است که آن غول شاخ­دار، تحقیر کننده­ی کعبه­ی محقّر است امّا حقیقت آن است که کعبه با افتادگی­اش همه­ی هیبت آن غول را به تمسخر گرفته است. و اگر بپرسند عجایب جهان چند گانه­اند می­گویم، یگانه است. نه هرمِ کلّه گنده­ی خودخواه از عجایب است و نه تندیس کفرآمیز زئوس و غول رودس[4] و نه شهر پترایِ ثمود نشین. تنها این کعبه است که ادّعای میزبانیِ خدا دارد و این­گونه یک مکعب خالی است. تمام معماری­ها و بناهایِ مدّعی الوهیت، چه مهیب­اند و عظیم و کعبه چه هیبت و عظمتی است. کعبه، عیناً یک مؤمن و عیناً خود دین، عظیم است؛ هم در سادگی و هم در پیچیدگی.

کعبه - ابراج البیت - کعبه تمام هیکل ابراج البیت را به سخره گرفته استتصویر 32- کعبه، تمام هیکل آن غول را به سخره گرفته است.

این قبرستان خیلی بزرگ نیست. عمو و پدربزرگ پیامبر و خدیجه، و دیگر بزرگان مکّه در این­جا خاک­اند که زیارتشان کردیم. پدرِ پدربزرگ یاسمن هم در این قبرستان خاک است و فاتحه­ای برایش خواندیم. بنده­ی خدا در حجّ واجب و در احرام بوده که قلبش گرفته و فوت کرده. قبرستان دو نبش و دو نیم است که یک بلوار از میانش گذشته و با بلوار دیگر سه­راهه تشکیل داده. از زیر بلوار، زیرگذری دو نیمه­ی قبرستان را به هم پیوند می­دهد. این تقاطع همان­جایی است که در سال 66، حجاج ایرانی را در مراسم برائت از مشرکین قتل عام کردند. برخی ایرانی­ها نیز مفقودالاثر شدند. از بالایِ ساختمان­هایِ اطراف و پل­هایِ روگذر بر سرِ حجاج محرِمِ ایرانی در حرمِ امن الهی سنگ و آجر و آهن­پاره ریخته­اند.

پس از زیارت از کاروان جدا شدیم و به همراه یکی دو نفر دیگر و آقای رضایی سری زدیم به بازار جعفریه که در همان بلوار بود. بازاری بود از خرت و خورت­هایی که دست­فروش­ها همه­جا می­فروختند. ساختمانی قدیمی داشت با موزاییک­های 40سالِ پیش و مغازه­­های سیاهی گرفته. اکثر دکّان­ها هم ویترین نداشتند، مانند بازارهایِ قدیمِ خودمان در ایران. مدینه هم همینطور بود. حتّی اکثر دکّان­هایِ پاساژهایِ به اصطلاح مدرن­شان هم ویترین ندارد. می­خواستیم برای بچه­هایی که نقاشی کشیده­اند هدیه بخریم. در نظر داشتیم از همان دوربین­هایِ قرمز رنگی که از دست فروشِ پای مسجد فتح برای خودمان خریدیم به تعداد بچه­ها تهیه کنیم. دو جین­اش را به 40 ریال خریدیم. برای پدر و مادرهایمان هم سوغاتی مختصری گرفتیم و برای دیگر آشنایان، هرکدام یک عدد تسبیح. چون صلاح نیست ارز دولتی از ایران خارج کنیم و به اقتصاد عربستانِ سعودی واریز کنیم، تصمیم بر چند قلم جنس ساده بود در حدّی که استحباب­اش لحاظ شود. خریدمان که تمام شد دو سه نفری که همراه بودیم یک تویوتایِ وَن شکل کرایه کردیم به 15 ریال. مسافت زیاد بود. راننده­ی جوان و سیاه، بد حساب نکرد.

خستگی­مان که در شد برایِ نمازِ مغرب به مسجدالحرام رفتیم و نماز و قرآن. در مسجد دو نفر از خانم­هایِ کاروان را دیدیم که با ذوق و شوقی گفتند: «چرا جلسه­ی ظهرو شرکت نکردین؟» نرفتیم تا ظهر را بخوابیم و برای شب زنده­داری در مسجد آماده باشیم. گفتند در جلسه­ی ظهر از نقّاشی­هایِ­مان تقدیر کرده­اند و ما را بعنوانِ کوچک­ترینِ عضو کاروان معرفی کرده­اند! چشممان روشن!

تا ساعتِ سه در مسجد ماندیم که بدجور خوابمان گرفت. رفتیم توالتِ کنارِ کوهِ ابوقبیس که وضو بگیریم بلکه سرِ دماغ بیاییم. روبروی توالت لشکری از کارگرانِ آبی­پوش رویِ زمین دراز شده بودند که پشت لباسشان انگِ «خادمین بن­لادن» تویِ ذوق می­زد. قیافه­ها، به سبک آسیای دور بود. سیصدتایی می­شدند. خسته. انگار شیفت­شان عوض شده باشد. این جرثقیل­ها شبانه­روز، 24×7 کار می­کنند. هرچه این سعودی­ها تنبل­اند، کارگرانشان را سخت به کار می­گیرند. وضو گرفتیم امّا با وضو هم کاری پیش نبردیم. خسته و درمانده به هتل بازگشتیم. دیدیم یکی از بچّه­ها نقّاشی­اش را رنگ کرده و زیر دربِ اتاقمان گذاشته. انگار بچّه­ها با نقّاشی خیلی سرِ کِیف آمده­اند خاصّه که نقّاشی­هایشان را در لابی هتل به پرده­ای نصب کرده­اند. از آقای عظیمی شنیدم آن دختر بچّه­ای که سر زبان داشت وقتی دیده نقّاشی­ها در لابی هتل نصب شده­اند رفته نقّاشی­اش را درست در وسطِ نقّاشی­ها گذاشته تا توی دید باشد!



[1] عرفات نام صحرایی است وسیع و هموار، در دامنه کوهی به نام جبل الرحمه که در جنوب شرقی مکه مابین ثویه و عرنه، نمره تا ذی المجاز قرار دارد. طول تقریبی این صحرا دوازده کیلومتر و عرض آن 5/6 کیلومتر است. برخی آن را جمع «عرفه» و به معنی کوه و بلندی ذکر کرده‌اند، بعضی آن را از عرفان، شناخت و معرفت دانسته و برای چنین نامگذاری نیز ریشه‌های تاریخی قائل شده‌اند. از جمله آن که آدم و حوا پس از هبوط به زمین و بعد از جدایی طولانی در این صحرا به یکدیگر رسیده و با هم آشنا شده‌اند. عده‌ای نیز گفته‌اند عرفات (به معنای آشنایی) به آن علت است که ابراهیم در این جا توسط جبرئیل با مناسک خود آشنا شد و به آنها عارف شد.(دانشنامه آزاد ویکی­پدیا)

[2] از آنجا که جبل الرحمه شاهد دعاى امام حسین(علیه السلام) در روز عرفه بود، مستحب است این دعا کنار این کوه خوانده شود. بعضى نیز نماز خواندن در نمازگاه ابراهیم(علیه السلام) بر جبل الرّحمه را مستحب دانسته اند. اکنون بالاى کوه، استوانه اى به ارتفاع 4 متر و عرض 80/1 متر قرار دارد که از دور دیده مى شود. در مراسم عرفات چراغ و قندیل بر آن آویزان مى کردند تا راهنماى زائران و کاروانها باشد. کوه یاد شده نامهاى دیگرى چون جبل الدّعاء، جبل اَلاِْل و جبل المَشاة نیز داشته است. وقوف و حضور بر بالاى کوه کراهت دارد و بهتر است در دامنه و سمت چپ کوه به دعا و تضرع پرداخت. (hadj.ir)

[3] کلمه مزدلفه از ازدلاف گرفته شده و به معنای تقدم یا نزدیکی و برگرفته شده از زُلَف است به معنای نزدیک شدن. برای این معنی تعابیر مختلفی ذکر شده است از جملة چون مردم در این مکان به خداوند تقرب پیدا می کنند آن را مزدلفه گفته­اند. بعضی نیز ازدلاف را به معنی اجتماع دانسته­اند، زیرا حجاج در این مکان اجتماع کرده و به هم نزدیک می­شوند. از امام صادق نقل شده است: ‹‹جبرئیل پس از پایان وقوف در عرفات به ابراهیم فرمود: یا ابراهیم ازِدَلِف الی المشعر الحرام و به همین جهت این مکان را مزدلفه نامیده اند››. مزدلفه در محدوده حرم واقع شده و به همین علت آن را مشعرالحرام گویند. بعضی از افراد طول آن را حدود 4000 متر و برخی طول آن را نیز بیشتر ذکر کرده اند. نام این سرزمین در اصل نام کوهی است که به وادی محشر امتداد می یابد. در قرآن از مزدلفه با نام مشعرالحرام یاد شده است: «فاذا افضتم من عرفات فاذکروا الله عند المشعر الحرام»«پس چون از عرفات سرازیر شدید، خدا را در مشعر الحرام یاد کنید.» (دانشنامه آزاد ویکی­پدیا)

[4] 1- تندیس زئوس خدای یونان در المپیا یکی از عظیم‌ترین تندیس‌های جهان و از عجایب هفت‌گانه دنیا بوده است. یونانیان باستان، زئوس پادشاه خدایان را می‌پرستیدند 2- غول رودس نام تندیسی است از هلیوس (Helios) ‐خدای خورشید‐ که به قولی در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و به همین دلیل به غول رودس معروف گشته‌ است.


از طریق این لینک میتوانید فایل pdf کامل سفرنامه را دریافت کنید.

  • چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۱، ۰۹:۲۵ ق.ظ

بازخوردها  (۰)

تاکنون بازخوردی ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir