بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

دنبال کنندگان: ‎+۱۰۰ نفر
بنده را دنبال کنید

احتمالا متفق‌القولیم که زمان مهمترین سرمایه آدمی است. منتها بنده حیرانم که وقتی جهان چنین باطل و بیهوده است، با این سرمایه چه باید کرد؟ از سالیان گذشته نگران هدر شدن این سرمایه بوده‌ام و همچنان فکر میکنم ۲۹ سال را فقط به بطالت گذرانده‌ام، مضافاً که حالا دیگر نمیدانم چه چیز مصداق بطالت نیست؟ امیدوارم خدا همین زندگی باطل‌مان را بپذیرد! نمیخواستیم چنین باطل باشد، اما شد! هر کار کردیم جز بیهودگی نیفزود. خدایا، چه بسا خودت میخواستی نشانمان دهی که این جهان جز لهو و لعب باطلی بیش نیست. اگر این است، به آنچه میخواستی دست یافتیم! الحمد لله

به معنا و پیامد حکم خمس که می‌اندیشم ابتدا فکر میکنم گویی این حکم مشوق مصرف‌گرایی است. زیرا خمس به آنچه پس‌انداز می‌شود تعلق میگیرد. برای مثال کسی که میخواهد درامدش را برای چندسال ذخیره کند که مثلا یک خانه بخرد با چالش بزرگی با خمس روبرو میشود. اگر در سال اول ۵۰۰ میلیون پس‌انداز کرده باشد، باید ۱۰۰ میلیون آنرا خمس دهد! حال آنکه اگر همه این ۵۰۰ میلیون را خرج کرده بود دیگر خمسی نداشت. بخصوص در ایران خمس به نوعی مالیات مضاعف است که اضافه بر مالیات دولت اخذ میشود.

امروز در درمانگاه اکبری یزد نوبت دوم واکسن آزمایشی ایرانی-کوبایی را زدم.‌ در اتاق واکسیناسیون پیرمرد دیگری هم نشسته بود که چنین گفتگوی طنزی میان بهداشت‌کار و او شکل گرفت:

  • بهداشت‌کار: پدرجان لطفاً آستینِتونا بِدِد بالا
  • پیرمرد: هان. چشم. پایین خو نباس بکشم؟!
  • بهداشت‌کار: نا. اونا خو انشالله فردا که مِرِد پای صندوق رأی باس بِکِشِد پایین!
  • پیرمرد: من غلط بکنم واسه اونا بکشم پایین! من بی‌غیرتم اِگَر بِرم رأی بدم. بعد اینهمه که شهدا کشته شدن بی‌ناموسم اِگَر برم رأی بدم.

ترامپ احتمالاً بعنوان یکی از بدترین و دیکتاتورترین رؤسای جمهور امریکا شناخته می‌شود. با این حال چیزی که درباره او برای بنده جذاب است، این است که همین رئیس‌جمهورِ بد نیز برای امریکا مفید است و مضرات آن در آن نظام تا حد ممکن تحت کنترل قرار می‌گیرد. کنگره و سنا به انحاء مختلف خیره‌سری‌های وی را کنترل می‌کنند و در نهایت هم از صحنه سیاسی امریکا تقریباً حذف می‌شود. مهار نسبی این قدرت سرکش و فسادهای متعاقب آن، استحکام و قدرت یک نظام سیاسی را نشان می‌دهد. چیزی که در ایران درست برعکس بنظر می‌رسد! راه برای بدی‌ها باز است و بروی خوبی‌ها بسته.

دیشب یک خواب بانمک دیدم که بی‌ارتباط با اوضاع این روزهایم نیست. ترکیبی از بهره‌مندی از طبیعت و سیاست!

در یکی از مجموعه‌های اندیشکده‌ای که کار میکردم، رؤسای سازمان مدیر مجموعه‌مان را بدون کوچکترین نظرخواهی از کارکنان تغییر دادند و کسی را گذاشتند که تقریبا هیچ مقبولیتی نداشت. اعتراض به این تصمیم خلق‌الساعه و بی‌پشتوانه ایجاد شد و بالا گرفت. من هم که به شیوه مدیریتی جدید هیچ اعتقادی نداشتم اعتراضات خود را در حد وسع ابراز داشتم. تقریبا اصل اعتراض این بود که رؤسای بالادستی اگر میخواهند مدیر مجموعه را تغییر دهند حداقل مناسب است از پژوهشگران مجموعه که خاصه دوزار تحصیل کرده‌اند و روی مشکلات مملکت فکر میکنند یک سؤالی هم بپرسند تا اگر گرهی از مشکلات مملکت باز نمیکنند حداقل مشکلات خود را حل کنند!

وقتی خودم را جای خدا میگذارم جهان بهتری با چنین هدفی نمی‌توانم خلق کنم. اینجا جهانی است میانه شک و یقین، خیر و شر، بهشت و جهنم. گویی همه آنهایی که تصور کرده‌اند بسادگی می‌توانند یقین آورده و جهان را دستان کوچک خویش فراچنگ آورند بی‌ایمان شدند. انگار حقیقتی دست‌نیافتنی در آن نهفته که دست‌یابی بدان از هیچ مسیر سر راستی ممکن نیست. تنها باید خود را رها ساخت. جهان خود انسان را هدایت می‌کند اگر انسان امیال خویش را پیشاپیش بر آن حقنه نکرده باشد. اگر انسان تواضع و پذیرش داشته باشد. شیطان، اما سرکش و متکبر بود و نپذیرفت.

چندی سال پیش با یکی از دوستان اقتصاد خوانده از دانشگاه امام صادق درباره اقتصاد بخش عمومی و بخصوص اقتصاد سلامت بحث میکردم. جای تعجب نداشت که او هم مثل عمده اقتصادخوانده‌ها به آزادسازی بازار سلامت معتقد بود و تقریبا به مفهوم شکست بازار سلامت اعتقادی نداشت. اما جالب آن بود که با حال و هوای اقتصاد اسلامی، احادیثی درباره منع قیمت‌گذاری در بازار و امثالهم را هم می‌آورد.

باور گسترده‌ای وجود دارد که اگر غالب سیاست‌مداران زن بودند جهان جای بهتری بود و بنظر میرسد زنان بیشتر به این باور اعتقاد دارند. از حدود ۱۶۰ نفر پاسخگو به این پرسش در استوری بنده، حدود ۴۰٪ به چنین گزاره‌ای اعتقاد داشته‌اند و بطور معنی‌داری جنسیت با اعتقاد به این گزاره رابطه داشته است یعنی زنان اعتقاد بیشتری به آن داشتند. این فکت خود شاید ناقض ادعای برتری زنان باشد!

آیا شرارت در ذات افراد شرور است؟ پرسشی پرتکرار با جوابهایی متنوع. ریشه این سؤال را در مسئله‌ی جبر و اختیار می‌توان جست. با صورت‌بندی فیزیکالیستی جبر، رفتار انسانها تابع فعل و انفعلات تقریبا از پیش معین سلول‌های خود است.

سریال better call Saul ما را با پرسشی مشابه تنها می‌گذارد. چاک، برادر جیمی معتقد است که جیمی ذاتاً شرور است. آیا چاک درست می‌گوید؟ پس از آنهمه کارهایی که جیمی میکند شاید مخالفت با چاک سخت باشد و فرد در آخر تسلیم و متقاعد شود که چاک، جیمی را درست شناخته است. اما آیا اینطور است؟