بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

دنبال کنندگان: ‎+۱۰۰ نفر
بنده را دنبال کنید

وقتی خودم را جای خدا میگذارم جهان بهتری با چنین هدفی نمی‌توانم خلق کنم. اینجا جهانی است میانه شک و یقین، خیر و شر، بهشت و جهنم. گویی همه آنهایی که تصور کرده‌اند بسادگی می‌توانند یقین آورده و جهان را دستان کوچک خویش فراچنگ آورند بی‌ایمان شدند. انگار حقیقتی دست‌نیافتنی در آن نهفته که دست‌یابی بدان از هیچ مسیر سر راستی ممکن نیست. تنها باید خود را رها ساخت. جهان خود انسان را هدایت می‌کند اگر انسان امیال خویش را پیشاپیش بر آن حقنه نکرده باشد. اگر انسان تواضع و پذیرش داشته باشد. شیطان، اما سرکش و متکبر بود و نپذیرفت.

چندی سال پیش با یکی از دوستان اقتصاد خوانده از دانشگاه امام صادق درباره اقتصاد بخش عمومی و بخصوص اقتصاد سلامت بحث میکردم. جای تعجب نداشت که او هم مثل عمده اقتصادخوانده‌ها به آزادسازی بازار سلامت معتقد بود و تقریبا به مفهوم شکست بازار سلامت اعتقادی نداشت. اما جالب آن بود که با حال و هوای اقتصاد اسلامی، احادیثی درباره منع قیمت‌گذاری در بازار و امثالهم را هم می‌آورد.

باور گسترده‌ای وجود دارد که اگر غالب سیاست‌مداران زن بودند جهان جای بهتری بود و بنظر میرسد زنان بیشتر به این باور اعتقاد دارند. از حدود ۱۶۰ نفر پاسخگو به این پرسش در استوری بنده، حدود ۴۰٪ به چنین گزاره‌ای اعتقاد داشته‌اند و بطور معنی‌داری جنسیت با اعتقاد به این گزاره رابطه داشته است یعنی زنان اعتقاد بیشتری به آن داشتند. این فکت خود شاید ناقض ادعای برتری زنان باشد!

آیا شرارت در ذات افراد شرور است؟ پرسشی پرتکرار با جوابهایی متنوع. ریشه این سؤال را در مسئله‌ی جبر و اختیار می‌توان جست. با صورت‌بندی فیزیکالیستی جبر، رفتار انسانها تابع فعل و انفعلات تقریبا از پیش معین سلول‌های خود است.

سریال better call Saul ما را با پرسشی مشابه تنها می‌گذارد. چاک، برادر جیمی معتقد است که جیمی ذاتاً شرور است. آیا چاک درست می‌گوید؟ پس از آنهمه کارهایی که جیمی میکند شاید مخالفت با چاک سخت باشد و فرد در آخر تسلیم و متقاعد شود که چاک، جیمی را درست شناخته است. اما آیا اینطور است؟

شنیده‌م برای ورود به دکتری سیاست‌گذاری سلامت، شرط داشتن سابقه خدمت گذاشته‌اند. نمیدانم این سابقه باید بعنوان کارمند رسمی باشد یا قراردادی، دولتی باشد یا خصوصی، در سطوح عملیاتی باشد یا مدیریتی یا ... ولی فکر میکنم شرط خوبی است.

چند شب پیش با رفقا «کودتا» بازی کردیم. یک بازی کارتی چندنفره جذاب که گویا در ژانر بلوف‌زنی به حساب می‌آید! مثل مافیا و پوکر! حین و بعد از بازی به این می‌اندیشیدم که این بازی مثل نامش چقدر سیاسی است. نظریه بازی‌ها از همین بازی‌ها سر بر آورده است و در واقع تلاشی منطقی و ریاضی برای فرموله کردن بهترین بازی‌کردن ممکن است. به این می‌اندیشیدم که در رشته‌های سیاسی و سیاست‌گذاری دانشگاه‌ها می‌شود حداقل دو واحد عملی، کودتا و پوکر و مافیا و غیره را بازی و تمرین کرد. اصل و اساس بازی‌ها فهم بلوف‌ها و نیات بازیکنان، اثر متقابل آنها بر یکدیگر، پیامدهای تصمیمات آنها و خود بر نتیجه بازی و بررسی احتمالات ممکن و در نهایت داشتن بهترین تصمیم‌گیری است.

امروز با حلما دوتایی رفتیم برای مامانش هدیه بگیریم. از او هم نظر میپرسیدم ولی از زیرش در می‌رفت و می‌گفت: «بابا من نمیدونم کدوم خوشکل‌تره. هر کدومو میخوای خودت بخر. زشت باشه بعد میگین من گفتم!» با آن صدای جیغ‌ناکش مدام یک‌بند حرف میزد! حتی تو مغازه‌ها.

در مطالعاتی که داشتیم دریافتیم که تعارض منافع انواع متنوعی دارد. آنچه بیش از همه پرداخته می‌شود تعارض منافع مالی است. یعنی نفع مالی فرد باعث شود تصمیمی بر خلاف منافع عمومی بگیرد. امّا منافع ثانویه تنها مالی نیستند. نوع دیگری از تعارض منافع، سیاسی است! یعنی منافع سیاسی فرد موجب سوگیری وی در تصمیم‌گیری گردد که در ایران احتمالاً این نوع تعارض منافع کم نباشد.

همه‌ی ما سرمایه‌گذار هستیم و کمی باید سرمایه‌گذاری بلد باشیم. حداقل این عبارت تکراری «همه تخم‌مرغ‌هاتون رو تو یک سبد نذارید» را باید بلد باشیم. چون همه‌ی ما، هیچ چیزی هم که نداشته باشیم، یک چیزی داریم که باید آنرا درست سرمایه‌گذاری کنیم. و آن چیزی که داریم واقعا نایاب‌ترین چیز جهان است (حداقل در این دنیا) و اگر کمیابی باعث ارزشمندی می‌گردد، پس آن ارزشمندترین چیز جهان است! و آن زمان است!

با مباحث شکل گرفته پیرامون واکسن کرونا و تقاضای دوستانم برای یادداشت برخی نقدهایم پیرامون موضوع خواستم بعنوان دانشجوی سیاست و سلامت و با کمک همسر داروسازم خلاصه‌ای از ایراداتم را ثبت نمایم.

  1. آیا تلفات کرونا در امریکا به معنای اثربخش نبودن واکسنهای این کشور است؟ خیر. زمانی ایمنی جمعی حاصل می‌شود که حدوداً حداقل 70 درصد جمعیت ایمن شده باشند. امریکا با مصرف نزدیک به 6 میلیون دز در صدر کشورهای مصرف‌کننده است ولی تا واکسناسیون 330 میلیون نفر فاصله زیادی باقی مانده.