بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

دنبال کنندگان: ‎+۱۰۰ نفر
بنده را دنبال کنید

یکی از دوستان گفت که مجمع تشخیص میخواهد سیاست‌های کلی تعارض منافع (سکتم) تدوین کند. نظرم را جویا شد و خواست یادداشتی درباره‌ش بنویسم. بنده با دلایل زیر موافق انجام چنین کاری نیستم.

تقریبا ماه پیش، یک روز ظهر قلبم درد گرفت! تا شب صبر کردم اما تسکین نیافت. نظر دوست رزیدنتم را پرسیدم. گفت سریعتر به اورژانس بروم. نیمه شب بود. دفترچه بیمه‌م را برداشتم و تنها رفتم اورژانس بیمارستان شهید صدوقی. هوا مثل سایر شبهای تابستان کویر، بسیار خنک و دلنشین بود. آرام قدم بر میداشتم تا فشاری بر قلبم نباشد. لحظات جالبی بود. احساس سبکی میکردم، گویی آرام به سمت مرگ قدم بر میدارم. لذتی همراه با نگرانی از آنچه پیش رو است!

همخواهی عمر کوتاهی داشت اما تجربه عمیقی برایم بود. در یکی از جلساتی که برای حمایت‌طلبی آن با یکی از مسئولین نسبتاً ذی‌نفوذ داشتم، پس از ارائه مطالبم آن مسئول پرسید: «حالا چی میخوای؟» قبل از اینکه شروع کنم خواسته‌هایم را بگویم، اضافه کرد: «هرچی میخوای فقط پول نخواه!» بنده متعجبانه گفتم: «اتفاقا هرکار بخواهیم بکنیم پول میخواد! این کار چندتا نیروی متخصص و فعال و پیگیر میخواهد با یک سری زیرساخت و غیره که همه اینها یعنی هزینه!» او در جواب گفت: «این بچه مدرسه‌ای‌های بسیجی هستن، اینها هم دغدغه دارن، هم پول نمیخوان، مجانی کارو انجام میدن!»

   کتاب  

تقریبا همزمان با انتشار گزارشمان با عنوان «مصادیق تعارض منافع در نظام سلامت ایران» در مرکز پژوهش‌های مجلس، کتاب مرتبطی هم که ترجمه کرده‌ایم نیز در انتشارات مرکز ملی تحقیقات بیمه سلامت منتشر شده است. این انتشارات کتابهای خود را بصورت رایگان برای دریافت روی وبسایت قرار می‌دهد، بنابراین لینک دریافت رایگان کتاب و گزارش در انتهای متن قرار داده شده است. در پیشگفتار مترجم، اهمیت این کتاب را اینطور ذکر کرده‌ام:

مطالعات بسیاری درباره‌ی ریشه‌ی چالش‌های اجرای اصلاحاتی همچون پزشک خانواده در ایران انجام شده است که نشان می‌دهند یکی از مهمترین ریشه‌های عدم موفقیت این برنامه‌ها در تعارض منافع در سطح سیاست‌گذاری و حکمرانی نظام سلامت قرار دارد. در واقع عدمِ مدیریت تعارض منافع و کنترل فساد در سطح حکمرانی باعث می‌شود تا تصمیمات و سیاست‌های کلان اتخاذ شده برای اصلاح نظام سلامت نیز به فساد و تعارض منافع مبتلا شده و عملاً سایر اجزاء و برنامه‌های اصلاحات نظام سلامت نیز نتوانند به درستی عمل کنند. با وجودی که مطالعات جهانی بسیاری درباره‌ی مدیریت تعارض منافع انجام شده است امّا مطالعات موجود در ایران بسیار اندک هستند. از این رو کتاب حاضر جهت ترجمه انتخاب شد. این کتاب یکی از پراستنادترین منابع و به نوعی مهمترین مرجع یافت شده در این زمینه بوده است و به دلیل اهمیت چشمگیر آن، برای ترجمه انتخاب شده است.

چند روزی است در زیرزمین که پشت کامپیوتر نشسته‌م، حلما می‌آید با من بازی کند. بازی‌هایی مثل قایم باشک. شروع کردن بازی با بچه هم با توست، پایانش با خدا. اگر یک روز هم پا دادی، هر روز می‌آید! برای اینکه به کارم برسم خیلی اوقات سعی کرده‌م همان اول سر و ته بازی را به هم بیاورم و حلما را دنبال نخودسیاه بفرستم اما حقیقت این است که حیفم هم می‌آید.

چندی پیش یکی از اقتصاددان‌های خوب، جوان و شناخته‌شده که بنده هم از تحلیل‌های مالی و اقتصادی‌اش بسیار استفاده کرده‌م یک توییت نوشت که بحران کرونا فرصتی بود که پزشک خانواده را اجرا کنیم. من یک ریپلای انتقادی برایش نوشتم که این ایده‌آل است ولی واقعیت‌های نظام سلامت نشان میدهد ممکن نیست. پس از آن زنگم زد و ایده‌‌ش را کامل توضیح داد تا نقدش کنم.

شما اگر دانشمند بودید چه میکردید؟ بنظرم تصور ما این است که در قبال آنچه داریم مسئولیت بسیار سنگینی خواهیم داشت و نباید حتی یک لحظه از وقت خود را تلف کنیم و باید مرزهای علم را جابجا کنیم و پس از آن به کاربست علم بپردازیم و مثلا آنرا تبدیل به محصول کنیم تا در نهایت جهان را جای بهتری برای زیستن نماییم. اما وقتی برای مثال به زندگی امام علی علیه‌السلام مینگرم، میبینم که ایشان در آن بیست سال خانه‌نشینی، مثلا به چاه آب کندن اشتغال داشته است. البته ما آنرا مثبت میبینیم که آن بزرگوار کار را عار نمیدانسته و حتی اگر چاه کندن هم بوده انجام میداده است؛ اما بهرحال با معیارهای امروز که وقت را طلا میدانیم، از این ۲۰ سال تعجب میکنیم که چطور امکان پیشبرد بسیاری از مبانی علم و دانش و چنین تأثیرگذاری جهانی و تاریخی وجود داشته است و امام به آن کم‌توجه بوده است.

ما یک دهقان ساده حقوق‌بگیری داریم که روی زمین کشاورزی کار میکند. در سال اخیر بسیاری اوقات وقتی به چهره او می‌نگریستم، این سوال به ذهنم می‌آمد که اگر او کرونا بگیرد و زبانم لال اتفاقی برایش بیفتد ما چه خاکی باید به سر کنیم؟ مخصوصاً آن اوایل تحت پروپاگاندای صدا و سیما مبنی بر اینکه از بحران کرونا عبور کرده‌ایم و اوضاع تحت کنترل است، یکبار خودمانی از من پرسید که «آقای دکتر. این کرونا رو هم شلوغش میکنند، نه؟ چیزی نیست.» که من یکهو برق از سرم رفت و خیلی سریع و قاطع گفتم: «نه! مراقب باشید. خیلی هم جدی است! اتفاقا آمارها چند برابر چیزی است که تلویزیون میگوید.» تا اینکه چند نفر از روستایشان از کرونا فوت کردند و بعد می‌دیدم موضوع را جدی‌تر گرفته است.

نوبت قبل که آرایشگاه رفتم، آرایشگر یک کتاب صوتی با صدای عادل فردوسی‌پور پخش کرده بود. حین آرایش فصل ۱۲ کتاب پخش شد. کتاب خوبی بنظرم رسید. موقع رفتن از خوش‌سلیقگی‌ش در انتخاب پخش کتاب صوتی در آرایشگاه تشکر کردم و اسم کتاب را پرسیدم. کتاب «هنر خوب زیستن» بود که خود فردوسی‌پور هم ترجمه کرده. این‌بار که با ماشین به تهران سفر کردم کتاب را خریدم و در مسیر آنرا کامل گوش دادیم. کتاب خوبی است که مطالعه‌ش را توصیه میکنم. تجربه بسیار مفید و لذت‌بخشی هم بود که در حین رانندگی در سفر کتاب بخوانیم! مرا یاد دورانی انداخت که با دوچرخه در مسیر مدرسه و دانشگاه و کار، سخنرانی گوش میدادم. تمامی سخنرانی‌های شریعتی را بهمین ترتیب در دوران دبیرستان گوش دادم!

دیروز که برای کاری از روبروی دانشگاه تهران و منزل قدیم‌مان رد میشدم، اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد حس انزجار و بیزاری از دانشگاه بود که چطور عمرم را در آن تلف کردم. اما لحظه‌ای روبروی آنجا ایستادم و به احساسات نوستالژیک و خاطرات خوشم اجازه‌ی بروز دادم.