بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

بنده

زندگی با تغییر یک «حرف» می‌شود بندگی؛ اینجا هم، محل همان «حرف» ...

دنبال کنندگان: ‎+۱۰۰ نفر
بنده را دنبال کنید

۱۲۲ مطلب با موضوع «سیاست» ثبت شده است

یکی از دوستان گفت که مجمع تشخیص میخواهد سیاست‌های کلی تعارض منافع (سکتم) تدوین کند. نظرم را جویا شد و خواست یادداشتی درباره‌ش بنویسم. بنده با دلایل زیر موافق انجام چنین کاری نیستم.

همخواهی عمر کوتاهی داشت اما تجربه عمیقی برایم بود. در یکی از جلساتی که برای حمایت‌طلبی آن با یکی از مسئولین نسبتاً ذی‌نفوذ داشتم، پس از ارائه مطالبم آن مسئول پرسید: «حالا چی میخوای؟» قبل از اینکه شروع کنم خواسته‌هایم را بگویم، اضافه کرد: «هرچی میخوای فقط پول نخواه!» بنده متعجبانه گفتم: «اتفاقا هرکار بخواهیم بکنیم پول میخواد! این کار چندتا نیروی متخصص و فعال و پیگیر میخواهد با یک سری زیرساخت و غیره که همه اینها یعنی هزینه!» او در جواب گفت: «این بچه مدرسه‌ای‌های بسیجی هستن، اینها هم دغدغه دارن، هم پول نمیخوان، مجانی کارو انجام میدن!»

   کتاب  

تقریبا همزمان با انتشار گزارشمان با عنوان «مصادیق تعارض منافع در نظام سلامت ایران» در مرکز پژوهش‌های مجلس، کتاب مرتبطی هم که ترجمه کرده‌ایم نیز در انتشارات مرکز ملی تحقیقات بیمه سلامت منتشر شده است. این انتشارات کتابهای خود را بصورت رایگان برای دریافت روی وبسایت قرار می‌دهد، بنابراین لینک دریافت رایگان کتاب و گزارش در انتهای متن قرار داده شده است. در پیشگفتار مترجم، اهمیت این کتاب را اینطور ذکر کرده‌ام:

مطالعات بسیاری درباره‌ی ریشه‌ی چالش‌های اجرای اصلاحاتی همچون پزشک خانواده در ایران انجام شده است که نشان می‌دهند یکی از مهمترین ریشه‌های عدم موفقیت این برنامه‌ها در تعارض منافع در سطح سیاست‌گذاری و حکمرانی نظام سلامت قرار دارد. در واقع عدمِ مدیریت تعارض منافع و کنترل فساد در سطح حکمرانی باعث می‌شود تا تصمیمات و سیاست‌های کلان اتخاذ شده برای اصلاح نظام سلامت نیز به فساد و تعارض منافع مبتلا شده و عملاً سایر اجزاء و برنامه‌های اصلاحات نظام سلامت نیز نتوانند به درستی عمل کنند. با وجودی که مطالعات جهانی بسیاری درباره‌ی مدیریت تعارض منافع انجام شده است امّا مطالعات موجود در ایران بسیار اندک هستند. از این رو کتاب حاضر جهت ترجمه انتخاب شد. این کتاب یکی از پراستنادترین منابع و به نوعی مهمترین مرجع یافت شده در این زمینه بوده است و به دلیل اهمیت چشمگیر آن، برای ترجمه انتخاب شده است.

چندی پیش یکی از اقتصاددان‌های خوب، جوان و شناخته‌شده که بنده هم از تحلیل‌های مالی و اقتصادی‌اش بسیار استفاده کرده‌م یک توییت نوشت که بحران کرونا فرصتی بود که پزشک خانواده را اجرا کنیم. من یک ریپلای انتقادی برایش نوشتم که این ایده‌آل است ولی واقعیت‌های نظام سلامت نشان میدهد ممکن نیست. پس از آن زنگم زد و ایده‌‌ش را کامل توضیح داد تا نقدش کنم.

ما یک دهقان ساده حقوق‌بگیری داریم که روی زمین کشاورزی کار میکند. در سال اخیر بسیاری اوقات وقتی به چهره او می‌نگریستم، این سوال به ذهنم می‌آمد که اگر او کرونا بگیرد و زبانم لال اتفاقی برایش بیفتد ما چه خاکی باید به سر کنیم؟ مخصوصاً آن اوایل تحت پروپاگاندای صدا و سیما مبنی بر اینکه از بحران کرونا عبور کرده‌ایم و اوضاع تحت کنترل است، یکبار خودمانی از من پرسید که «آقای دکتر. این کرونا رو هم شلوغش میکنند، نه؟ چیزی نیست.» که من یکهو برق از سرم رفت و خیلی سریع و قاطع گفتم: «نه! مراقب باشید. خیلی هم جدی است! اتفاقا آمارها چند برابر چیزی است که تلویزیون میگوید.» تا اینکه چند نفر از روستایشان از کرونا فوت کردند و بعد می‌دیدم موضوع را جدی‌تر گرفته است.

نوبت قبل که آرایشگاه رفتم، آرایشگر یک کتاب صوتی با صدای عادل فردوسی‌پور پخش کرده بود. حین آرایش فصل ۱۲ کتاب پخش شد. کتاب خوبی بنظرم رسید. موقع رفتن از خوش‌سلیقگی‌ش در انتخاب پخش کتاب صوتی در آرایشگاه تشکر کردم و اسم کتاب را پرسیدم. کتاب «هنر خوب زیستن» بود که خود فردوسی‌پور هم ترجمه کرده. این‌بار که با ماشین به تهران سفر کردم کتاب را خریدم و در مسیر آنرا کامل گوش دادیم. کتاب خوبی است که مطالعه‌ش را توصیه میکنم. تجربه بسیار مفید و لذت‌بخشی هم بود که در حین رانندگی در سفر کتاب بخوانیم! مرا یاد دورانی انداخت که با دوچرخه در مسیر مدرسه و دانشگاه و کار، سخنرانی گوش میدادم. تمامی سخنرانی‌های شریعتی را بهمین ترتیب در دوران دبیرستان گوش دادم!

امروز در درمانگاه اکبری یزد نوبت دوم واکسن آزمایشی ایرانی-کوبایی را زدم.‌ در اتاق واکسیناسیون پیرمرد دیگری هم نشسته بود که چنین گفتگوی طنزی میان بهداشت‌کار و او شکل گرفت:

  • بهداشت‌کار: پدرجان لطفاً آستینِتونا بِدِد بالا
  • پیرمرد: هان. چشم. پایین خو نباس بکشم؟!
  • بهداشت‌کار: نا. اونا خو انشالله فردا که مِرِد پای صندوق رأی باس بِکِشِد پایین!
  • پیرمرد: من غلط بکنم واسه اونا بکشم پایین! من بی‌غیرتم اِگَر بِرم رأی بدم. بعد اینهمه که شهدا کشته شدن بی‌ناموسم اِگَر برم رأی بدم.

ترامپ احتمالاً بعنوان یکی از بدترین و دیکتاتورترین رؤسای جمهور امریکا شناخته می‌شود. با این حال چیزی که درباره او برای بنده جذاب است، این است که همین رئیس‌جمهورِ بد نیز برای امریکا مفید است و مضرات آن در آن نظام تا حد ممکن تحت کنترل قرار می‌گیرد. کنگره و سنا به انحاء مختلف خیره‌سری‌های وی را کنترل می‌کنند و در نهایت هم از صحنه سیاسی امریکا تقریباً حذف می‌شود. مهار نسبی این قدرت سرکش و فسادهای متعاقب آن، استحکام و قدرت یک نظام سیاسی را نشان می‌دهد. چیزی که در ایران درست برعکس بنظر می‌رسد! راه برای بدی‌ها باز است و بروی خوبی‌ها بسته.

دیشب یک خواب بانمک دیدم که بی‌ارتباط با اوضاع این روزهایم نیست. ترکیبی از بهره‌مندی از طبیعت و سیاست!

در یکی از مجموعه‌های اندیشکده‌ای که کار میکردم، رؤسای سازمان مدیر مجموعه‌مان را بدون کوچکترین نظرخواهی از کارکنان تغییر دادند و کسی را گذاشتند که تقریبا هیچ مقبولیتی نداشت. اعتراض به این تصمیم خلق‌الساعه و بی‌پشتوانه ایجاد شد و بالا گرفت. من هم که به شیوه مدیریتی جدید هیچ اعتقادی نداشتم اعتراضات خود را در حد وسع ابراز داشتم. تقریبا اصل اعتراض این بود که رؤسای بالادستی اگر میخواهند مدیر مجموعه را تغییر دهند حداقل مناسب است از پژوهشگران مجموعه که خاصه دوزار تحصیل کرده‌اند و روی مشکلات مملکت فکر میکنند یک سؤالی هم بپرسند تا اگر گرهی از مشکلات مملکت باز نمیکنند حداقل مشکلات خود را حل کنند!

چندی سال پیش با یکی از دوستان اقتصاد خوانده از دانشگاه امام صادق درباره اقتصاد بخش عمومی و بخصوص اقتصاد سلامت بحث میکردم. جای تعجب نداشت که او هم مثل عمده اقتصادخوانده‌ها به آزادسازی بازار سلامت معتقد بود و تقریبا به مفهوم شکست بازار سلامت اعتقادی نداشت. اما جالب آن بود که با حال و هوای اقتصاد اسلامی، احادیثی درباره منع قیمت‌گذاری در بازار و امثالهم را هم می‌آورد.

باور گسترده‌ای وجود دارد که اگر غالب سیاست‌مداران زن بودند جهان جای بهتری بود و بنظر میرسد زنان بیشتر به این باور اعتقاد دارند. از حدود ۱۶۰ نفر پاسخگو به این پرسش در استوری بنده، حدود ۴۰٪ به چنین گزاره‌ای اعتقاد داشته‌اند و بطور معنی‌داری جنسیت با اعتقاد به این گزاره رابطه داشته است یعنی زنان اعتقاد بیشتری به آن داشتند. این فکت خود شاید ناقض ادعای برتری زنان باشد!

آیا شرارت در ذات افراد شرور است؟ پرسشی پرتکرار با جوابهایی متنوع. ریشه این سؤال را در مسئله‌ی جبر و اختیار می‌توان جست. با صورت‌بندی فیزیکالیستی جبر، رفتار انسانها تابع فعل و انفعلات تقریبا از پیش معین سلول‌های خود است.

سریال better call Saul ما را با پرسشی مشابه تنها می‌گذارد. چاک، برادر جیمی معتقد است که جیمی ذاتاً شرور است. آیا چاک درست می‌گوید؟ پس از آنهمه کارهایی که جیمی میکند شاید مخالفت با چاک سخت باشد و فرد در آخر تسلیم و متقاعد شود که چاک، جیمی را درست شناخته است. اما آیا اینطور است؟

چند شب پیش با رفقا «کودتا» بازی کردیم. یک بازی کارتی چندنفره جذاب که گویا در ژانر بلوف‌زنی به حساب می‌آید! مثل مافیا و پوکر! حین و بعد از بازی به این می‌اندیشیدم که این بازی مثل نامش چقدر سیاسی است. نظریه بازی‌ها از همین بازی‌ها سر بر آورده است و در واقع تلاشی منطقی و ریاضی برای فرموله کردن بهترین بازی‌کردن ممکن است. به این می‌اندیشیدم که در رشته‌های سیاسی و سیاست‌گذاری دانشگاه‌ها می‌شود حداقل دو واحد عملی، کودتا و پوکر و مافیا و غیره را بازی و تمرین کرد. اصل و اساس بازی‌ها فهم بلوف‌ها و نیات بازیکنان، اثر متقابل آنها بر یکدیگر، پیامدهای تصمیمات آنها و خود بر نتیجه بازی و بررسی احتمالات ممکن و در نهایت داشتن بهترین تصمیم‌گیری است.

در مطالعاتی که داشتیم دریافتیم که تعارض منافع انواع متنوعی دارد. آنچه بیش از همه پرداخته می‌شود تعارض منافع مالی است. یعنی نفع مالی فرد باعث شود تصمیمی بر خلاف منافع عمومی بگیرد. امّا منافع ثانویه تنها مالی نیستند. نوع دیگری از تعارض منافع، سیاسی است! یعنی منافع سیاسی فرد موجب سوگیری وی در تصمیم‌گیری گردد که در ایران احتمالاً این نوع تعارض منافع کم نباشد.

با مباحث شکل گرفته پیرامون واکسن کرونا و تقاضای دوستانم برای یادداشت برخی نقدهایم پیرامون موضوع خواستم بعنوان دانشجوی سیاست و سلامت و با کمک همسر داروسازم خلاصه‌ای از ایراداتم را ثبت نمایم.

  1. آیا تلفات کرونا در امریکا به معنای اثربخش نبودن واکسنهای این کشور است؟ خیر. زمانی ایمنی جمعی حاصل می‌شود که حدوداً حداقل 70 درصد جمعیت ایمن شده باشند. امریکا با مصرف نزدیک به 6 میلیون دز در صدر کشورهای مصرف‌کننده است ولی تا واکسناسیون 330 میلیون نفر فاصله زیادی باقی مانده.

بهتره به ساول زنگ بزنی «better call saul (bcs)» اسپین آف خوبی از سریال بریکینگ بد (bb) است که ارزش دیدن دارد. بنظر من bcs حرفی که قرار بود bb بزند اما لابلای ماجراهای جذابش گم شد را بهتر میزند. روند هر دو سریال کم و بیش مشابه است و به قهقهرا رفتن یک استعداد خوب را روایت می‌کند اما تفاوت‌هایی دارد. جیمی برخلاف والتر یک استعداد کاملا پاک و منزه نیست بلکه از همان بچگی ناخالصی‌هایی دارد. شاید به اندازه‌ای که خیلی‌ها داریم؛ از این رو بیشتر شبیه به یک انسان معمولی چون ماست.

پرسشی در سریال Breaking bad ذهنم را مشغول کرد که آیا این سریال را با کمک نظریه بازی‌ها ساخته‌اند؟ و با خود می‌اندیشیدم که می‌شود با این سریال، سیاست را تمرین و تدریس کرد! در بسیاری از نقاط سریال فرد می‌تواند فیلم را متوقف کند و با خود بیاندیشد که اگر جای والتر وایت بود چه تصمیمی میگرفت؟ بعد فیلم را ادامه دهد تا والتر را ببیند و تصمیم خود را با والتر مقایسه کند. مثلا یکی از این نقاط مهم تصمیم‌گیری جایی است که جسی و والتر درون ماشین کاروان خود گیر کرده‌اند و هنک (مامور پلیس) پشت در ماشین آنهاست. می‌توان اندیشید که ما چه تصمیمی برای فرار از این معرکه خواهیم گرفت؟

فرض کنید به تازگی از مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت فارغ‌التحصیل شده‌اید و در یک مصاحبه شغلی شرکت میکنید.‌ مصاحبه‌کننده از شما می‌پرسد: «یکی از شرکت‌های دارویی ما سود ده است. اگر همین الان پیشنهاد مدیریت این شرکت را به شما بدهیم میپذیرید؟ و اگر می‌پذیرید چه اقداماتی برای پیشرفت این شرکت انجام می‌دهید؟» در جلسه مصاحبه چه پاسخی می‌دهید؟ آیا در خود توانمندی پذیرش این سمت را میبینید؟

ما نمک خورده‌ایم و نمک‌دان شکسته‌ایم. کمتر کسی را شاید پیدا کنیم که وقتی صحبت از اقتصاد کشور می‌شود لگدی به نفت نزند. اکثرا یکی از ریشه‌های عقب‌ماندگی اقتصادی کشور را نفت میدانند. اما این گزاره را من اصلا نمیپسندم. بنده فکر میکنم نفت نعمت است و ما ناشکری میکنیم.

اخیرا یک گزارشی به بنده دادند که تحلیل آنرا تکمیل کنم. کاری که ابتدا از من خواستند بنظر میرسید ساده باشد، برای همین پذیرفتم. اما کم کم که شروع کردم دیدم فلان قسمت گزارش و بهمان قسمتش هم ایراداتی دارد و آنقدر وسواس به خرج دادم که بالاخره دیدم کار یکبار دیگر باید از اول انجام شود! اما آخر به خودم گفتم «به تو چه؟! تو فقط کار خودت را انجام بده و بس.»

نمیدانم شما هم از شنیدن این مباحث علمی لذت میبرید یا نه. بنده از نوجوانی به فیزیک علاقه داشتم. اما کم‌کم بیش از اینکه از دانش فیزیک خوشم بیاید، علاقه‌م به خود دانشمندان فیزیک معطوف شد. سوژه‌ی مورد علاقه‌م، انسان و کارکرد ذهن و اندیشه‌ی پیچیده‌ی او شد. از این رو به روانشناسی و شناخت کارکرد ذهن انسان علاقمند شدم. پس از مدتی موضوعی که ذهنم را بیشتر به خود درگیر کرد، اکوسیستیمی بود که اجازه می‌داد چنین دانشمندانی در آن رشد کنند و چنین علومی تولید کنند و این یکی از ریشه‌های علاقه‌ام به علوم مدیریت بود.

دقیقا نمیدانم چرا، ولی در طول سالهای تحصیلم بسیاری از اوقات بعنوان نماینده کلاس انتخاب می‌شدم. حتی در دوران دانشگاه که علاقه‌ای نداشتم و میخواستم از زیر کار در بروم!

خاطره‌ای از دوران راهنمایی به یاد دارم که همچنان برایم عبرت‌آموز است.

وقتی بچه‌تر بودیم به ما میگفتند آینده‌سازان! هنوز هم به بچه‌هایمان میگویند احتمالا. حتی اسم کتابهای کنکور و تست‌مان آینده‌سازان بود! از مدرسه تا آشنایان و غیره به ما میگفتند شما آینده کشور را میسازید. شما فرداهای کشور را رقم میزنید. یا آن لحن حماسی که میگفت: «آینده از آن شماست» «کشور مال شماست. این قله‌هائی که گفتم، متعلق به شماست» و ما با صداقت معصومانه خویش باور میکردیم!

با هرکسی درباره کار و کاسبی صحبت میکنم میگوید:

  1. اگه میخوای هیئت علمی بشی که باید بری با این و اون تو دانشگاه و وزارتخونه ارتباط بگیری و خلاصه با پارتی و ارتباطات کارتو راه بندازی.

دعوای چپ و راست اقتصادسیاسی همانقدر که حول محور دو مفهوم اصالت فرد یا اصالت جمع است، دعوای دو مفهوم اصالت آزادی یا اصالت عدالت نیز هست. در واقع فردگرایان بر آزادی پافشاری میکنند و جمع‌گرایان بر عدالت تکیه. البته هیچکدام از این دو مکتب در گرایشهای میانه‌روی خود، عدالت یا آزادی را نفی نمی‌کند اما اگر قرار باشد بین این دو یکی را انتخاب کند، یکی اولویت را بر آزادی و دیگری بر عدالت قرار میدهد.

اظهار نظر سخنگوی وزارت بهداشت و ستاد ملی مبارزه با کرونا درباره پنهان‌کاری چین مسئله‌ساز شده است و واکنش‌هایی حتی در ابعاد بین‌المللی داشته است. بنده درباره صحت آمار چین اطلاعی ندارم. احتمال دروغ‌گویی هر دولتی وجود دارد. اساساً حکومت‌ها کذاب هستند! یکی کمتر یکی بیشتر. امّا چین قطعاً مدیریت بحران قابل‌توجه و اقدامات چشم‌گیری داشته است که تنها ساخت دو بیمارستان 1000 تخت‌خوابی ظرف 10 روز چشم هر ناظر بین‌المللی را به خود جلب کرد. با وجودی که ممکن است چین درباره آمار کرونا پنهان‌کاری کرده باشد، نخستین سؤال این است که مگر ایران کاری غیر از این کرده است؟ آقای سخنگو بهتر است بیش از هرچیز نگران آمارهای مضحک وزارت فخیمه‌ی بهداشت ایران باشد که آنها را به اسم «علم» و «حقیقت» به مردم حقنه می‌کند! «دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه»! کاش این رابطه «دیگ به دیگ» بود چون این دو مساوی‌اند. به قول یزدی‌ها، «تُرُش‌بالا (آبکش!) به آفتابه مِگِه دو سوراخه»!

این کلیپ که این روزها در شبکه‌های اجتماعی بازنشر می‌شود حاوی ابعاد جالبی از تعارض منافع در کمیسیون بهداشت مجلس است. آقای علیزاده هم که کارشناس اندیشکده شفافیت برای ایران بوده است صحبت مشابهی در اینستاگرام منتشر کرده است. اینطور که بیان می‌شود اکثر اعضای کمیسیون بهداشت، پزشک، مدیر، رئیس یا سهام‌دار بیمارستان‌ها، شرکت‌های دارو و تجهیزات پزشکی هستند و تصمیماتی می‌گیرند که به نفع خود است و مسائل مردم را از دستورکار خارج می‌کنند.

این عکس را امشب، در اولین روز آغاز تبلیغات مجلس در میدان اطلسی #یزد گرفتم. تصویری از ضجه‌ی مردمی زجر دیده. از آن خط کج و معوج مشخص است نویسنده از کدام طبقه اجتماعی است. کسی که این ضجه را با جانش نوشته. حس نوشته‌ای را میدهد که یک زندانی با خون خویش بر دیوار زندان نوشته باشد. جای چنگ زدن‌های این جسم نیمه‌جان کنار نوشته خویش بر این دیوار زندان پیداست. چقدر همین عبارت حرف دارد. او از همه بریده. برایش هیچ کس مهم نیست. هیچ آرمانی نمیخواهد. او میگوید:

دسترسی به خدمات سلامت بعنوان یک حق عمومی پذیرفته شده است و دولت‌ها خود را متعهد و مکلف به افزایش دسترسی و پوشش همگانی سلامت می‌دانند. از این رو، نظام سلامت فعلی کشورهای مختلف صرفاً بر اساس مناسبات بازار شکل نگرفته است بلکه حاصل‌ها سال‌ها سیاست‌گذاری دولت‌ها در عرصه‌ی سلامت بوده است.

هرگاه مسئله‌ی سیاست و سیاست‌گذاری به میان می‌آید، قدرت‌های بزرگ و کوچک در عرصه حاضر هستند تا بتوانند با تأثیر بر سیاست‌ها، آنها را منطبق با منافع فردی یا جمعی خویش شکل دهند. نظام سلامت امریکا نیز بعنوان بزرگترین نماد یک نظام سرمایه‌مدارانه، از این قاعده مستثنی نیست.

(جلسه کمیسیون بهداشت آغاز می‌شود)

دکتر علی وراثتی (رئیس کمیسیون بهداشت با کت سورمه‌ای): بسم‌الله الرحمن الرحیم. همانطور که همکاران عزیز در جریان هستند اخیراً هجمه‌های فراوانی علیه قشر نخبه و مظلوم پزشکی ایجاد شده که باعث شده سقف درامدی 60 میلیون تومانی برای کارانه پزشکان دولتی گذاشته شود که ظلم بزرگی است. جهت کاستن بخشی از مشقتهای پزشکان عزیز ما در این جلسه می‌خواهیم قانون «معافیت پزشکان از مالیات پلکانی» را به رأی بگذاریم. من از نماینده محترم دولت که در جلسه حضور دارند درخواست میکنم نظر خودشون رو بیان کنند.

دکتر علی وراثتی (نماینده وزارت بهداشت با کت خاکستری!): بله همانطور که آقای دکتر به درستی اشاره کردند متأسفانه هجمه‌های سازمان‌یافته‌ای علیه ما شکل گرفته است که باید با آنها به شدت مقابله کرد. بنده هم با گرفتن مالیات پلکانی از پزشکانِ نخبه مخالفم.

مباحث علوم انسانی در بسیاری از موارد آنقدر واضح و بدیهی هستند که اکثر مردم اهمیت آن را متوجه نمی‌شوند. برای مثال سون‌زو نویسنده نخستین کتاب نظامی جهان در جمله‌ای می‌گوید: «آنکس که خود را بشناسد و دشمن را بشناسد پیروز است.» بسیاری با ساده‌انگارانی بدین جمله توجه نمی‌کنند حال آنکه از همین جمله ساده، مبانی علوم استراتژیک، تحلیل وضعیت و SWOT استخراج می‌گردد.

چکیده

سون‌زو، اندیشمند و فرمانده‌ی نظامی چینی است که کتاب «هنر جنگ»، قدیمی‌ترین اثر نظامی جهان و بزرگترین اثر نظامی چین را 2500 سال پیش به رشته‌ی تحریر درآورده است. این کتاب تنها یک اثر نظامی به حساب نمی‌آید بلکه کتابی فکری و فلسفی است و اندیشمندان، استراتژی‌های مطرح در این کتاب را برای استفاده در علوم سیاسی، مدیریتی، اقتصادی، اجتماعی و حتّی ورزشی مناسب می‌دانند. مقاله حاضر به تبیین نگاه استراتژیک سون‌زو در مواجهه با شرایط مختلف و تشریح برخی از مهم‌ترین استراتژی‌های وی در حل مسائل می‌پردازد. به این منظور ابتدا، «تحلیل استراتژیک» را بعنوان گام صفر در اندیشه‌ی سون‌زو مورد مداقّه قرار می‌دهد. سپس استراتژی‌های عمده‌ی سون‌زو یعنی «استراتژی تعیین زمین بازی (ایجاد و استفاده از فرصت‌ها)»، «استراتژی پیروزی با سهولت»، «استراتژی فریب»، «استراتژی پیروزی سریع» و «استراتژی نبرد در زمین مرگ (تبدیل مضار به مزایا)» تبیین می‌شوند. در نهایت با شناخت نظرات استراتژیک سون‌زو و کاربرد آن‌ها در مدیریت سازمان‌ها، نیاز مدیران امروزی به شناخت و استفاده از اندیشه‌ها و استراتژی‌های سون‌زو مورد تأکید قرار می‌گیرد.

هشدار، متن حاوی تصویرسازی‌های دلخراش است. بهتر است نخوانید!

در دوران راهنمایی معلم هنری داشتیم به نام زارعشاهی. مرد شریف و دوست داشتنی است و همچنان در یزد آموزشگاه آزاد هنری دارد و هنر می‌آموزد. من در آن دوران بیشتر ورزشهایی مثل بسکتبال و بدمینتون بازی می‌کردم. جناب زارعشاهی روزی در ساعت ورزش در حین بازی مرا دید و صدایم کرد و به مضمون چنین چیزی گفت: «بوذرجمهری، تو نمیخواد بسکتبال بازی کنی!» با تعجب پرسیدم چرا؟! گفت: «تو مثل بقیه نیستی! به دست‌هات نیاز داری! دستهای تو، دستهای ظریف یک هنرمنده!» کتمان نمی‌کنم که تعریف بی‌نظیری بود و مرا ذوق‌زده کرد! از آن زمان به بعد تازه متوجه دستانم شدم! انگار تا آن زمان نمی‌دانستم دست دارم! پس از آن بارها به دستانم نگاه کرده‌ام و به آنها اندیشیده‌ام. به اینکه این دستان برای چه خلق شده‌اند؟ هنر را که نشد حرفه‌ای پی بگیرم. شاید این دستان ظریف به درد جراحی هم می‌خوردند. و شاید به درد قلم به دست گرفتن و نوشتن. امّا تقدیر روزگار آنقدرها هم رمانتیک و رؤیایی نیست! این دست تابحال بیش از هرچیزی به کارهای بی‌فایده‌ای پرداخته است!

آیا سوئد سوسیالیستی است؟ چندی پیش دنیای اقتصاد آنرا افسانه خواند و دلیل پیشرفت سوئد را گردش به راست این کشور بیان کرد. اول اینکه آن گزارش سوگیریهای جدی دارد. مثلا در موضوع خدمات سلامت که مطلعم تقریبا به کلی دروغ پرداخته و سوئد هم مانند انگلستان حائز نظام سلامت ملی (NHS) است. اما در پاسخ به پرسش نخستین باید ابتدا پرسید سوسیالیسم چیست؟

جوکر این روزها بخوبی دیده و فهمیده شده است. مردمی که خودشان را در آینه‌ی جوکر می‌بینند با او همدردی می‌کنند. جوکر، داستان فرزند این سرزمین است که به دست پدر خویش دیوانه شده است. سرمایه‌دار و سیاست‌مدار کلان این شهر، مادر (نماد همیشگی طبیعت، سرزمین، قلمرو و کشور) را خدمتکار خویش ساخته است امّا این مرد زورمند، عاشق سرزمین می‌شود و به وی تجاوز می‌کند، شیره‌اش را می‌مکد و تفاله‌ی طبیعت را به گوشه‌ای پرتاب می‌کند.

چرا آقای خامنه‌ای که در خارج حامی مستضعفین عالم است و روبروی ایدئولوژی امریکایی و سیاست خارجی هاشمی رفسنجانی می‌ایستد، در داخل با تصویب امثال سیاست‌های اصل ۴۴ قانون اساسی حامی سرمایه‌سالاران است و با ایدئولوژی امریکایی و سیاست اقتصادی هاشمی رفسنجانی همراه است؟ قریب به مضمون این سؤال را @ali.alizadeh.insta پرسیده است. @mohsen_mahdian هم پاسخی داده است که بنظرم بکلی تهی و بیراه است و بعد از اینکه نظر صریحم را برایش کامنت کردم، بلاکم کرد!

پاسخ مختصر بنده شامل چند چیز است:

View this post on Instagram

A post shared by Hossein Bouzarjomehri (@h_bouzarjomehri) on

این عکس را امروز در خیابان شیخ بهایی گرفتم. یک ماشین شاسی بلند با پلاک بین‌المللی و البته پلاک معلولین! شیوه جالبی برای اعتراض است و من همانطور که در انتها میگویم، از این شیوه حمایت میکنم.

شلوغ می‌کنید؟ اعتراض دارید؟ پس باید تنبیه شوید! اینترنت قطع! قطعی اینترنت ایران چیزی جز حرکت سریعتر به سمت کره‌ی شمالی شدن را به ذهن متبادر نمی‌کند. شاید البته شیلی! اقتصادی که دشمن مردم باشد جز با یک نیروی قهریه و فضای کاملاً بسته‌ی سیاسی به پیش نمی‌رود.

سریال Breaking Bad داستان والتر، یک دانشمند شیمی، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل و انسان شریفی است که تحت یک حاکمیت و در یک جامعه‌ی بی‌شرف زندگی می‌کند! وی که عمر خود را صرف علم و دانش کرده و در یک مدرسه تدریس می‌کند، چون درامدش کفاف مخارج زندگی‌اش را نمی‌دهد شغل دوم خودش را اجباراً کار در یک کارواش انتخاب کرده است! تا اینکه سرطان ریه می‌گیرد.

View this post on Instagram

A post shared by Hossein Bouzarjomehri (@bandegram) on

به این نطق کوین اسپیسی در بازی Call of Duty Advanced Warfare بسیار بسیار علاقمندم. خیلی مختصر، مفید و هنرمندانه همه آنچیزی که باید درباره ذات چیزی شبیه به سرمایه‌داری-فاشیسم بگوید را گفت!

1.

View this post on Instagram

A post shared by Hossein Bouzarjomehri (@bandegram) on

ساعت شش صبح روز اربعین است و بعد از یکی دو هفته کم‌خوابی و بی‌خوابی، دیشب را هم نخوابیدم و بالاخره فاز اولش را تمام کردم. من همیشه مشکل وقت داشتم. چه از زمان مدرسه و درس خواندن چه از آزمونها و کنکور و چه حالا موقع کار. همیشه روی دور کند کار میکنم. حالا که مقدار وقتم کم آمده است از کیفیت وقتم میزنم و به کمیت‌ش اضافه میکنم!

  1. هفته پیش داشتم در سایت دکتری دانشکده کار می‌کردم و به این می‌اندیشیدم که چند سال دکتری را با حقوق بخور نمیر دانشگاه بسازم و کار نکنم و در عوض تجربه‌ی یک فعالیت لذت‌بخش نسبتاً خالص علمی را داشته باشم و از زندگی لذت ببرم که شاید چنین فرصتی دیگر در طول عمرم به دست نیاید. در همین فکرها بودم که یادم آمد سال دیگر حلما باید برود مدرسه و اگر نتوانیم دولتی بفرستیمش یا نگذارند که بفرستیمش (!) باید خصوصی بگذاریم و هزینه‌هایش کمرشکن!
  2. از طرف دیگر چند روز بعد از این فکرها و با آغاز کلاس‌ها دیدم که درس جالبی برای واحد «سیاست‌گذاری سلامت» گذاشته‌اند: دو واحد «کارآفرینی»! مسخره است که برای درس سیاستگذاری عمومی واحد کارآفرینی بگذارند. بخش عمومی وظیفه‌ی خودش را دارد و بخش تجاری و خصوصی وظیفه‌ی خود را. ما نه آن را داریم و نه این را و حالا که از بالا امر شده است که کارآفرینی چیز خوبی است (!)، در راستای دانشگاه‌های نسل سوم باید در همه رشته‌های تحصیلی دو واحد کارآفرینی اجباری گذاشته شود که در نتیجه برای رشته‌ی سیاست‌گذاری هم کارآفرینی گذاشته‌اند! همینقدر مبتذل! چیزی که احتمالاً‌ در هیچ کوریکلوم جهانی یافت نمی‌شود.

دستشویی‌های عمومی معمولاً یک مدیر دارند! این مدیر احتمالاً دم درب نشسته است و هزینه استفاده از سرویس را می‌گیرد. این مدیر دستشویی یک کار دیگر هم ممکن است بکند. مثلاً یکبار که آفتابه را برداشته‌اید و می‌خواهید داخل سرویس بهداشتی شوید، ممکن است صدایتان کند و بگوید آن آفتابه‌ای که برداشته‌اید را کنار بگذارید و آفتابه دیگری را بردارید! حال آنکه هرچه به آفتابه خودتان و دیگری توجه می‌کنید تفاوتش را در نمی‌یابید! احتمالاً واقعیت هم همین است که این دو آفتابه هیچ تفاوتی ندارند! پس چرا چنین رفتاری از مدیر سرویس بهداشتی سر می‌زند؟!

من هیچوقت علاقه زیادی به بازی‌های کامپیوتری استراتژیک نداشتم؛ عمدتاً به دلیل اینکه معمولاً کند، کم هیجان و حوصله سر بر بودند! با این وجود به نظر می‌رسد کسانی که به مدیریت علاقمند هستند باید به اینگونه بازی‌ها نیز علاقمند باشند. حداقل در عمل کسانی که به مسائل مدیریت و سیاست علاقمندند اظهار می‌کنند که یا بازی‌ها را دوست ندارند یا نهایتاً بازی‌های استراتژیک را دوست دارند. امّا این مسئله می‌تواند صرفاً یک سوگیری بی‌جهت نیز باشد. بهرحال تنها بازی استراتژیکی که بنده دوست داشتم و آنرا تمام کردم بازی قلعه (stronghold) بود. اتفاقاً خیلی‌ها با این بازی نوستالژی دارند. دلیل علاقه‌ی من ساده بود: دوبله‌ی فارسی بانمک آن. عمدتاً با خواهر و برادرم می‌نشستیم پای بازی و ادای دوبله‌های با نمکش را در می‌آوردیم و می‌خندیدیم.

اصل و اساس مدیریت تصمیم‌گیری است. اساس سیاست هم همین است. اساساً سیاسی شدن هم دقیقا در همین مرحله‌ی تصمیم‌گیری موضوعیت میابد. همه‌ی دعواها، منافع و تعارضات بر سر یک تصمیم نمود می‌یابند و منازعه می‌کنند. بگذریم. دوباره به یک تصمیم شخصی نسبتاً بزرگ رسیده‌م. خب، من دکتری قبول شده‌ام. حالا که چه؟ چه‌کار کنم؟ گام بعدی چیست؟ برای چه چیزی برنامه‌ریزی کنم؟

فیلم stonehearst asylum (تیمارستان استون‌هرست (که شاید عمداً یک حرف s را جابجا کرده و منظورش تیمارستانِ سنگ‌دلان بوده باشد)) را فرصت کردید ببینید. مرز جنون و عقلانیت را به چالش می‌کشد. فیلم روایتگر داستانی در سال 1899 است. یک نکته‌ی جالب فیلم آن بود که می‌گفت اکثر دیوانگانی که در تیمارستان نگهداری می‌شوند از خانواده‌های اعیان و اشراف هستند. چرا؟ زیرا خانواده‌ی آنها، آنها را نمی‌خواسته‌اند. مثلاً آنجا یک دختر زیبارو وجود داشت با یک اختلال کوچک: او هوس‌ران و عاشقِ روابط عاشقانه و جنسی بود (که شاید حتی اختلال هم نباشد). امّا خانواده‌ی ثروتمندِ او، وی را دیوانه تشخیص داده بودند چرا که مایه‌ی آبروریزی خانواده‌ی اشرافی آنها بوده است و از این رو وی را به تیمارستان سپرده‌اند و هزینه‌ی نگهداری‌ش را هم به تیمارستان می‌پرداختند. چه بسا اساساً تیمارستان‌ها بدین شیوه شکل گرفته باشند! باید تاریخ جنون را خواند.

مستند «انقلاب جنسی» آقای شمقدری را شاید دیده‌اید. من مطالعات جنسی نداشته‌ام اما بنظرم یک تأملی در این مستند جا مانده بود. این مستند همه‌چیز را در همان سطح «جنسی» میبیند و تفسیر میکند و اصلاً توضیح نمیدهد چرا یک «انقلاب» برای یک امر جنسی رخ داده است؟ اصلا وجه تسمیه عبارت «انقلاب» بعنوان یک مفهوم سیاسی چیست؟

از مسئولین کم نشنیده‌ایم که اصلاح مملکت نیازمند جراحی است! مثلا جراحی اقتصادی! و شنیده‌ایم که این جراحی دردناک است! وقتی مسئولین در رسانه‌ها از درد این جراحی می‌گویند، به مردم اشاره دارند. نظر آنها این است که این جراحیِ لازم، برای مردم دردناک است. من با جراحی دردناک موافقم امّا

این نوشته در الف (و برخی از دیگر وبسایت‌ها) بازنشر شده است.

از یکی از اساتید که اتفاقا انسان شریفی است درباره موضوع رساله و مقاله مشورت می‌گرفتم و موضوعات مورد علاقه‌م، مانند شفافیت و تعارض منافع، را می‌گفتم امّا وی پیشنهاد می‌کرد که «به فکر حل مشکل باشم و مسائل سیستم فعلی را حل کنم چون برای این پژوهش‌ها «مشتری» وجود دارد و کاربردی هستند.»